
ستوان یکم شهید مهدی جلالی در شانزدهم مهر ماه ۱۳۸۲ در شهر اهواز دیده به جهان گشود. پدرش شهرام و مادرش آمنه نام داشت. وی دانشجو افسری دانشگاه امام حسن مجتبی تهران بود و در حمله موشکی آمریکایی-صهیونیستی دردهم اسفندماه ماه سال ۱۴۰۴ در شهرستان ملارد تهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای بهشت آباد اهواز به خاک سپرده شده است.
در آغوش مادر
پدر شهید در راه آهن کار می کند. دو پسر دیگر به نام سجاد و محمدطاها نیز دارد. با رویی باز و گشاده از مهمانان استقبال می کند ضمن خوشامدگویی اظهار می کند: از کودکی در پایگاه مسجد فاطمه الزهرا (س) پردیس اهواز با هم سن و سالان خود فعالیت داشت و بعد از اتمام تحصیل در مدرسه، کنکور داد و دانشگاه پیام نور با رشته حقوق قبول شد. دو ترم خواند بعد دانشگاه افسری دانشگاه امام حسن مجتبی (ع) قبول شد یکسال از دانشگاه گذشته بود که 10 روز قبل از جنگ، مرخصی گرفت و به منزل آمد. در این چند وقت، وقتی مرخصی داشت خانه نمی آمد و معمولا با بچه های بسیج بود و ما او را نمی دیدیم. ولی این سری آخر که آمد مبتلا به آبله مرغان شد و منزل آمد. سه ماه بود که عقد کرده بود حتی اجازه نداد همسرش بیاید گفت ممکن است مریض شود روز آخر که می خواست برود به خواست خود در آغوش مادر خوابید. هشت روز مرخصی استحقاقی داشت اما از آن استفاده نکرد و عزم بازگشت به تهران داشت ایشان به فرمانداری غرب تهران ملارد اعزام شدند وقتی 5 صبح روز 10 اسفند 1405 اعلام نمودند که رهبر انقلاب شهید شدند ساعت 10 صبح ایشان به فیض شهادت نائل آمدند. مراسم شهید زیر سایه جنگ در آن روزها، خیلی مظلومانه برگزار شد. به بستگان خودمان هم اعلام کردیم نیازی نیست در مراسم حضور پیدا کنند، اطمینانی به امنیت شرایط نداشتیم. شهید مهدی، شخصیت آرامی داشت و احترام کوچک و بزرگ را به خوبی رعایت میکرد.
راز کبوتر
مادر شهید با دلی پرغصه اما لبخند به لب، رسم مهمان نوازی را تمام و کمال ادا می کند آهسته می گوید: دلم آرام نمی گیرد و با پناه به قرآن آرامش می یابم. آنها با زبان روزه شهید شدند. کودک که بود موهای او را نذر امام رضا (ع) کرده بودیم در حرم نشسته بودیم و مهدی در بغل من بود که کبوتری روی پایم با آرامش نشست هنگامی که خبر شهادت را هنوز نیاورده بودند نیز در خانه همسایه کبوتری سربریده دیدیم و قلبم گواهی می داد که پسرم شهید شده. پیکر مهدی را که آوردند کبوتر سپیدی روی ماشین نشسته بود.
شبی که شهید شده بود پدر خانواده با هم رزمانش تماس می گیرد آنها نمی گویند مهدی شهید شده و اعلام می کنند که زخمی شده است، اما پدر می فهمد و می گوید: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.
یادیار 🌷شهید مهدی جلالی🌷
به قلم دکتر شبنم شاهینی