در نوشتار قبلی بر رویکردی اشاره و تاکید شد که بر اساس آن بحث حجاب، نه تنها به عاملی برای گسست و تفرقۀ فرهنگی و اجتماعی تبدیل نمیشود، بلکه به فرصتی برای گفتگو و همگرایی بدل میگردد. این امر در گروی آن است که چارچوب استدلالهای اولیه بر پایۀ مفاهیم فطری و انسانی استوار شوند که در سطح جامعه، فراگیر و پذیرفتنی بوده و میان دینداران و غیردینداران مشترک است.
نکته دوم:
نقطۀ آغازین برای هرگونه گفتگو با طیفهای متنوع جامعه، بازگشت به مشترکات انسانی است. همین وجه مشترک ما را به ضرورت ارائۀ پاسخی مشترک و پذیرفتنی در سطح اول راهنمایی میکند. تمامی گروهها و دستههای مذکور در یک عنصر بنیادین مشترک هستند و آن "انسانبودن" و "یکسانی در خلقت" است. بدیهی است در این سطح نمیتوان از حجاب و حدود شرعی سخن گفت؛ بلکه استدلالها، باید بر موضوعی متمرکز شوند که طبیعیترین و بدیهیترین دلیل برای ضرورت پوشش است و آن تحلیل طبیعت و خلقت بشر است.
برخی مفروضات و اصول اولیهای که در شناخت اهمیت پوشش و حجاب (به معنای کلی و فارغ از حدود شرعی) کمک میکنند، به شرح زیر است. در این راستا، میتوان به چهار اصل بنیادین در خلقت انسان اشاره کرد:
1- انسان از منظر علوم طبیعی و طبقهبندی جانداران، گونهای از پستانداران است؛ بنابراین، دارای ویژگیهای مشترک با آنان است، هرچند این ویژگیها در انسان (مانند نیاز به تغذیه، خواب، جفتگزینی، تولید مثل، مسکن) در سطحی تکاملیافتهتر بروز میکند.
2- نیاز به جفتگزینی و تولید مثل که عامل تداوم نسل پستانداران است، بر پایۀ جاذبه میان دو جنس نر و ماده و نیاز به عمل جنسی و لذّت و رضایتمندی استوار است. ساختار فیزیولوژیکی و اندامهای جنسی متفاوت اما مرتبط و متعامل در دو جنس، نشاندهندۀ این قاعدۀ عام در هستی پستانداران است و انسان نیز به عنوان گونهای از آنان، از این قاعدۀ کلی مستثنی نیست.
3- نیاز به جفتگزینی و ارضاء جنسی در گونههای مختلف پستانداران متفاوت است. در اکثر پستانداران رفتار جنسی محدود به زمانهای خاص و جفتی مشخص و هدف تولید مثل است. اما در انسان، میل و ارضای جنسی از محدودیت زمانی برخوردار نیست و لزوما با فرزندآوری ملازمت ندارد.
4- ویژگیهایی چون تنوّعطلبی، زیادهخواهی و حرص، تفاوت در شدت میل جنسی و افراط و تفریط در ارضای آن و همچنین توانائی جلوگیری از فرزندآوری به روشهای گوناگون، از قابلیتهای ویژۀ نوع انسان است که در میان خود انسانها نیز یکسان و همسان نیست.
5- میل جنسی در انسان یک ویژگی زیستشناختیِ همیشگی است. تحریک قوۀ جنسی از طریق حواس پنجگانه و همچنین تخیل صورت میگیرد، اما اثرگذاری این حواس یکسان نیست. در میان حواس پنجگانه، کارکرد شناختی دو حس چشایی و لامسه مستلزم تماس مستقیم با اشیاء و اجسام است. اما حسهای بویایی و شنوایی نیازی به تماس ندارند و قابلیت ادراکی آنها وابسته به شدت بو یا صوت و فاصله از منبع انتشار است. حس بینایی نیز مانند بویایی و شنوایی، نیازی به تماس ندارد و تنها کافی است که جسم در میدان دید و در فاصلهای مناسب قرار گیرد. نکتۀ حائز اهمیت این است که بُرد ادراکی بینایی نسبت به بویائی و شنوائی بسیار بیشتر است و محرکهای بینایی در یک واحد زمانی میتوانند بسیار متنوعتر نسبت به بو و صوت بوده و در انسان اثرگذار باشند.
