دکتر علی محمد سابقی؛
پژوهشگر و رایزن فرهنگی اسبق جمهوری اسلامی ایران در چین گفت: با توجه به رشد سریع بخش خدمات سالمندان در چین و نیاز مشابه ایران به بازتعریف مدلهای اقتصادی در مواجهه با تغییر ساختار جمعیتی، ایجاد همکاریهای فنی و مدیریتی در حوزه «اقتصاد نقرهای» و تجادل تجربی در مدیریت دوران سالمندی، از مهمترین ظرفیتهای همکاری دو کشور در دهه آینده خواهد بود.
دکترعلیمحمد سابقی؛ رایزن فرهنگی اسبق جمهوری اسلامی ایران در چین درباره ظرفیت های همکاری ایران و چین در حوزه زنان و خانواده به سوالات خبرنگار دانشگاه انقلاب پاسخ داد. وی در این گفتوگو ابتدا با تحلیل سیر تاریخی چین، از گذار این کشور از عصر استعمار و تحقیر به دوران پیشگامی در تکنولوژی و نوآوری سخن گفت و افزود: درک جایگاه امروز چین، مستلزم شناخت ریشههای تاریخی و تمدنی این کشور با جمهوری اسلامی ایران است.
۱.با توجه به پیشرفتهای شگرف چین در حوزههای فناوری و نوآوری، عامل اصلی این تحول سریع چیست؟
پیش از ورود به بحث، لازم است به یک نکته بنیادین اشاره کنم؛ چین برخلاف تصور رایج، کشور تازهواردی در عرصه علم نیست. اگر به تاریخ بنگریم، چین همواره مرکز فناوری در جهان بوده است. اختراعاتی نظیر قطبنما، صنعت چاپ و کاغذسازی، همگی از دستاوردهای تمدن چین هستند. در واقع، جایگاه علم در چین همواره وجود داشته است. حتی در متون اسلامی، وقتی به اهمیت یادگیری علم در مناطق دوردست اشاره میشود، میتوان نگاهی به جایگاه تاریخی چین داشت که به عنوان مرکز دانش شناخته میشد.
۲.اگر چین همواره مرکز علم بوده، چرا در دورهای دچار افول شد و اکنون به این جایگاه بازگشته است؟
مشکل اصلی اینجاست که ما اغلب چینِ امروز را میبینیم و از گذشته آن غافل هستیم. چین قرنها خود را مرکز جهان میدانست، اما از اواسط قرن هجدهم، با ورود قدرتهای غربی و بهویژه بریتانیا به منطقه هند، چین وارد یک نبرد بزرگ شد. با توجه به قدرت دریایی غربیها، چین در سال ۱۸۴۰ شکست خورد و وارد دورهای شد که میتوان آن را «قرن تحقیر» نامید. این دوران دشوار، از زمان شکست از قدرتهای استعماری تا سال ۱۹۴۹ که حزب کمونیست به قدرت رسید، ادامه داشت. در واقع، سال ۱۹۴۹ نقطه پایانی بر قرن تحقیر و آغاز مسیر بازگشت چین به جایگاه اصلی خود بود.
۳.در مسیر تقویت روابط دو جانبه، چه فرصتهایی برای همکاریهای ایران و چین پیشبینی میشود؟
ما با چین در زمینههای بسیار گستردهای دارای مشترکات هستیم. هر دو کشور دارای تمدنهای بسیار کهن، باسابقه و ارزشمندی هستیم که تاریخ طولانی تبادلات فرهنگی میان آنها وجود دارد. نکته بسیار حائز اهمیت این است که در طول تاریخ، میان ایران و چین هیچگونه درگیری نظامی یا جنگی به وقوع نپیوسته است. این آرامش تاریخی و پیوندهای فرهنگی عمیق، زمینهساز بسیار مناسبی برای توسعه همکاریهای راهبردی، اقتصادی و فرهنگی در دوران معاصر است.در واکاوی ریشههای فرهنگی محدودیتهای زنان در چین باید بگویم، اگرچه نظامهای سنتی و آموزههای کنفوسیوسی، زنان را در قالب نقشهای خانوادگی و تحت سلطه مردان تعریف میکردند، اما تلاشهای فردی زنان برای دستیابی به دانش و هنر، همواره در جریان بوده است.
