نکتۀ ششم:
در موضوع حجاب، اصل "پوشیده داشتن" است و نه صرفاً "پوشش داشتن"؛ زیرا داشتن پوشش لزوما به معنای پوشیده شدن نیست، اما پوشیده داشتن، قطعا مستلزم وجود پوشش است. فلسفۀ حجاب این است که در تعاملات انسانی، ظاهر جسمانی فرد - که بهطور ناگزیر در معرض دید دیگران قرار میگیرد - از هر گونه نمود ِتحریککننده یا هدایتگرِ جاذبههای جنسی پاک باشد. به عبارت دیگر، فلسفۀ حجاب این است که در فضای تعاملات اجتماعی، "جسم" از جایگاه اثرگذاریِ تحریککننده خارج شود تا "انسان" در جایگاه اصلی خود قرار گیرد و ارتباط میان انسانها بر محور «انسانبودن» و جاذبههای انسانی و معنوی شکل بگیرد و نه بر پایۀ جاذبهها و محرکهای جنسی.
با اتکا به این مبنا، میتوان مباحث را در مسیری منطقی و استدلالی پیش برد و آنها را از چارچوبهای خودساخته و سلیقهمداری که نه برخاسته از منطق فطری است و نه موازین شرعی، رها کرد. در اینصورت، نیازهای فطری و طبیعی انسان در مدار حقیقت شرع، به گونهای گسترده تامین میشود که منجر به زندگی همراه با آسایش و آرامش گردد. بر این اساس، موضوعاتی نظیر: حدود و نوع پوشش، مزایای مدلهای مختلف پوشش، نفی قداستِ یک نوع خاص از پوشش، حذف محدودیتهای ساختگی و سلیقهای در نمادسازی عفّت و ایمانِ افراد بر اساس مدل لباس، و همچنین جداسازی منطقی مفاهیمی چون رنگ، مد، زیبایی، آراستگی، ظاهر و سلیقه از اصلِ موضوع پوشش، همگی در این ساحت قابل بررسی و گفتگو خواهند بود.
نکتۀ هفتم:
همانطور که اشاره شد، بدیهیترین و اصلیترین هدفی که در پوشیدهداشتن مطرح میشود جلوگیری از "شهوتانگیز" ساختن ظاهر بدن یا "برهنگی " آن است، چرا که این امر در صحنۀ زیست اجتماعی، موجب تحریک غریزۀ شهوانی دیگران میشود. تحقق این هدف در اجتماع نیازمند تعیین حدود پوشش، تدوین قواعد و ضوابط، تعیین قوانین و رویههای لازم، و همچنین پیشبینی مجازاتهای متناسب برای تخلف است، بهگونهای که پایبندی به آنها برای همگان الزامی باشد. بدیهی است که بدون مشخصشدن حدود پوشش، جلوگیری از برهنگی در جامعه امکانپذیر نخواهد بود. در نتیجه، قاعدهمند کردن پوشش در جامعه، ضرورتی است که بر پایۀ «تامین منفعت اجتماعی» و «سلامت روانی جامعه» استوار است و از منظر فرهنگی نیز بر فطرت، کرامت و ارزشهای والای انسانی مثل «حیا» و «عفت» متکی است.
البته در مورد اینکه چه حدی از ظاهر بدن را میتوان مجاز تلقی کرد، میان دیدگاههای مختلف گروه چهارم با گروههای اول و دوم و حتی گروه سوم اختلافنظر وجود دارد که بررسی آن در این جایگاه نیست.
شایان ذکر است که تا این مرحله، موضوع پوشش در وجوه اجتماعی و فرهنگی و حقوقی و حتی قانونی، مستقیما با دین و دینداری جامعه و نظام دینی آن مرتبط نبوده و بر اساس منطق انسانی مطرح شده است. هر چه حدود پوشش در سطح اجتماعی از منطق و پذیرش عقلی و درونی بیشتری برخوردار باشد، رعایت آن و اثربخشی الزامات قانونی، تسهیل شده و نتیجهبخشتر خواهد بود.
انتهای پیام/