تلاش واشنگتن برای مهار شوک های اقتصادی در آستانه انتخابات

دوشنبه, 04 آبان,1405

تلاش واشنگتن برای مهار شوک های اقتصادی در آستانه انتخابات

دکتر رحیم بایزیدی: تنگه هرمز همچنان یکی از گلوگاه‌های راهبردی بازار جهانی انرژی است

عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی با بررسی تأثیر شوک‌های انرژی بر اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا می‌گوید نوسانات قیمت نفت، به‌ویژه از مسیر افزایش هزینه‌های زندگی، می‌تواند به یکی از عوامل اثرگذار بر معادلات انتخاباتی واشینگتن تبدیل شود.

خبرنگار: فاطمه عباس‌آباد

دکتر رحیم بایزیدی، دکتری روابط بین‌الملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی، در گفت‌وگو با «دانشگاه انقلاب» به بررسی پیامدهای اختلال در عرضه جهانی انرژی، شکنندگی اقتصاد ایالات متحده در برابر شوک‌های نفتی، نقش ذخایر راهبردی در مدیریت بحران و تأثیر قیمت بنزین بر فضای سیاسی آمریکا پرداخت.

بایزیدی معتقد است حساسیت شهروندان آمریکایی به قیمت سوخت، وابستگی بازار جهانی انرژی به مسیرهای راهبردی و محدودیت ابزارهای مدیریت بحران در صورت تداوم اختلال در عرضه، باعث شده است که مسئله انرژی فراتر از یک موضوع اقتصادی، به عاملی اثرگذار بر محاسبات سیاسی و امنیتی واشینگتن تبدیل شود.

او همچنین بر اهمیت تاب‌آوری اقتصادی ایران در برابر فشارهای خارجی تأکید کرد و درباره آینده تنش‌های منطقه‌ای، ظرفیت ذخایر راهبردی آمریکا و محدودیت‌های دیپلماسی در دوره‌های حساس سیاسی به بیان دیدگاه‌های خود پرداخت.

شوک انرژی چگونه به مسئله‌ای انتخاباتی در آمریکا تبدیل می‌شود؟

بایزیدی با اشاره به شرایط اقتصادی و سیاسی ایالات متحده، معتقد است واشینگتن با دو مسئله مرتبط روبه‌روست: از یک سو، احتمال افزایش هزینه‌های انرژی و انتقال آن به بخش‌های دیگر اقتصاد و از سوی دیگر، فشار سیاسی برای کنترل قیمت سوخت در آستانه انتخابات کنگره.

به گفته او، دولت آمریکا تلاش می‌کند با استفاده از ذخایر راهبردی و هماهنگی با متحدان خود، آثار افزایش قیمت انرژی را محدود کند. از این منظر، مدیریت بازار انرژی تنها یک ضرورت اقتصادی نیست، بلکه ابزاری برای کاهش فشارهای سیاسی ناشی از افزایش هزینه‌های زندگی نیز به شمار می‌رود.

این کارشناس روابط بین‌الملل می‌گوید قیمت بنزین در زندگی روزمره شهروندان آمریکایی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا افزایش آن مستقیماً هزینه رفت‌وآمد، سفرهای خانوادگی و قیمت تمام‌شده کالاها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، ممکن است تغییرات قیمت سوخت از نظر سیاسی ملموس‌تر از برخی شاخص‌های کلان اقتصادی، مانند رشد تولید ناخالص داخلی، باشد.

او در توضیح این مسئله میان دو مفهوم تمایز قائل می‌شود: سهم انرژی در ساختار کلی اقتصاد و میزان حساسیت اجتماعی به تغییر قیمت آن. به اعتقاد بایزیدی، حتی اگر سهم مستقیم انرژی در اقتصاد آمریکا نسبتاً محدود باشد، افزایش ناگهانی قیمت سوخت می‌تواند از طریق انتظارات تورمی و فشار بر بودجه خانوارها، پیامدهایی فراتر از وزن آماری این بخش ایجاد کند.