۴.ریشههای فرهنگی و مذهبی که جایگاه زن را در چینِ سنتی محدود میکرد، چه بود؟
ساختار جامعه چین در دوران امپراتوری بر پایه آموزههای «کنفوسیوسی» بنا شده بود که در آن، خانواده مرکز ثقل جامعه است؛ اما این مرکزیت، با ساختاری کاملاً پدرسالارانه همراه بود. در آن دوران، هویت افراد بر اساس نسب پدری تعریف میشد. از منظر کنفوسیوسی، زنان ملزم به رعایت «سه اطاعت» بودند: اطاعت از پدر در دوران زندگی در خانه پدری، اطاعت از شوهر پس از ازدواج، و اطاعت از پسر پس از وفات همسر. همچنین، فضیلت زن در آن دوران تنها در چهار محور خلاصه میشد: تقوا، عفت، گفتار نیک و مهارتهای خانهداری. این ساختار، حضور زن را در عرصههای سیاسی و اجتماعی به شدت محدود میکرد.
۵. آیا این محدودیتها صرفاً در سطح رفتاری و اخلاقی بود یا در ابعاد فیزیکی و اجتماعی نیز اعمال میشد؟
بله، محدودیتها بسیار عمیقتر بود. یکی از نمادهای تکاندهنده این دوران، سنت بستن پای دختران برای جلوگیری از رشد آنها بود که نمادی از محدودیت فیزیکی، فکری و اجتماعی برای زنان محسوب میشد. حتی در حوزه دسترسی به دانش نیز، ساختار اجتماعی مانع بزرگی بود؛ برای مثال، در برخی مناطق، حتی دسترسی به کتابخانههای عمومی برای زنان به شدت محدود یا ممنوع بود. با این حال، نکته قابل توجه این است که علیرغم این ممنوعیتهای رسمی، زنان چینی هرگز از اشتیاق خود به یادگیری دست نکشیدند.
۶.با وجود این موانع، نقش زنان در حوزههای فرهنگی و علمی چین چگونه بود؟
اگرچه آموزش رسمی برای زنان وجود نداشت، اما تاریخ چین شاهد حضور زنان فرهیخته و صاحبنام است. ما با چهرههای برجستهای چون «بیم» (دانشمند و مورخ دوره فن)، «گچی جاه» و «سونگ» (شاعر بزرگ) روبرو هستیم. دادههای موجود در آرشیوهای دیجیتال نشان میدهد که حتی در دورههای سخت تاریخی، بیش از ۵۲۰۰ شاعر و نویسنده زن در چین فعالیت داشتهاند. این نشان میدهد که زنان با وجود محدودیتهای ساختاری، همواره از طریق آموزشهای غیررسمی و خانوادگی، مسیر خود را برای حضور در عرصههای ادبی و علمی باز کردهاند.
۷.چه نقطهای در تاریخ چین، تحول بنیادین در جایگاه اجتماعی زنان ایجاد کرد؟
نقطه عطف اصلی، پایان دوران امپراتوری در سال ۱۹۱۱ بود. با فروپاشی سیستم امپراتوری، چین وارد دوران تحولات عظیم اجتماعی، سیاسی و آموزشی شد. در این مقطع، نخبگان چین دریافتند که یکی از اصلیترین دلایل عقبماندگی این کشور نسبت به قدرتهای غربی، محرومیت نیمی از جامعه یعنی زنان از آموزش و فعالیت اجتماعی بوده است. از این پس، بازنگری در نقش زن، نه تنها یک ضرورت فرهنگی، بلکه یک ضرورت برای بقا و پیشرفت ملی چین تلقی شد. یک شعاری در بین چینیها هست که می گوید زنان نیمی از آسمان هستند.در ادامه این گفتوگو با تعریف جایگاه زن ابتدا به بررسی گذار چین از سنت به مدرنیته و نقش کلیدی حزب کمونیست در بازتعریف جایگاه زن میپردازیم. تأسیس فدراسیون سراسری زنان چین، نشان داد که چگونه موضوع «زن و خانواده» از یک مسئله سنتی به یک اولویت استراتژیک و ملی در چین تبدیل شده است.
