
آسیب شناسی فضیلت های اخلاقی فراموش شده در جامعه دانشجویی
در میزگردی که با عنوان آسیب شناسی فضیلت های اخلاقی فراموش شده در جامعه دانشجویی با حضور دکتر سید علی مرعشی عضوهیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در سازمان جهاددانشگاهی خوزستان و با حضور معاون فرهنگی و مدیرسازمان دانشجویان برگزار گردید، در پاسخ به این سؤال که سبب این موضوع چیست که فضیلت های اخلاق به نظر می آید که کمتر شده است؟ جناب آقای دکتر فرمودند که یک بخشی بر می گردد به تظاهری که در وضعیت حال حاضر به چشم ما می خورد. اگر امروزه بداخلاقی هایی در دانشجویان یا عموم مردم مشاهده می شود این ها تازگی ندارد اما یک مسئله فرق کرده است. آن زمان فضایی که افراد معنوی ساخته بودند آنقدر هیمنه داشت این بی اخلاقی ها خیلی به اندازه امروز اجازه بروز و ظهور پیدا نمی کرد ولی اکنون اجازه دارد. در بیماری های طبی این مسئله را داریم تصور می شود یک بیماری امروز شایع تر از گذشته است زیرا با آنکه قبلا هم بوده اما تشخیص داده نمی شده است اما امروز چون ابزارهای تشخیص پیشرفت کردند و بیشتر مسئله را تشخیص می دهیم به نظر می رسد بیشتر شده است به طور مثال در خصوص بیش فعالی کودکان گمان می کنند قدیم نبوده است الان وجود دارد اما قدیم تشخیص داده نمی شد قبلا برچسب فضولی می زددند و رد می شدند اما امروزه تشخیص داده می شود و درمان هم وجود دارد. قبلا لیبل زده نمی شد. یک بخشی از مسئله این است که مشکل بیاخلاقی امروزه به چشم می آید ولی دیروز کمتر به چشم ما می آمده است زیرا آنقدر افراد معنوی حضور پررنگ در جامعه داشتند که یک مقداری مانع دیده شدن آدم های کم اخلاق می شدند؛ یک بخشی از قضیه این موضوع است. این را از این جهت عرض می کنم که ما خیلی نترسیم که آدم هایی مثل شهید بهمنی کم شده است نه هستند اما پنهان هستند و شاید خیلی دیده نمی شوند. چاره آن معرفی افرادی است که اهل فضیلت های اخلاقی هستند و اخلاص دارند در حقیقت توحید دارند و تماماً برای خدا هستند. توحید سرمنشاء فضیلت ها است. امروزه داریم ولی دیده نمی شود یا اگر شهید شوند ما به اندازه کافی بررسی نمی کنیم که زندگی آنها چگونه بوده است؟پس باید افراد شاخص شناسایی و معرفی شوند. آقای دکتر مرعشی ادامه دادند که بخش بعدی که باز می کنیم این است که علت تضعیف واقعی فضیلت های اخلاقی و آسیب شناسی آن چیست؟ البته پدیده های انسانی هیچگاه تک علتی نیستند که بگوییم یک علت واحد هست که آن سرمنشاء این مشکل است؛ نه، پدیده های انسانی این چنین نیست بلکه تابع شبکه علیتی هستند نه علت واحد. یعنی عوامل متعددی که هر کدام سهمی در این پدیده دارند و هر کدام از علت ها هم در همدیگر سهم تاثیر دارند و آخر آن برونداد آن شبکه علیتی می شود مثلا درس نخواندن دانشجویان یا کم شدن فضائل اخلاقی یا هر چیز دیگر. آن شبکه علیتی هم یک مفروضه ای در فلسفه علم دارد و آن مفروضه این است که ما همه اجزای شبکه علیتی را ممکن است پیدا نکنیم، بخش هایی را پیدا کنیم اما بخش هایی هم از چشم ما دور می ماند اما همان بخش هایی که پیدا می کنیم هم اگر