6- در میان قوای حسی، قوۀ بینایی اصلیترین نقش را در شناسایی جهان مادی پیرامون ایفا میکند و «دیدن»، عمدتا عامل اول در شناخت اشیاء است. ویژگیهایی چون شکل و هیئت، ابعاد، رنگ، بافت، مکان، بلندی و پستی، پهنه و افق، ارتباط و تناسب، حرکت و مسیر و ... که از ویژگیهای فضای مادی است، عمدتاً توسط بینایی ادراک میشوند؛ هرچند شناسایی جهان پیرامون حاصل تعامل نظاممند تمامی حواس است. البته وسعت گسترۀ شناختی بینایی به معنای کماهمیت دانستن نقش ادراکی سایر حواس و حوزههای گستردۀ ادراکی آنها نیست. گرچه سایر قوای حسی (شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) قادر به تشخیص هستند اما سرعت شناسایی و گستره عمل بینایی در مقایسه با سایر حواس به مراتب بیشتر است. به همین دلیل، قوۀ بینایی بیشترین نقش را در شناسایی محیط و در نتیجه، بیشترین میزان اثرپذیری از آن را دارا است.
7- انسان با بهرهمندی از قوّۀ خیال و حواس پنجگانه، قادر به تخیّل، تجسّم و تصویرسازیهای ذهنی گوناگون است. دادههای مورد نیاز قوۀ خیال در بستر زمان و مکان و از گذشته تا به حال جمعآوری میشوند و محصول آن لزوما به زمان حال یا وضعیت موجود منحصر و محدود نمیشود؛ از اینرو، تحریکپذیری جنسی در نوع انسان میتواند بسیار متنوع باشد و توسط محرکهای کوچک، بزرگ، آشکار و پنهانِ گستردهای حاصل شود که حتی محصور در زمان و مکان فعلی نباشند. در این میان، قوۀ بینایی نقش اصلی را در فراهمکردن مواد لازم برای تخیل و تصویرپردازیهای ذهنی ایفا میکند.
8- علاوه بر این، باید توجه داشت که بینایی، ابزار نخست و بنیادینِ تعاملات اجتماعی است. انسانها پیش از هر تعامل دیگری، عمدتا از طریق حس بینایی و دیدن است که یکدیگر را شناسایی کرده، در عرصههای مختلف زندگی با هم ارتباط میگیرند و بر اساس تصاویر بصری، رفتارهای اجتماعی خود را تنظیم میکنند. بنابراین، هرگونه تغییر در محرکهای بینایی، مستقیماً بر نحوۀ شناخت متقابل و کیفیت تعاملات انسانی در عرصۀ عمومی اثر میگذارد.
در صورت پذیرش موارد فوق به عنوان اموری عقلی و طبیعی، میتوان از ا ین واقعیتهای زیستشناختی و حسی نتیجه گرفت که محیط بصری پیرامون انسان، میتواند نقش جدی و گستردهای در اثرگذاری بر تحریکپذیری جنسی انسان و مدیریت آن داشته باشد. این یک فرایند طبیعیِ اثرپذیری انسان از محرکهای بیرونی و پاسخ به پیامهای بصری است؛ انسان محرکی را میبیند و بر اساس ساختار طبیعیااش به آن پاسخ میدهد. لذا در این مرحله، بحث بر سر خوبی یا بدی این اثرگذاری نیست و آن موضوع باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.
از این منظر، موضوع پوشش مستقیما با کارکرد حس بینایی در ارتباط است و نقش عمدهای در شکلدهی به محیط بصریِ انسانها و مدیریت آن در جامعه ایفا میکند. نخستین و بدیهیترین موضوعی که ضرورت وجودی پوشش را ایجاب میکند، ایجاد مانعی برای جلوگیری از «شهوتانگیزی» یا «برهنگی» در برابر دیدگان دیگران است. در نتیجه، اولین سطح از انتظارات و مطالبات اجتماعی برای دستیابی به رفتاری مطلوب و فراگیر، باید به همین سطح معطوف شود؛ تراز مشترکی که هدف آن بازدارندگی از لغزش جامعه به سوی تحریکات شهوانی و برهنگی است. البته اینکه «شهوتانگیزی» و «برهنگی» دقیقا چیست و چه حدودی و شرایطی دارد، موضوعی است که باید بهطور جداگانه بررسی شود، اما قاعدتا میتوان «قدر متیقن» و شفافی را تعریف کرد که مورد پذیرش همگان باشد.
پایان پیام/