۸. پس از فروپاشی امپراتوری، چه تحولی در نگرش جامعه چین نسبت به آموزش زنان رخ داد؟
پس از شکلگیری جمهوری چین، موضوع زن و خانواده از یک مسئله صرفاً خانوادگی به یک مسئله «ملی و تمدنی» تبدیل شد.روشنفکران چین با این استدلال که «برای احیای تمدن چین و ایستادگی در برابر تمدن غرب، باید به خانواده و بهویژه زنان توجه کرد»، بر آموزش زنان تأکید کردند. یک ضربالمثل مشهور در چین وجود دارد که میگوید: «اگر یک مرد باسواد شود، تنها یک فرد باسواد شده است، اما اگر یک زن باسواد شود، یک خانواده باسواد شده است.» این دیدگاه باعث شد تا زنان به عنوان موتور محرک سواد و پیشرفت خانواده شناخته شوند.
۹.در دوران گذار، چه تغییرات ساختاری در حقوق اجتماعی زنان، از جمله ازدواج و استقلال اقتصادی، ایجاد شد؟
در آن دوران، تلاشها برای رهایی زنان از قید و بندهای سنتی بسیار جدی بود. هدف، ایجاد آزادی در انتخاب همسر، حذف ازدواجهای اجباری، تضمین حق نظر برای زنان و همچنین ایجاد استقلال اقتصادی برای آنان بود. در این دوره، آثار ادبی برجستهای از زنان نیز پدید آمد؛ نویسندگانی چون «خانم وچی» در حوزه ادبیات کودک، «خانم دیلی» با روایتهای جستجوگرانه از هویت زنانه، و «خانم جان آی» که زندگی شهری و روابط پیچیده انسانی را به تصویر میکشید، از جمله پیشگامانی بودند که در دوران گذار، صدای زنان شدند.
۱۰.نقش حزب کمونیست و رهبرانی چون مائو در تثبیت حقوق زنان چه بود؟
تحول واقعی زمانی رخ داد که حزب کمونیست در سال ۱۹۴۹ به قدرت رسید. مائو تِوگ، رهبر بزرگ چین، با شعار مشهور و نمادین خود که میگفت: «زنان نیمی از آسمان را نگه میدارند»، جایگاه زن را در سطح ملی بازتعریف کرد. در سال ۱۹۵۰، قانون ازدواج در چین تصویب شد که ازدواج اجباری را ممنوع و بر پایه آزادی انتخاب و حقوق برابر میان زن و مرد بنا شد. این اقدامات، شعارهای نظری را به واقعیتهای اجتماعی تبدیل کرد.
۱۱. در حال حاضر، چه نهادی مسئولیت پیشبرد مسائل زنان و خانواده را در چین بر عهده دارد؟
امروزه یکی از قدرتمندترین نهادهای مرتبط با این حوزه، «فدراسیون سراسری زنان چین» (All-China Women's Federation) است. این سازمان که ریشه در فدراسیون دموکراتیک زنان دارد، دارای ساختاری بسیار گسترده با بیش از ۶۰ هزار شعبه در استانها و شهرها و نزدیک به ۹۶۰ هزار عضو فعال است. این فدراسیون هر پنج سال یک بار کنگره سراسری برگزار میکند تا سیاستهای مربوط به زنان را در حوزههای مختلف از جمله بهداشت، اقتصاد، حقوق و آموزش تدوین کند.
۱۲.فعالیتهای اقتصادی این فدراسیون چگونه است و چه فرصتی برای تعامل بینالمللی فراهم میکند؟
این فدراسیون تنها یک نهاد سیاسی یا حقوقی نیست؛ بلکه در حوزه اقتصاد نیز بسیار فعال است. آنها از طریق حمایت از کارآفرینی زنان و فعالیتهای اقتصادی، بخشی از هزینههای خود را تأمین میکنند. همچنین با انتشار مجلات تخصصی به زبانهای چینی و انگلیسی (مانند مجله "هومن")، با سازمانهای بینالمللی تعامل دارند. به باور من، برای هرگونه همکاری، تبادل تجربه یا دیپلماسی در حوزه زنان و خانواده با کشور چین، این فدراسیون اصلیترین و بهترین نقطه برای تعامل و شناخت دقیق از ظرفیتهای چین است.