خنثی کنیم شبکه علیتی از کار می افتد. درمان بیماری ها هم همینطور است. یک بیماری معینی ممکن است تابع و محصول علت های متعددی باشد اما ما با تمام علت ها لازم نیست مبارزه کنیم با چند علت کلیدی مبارزه کنیم شبکه علیتی از کار می افتد. در مورد کاهش فضیلت های اخلاقی هم همینطور است. من خیلی از عوامل به ذهنم می آید و می دانم این موارد موثر است. اثر برخی ممکن است زیادتر و برخی کمتر باشد اما همه بالاخره سهم دارند. یکی از عوامل خیلی کلیدی که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده است رواج علوم انسانی غربی است. داستان این چیست؟ این علوم انسانی غربی فی الواقع برخلاف آنچه مشهور شده است در محل نشو و نمای خود به عنوان علم شناخته نمی شوند. آنجا کسی آنها را به اسم ساینس نمی شناسد. فلاسفه علم در این مورد بحث دارند مثلا نوشته های کوهن، کواین، پوپر یا فلاسفه دیگر. خیلی شفاف با ادله کافی روشن کردند که این چیزهایی که به اسم علوم انسانی، مانند جامعه شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی، حقوق و امثالهم شناخته میشوند پیش فرض های ایدئولوژیک و ارزشی بسیار پر و پیمانی دارند این پیش فرض ها را کوهن، بخشی از پاردایم می داند. پارادایم یک چارچوب است که یک رشته تخصصی لازم است از آن پیروی نماید تا بین اهالی آن تخصص مقبول باشد. این چارچوبها جنبه های ارزشی، ایدئولوژیک و حتی زبان شناختی دارد و تابع زمانه و زمینه اجتماعی است. یعنی با زمانه و زمینه اجتماعی این چارچوبها تغییر می کنند. یک چیز قطعی ثابت نیستند. به عبارت دیگر پارادایم عبارت است از عینکی که آدم های دانشگاهی به چشم می زنند و با آن عینک پدیده ها را بررسی می کنند و اهالی آن رشته اگر کسی خارج از آن عینک پدیده را نگاه کرد، از او نمی پذیرند. در واقع این عینک مُد می شود. این عینک بعد از مدتی از مد می افتد و عینک دیگری مد می شود که کوهن به آن پارادایم شیفت یا تغییر پارادایم می گوید. این پارادایم شیفت به انقلاب های علمی منجر می شود. پس از یک انقلاب علمی آنچه تاکنون علمی محسوب می شد دیگر علمی محسوب نمی شود و آنچه الان علمی محسوب می شود در گذشته علمی محسوب نمی شد چون پارادایم عوض شده است. بنابراین علم منهای ایدئولوژی اساساً وجود خارجی ندارد. این اشتباه بنیادینی بود که عده ای یا از روی کماطلاعی یا از روی غرض این را در سر دانشگاهی های ما فروکردند که علوم انسانی واقعا علم یا ساینس بیطرف هستند و نسبت به ایدئولوژیها و ارزشها موضعی ندارند در حالیکه اساسا چنین نیست. این برای ما تا امروز به یک مبنای نادرست تبدیل شد. ایشان تاکید نمودند که ما علم منهای ایدئولوژی نداریم. ایدئولوژی مجموعه ای از عقاید و ارزش هاست. مثلا یک شیمیدانی در آزمایشگاه اسیدکلریدریک و سود سوزآورترکیب می کند و نمک طعام و آب به دست می آید. این را مقاله نموده و منتشر می کند ممکن است همه فکر کنند این ربطی به عقاید و ارزش ها ندارد اما ما عرض می کنیم که دارد، چطور؟ دو عقیده در جهان وجود دارد که با هم در تقابل هستند که عبارتند از رئالیسم و ایدئالیسم. رئالیسم عقیده به این است که دنیا واقعی و مستقل از ذهن است. ایدئالیسم می گوید دنیا زاییده ذهن ماست. هر دو عقیده وجود دارد. الان این شیمیدان به لحاظ اعتقادی کدام طرفی است؟ ایدئالیستی یا رئالیستی؟ ایدئالیستی است چون می گوید نتیجه آزمایش واقعیت دارد و ساخته ذهن من است. پس رئالیست است چه بداند و چه نداند. دو عقیده وجود دارد به نام جبر علّی و عدم قطعیت. این ها عقاید فلسفی هستند و در فلسفه مورد بحث قرار می گیرند نه در علم و نه در شیمی. این شیمیدان حتما جبرگراست وگر نه نمی گفت هر کسی انجام بدهد به همین نتیجه میرسد. او معتقد به عدم قطعیت نیست. باز دو عقیده دیگر وجود دارد، یک عقیده اینکه قوانین حاکم بر جهان در طول زمان ثابت هستند و یکی اینکه شاید این قوانین در طول زمان تغییر کنند. آیا حاصل ترکیب این دو ماده شیمیایی در 500 سال گذشته همین بوده؟ 500 سال دیگر هم همینطور است؟ این عقیده در علم مورد بررسی قرار نمی گیرد، در فلسفه باید مورد بحث قرار بگیرد که آیا قوانین حاکم بر جهان ثابت هستند یا متغیر؟ ولی این شیمیدان تابع ثبات این قوانین است زیرا میگوید شما هر زمان این آزمایش را انجام بدهید نتیجه همین است. عقیده دیگر اینکه آیا این قوانین ما برای انجام این آزمایش در همه جای جهان یکسان هستند یا نه؟ در فیلیپین و گواتمالا یکسان است؟ در وین چگونه است؟ در نقاط مختلف هستی قوانین ثابت هستند یا متغیر؟ این شیمیدان تابع کدام است؟ تابع این است که همه جا یک شکل است. حداقل چهار عقیده پیش فرض که هیچ ارتباطی به شیمی ندارد از قبل باید با خودش در آزمایشگاه آورده باشد. آیا کار علمی این شیمیدان وابستگی های ارزشی ندارد ؟ بله دارد. ممکن است ارزش های اقتصادی خیلی برای او مهم باشد چون از این کار پول در می آورد این را منتشر می کند. ممکن است ارزش های ملی و میهنی برای او مهم باشد، ممکن است ارزش های اجتماعی برای او مهم باشد که می خواهم به خلق خدا خدمت کنم، به انسانیت خدمت کنم. یک ارزشی وادارش کرده است که بیاید اگر هیچ ارزش پیشینی نداشته باشد اصلا وارد هیچ کاری نمی شود. بنابراین علم منهای ارزش و عقیده یک توهم و یک خیال و یک ااعای بی ربط است. تازه این موارد در علوم پایه است در علوم انسانی غلظت و تنوع عقایدی که باید پیش فرض قرار دهید خیلی زیاد می شود، تاثیر ارزش ها خیلی زیاد می شود. در علوم پایه این موارد ساده و کم است در علوم انسانی توسعه پیدا می کند و دیگر مشخصات پنجگانه علم را ندارد یعنی آزمون پذیر نیست، ابطال پذیر نیست قابلیت پیشبینیهای دقیق را ندارد و بسیاری اوقات همسازی درونی و بیرونی در نظریه های علوم انسانی دیده نمی شود یعنی اجزای نظریه با هم و خود نظریه ها نیز با هم در تعارض قرار می گیرند. چنین چیزی دیگر ساینس یا علم به معنای امروزین آن نیست بلکه دیدگاههای ایدئولوژیک و ارزشی درباره جامعه، روانشناسی، سایت، اقتصاد و غیره است. ما در سنت خودمان در مشرق زمین به هر نوع آگاهی از هر طریق، علم می گفتیم ولی طبق آنچه امروز در دنیا مرسوم است علم به معنای ساینس همان علم که قابل مشاهده و تجربه پذیر است و ویژگی های پنجگانه