توهم اقتدار در برابر واقعیت‌های بحرانی؛ چرا سیاست‌های تهاجمی ترامپ به بن‌بست رسید؟

پنجشنبه, 30 مهر,1405

توهم اقتدار در برابر واقعیت‌های بحرانی؛ چرا سیاست‌های تهاجمی ترامپ به بن‌بست رسید؟

یادداشت تحلیلی؛ دکتررضاصارمی‌راد

مدرس دانشگاه آزاد اسلامی، کارشناس ارشد امور بین‌الملل و تحلیلگر ارشد مسائل آمریکا 

دوران ریاست‌جمهوری ترامپ با وعده‌هایی مبنی بر بازگشت شکوه اقتصادی، کاهش نرخ تورم و کنترل قیمت‌ها آغاز شد؛ وعده‌هایی که قرار بود با سیاست‌های «اول آمریکا» و مقابله با مهاجرت، رفاه را به جامعه بازگرداند. اما اکنون، با گذشت زمان، مشخص شده است که این سیاست‌ها نه تنها به ثبات اقتصادی منجر نشده، بلکه با ایجاد تلاطم در بازارهای جهانی و تخلیه ذخایر استراتژیک، خود را به نوعی «بحران مدیریت شده» تبدیل کرده است. 

ترامپ با وعده کاهش قیمت‌ها وارد میدان شد، اما برخورد او با واقعیت‌های اقتصادی از همان ابتدا با خطا همراه بود. شروع «جنگ تعرفه‌ای» و افزایش نرخ واردات، برخلاف ادعای او مبنی بر کاهش هزینه‌ها، مستقیماً باعث گرانی کالاها در سبد مصرفی مردم آمریکا شد. در حالی که او مدعی کاهش تورم بود، نرخ تورم و هزینه‌های انرژی بنزین و گازوئیل با جهش‌های چشمگیری روبرو شد که شکاف میان وعده‌های انتخاباتی و واقعیت زندگی روزمره شهروندان را عمیق‌تر کرد.

یکی از جدی‌ترین پیامدهای سیاست‌های تهاجمی ترامپ، تخلیه ذخایر راهبردی ایالات متحده است. در حالی که او مدعی کنترل بر مسیرهای انرژی و باز بودن تنگه هرمز است، واقعیت نشان می‌دهد که حملات به کشتی‌ها و فشارهای منطقه‌ای، باعث شده تا ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به سطح بحرانی ۲۸۰ میلیون بشکه‌ای برسد. رسیدن به این سطح، یعنی آمریکا در آستانه رسیدن به نقطه اضطراری (زیر ۲۵۰ میلیون بشکه) قرار دارد؛ وضعیتی که برداشت بیشتر از آن، مستلزم مجوز کنگره است و می‌تواند امنیت انرژی این کشور و متحدان اروپایی‌اش را به شدت متزلزل کند. این تخلیه ذخایر تنها محدود به نفت نیست، بلکه شامل ذخایر موشکی و تجهیزات دفاعی مانند پاتریوت و تاد نیز می‌شود که در درگیری‌های منطقه‌ای به شدت کاهش یافته‌اند. 

در حوزه سیاست خارجی، رویکرد تهاجمی ترامپ برخلاف سند امنیت ملی آمریکا و به دور از منافع واقعی این کشور، بیشتر بر پایه نگاه‌های امپریالیستی و تحت تأثیر لابی‌های منطقه‌ای مانند لابی صهیونیستی استوار بود. ترامپ با ادعای تسلیم کردن سریع جمهوری اسلامی یا تغییر ساختار سیاسی آن، وارد بازی‌های نظامی شد که هیچ دستاورد راهبردی مانند تغییر رژیم یا کنترل منابع نفتی به همراه نداشت. در مقابل، مقاومت منطقه‌ای و فشارهای وارده بر مسیرهای کشتیرانی، نشان داد که توهمات ترامپ در برابر قدرت‌های نظامی منطقه، تنها منجر به کاهش توان دفاعی و تخلیه منابع خودِ آمریکا شده است.

در حالی که اقتصاد و امنیت با چالش‌های جدی روبرو هستند، ترامپ با استفاده از ادبیات سیاسی سخیف و ایجاد ترس از «تهدید هسته‌ای ایران»، در تلاش است تا با جلب رأی از طریق ایجاد هیجان‌های کاذب، در انتخابات پیش رو پیروز شود. این رویکرد که بیش از آنکه بر پایه برنامه‌های توسعه باشد، بر پایه «بقا در قدرت» و حفظ جایگاه در سنا استوار است، نشان‌دهنده نوعی مدیریت بحران‌محور و بی‌هدف است که در تاریخ مدرن آمریکا سابقه نداشته است.

سیاست‌های ترامپ، از جنگ‌های تعرفه‌ای گرفته تا درگیری‌های نظامی در منطقه، در نهایت به یک بن‌بست دوگانه انجامیده است: «بحران هزینه‌های زندگی در داخل» و «تخلیه توان راهبردی در خارج». این وضعیت نشان می‌دهد که جایگزین کردن «اقتدار ادعایی» با «واقعیت‌های میدانی»، هزینه‌ای سنگین بر دوش اقتصاد و امنیت ملی ایالات متحده سنگینی می‌کند که تبعات آن احتمالاً فراتر از دوره ریاست‌جمهوری او خواهد بود. برخلاف ادعای ترامپ مبنی بر تسلیم‌کردن سریع جمهوری اسلامی، اقدامات نظامی او در منطقه (از جمله درگیری با یمن و عملیات در ونزوئلا) بدون دستیابی به اهداف راهبردی همچون تغییر ساختار سیاسی ایران یا کنترل منابع نفتی، به نقطه ضعف تبدیل شد. سیاست‌های تهاجمی ترامپ در حوزه بین‌الملل، به جای تامین منافع ملی آمریکا، منجر به تخلیه ذخایر راهبردی نظامی و تشدید بحران تورمی و افزایش قیمت سوخت در داخل این کشور شده است.

انتهای پیام/

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.180 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: جمعه, 01 آبان,1405