تغییر سبد انرژی جهان؛ کاهش سهم نفت به معنای پایان اهمیت آن نیست

بایزیدی با اشاره به تغییرات ساختاری در مصرف جهانی انرژی از دهه ۱۹۷۰ تاکنون، می‌گوید سهم نفت در سبد انرژی جهان کاهش یافته، اما این تحول به معنای از بین رفتن اهمیت راهبردی آن نیست.

به گفته او، در سال ۱۹۷۳ نفت حدود ۴۶ درصد از سبد مصرف انرژی جهان را تشکیل می‌داد؛ در حالی که این سهم، بنا بر ارقام مطرح‌شده در گفت‌وگو، امروز به حدود ۳۰ درصد رسیده است. در همین دوره، سهم گاز طبیعی از حدود ۱۶ به ۲۵ درصد، انرژی هسته‌ای از یک به ۶ درصد و انرژی‌های تجدیدپذیر و برق‌آبی از حدود ۲ به ۹ درصد افزایش یافته است.

او معتقد است تغییر ترکیب منابع انرژی، معادلات قدرت در روابط بین‌الملل را نیز تحت تأثیر قرار داده است؛ با این حال، گذار انرژی فرایندی زمان‌بر است و نمی‌توان از کاهش تدریجی سهم نفت نتیجه گرفت که این منبع در کوتاه‌مدت و میان‌مدت اهمیت خود را از دست خواهد داد.

از دیدگاه این کارشناس، تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. هرچند توسعه مسیرهای جایگزین و تغییر الگوی مصرف انرژی می‌تواند در بلندمدت از میزان وابستگی جهان به این گذرگاه بکاهد، در شرایط بحرانی، جایگزینی فوری تمام ظرفیت عبوری آن امکان‌پذیر نیست.

مسیرهای جایگزین صادرات نفت و محدودیت‌های آن‌ها

بایزیدی می‌گوید کشورهای تولیدکننده نفت برای کاهش وابستگی به گلوگاه‌های حساس دریایی، به دنبال توسعه مسیرهای جایگزین صادرات هستند. او در این زمینه به خط لوله‌ای در عربستان سعودی اشاره می‌کند که در متن گفت‌وگو از آن با عنوان «پترید» یاد شده است و بنا بر توضیحات او، هدف آن انتقال نفت از شرق به غرب این کشور است.

به گفته بایزیدی، توسعه چنین مسیرهایی می‌تواند امنیت زنجیره تأمین را افزایش دهد و بخشی از ریسک‌های ژئوپلیتیکی انتقال نفت را کاهش دهد؛ اما این مسیرها لزوماً نمی‌توانند در کوتاه‌مدت جایگزین کامل گذرگاه‌های اصلی انتقال انرژی شوند.

او در ادامه، اهمیت تنگه هرمز را ناشی از جایگاه آن در شبکه جهانی عرضه انرژی می‌داند و معتقد است هرگونه اختلال گسترده در این مسیر می‌تواند بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد؛ حتی اگر برخی کشورها از ظرفیت تولید داخلی قابل توجهی برخوردار باشند.

چرا آمریکا با وجود تولید بالای نفت، از اختلال در تنگه هرمز نگران است؟

این عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی معتقد است جایگاه آمریکا به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت و گاز جهان، این کشور را از پیامدهای اختلال در عرضه جهانی مصون نمی‌کند.

به گفته او، بازار انرژی آمریکا از اقتصاد جهانی جدا نیست. در صورت کاهش عرضه نفت در بازارهای بین‌المللی، قیمت جهانی افزایش می‌یابد و این تغییر می‌تواند بر قیمت فرآورده‌های نفتی، هزینه حمل‌ونقل و هزینه تولید در داخل آمریکا نیز اثر بگذارد.

بایزیدی توضیح می‌دهد که شرکت‌های خصوصی فعال در بازار انرژی، در تصمیم‌های تجاری خود به قیمت‌های بازار توجه می‌کنند؛ بنابراین، افزایش قیمت جهانی می‌تواند حتی در شرایطی که تولید داخلی ادامه دارد، هزینه انرژی را برای مصرف‌کنندگان آمریکایی بالا ببرد.