علم را دارد. معرف در تعریف خود آزاد است یعنی ما می توانیم تعریف کنیم که منظور ما از علم در اینجا ساینس است و ممکن است در بحث دیگر آن را برابر مطلق آگاهی بگیریم. اما برای تمایز می گوییم علم همان ساینس باشد و بقیه آگاهی ها را معرفت یا knowledge می گوییم. ریاضی مثلا از این جهت ساینس نیست بلکه معرفت است چون نه از راه آزمایش عینی بلکه از راه استدلال به دست می آید و منبع معرفتی آن عقل است نه تجربه عینی. استدلال هم منبع معتبری است ولی ساینس حساب نمی شود، جنس آن فرق می کند. مبدا وحیانی هم منبع معتبری است، اگر من مطمئن باشم خالق یک پدیده توضیحی درباره آن پدیده داده است خب درست گفته است ولی این منبع، تجربی نیست و جزو ساینس نیست ولی جزو معرفت است. بحث این است که در بسیاری از اوقات نظریه های علوم انسانی نه ساینس هستند نه معرفت، چرا؟ شما فرض بفرمایید آقای ژان ژاک روسو یک نظریه داد که بچه ها را رها کنید و اصلا تربیت نکنید و بگذارید خودجوش بزرگ شوند، اینگونه بهتر رشد می کنند. این دیدگاه آیا از راه آزمون به دست آمده بود که بگویید ساینس است؟ خیر. آیا پشت آن برهان (منبع معرفتی دوم) بود؟ خیر. آیا پشت آن وحی بود؟ خیر. بنابراین نه ساینس و نه معرفت بود بلکه یک سلیقه شخصی بود که منبعث از عقاید و ارزشهای حاکم بر ذهن گوینده آن بود. یک داستانی بود که این آدم از خود ساخته بود و می شد به جای آن هزار داستان مشابه دیگر هم ساخت. کما اینکه ساختند و ما اینها را در دانشگاه ها به اسم علم تدریس کردیم و برای آنها ارزش علم قائل شدیم و اینها را به مغز آدم ها و دانشجوها و اساتید خوراندیم و همین افراد بعدا درباره فرهنگ، اقتصاد، سیاست و در مورد همه چیز تصمیم گیری کردند. این یک آسیبی بود که کمتر کسی به آن توجه کرده و من از باب آسیب شناسی پیشنهاد می کنم که جهاددانشگاهی بانی جلساتی شود تحت عنوان معرفت شناسی یا اپیستمولوژی و منابع معتبر شناخت را برای دانشجویان و اساتید باز نماییم. مرز بین علم و غیر علم، مرز بین معرفت و غیر معرفت و مرز بین علم و شبه علم را روشن کنیم تا تصور نشود هر چه در کتاب ها و هر چه که از آن طرف آبها می آید مقدس است و علم است و ما که هستیم که بخواهیم در برابر این ها حرفی بزنیم با یک احساس حقارت و خودباختگی این ها را بپذیریم خب وقتی اقتصاد غربی را پذیرفتیم ایدئولوژی های پیش فرض آن را نیز خود به خود می پذیریم. مثلا پشت آن یک ایدئولوژی فردگرایانه است خب ما وقتی فردگرا و فردمحور شدیم عملا رعایت انصاف اجتماعی سخت می شود، نگاهمان تغییر می کند. چون ما اقتصاد غربی خواندیم ایدئولوژی پیش فرض آن هم به خاطر زمینه اجتماعی و زمانه که در آن جا شکل گرفته است فردگرایانه بوده و خودخواهانه بوده، سود محورانه بوده و دنیاطلبانه بوده و ما این نظریه ها را پس خود به خود پیشفرضهای ایدئولوژیک و ارزشی آن را هم پذیرفتیم آنگاه اسم ما مسلمان است ولی نگاه ایدئولوژیک و ارزش های ما تغییر کرده و این در رفتار اخلاقی ما اثر کرده است. خودمان دستی دستی به اسم اینکه این ها علم هستند اصرار داشتیم اتفاقا بچه های مذهبی تر هم یاد