پیام نور؛ دانشگاهی که مشکل نیست، آینه مشکلات است

چهار شنبه, 28 آبان,1404

پیام نور؛ دانشگاهی که مشکل نیست، آینه مشکلات است

پیام نور؛ دانشگاهی که مشکل نیست، آینه مشکلات است

علی اصغر درلیک

 

آنچه امروز در دانشگاه پیام‌نور مشاهده می‌شود، نه یک ناهنجاری مجزا و محلی، بلکه بازتاب منطق دیرپایی است که طی دهه‌ها در لایه‌های اداری، فرهنگی و آموزشی کشور رسوب کرده است. این دانشگاه صرفاً نقطه‌ای است که آن منطق پنهان و سویه تاریک حاکم را روشن‌تر از بسیاری نقاط دیگر به نمایش می‌گذارد؛ همچون پرده‌ای که الگوی پیچیده پشت سر را با وضوح بیشتر نشان می‌دهد. تقلیل مسئله به خود پیام‌نور، خطایی از جنس خطای دید است: توجه به تصویر و بی‌توجهی به دستگاهی که آن تصویر را ساخته است. تقلیل یک مسئله ریشه‌دار به چهره‌ای واحد، تنها لغزشی نظری نیست؛ نوعی جابه‌جایی معنایی نیز هست که پیامدهایش تا عرصه تجربه انسانی امتداد می‌یابد. در چنین وضعیتی، بار تاریخی یک منطق ناپیدا بر شانه کسانی می‌افتد که در دل همان ساختار، با کوشش اصیل و توانایی واقعی مسیر خود را ساخته‌اند. هنگامی که نگاه عمومی به‌جای پرسش از سرچشمه‌های پنهان، نشانی‌های سطحی را نشانه می‌گیرد، نوعی بی‌عدالتی خاموش شکل می‌گیرد: گویی مسئولیت یک تاریخ بر دوش افراد می‌نشیند، نه بر دوش روندهایی که آن تاریخ را ساخته‌اند.

اگر پدیده مدرک‌گرایی را از سطح یک نام و یک نهاد فراتر ببریم، به شبکه‌ای از ترجیحات دیرپا می‌رسیم؛ ترجیحی که در آن، نشانه‌ها آرام‌آرام جای واقعیت را گرفته‌اند. آنچه زمانی سندی برای ثبت یک فرآیند یادگیری بود، به‌تدریج به حامل تمایز، سرچشمه مشروعیت و حتی بخشی از ساخت هویت تبدیل شده است. این دگرگونی نه ناگهانی، بلکه حاصل رسوب سالیان است؛ رسوبی که طی آن، سنجش توانایی واقعی به حاشیه رفته و نشانه‌ای که از بیرون قابل رؤیت است، جای آن را اشغال کرده است. در چنین منظومه‌ای، مدرک به چیزی فراتر از محتوای خود بدل می‌شود؛ عنوانی که می‌تواند نقش اعلام کفایت را بازی کند، حتی اگر این اعلام، با توانایی زیسته صاحب آن فاصله داشته باشد. پیام‌نور در این میان نه خالق این منطق که گیرنده و پاسخ‌دهنده تقاضایی است که پیشاپیش در ساختارهای وسیع‌تر شکل گرفته؛ تقاضایی برای نشانه‌هایی ساده‌شده و رسمی که بتوانند جایگزین سنجش‌های پیچیده‌تر و سخت‌تر شوند، سنجش‌هایی که نظام اجتماعی دیرزمانی است از دشواری آن گریزان بوده است.

ساختار اداری کشور در بطن خود بر نوعی عقلانیت صوری استوار است؛ عقلانیتی که از دل ضرورت سامان دادن امر کلان زاده می‌شود، اما در عمل، به ساده‌سازی واقعیت می‌انجامد. نظام اداری، برای نظم‌بخشی به انبوهی از داده‌ها و متقاضیان، ناگزیر از ساختن جهان‌هایی قابل اندازه‌گیری است؛ جهانی که در آن، آنچه سنجیده و ثبت‌پذیر است، به معیار حقیقت بدل می‌شود. در چنین افقی، مدرک دانشگاهی از یک اثرِ فرایند یادگیری فاصله می‌گیرد و به ابزاری برای تمایز، تصمیم‌گیری و قضاوت تبدیل می‌شود. این تغییر نه حاصل اراده یک نهاد، بلکه ثمره منطقی است که در برابر پیچیدگی مقاومت می‌کند و واقعیت انسانی را به اطلاعاتی قابل طبقه‌بندی فرو می‌کاهد. بدین‌ترتیب، نشانه، جای معنا را می‌گیرد و کفایت از ساحت توانایی به سطحی از قابلیت صوری تنزل می‌یابد؛ روندی آرام که در آن، صورت بر محتوا چیره می‌شود و حقیقت در ترجمان عدد و مُهر و گواهی فروکاسته می‌گردد.

