جلسه هشتاد و هشتم درسگفتار پرده پوشانی، پرده انداز

سه شنبه, 14 اردیبهشت,1400

جلسه هشتاد و هشتم درسگفتار پرده پوشانی، پرده انداز

یا علی حق همراه تو و بر قلب و زبان تو جارى است، حق بين دستها و در برابر چشمان تو است ايمان با گوشت و خون تو آميخته است همچنان كه با گوشت و خون من آميخته است

اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخَاصَّتى وَحَامَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

 

خدایا اینانند خاندان من و خواص ونزدیكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

 

جلسه هشتاد و هشتم

 

دفتر سی و یکم: تار و پود وجود قسمت سوم سه شنبه 14/02/1400 -21رمضان المبارک

 

در این جلسه دکتر پایداری پیرامون عبارت لحمهم لحمی به تبیین و تفسیر این فراز پرداخت که چکید ای ازروایات مطروحه در این جلسه درسی به شرح زیر می باشد:

 

 

-- «و ان الحق على لسانك و في قلبك و معك و بين يديك و نصب عينيك، الايمان مخالط لحمك‏ و دمك، كما خالط لحمى و دمى لا يرد على الحوض مبغض لك و لا يغيب عنه محب لك».

حق همراه تو و بر قلب و زبان تو جارى است، حق بين دستها و در برابر چشمان تو است ايمان با گوشت و خون تو آميخته است همچنان كه با گوشت و خون من آميخته است

و هم در كتاب آل آورده مروى از ابى سعيد خدرى است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود مر على بن ابى طالب را عليه السلام كه حب تو ايمانست و بغض تو نفاق و اول كسى كه به بهشت عنبر سرشت درآيد محب تو باشد و اول كسى كه در نار در رود مبغض تو بود و حق سبحانه و تعالى ترا از اهل اين امر گردانيده و تو از منى و من از تو و بعد از من پيغمبرى نخواهد بود و هم از ابن خالويه مرويست كه او روايت كرده از عبد اللَّه بن مسعود كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بيرون‏ فرمود از خانه زينب بنت جحش تا آمد بخانه ام سلمه ناگاه يكى در آن خانه را زد آن حضرت فرمود كه:

 

يا ام سلمه برخيز و برو و در را بگشاى او گفت: يا رسول اللَّه اين چه كس است كه آن مقدار قدر و منزلت دارد كه من بروم و در از براى او بگشايم و تلقى نمايم براى گشودن در سر دست خود را از براى او و حال آنكه ديروز در شأن من آيات الهى منزل گشته؛ آن حضرت فرمود كه: اى أم سلمه بدرستى كه طاعت رسول طاعت حق تعالى است و معصيت رسول معصيت او و آنكه بر در خانه است مردى سبكى بى‏قدرى نيست كه حيا مانع او نشود، و نيست كه باندرون آيد تا آواز رخصتى نشنود، و او كسى است كه دوست ميدارد خداى تعالى و رسول او را و خداى و رسول او را دوست ميدارند، پس رفت و در را گشود و آمده در سترى كه آنجا بود داخل شد، بعد از آن كه آواز پائى نشنيد به اندرون آمد و بر رسول صلى اللَّه عليه و آله سلام كرد، آنگاه آن حضرت فرمود كه: يا ام سلمه و او در پس پرده بود هيچ ميشناسى كه اين چه كس است؟ ام سلمه گفت: بلى ميشناسم على بن ابى طالب است صلوات اللَّه عليه، آن حضرت فرمود كه:

اين آن مردى است كه برادر است مرا كه طبيعت و خلق او طبيعت و خلق من است، و لحم‏ او از لحم‏ من است، و دم او از دم من، يا ام سلمه اين گذارنده دين من باشد بعد از من، پس بشنو و گواه باش اى ام سلمه اين ولى منست بعد از من، پس بشنو و گواه باش اى ام سلمه كه اگر مردى عبادت كند حق سبحانه و تعالى را هزار سال در ميان ركن و مقام در بيت اللَّه الحرام و با جزاى الهى ملاقى شود وقتى كه بغض اين مرد داشته باشد حق تعالى بفرمايد كه او را بروى كشان كشان در نار جهنم اندازند،

 

-- «اللّهمّ انّى اسالك ما تهوّن به علىّ مصائب الدّنيا».،

 

يعنى: بار خدايا من از حضرت تو، يقينى مى‏خواهم كه تو به قوّت آن يقين، مصيبتهاى دنيا را بر من آسان كنى. و باز مى‏فرمود كه يقول اللَّه تعالى:

 

«اذا ابتلي

«اللّهمّ انّى اسالك ما تهوّن به علىّ مصائب الدّنيا».،

 

يعنى: بار خدايا من از حضرت تو، يقينى مى‏خواهم كه تو به قوّت آن يقين، مصيبتهاى دنيا را بر من آسان كنى. و باز مى‏فرمود كه يقول اللَّه تعالى:

 

«اذا ابتليت عبدى ببلاء فصبر و لم يشكنى إلى عوّاده، أبدلته لحما خيرا من لحمه‏، و دما خيرا من دمه، فان أبرأته يبرا و لا ذنب له، و ان توفّيته فالى رحمتى».