بگیرند که مثلا کاملتر شوند و خرابشان کردیم. آسیب شناسی دوم این است که ما به سرمایه های خود بی توجهی کردیم ما یک سرمایه هایی داریم که نسل های پیشین ما تا قرن ها عقب برویم با این سرمایه بزرگ می شدند و منش آنها بر این اساس شکل می گرفت. رایج است که مومنین در شب قدر دعای 20 صحیفه سجادیه به نام مکارم الاخلاق را می خوانند که این دعا دریایی از فضائل اخلاقی و یک دعای آموزشی است. نکاتی که در این دعا هست نکاتی باریک تر از مو است. یعنی چیزهایی که اگر کسی انسان را ملتفت نکند، انسان خودش ملتفت به این نکات بسیار باریک نمی شود. مثلا امام سجاد (ع) از خدا این را می خواهد که وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ به من عزت بده ولی مبتلا به تکبر نکن. مرز بین عزت و تکبر مرز باریک و لغزنده ای است که پهلوانی می خواهد که عزت داشته باشد ولی متکبر نشود. دارد می گوید کجا حرکت کن. وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ مرا به عبادت و بندگی خود بگمار ولی به خاطر این مسئله گرفتار به عجب و خودپسندی نکن. وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ هر وقت خواستی به مردم خیر برسانی از دست من برسان ولی با منت گذاری من خرابش نکن. مرزهای باریک اخلاق را در این دعا می بینیم. ما آمدیم در یک پایان نامه به بررسی تأثیر آموزش آموزه های دینی (مبتنی بر دعای مکارم الاخلاق)، بر هوش اخلاقی دانشجویان دانشگاه شهید چمران پرداختیم. جامعه آماری آن شامل کلیه دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز بود که با روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای از بین دانشکده های مختلف دانشگاه شهید چمران اهواز 40 نفر انتخاب و به دو گروه 20 نفره گواه و آزمایش تقسیم شدند. گروه آزمایش، 10 جلسه تحت آموزش آموزه های دینی مبتنی بر دعای مکارم الاخلاق قرار گرفتند. نتایج نشان داد که آموزش آموزه های دینی مبتنی بر دعای مکارم الاخلاق موجب افزایش معنادار مؤلفه های هوش اخلاقی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه شد. پیشنهاد میکنم جهاددانشگاهی بانی دوره های آشنایی با دعای مکارم الاخلاق برای دانشجویان و اساتید شود. آزمون هم شده است که هوش اخلاقی بر موفقیت فردی هم موثر است غیر از اینکه فضیلت های اخلاقی ما را هم زنده می کند. یکی دیگر از میراث های ما که مغفول مانده است دعای عرفه امام سجاد (ع) است که کاملا تربیتی است. فقط یک فراز این دعا را برای نمونه ببینید: فَإِنِّی لَمْ أُصِبْ خَیراً قَطُّ إِلَّا مِنْک، وَ لَمْ یصْرِفْ عَنِّی سُوءاً قَطُّ أَحَدٌ غَیرُک، وَ لَا أَرْجُو لِأَمْرِ آخِرَتِی وَ دُنْیای سِوَاک من هرگز به خیری نرسیدهام مگر از جانب تو، و هرگز احدی از من شری را برنگردانده غیر تو، و در امر آخرت و دنیایم به کسی جز تو امید ندارم. این مغز توحید است.