
با قهرمانان دانشگاه
معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی آذربایجان غربی با جمع آوری برخی خاطرات ،دستنوشته ها و آثار بجای مانده از شهدای دانشجوی دانشگاه و تولید محصولات فرهنگی از جمله عکس نوشته ،اینفوگرافی و ... در صدد شناساندن این قهرمانان به دانشجویان و دانشگاهیان است .
فرماندهی که در غربت ماند؛ روایت ناتمام شهید علیرضا حاجابراهیم تهرانی
علیرضا حاج ابراهیم تهرانی معروف به خسرو تهرانی متولد 24/8/1338 از دانشجویان دامپزشکی دانشگاه ارومیه که در دوران انقلاب در ارومیه حضور داشت و عضو شورای مدیریت جهاد دانشگاهی بود و در دوره ای که آقای رحیم قربانی مسئولیت بسیج را بعد از حمید باکری در دست داشت مسئولیت نیروی انسانی بسیج را بر عهده گرفت.
حکایت غریبی این نوع از آدمها اینجاست که متولد تهران باشی ولی در میان بچه های ارومیه بروی جبهه و شهید شوی و کسی حکایتش را به خانواده و فامیلش نگوید.
حاج رسول محمدزاده از همرزمان و هم سنگران این شهید بزرگوار نقل می کند که نیروهایی را ما از ارومیه برداشتیم و رفتیم جبهه، یک عده هم از تبریز آمده بودند. یک عده ای هم از اینجا و انجا بودند که گردانی به نام ثارالله را ایجاد کرد که فرماندهی این گردان هم به خسرو تهرانی سپرده شد.
قرار بود گردان ما هم در عملیات بیت المقدس شرکت داشته باشد. محوری در منطقه جفیر به این گردان سپرده می شود. رسول، خسرو، اصغر ملکانی و یک نفر دیگر(احتمالاً مجتبی فوقی) با دو موتور قرار می شود بروند شناسایی محور. یک دفعه متوجه می شوند که در خط نفوذ کرده و از پشت عراقی ها درآمده اند.
طوفان گرد و غبار به هوا بلند بود که متوجه جابجایی تانکهای دشمن می شوند. از آنطرف هم این گروه را عراقی ها می بینند و به تعقیب آنها می پردازند.
گروه شناسایی سریع خود را به خط رسانده و خسرو در کنار یکی از گروهانهای مستقر در خط می ماند. حاج رسول به عقبه برگشته و منتظر دستور خسرو می ماند.
عراق که به کمک تانکهایش پاتک سنگینی را آغاز کرده بود خط را زیر آتش می گیرد. خسرو از حاج رسول می خواهد که تمام آرپی جی زن ها را به خط بفرستد. مجید حقانی و محمد وصفی و چند نفر دیگر به همراه حاج رسول به محور می روند. اطراف خط خسرو که خاکریز درست و حسابی هم نداشت توسط ارتش تخلیه شده تا در موضع بهتری به مقابله بایستند. نیروهای خسرو در حال قیچی شدن بودند و آرپی جی زن ها در عقب آن نیروها با تانک ها درگیر می شوند ولی کار چندانی از پیش نمی رود و تمام گروهان خسرو در این نبرد نابرابر به شهادت می رسند. هیچکس از آن گردان به عقب بر نمی گردد که حکایت ایستادگی آنها را روایت کند.
و اینگونه خسرو و یارانش در 24/2/1361 چند روز مانده به آزادی خرمشهر در غربت تمام به شهادت می رسند.
حاج رسول می گوید چند روز طول کشید که دشمن عقب رانده شود و ما به آن محور برسیم. خیلی از شهدا زیر زنجیر تانکها له شده بودند. و برخی را هم دفن کرده بودند. به هر نحوی بود شهدا را تفحص کرده و به پشت جبهه منتقل می کنند.
یاد و نامشان جاودانه باد.
با تشکر از حاج رسول محمدزاده از پیشکسوتان ایثار و شهادت