 

، فرمود: حضرت بارى عزّ اسمه، مى‏فرمايد: چون حضرت خداوندى ما بنده‏اى را به بلائى مبتلا گرداند، پس آن بنده صبر را شعار حال خود سازد و نزد هر پرسنده از ما شكايت نياغازد، ما گوشتى معنوى بهتر از گوشت صورى در او پوشانيم و خونى روحانى بهتر از خون جسمانى، در باطن او روان گردانيم. پس اگر او را شفا دهيم، اوساخ غبار آثام را از دامن همّت او بيفشانيم، و اگر قبض روح او كنيم او را به منزل روح و ريحان رسانيم.

 

روايت است كه حضرت داود عليه السّلام مناجات كرد: الهى چيست جزاى آن غمزده مسكين كه با دل حزين و باطن پرسوز و انين، بر صدمات بلاى تو، بر وفاى رضاى تو صبر كند؟ حقّ جلّ و علا فرمود: جزاى آن بنده آن است كه دل سليم او را، خلعت ايمان پوشانم و عطاى اين نعمت بينهايت از او باز نستانم. پس كمال صابر آن است كه از هر حركتى كه آن مذموم است، صبر كند.

ببايد دانست كه اسامى صبر به حسب حال، مختلف مى‏گردد و در هر محلّ اسمى ديگر مناسب آن حال بر او اطلاق كرده مى‏شود. مثلا اگر صبر بر مصائب بود، آن را صبر خوانند و از اسم حقيقى او در اين محلّ عدول نكنند. و اگر از شهوت بطن و فرج بود، آن را عفت خوانند. و اگر در حال حرب و مقاتله بود، آن را شجاعت خوانند مقابل آن جبن است. و اگر در حال فروخوردن خشم بود، آن را حلم خوانند، و مقابل آن تهتّك است. و اگر در حال ظهور نائبه‏اى از نوائب روزگار باشد آن را سعت صدر خوانند، و مقابل آن ضجر است. و اگر در اخفاى كلام بود، آن را كتمان سرّ خوانند، و مقابل آن اذاعت است. و اگر صبر از فضول مال بود، آن را زهد خوانند، و مقابل آن حرص است. و اگر صبر بر قدر يسير بود از حظوظ، آن را قناعت خوانند، و مقابل آن شره است. و بر اين قياس، عارف چون به نظر بصيرت تأمّل كند، اكثر ابواب ايمان را در اين صفت (قناعت) بيابد

--عبدى ببلاء فصبر و لم يشكنى إلى عوّاده، أبدلته لحما خيرا من لحمه‏، و دما خيرا من دمه، فان أبرأته يبرا و لا ذنب له، و ان توفّيته فالى رحمتى».

 

فرمود: حضرت بارى عزّ اسمه، مى‏فرمايد: چون حضرت خداوندى ما بنده‏اى را به بلائى مبتلا گرداند، پس آن بنده صبر را شعار حال خود سازد و نزد هر پرسنده از ما شكايت نياغازد، ما گوشتى معنوى بهتر از گوشت صورى در او پوشانيم و خونى روحانى بهتر از خون جسمانى، در باطن او روان گردانيم. پس اگر او را شفا دهيم، اوساخ غبار آثام را از دامن همّت او بيفشانيم، و اگر قبض روح او كنيم او را به منزل روح و ريحان رسانيم.

 

--روايت است كه حضرت داود عليه السّلام مناجات كرد: الهى چيست جزاى آن غمزده مسكين كه با دل حزين و باطن پرسوز و انين، بر صدمات بلاى تو، بر وفاى رضاى تو صبر كند؟ حقّ جلّ و علا فرمود: جزاى آن بنده آن است كه دل سليم او را، خلعت ايمان پوشانم و عطاى اين نعمت بينهايت از او باز نستانم. پس كمال صابر آن است كه از هر حركتى كه آن مذموم است، صبر كند.

ببايد دانست كه اسامى صبر به حسب حال، مختلف مى‏گردد و در هر محلّ اسمى ديگر مناسب آن حال بر او اطلاق كرده مى‏شود. مثلا اگر صبر بر مصائب بود، آن را صبر خوانند و از اسم حقيقى او در اين محلّ عدول نكنند. و اگر از شهوت بطن و فرج بود، آن را عفت خوانند. و اگر در حال حرب و مقاتله بود، آن را شجاعت خوانند مقابل آن جبن است. و اگر در حال فروخوردن خشم بود، آن را حلم خوانند، و مقابل آن تهتّك است. و اگر در حال ظهور نائبه‏اى از نوائب روزگار باشد آن را سعت صدر خوانند، و مقابل آن ضجر است. و اگر در اخفاى كلام بود، آن را كتمان سرّ خوانند، و مقابل آن اذاعت است. و اگر صبر از فضول مال بود، آن را زهد خوانند، و مقابل آن حرص است. و اگر صبر بر قدر يسير بود از حظوظ، آن را قناعت خوانند، و مقابل آن شره است. و بر اين قياس، عارف چون به نظر بصيرت تأمّل كند، اكثر ابواب ايمان را در اين صفت (قناعت) بيابد

 

جهت شنیدن لطایف و ظرایف جلسه هشتاد و هشتم درسگفتار پرده پوشانی، پرده انداز از بیان و بنان دکتر پایداری می توانید از فایل صوتی این جلسه استفاده نمایید

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2021 - All rights reserved.