توحید که منشاء فضایل اخلاقی است در آموزش های ما غایب است. یکی دیگر از سرمایه های فراموش شده ما کتاب معراج السعاده از ملا احمد نراقی است. چون این کتاب فارسی است در حوزه علمیه هم تقریبا مهجور است. در این کتاب مشکلات اخلاقی به نام بیماری معرفی شده و مکانیسم بروز، علائم و روش تشخیص و درمان آن را نیز مشخص کرده است، شبیه کتابهای پزشکی. مرحوم نراقی به طور مثال میگوید ریا یک مرض اخلاقی است؛ امام جماعتی می خواهد بفهمد که در وجودش هست یا نیست راه آن این است که ببینید برای او فرقی می کند امام جماعت باشد یا یک روزی در صف نمازگزاران باشد و شخص دیگری پیش نماز باشد؟ اگر برای او فرق دارد دچار ریا است و باید زود خود را درمان کند. حسادت نیز یک بیماری اخلاقی است و علائمی دارد. اگر شخصی یک امتیازی به دست آورد و ناراحت شدی دچار حسادت هستی و اگر خوشحال شدی حسادت نداری. اگر حسادت داشتی باید سریع خود را معالجه کنی چرا که خطرناک است. علاوه بر اینکه دنیا و هم آخرت خود را خراب می کنی، بدن خود را نیز خراب می کنی چون حسادت یک فشارزای روانی است. حالا چطور درمانش کنیم؟ مرحوم نراقی درمان رفتاری، درمان شناختی و درمان معنوی ارائه می کند. درمان رفتاری این است که برخلاف مقتضای حسادت رفتار کنی؛ اینکه پشت سرش ذکر خیر بگویی و به او هدیه دهی و در زمانی که نیاز دارد به او کمک نمایی. اثر این کار را من روانشناس می دانم چون فرد دچار ناهماهنگی شناختی می شود آن رفتاری که نسبت به آن فرد انجام داده از دستش خارج شده و این با ذهنیت او تعارض ایجاد می کند و این تعارض برای او اضطراب ایجاد می کند و برای حل اضطراب باید تعارض را حل کند. مجبور می شود ذهنیت خود را با رفتار نیکی که کرده همنوا کند تا حسادت رفع شود. درمان شناختی عبارت است از این که توجه کنی آدمی که فلان امتیاز را دارد و تو به او حسادت کرده ای صد امتیاز دیگر ندارد که تو داری. این را هم ببین. همچنین، این امتیاز که به دست آورده موقتی است، خود آن آدم هم موقتی است، تو هم موقتی هستی و کل دنیا موقتی است. به علاوه توجه کن که شاید این امتیاز در نهایت به ضرر او باشد و تو ندانی. مرحوم نراقی برای حسادت درمان معنوی هم ارائه میکند. میگوید اگر فرد محسود امتیازی دارد خدا به او عطا کرده است. اگر تو ناراحتی تو از دست خدا ناراحتی و حواست باشد که با خدا سرشاخ نشوی که زورت به او نمی رسد و در میدانی هستی که شکست تو از قبل معلوم است. وظیفه بندگی آن است که به حکمت خداوند راضی باشی. مرحوم نراقی برای غضب، تکبر و سایر بیماری های اخلاقی هم همینگونه راه تشخیص و درمان ارائه کرده است. اما کتاب او مغفول است. آیت الله بهجت می فرمودند روزی یک صفحه از این کتاب معراج السعاده را بخوانید و در خود پیاده سازی کنید. کمتر کسی این کتاب را شناخته است. من نوجوان بودم مرحوم پدرمان این کتاب را توصیه می کردند ولی عموما طلاب یا دانشجویان این کتاب را نمی شناسند یا اگر بشناسند نمیخوانند. پیشنهاد میکنم جهاد دانشگاهی دوره های تربیتی مبتنی بر کتاب معراج السعاده برگزار کند. این کارها تا اندازه ای به رواج هنجارهای اخلاقی و گسترش فضیلت های اخلاقی در محیط اجتماعی کمک می کند. آسیب شناسی ها و راهکارهای دیگری هم در خصوص معضل کمرنگ شدن فضیلت های اخلاقی وجود دارد که از بیانشان صرفنظر می کنیم چون بحث ما طولانی شد.