۱۳.با توجه به آمارهای سال ۲۰۲۴، وضعیت جمعیتشناختی زنان و مردان در چین چگونه است و چه ارتباطی با سیاستهای گذشته دارد؟
بر اساس آمارهای سال ۲۰۲۴، جمعیت زنان در چین حدود ۶۸۸ میلیون نفر است. اگرچه نسبت مردان به زنان همچنان بیشتر است، اما این شکاف ریشه در سیاستهای گذشته، بهویژه دوران «تکفرزندی» دارد؛ دورانی که به دلیل ترجیح خانوادهها برای داشتن فرزند پسر، نرخ تولد دختران کاهش یافت. با این حال، این وضعیت با یک تحول بزرگ در سطح تحصیلات همراه شده است. در حال حاضر، زنان در چین در حوزه آموزش عالی بسیار فعال هستند و بیش از ۵۰ درصد از دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی را زنان تشکیل میدهند. همچنین، حضور زنان در حوزههای علمی و فناوری بسیار چشمگیر است، بهطوری که حدود ۴۹ درصد از شاغلان در این حوزه را زنان تشکیل میدهند.
۱۴. با وجود این پیشرفتهای آموزشی، چرا هنوز در حوزه اشتغال و مشارکت اقتصادی با چالشهایی مواجه هستیم؟
ما با یک «پارادوکس آموزشیشغلی» روبرو هستیم. اگرچه زنان در آموزش برتری دارند، اما این برتری لزوماً به برتری در بازار کار تبدیل نشده است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان از حدود ۸۴ درصد در سال ۱۹۹۱ به حدود ۶۰ درصد در سال ۲۰۲۳ کاهش یافته است. دلیل اصلی این مسئله، مفهوم «مجازات مادری» است؛ یعنی فشار دوگانه مدیریت خانه و فرزندپروری در کنار شغل، باعث میشود زنان در مسیر ارتقای شغلی و دستمزدهای بالا با موانع جدی روبرو شوند. با این حال، مفهوم «خانوادهگرایی موزاییکی» در حال تغییر است و زنان از حاشیه به کنشگران محوری در ساختار خانواده و جامعه تبدیل شدهاند.
۱۵.وضعیت مشارکت سیاسی زنان در نهادهای تصمیمگیرنده چین چگونه است؟
حضور زنان در نهادهای قدرت، بهویژه در سطوح محلی، بسیار فراتر از نسبت جمعیت آنهاست. در دورهی چهاردهم، حدود ۲۶ درصد از نمایندگان «کنگره ملی خلق» را زنان تشکیل میدهند. اما نکتهی درخشانتر در سطح محلی است؛ جایی که زنان بیش از ۳۰ درصد از نمایندگان کنگرههای مردمی در بخشها و شهرستانها را در اختیار دارند. جالب است بدانید که بیش از ۴۲ درصد از پیشنهادهای ارائه شده در این کنگرهها برای تصویب، توسط زنان ارائه میشود که نشاندهنده نقش فعال و تاثیرگذار آنان در سیاستگذاری است.
۱۶.در حوزه اقتصاد و کارآفرینی، چه دستاوردهای قابل توجهی را میتوان برای زنان چینی برشمرد؟
رشد کارآفرینی زنان در چین خیرهکننده است؛ به طوری که نرخ ثبت نام در کسبوکارهای کوچک از ۱۷ درصد به ۳۶ درصد رسیده است. همچنین، چین در حوزه «میلیاردرهای زن» پیشگام جهان است؛ از میان میلیاردرهای زن جهان، حدود ۷۸ نفر چینی هستند که سهم بزرگی از ثروت جهانی زنان را در اختیار دارند. علاوه بر این، حضور زنان در اقتصادهای نوظهور مانند «اقتصاد نقرهای» (خدمات حوزه سالمندان) با نرخ ۴۶ درصد، نشاندهنده اقتدار اقتصادی آنان در بازارهای آینده است. با وجود چالشهای ساختاری، گذار چین از یک نظام سنتی به یک نظام مدرن، زنان را از نقشهای محدود خانوادگی به جایگاه کنشگران اصلی در عرصههای سیاست، علم و اقتصاد ارتقا داده است.