او همچنین احتمال می‌دهد که تداوم افزایش هزینه‌های انرژی، از طریق فشار بر بودجه خانوارها و افزایش هزینه تولید، زمینه تشدید تورم و در سناریوهای شدیدتر، رکود تورمی را فراهم کند.

به اعتقاد این کارشناس، تفاوت مهم میان یک نوسان کوتاه‌مدت و یک بحران پایدار در همین نقطه آشکار می‌شود: اختلال موقت ممکن است با استفاده از ابزارهای موجود مدیریت شود، اما تداوم کاهش عرضه می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بیشتری به همراه داشته باشد.

ذخایر راهبردی؛ ابزاری برای خرید زمان

بایزیدی یکی از ابزارهای اصلی آمریکا برای مقابله با شوک‌های عرضه را استفاده از ذخایر راهبردی نفت می‌داند. او همچنین به هماهنگی احتمالی با کشورهای عضو گروه هفت برای آزادسازی ذخایر اشاره می‌کند و معتقد است چنین اقداماتی می‌تواند در کوتاه‌مدت به افزایش عرضه و کاهش فشار بر قیمت‌ها کمک کند.

او در این گفت‌وگو، رقم حدود ۱۷۲ میلیون بشکه را برای ذخایر مورد اشاره آمریکا و رقم ۱۰۰ میلیون بشکه را برای تعهد کشورهای گروه هفت مطرح می‌کند. با این حال، این ارقام و وضعیت اجرایی آزادسازی ذخایر نیازمند بررسی مستقل است.

به گفته بایزیدی، ظرفیت ذخایر راهبردی برای مدیریت بحران به مدت‌زمان اختلال بستگی دارد. اگر نوسان عرضه چند هفته تا چند ماه طول بکشد، استفاده از ذخایر و مسیرهای جایگزین ممکن است بخشی از شوک را جذب کند؛ اما در صورت تداوم بحران، ذخایر به‌تدریج کاهش می‌یابند و توان مدیریت بازار محدودتر می‌شود.

او در همین چارچوب، میان ذخایر موجود و ظرفیت واقعی برای مدیریت یک بحران طولانی‌مدت تمایز قائل است. از نظر او، برخورداری از ذخایر به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که یک کشور بتواند در برابر اختلالی مستمر در عرضه جهانی انرژی مقاومت کند.

اسکورت نفتکش‌ها و جنگ روانی در بازار انرژی

این کارشناس روابط بین‌الملل، اقدامات نظامی و مدیریت انتظارات بازار را دو ابزار مکمل در مواجهه با بحران‌های انرژی می‌داند.

به گفته او، اسکورت نظامی نفتکش‌ها در مسیرهای حساس، با هدف کاهش مخاطرات انتقال نفت و حفظ جریان عرضه انجام می‌شود. این اقدامات، در عین حال، هزینه‌های نظامی و امنیتی قابل توجهی به همراه دارند.

بایزیدی همچنین بر نقش پیام‌های سیاسی و انتظارات بازار تأکید می‌کند. او معتقد است اظهارات متناقض درباره مذاکره، تشدید تنش یا احتمال توافق می‌تواند در کوتاه‌مدت بر انتظارات معامله‌گران و تصمیم‌های مصرف‌کنندگان اثر بگذارد.

به باور او، انتشار پیام‌های امیدوارکننده درباره مذاکرات ممکن است به آرام شدن بازار کمک کند؛ در مقابل، اظهاراتی که احتمال تشدید تنش را افزایش می‌دهند، می‌توانند نگرانی‌ها درباره عرضه را تقویت کنند. با این حال، اثر چنین پیام‌هایی به شرایط واقعی عرضه و تقاضا وابسته است و لزوماً در بلندمدت پایدار نمی‌ماند.

قیمت نفت ۲۰۰ دلاری؛ یک سناریوی بحرانی

بایزیدی معتقد است ارزیابی ظرفیت بازار انرژی باید میان اختلال موقت و بحران پایدار تمایز قائل شود.

