نکتۀ سوم:
عوامل جاذبه میان زن و مرد را میتوان از دو منظر کرد: نخست از منظر «جنس» (sex) است که به وجه فیزیولوژیکی انسان (female & male) باز میگردد و پیشتر به آن اشاره شد؛ و دوم از منظر «جنسیت»(gender) که به وجه زیست اجتماعی انسان مربوط میشود. در واقع مفهوم «جنسیت» به بررسی مقولههای زن و مرد از دریچۀ فرهنگی و اجتماعی میپردازد، نه از دیدگاه صرفاً بیولوژیکی و تفاوتهای جسمانی.
عرصۀ جنسیت نیز عوامل خاص خود را در ایجاد جذبه میان انسانها دارد؛ عواملی که به «انسانیت» باز میگردند و در آنها تفکیک میان زن و مرد موضوعیت ندارد. به عبارت دیگر، وجود ویژگیهایی مطلوب در یک انسان (چه مرد باشد و چه زن) موجب ایجاد نوعی تمایل، کشش و جاذبه در انسان دیگر میشود. این عناصر، متفاوت از ویژگیهای جسم (به عنوان جنس) بوده و بیش از آنکه به میل ارتباط پیدا کنند به «دوست داشتن» و «تحسین» گره خورده است؛ درست بهسان مقولۀ زیبایی.
این جذابیتهای انسانی در سلسلهمراتبی صعودی قرار دارند. نخستین سطح این جاذبه به «زیبایی ظاهری» مربوط میشود؛ مواردی چون زیبایی چهره، تناسب اندام، پوشش آراسته یا صدای خوش. این ویژگیها اگرچه با جسم در ارتباطند، اما ماهیت آن لزوما در دایرۀ جاذبههای جنسی قرار نمیگیرد؛ هرچند ممکن است در برخی موارد با جاذبههای جنسی پیوند خورده و ترکیبی از هر دو را ایجاد کنند. در سطوح بالاتر، این جاذبهها ارتباط کمرنگی (بلکه تقریبا هیچ) با جسم انسان دارند؛ نوعی پیوند عمیق انسانی را ایجاد میکنند که فراتر از نیازهای غریزی است و به تدریج به سمت زیباییهای معقول و معنوی ارتقاء مییابند. هر چند باز هم احتمال دارد این عناصر به نوعی در خدمت جاذبههای جنسی بهکار گرفته شده یا به گونهای با آنها ممزوج و آمیخته گردند. در این سطوح، مفاهیمی چون وجدان، اخلاق، علم، عدالت، خلاقیت، نوآوری، ادب، هنر، خردمندی، اندیشمندی، محبت، احسان، نوعدوستی، فضائل و سجایا و مکارم اخلاق، عرفان، معرفت، ایمان، یقین، ایثار، تعهد، مسئولیتپذیری، شکلدهندۀ این کشش و جاذبه انسانی هستند.
نکته چهارم:
اگر به توازن میان "زمان" و "نوع" ارتباطات انسانی نگریست. و واقعبینانه در جاذبهها و تمایلات «جنسی و جنسیتی» میان زنان و مردان تامل شود، مشخص میگردد که بطور طبیعی، میزان و گسترۀ ارتباط جنسی انسان بسیار محدودتر از ارتباطات متنوع انسانی و اجتماعی او با دیگران است. تامین و ارضاء صرفِ غریزه، حتی در چارچوب روابط همسری یا حتی در روابط آزاد، زمان بسیار کوتاهی از زندگی انسان را به خود اختصاص میدهد. در مقابل، این تعلقات و ارتباطات و پیوندهای انسانی است که بخش اعظم وابستگیها را شکل داده و مدیریت میکند؛ تا جائی که در صورت نبودِ این پیوندهای انسانی، رابطۀ جنسی نیز نمیتواند تداوم یابد. بنابراین، انسان به عنوان موجودی اجتماعی، بیشترین زمان عمر خود را برای گذران و ادارۀ زندگی و رفع نیازهای گوناگونی - که فراتر از نیاز جنسی است - در ارتباط با همنوعان خود سپری میکند.
نکته پنجم:
این حقیقت که هویت هر فرد در نگاه دیگران و در تعاملات اجتماعی، باید بیش از هر چیز بر پایۀ «انسان بودن» او استوار باشد و نه صرفا موضوعیت جنسی (نر یا ماده بودن)، نکتهای است که بنظر میرسد تمامی گروههای اول تا چهارم ( و حتی پنجم) بر آن توافق دارند. بنابراین، میتوان در سطحی بالاتر، این توافق را به عنوان «مبنای مشترک» برای طرح و پیشبرد مباحث قرار داد و استدلالها و پاسخهای قابل قبول و فراگیری را در سطح جامعه مطرح کرد، که هم برای دینداران و هم برای غیردینداران پذیرفتنی باشد.
برای دستیابی به این هدف، واکاوی و تشریح ابعاد مختلف وجودی انسان، ارزشهای انسانی، کرامت انسان و نیازهای فطری وی ضروری است؛ موضوعی که گسترۀ وسیعی را در بر میگیرد. در این میان، تجربههای نهادینه و موفق جمهوری اسلامی ایران در زمینۀ نقش سازندۀ و گستردۀ زنان در زیست اجتماعی و پیشرفت و توسعه کشور و حضور در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی، مدیریتی، ورزشی، هنری، تبلیغی و فعالیتهای کارآفرینانه و مولّد، و همچنین بروز استعدادها و توانمندیهای آنان (فردی و گروهی) در عرصههای داخلی و بینالمللی، همراه با حفظ کرامت همسری و مادری، میتواند سدّی استوار در برابر هجمۀ اندیشههای تحجرگرایانه یا جریانهای آزادگرای افراطی باشد که با نگاههای "زنمحور" یا "مردمحور"، سعی در تقلیل جایگاه انسان دارند.
پایان پیام/