در سپهر فرهنگ عمومی نیز منطق مشابهی عمل می‌کند؛ منطقی که در جامعه‌ای با رقابت شدید و مسیرهای محدود برای کسب منزلت، نشانه‌ها را به جایگاه‌هایی فراتر از کارکرد اولیه‌شان می‌رساند. در چنین زمینه‌ای، مدرک دانشگاهی تنها گواهی یک فرایند آموزشی نیست، بلکه به رمز عبوری نمادین بدل می‌شود؛ رمزی که امکان دیده‌شدن، تمایز و برخورداری از نوعی امنیت اجتماعی را فراهم می‌آورد. این جابه‌جاییِ معنا، مدرک را از سطح تجربه فردی جدا کرده و آن را به عنصری در بازی گسترده منزلت تبدیل می‌کند. پیام‌نور، با وسعت و امکان دسترسی گسترده‌اش، صرفاً یکی از نقاطی است که این میل اجتماعی به نشانه‌ها در آن رسوب می‌کند و خود را آشکار می‌سازد؛ نه منشأ آن، بلکه سطحی که فشارهای نهفته ساختار بر آن نمود بیشتری پیدا می‌کند. همین منطق را می‌توان در شکل‌های دیگر آموزش نیز سراغ گرفت؛ منطق واحدی که، گرچه در هر نهاد با شدت و چهره‌ای متفاوت ظاهر می‌شود، در بنیان خود ریشه در همان ترجیح دیرپا به نشانه‌ها و نمادهای قابل رؤیت دارد.

در میان این تحولات، ساختار آموزش عالی نیز در معرض منطقی قرار گرفته که از توده‌ای‌شدن، فشارهای آماری و ضرورت گسترش کمّی تغذیه می‌کند؛ منطقی که در آن، عدد و ظرفیت بر تجربه و کیفیت پیشی می‌گیرد. هنگامی که بقای نهادی، به‌مثابه ضرورتی ساختاری، در برابر سخت‌گیری آموزشی قرار می‌گیرد، دانشگاه‌ها ناگزیر به انتخاب‌اند؛ و چه‌بسا در بسیاری موارد، انتخاب به سوی تسهیل‌گری متمایل شود، نه از سر ضعف، بلکه در پاسخ به فشاری که از بیرون اعمال می‌شود و از درون نهاد را سامان می‌دهد. نتیجه این روند، دگرگونی آرام و رسوبی معیارهای یادگیری و ارزیابی است؛ تغییراتی که نه به‌صورت ناگهانی، بلکه در فرایندی تدریجی و کمابیش نامرئی رخ می‌دهند. پیام‌نور نیز در میان همین جریان کلی قرار دارد؛ تمایز آن نه در ماهیت مسئله، بلکه در شدت و آشکاری آن است. آنچه در این دانشگاه دیده می‌شود، نه استثنایی منفرد، بلکه آینه‌ای است که روندهای جاری در نقاط دیگر را، بی‌پیرایه‌تر و بی‌واسطه‌تر، بازتاب می‌دهد.

با کنار هم نهادن این سه سطح ـ اداری، فرهنگی و آموزشی ـ چشم‌اندازی گشوده می‌شود که در آن روشن است پیام‌نور نه خاستگاه این وضعیت است و نه حامل مسئولیتی تاریخی که بر آن افکنده می‌شود. این نهاد در نقطه‌ای قرار گرفته که تنش‌ها، نابرابری‌ها و فشارهای رسوب‌کرده جامعه بر سطح آن ظاهر می‌شوند و همین ظهورِ بی‌پیرایه، آن را به محل فرافکنی امر ساختاری بدل می‌کند. چنین وضعیتی فضایی می‌سازد که در آن، داوری درباره دانش‌آموختگان این دانشگاه اغلب نه بر مبنای توانایی واقعی آنان، بلکه بر اساس معنایی شکل می‌گیرد که ساختار به نام پیام‌نور نوشته است. حال آنکه بسیاری از این افراد، نه محصول ضعف ساختار، بلکه گاه نشانه ایستادگی در برابر آن‌اند؛ کسانی که مسیر خود را در دل محدودیت‌ها ساخته‌اند و توانمندی‌شان ریشه در کوشش شخصی، و نه در امتیاز نهادی، دارد. فهم این وضعیت بدون توجه به لایه‌های عمیق‌تر امکان‌پذیر نیست؛ زیرا مسئله در اصل به یک دانشگاه تقلیل‌پذیر نیست، بلکه به تاریخ فرهنگی و اجتماعی‌ای بازمی‌گردد که مدرک را به حامل معنا تبدیل کرده و اکنون، در نقاطی همچون پیام‌نور، چهره آشکارتر و صریح‌تری به خود گرفته است.

اگر قرار است نگاه انتقادی واقعاً ژرف باشد، ناگزیر باید از سطحی‌ترین لایه‌ها ـ یعنی ظاهر یک نهاد و نام آن ـ عبور کند و به شبکه نیروهایی بنگرد که در هم‌تنیدگی‌شان این وضعیت را پدید آورده‌اند. نقدی که در سطح توقف کند، نه تنها تحلیل روشنی به دست نمی‌دهد، بلکه ناخواسته به بازتولید همان کژفهمی‌هایی کمک می‌کند که مسئله از دل آن‌ها زاده شده است. در چنین سطحی از تقلیل، نه ساختار به درستی دیده می‌شود و نه انسان‌هایی که در دل آن زیسته و سربلند بیرون آمده‌اند. بخش قابل توجهی از دانش‌آموختگان این دانشگاه شایستگانی‌اند که ارزش و اعتبارشان از کوشش و توانایی برمی‌خیزد، نه از تصویری که ساختار بر چهره نهاد نهاده است. بی‌توجهی به این لایه‌های پسِ پشت، هم عدالت معرفتی را مخدوش می‌کند و هم امکانی را که نقدِ ریشه‌ای فراهم می‌آورد از میان می‌برد.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.178 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: چهار شنبه, 15 بهمن,1404