به گفته او، اگر اختلال در عرضه محدود و کوتاه‌مدت باشد، ذخایر راهبردی و مسیرهای جایگزین می‌توانند بخشی از فشار را مهار کنند. اما اگر اختلال در تنگه هرمز یا سایر مسیرهای مهم انتقال انرژی تداوم یابد، احتمال افزایش شدید قیمت نفت وجود خواهد داشت.

او در یکی از سناریوهای مطرح‌شده در این گفت‌وگو، احتمال عبور قیمت نفت از مرز ۲۰۰ دلار در هر بشکه را مطرح می‌کند و معتقد است تحقق چنین وضعیتی می‌تواند فشار گسترده‌ای بر هزینه‌های انرژی، تورم و قدرت خرید خانوارها وارد کند.

این پیش‌بینی، سناریویی مشروط به تداوم اختلال در عرضه است و نه برآوردی قطعی از قیمت آینده نفت. میزان تحقق آن به عواملی مانند شدت و مدت بحران، واکنش تولیدکنندگان، ظرفیت مسیرهای جایگزین، وضعیت تقاضای جهانی و سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها بستگی دارد.

انتخابات کنگره و شکنندگی پیش‌بینی‌های سیاسی

بایزیدی در بخش دیگری از گفت‌وگو، بازار انرژی را با معادلات سیاسی داخلی آمریکا مرتبط می‌کند. او معتقد است افزایش قیمت بنزین می‌تواند به مسئله‌ای مهم برای دولت آمریکا تبدیل شود؛ زیرا این افزایش به‌طور مستقیم در زندگی روزمره مردم احساس می‌شود.

او همچنین پیش‌بینی می‌کند که جمهوری‌خواهان ممکن است اکثریت خود را در مجلس نمایندگان از دست بدهند و رقابت برای حفظ اکثریت در سنا اهمیت بیشتری پیدا کند. به اعتقاد او، تغییر ترکیب کنگره می‌تواند فضای سیاسی دولت آمریکا را دشوارتر کند و بر توان آن برای پیشبرد برنامه‌های داخلی و خارجی اثر بگذارد.

با این حال، بایزیدی برای احتمال از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان از سوی جمهوری‌خواهان، رقمی بیش از ۹۰ درصد مطرح می‌کند. این رقم باید به‌عنوان برآورد شخصی مصاحبه‌شونده تلقی شود و برای انتشار به‌عنوان یک پیش‌بینی آماری، به داده‌های معتبر و به‌روز انتخاباتی نیاز دارد.

او همچنین میان محاسبات سیاسی آمریکا و اسرائیل تفاوت قائل می‌شود. از دیدگاه بایزیدی، دولت آمریکا در دوره حساس انتخابات با هزینه‌های سیاسی بیشتری برای ورود به یک درگیری نظامی گسترده مواجه است؛ در حالی که به اعتقاد او، تداوم تنش می‌تواند برای برخی جریان‌های سیاسی حاکم در اسرائیل کارکرد داخلی متفاوتی داشته باشد.

این ارزیابی، برداشت سیاسی مصاحبه‌شونده از رفتار دو بازیگر است و به‌تنهایی به معنای پیش‌بینی قطعی تصمیم‌های نظامی یا انتخاباتی آن‌ها نیست.

تاب‌آوری اقتصادی ایران؛ حلقه مکمل سیاست خارجی

بایزیدی در تحلیل خود از فشارهای اقتصادی خارجی، بر اهمیت تاب‌آوری داخلی ایران تأکید می‌کند. به گفته او، محدودیت‌های تجاری و اختلال در مسیرهای انتقال کالا می‌تواند هزینه‌های حمل‌ونقل را افزایش دهد و بر قیمت نهایی کالاها اثر بگذارد.

او معتقد است امنیت غذایی، دارویی و انرژی و همچنین پایداری زنجیره تأمین کالاهای اساسی، از مؤلفه‌های مهم مقابله با فشارهای اقتصادی است.