۱۷.در حوزه اقتصاد مدرن، نقش زنان در بخشهای نوین مانند «اقتصاد نقرهای» چگونه است؟
در چین، آنچه «اقتصاد نقرهای» نامیده میشود شامل خدمات، تجهیزات و مراقبتهای مرتبط با سالمندان یکی از بخشهای استراتژیک است. در این حوزه، زنان نقش بسیار پررنگی دارند؛ به طوری که حدود ۴۶ درصد از مدیریت این اقتصاد را زنان بر عهده دارند. اگرچه مردان در برخی بخشهای این حوزه (مانند ۵۳ درصد از برخی فعالیتهای تخصصی) فعال هستند، اما حمایتهای قانونی، تسهیلات و وامهای دولتی، زمینهای فراهم کرده که زنان بتوانند در این بازار نوآورانه، حضور پررنگی داشته باشند.
۱۸. اگر بخواهیم سیر تحول ادبی و اجتماعی زنان چین را خلاصه کنیم، چه مراحلی را پشت سر گذاشتهاند؟
زنان چینی چهار مرحلهای از «سکوت تا جهانشمولی» را پشت سر گذاشتهاند، مرحله اول (سکوت/شعر سنتی) زن صرفاً در قالب شعر میگفت و آثار ماندگار و کتابهای منسجم نداشت؛ اشعار نیز عمدتاً به صورت شفاهی و در حاشیه منتقل میشد.مرحله دوم (ظهور نویسندگی) پس از فروپاشی امپراتوری در اوایل قرن بیستم، زنان به عنوان «نویسنده» و «صاحب قلم» ظاهر شدند تا روایتهای خود را ثبت کنند.مرحله سوم (شهروندی اجتماعی)با روی کار آمدن حزب کمونیست، زن از یک موجود حاشیهای به یک «شهروند» با جایگاه اجتماعی مشخص تبدیل شد.مرحله چهارم (فردیت و هویت مدرن)در چین معاصر، زن به عنوان «صاحب روایت» شناخته میشود. اگر در گذشته مردان درباره زنان مینوشتند، اکنون خودِ زنان هستند که درباره بدن، تاریخ، خانواده و هویت خود روایتگری میکنند. این امر در فضای دیجیتال نیز مشهود است؛ جایی که ۶۲ درصد از نویسندگان ادبیات اینترنتی چین را زنان تشکیل میدهند.
۱۹. با وجود این دستاوردها، هنوز چه «شکافهای بنیادین» در جامعه زنان چین وجود دارد؟
ما با دو نوع شکاف از جمله «پیشرفتهای چشمگیر» و «چالشهای پابرجا» مواجه هستیم. از یک سو، امید به زندگی زنان بسیار بالا (۸۱ سال) و نرخ مرگومیر مادران به شدت کاهش یافته است (از ۶۲ درصد در سال ۱۹۹۵ به ۱۴ درصد در سال ۲۰۲۴). اما از سوی دیگر، شکافهای زیر همچنان هست، کاهش مشارکت شغلی: به دلیل افزایش «بار مسئولیت مادری» و چالشهای توازن کار و خانواده.شکاف آموزشی-شغلی: برتری در تحصیلات به معنای برتری در جایگاههای مدیریتی و دستمزدهای بالا نیست.
محدودیت در تصمیمگیری: علیرغم جمعیت زیاد، حضور زنان در سطوح عالی تصمیمگیری همچنان در محدوده ۳۰ درصد باقی مانده است.
۲۰.در نهایت، آیا میتوان مدل توسعه زنان در چین را برای سایر کشورها الگو قرار داد؟
باید میان «الگوبرداری» و «یادگیری» تمایز قائل شد. به دلیل تفاوتهای عمیق فرهنگی و زیرساختی، نمیتوان مدل چین را مستقیماً الگو قرار داد. اما ما میتوانیم از تجربیات، سرعت رشد و مسیرهای توسعهای آنها «درس» بگیریم. آنچه امروز اهمیت یافته، کیفیت حضور زنان است؛ نه صرفاً حضور آنها، بلکه برخورداری از فرصتهای برابر، توازن میان کار و خانواده و مشارکت واقعی در تصمیمگیریهای کلان.
خبرنگار فاطمه عباس آباد