به باور این کارشناس، حتی اگر یک کشور در معادلات منطقه‌ای از موقعیت جغرافیایی مهمی برخوردار باشد، توان آن برای تحمل فشارهای خارجی به شرایط داخلی نیز بستگی دارد. از این منظر، تقویت ظرفیت تأمین کالاهای ضروری و کاهش آسیب‌پذیری اقتصادی، بخشی از الزامات مدیریت بحران است.

بایزیدی همچنین معتقد است فشارهای اقتصادی می‌توانند از مسیر افزایش قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید، پیامدهای اجتماعی ایجاد کنند. با این حال، شدت این پیامدها به عوامل متعددی از جمله وضعیت معیشت خانوارها، سیاست‌های حمایتی، ظرفیت تولید داخلی و مدت‌زمان اختلال در تجارت بستگی دارد.

تنگه هرمز؛ اهرم ژئوپلیتیکی یا منبع ریسک اقتصادی؟

بایزیدی در ارزیابی جایگاه تنگه هرمز، میان اهمیت کنونی این گذرگاه و روندهای بلندمدت تحول انرژی تمایز قائل می‌شود.

به گفته او، گسترش انرژی‌های جایگزین و توسعه خطوط لوله می‌تواند در بلندمدت بخشی از وابستگی به مسیرهای سنتی انتقال نفت را کاهش دهد؛ اما این تغییرات به زمان نیاز دارند و در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، تنگه هرمز همچنان از موقعیتی مهم در امنیت انرژی برخوردار است.

او معتقد است موقعیت جغرافیایی این گذرگاه، آن را به یکی از عوامل اثرگذار بر محاسبات ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است. با این حال، میزان تأثیرگذاری هرگونه اختلال در آن، به واکنش بازارهای جهانی، ظرفیت مسیرهای جایگزین و سیاست‌های کشورهای مصرف‌کننده و تولیدکننده بستگی دارد.

در دیدگاه بایزیدی، زمان‌بندی بحران و مدت‌زمان اختلال در عرضه، دو عامل تعیین‌کننده‌اند. او می‌گوید یک شوک موقت ممکن است با استفاده از ذخایر و مدیریت بازار مهار شود، اما تداوم اختلال می‌تواند هزینه‌های بیشتری به همراه داشته باشد.

دیپلماسی، بازدارندگی و سناریوهای پس از انتخابات

این عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی، فرصت‌های دیپلماتیک را نیز تابع شرایط سیاسی و امنیتی می‌داند. به گفته او، در دوره‌های حساس انتخاباتی ممکن است محاسبات دولت‌ها درباره هزینه‌های تقابل و منافع مذاکره تغییر کند؛ با این

حال، نمی‌توان نتیجه گرفت که پس از انتخابات لزوماً امکان تفاهم کاهش می‌یابد یا تنش‌ها به‌طور قطعی تشدید خواهند شد.

بایزیدی درباره احتمال توافق جدید با آمریکا نیز بدبین است و معتقد است حتی در صورت شکل‌گیری تفاهم، نمی‌توان آن را به‌تنهایی تضمین‌کننده ثبات پایدار دانست. او همچنین احتمال افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی علیه ایران پس از انتخابات را مطرح می‌کند.

این ارزیابی‌ها، پیش‌بینی‌های مصاحبه‌شونده درباره مسیر احتمالی تحولات هستند و تحقق آن‌ها به تصمیم‌های سیاسی، شرایط منطقه‌ای و روند مذاکرات بستگی دارد.

او در جمع‌بندی دیدگاه خود، بر دو محور تأکید می‌کند: نخست، ضرورت توجه به جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در معادلات منطقه‌ای و دوم، تقویت تاب‌آوری اقتصادی در برابر فشارهای خارجی.

از نگاه بایزیدی، هرگونه تصمیم‌گیری در شرایط بحران باید با توجه به هزینه‌ها، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی و احتمال واکنش طرف مقابل انجام شود. او معتقد است آمادگی برای سناریوهای مختلف، از مذاکره تا تشدید تنش، در کنار تقویت زیرساخت‌های اقتصادی و تأمین کالاهای ضروری، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 

انتهای پیام /

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.105 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: دوشنبه, 04 آبان,1405