يکی از نمودهای ارزشها و اصولی که در فرهنگ انقلاب اسلامی جایگاه ویژه¬ای دارد، موضوع «حجاب» است. در چهار دهۀ گذشته، این موضوع فراز و نشيب¬های فرهنگی و اجتماعی گوناگونی را پشت سر گذاشته است. همچنین تاملات و اختلاف نظرهای بسیاری در مورد آن مطرح بوده و هست؛ هم در نوع تلقی از حجاب و نحوۀ مواجهۀ با آن، هم در تجربۀ اجتماعی پایبندی و ناپایبندی به آن، و هم از منظر اخلاقی و قانونی. علاوه بر این، از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی و برپائی نظام جمهوری اسلامی در ایران، از موضوعاتی بوده است که مخالفان و دشمنان انقلاب بهطور گسترده و فزاینده به آن تاخته¬اند. آنان بهشکلی هماهنگ، پیوسته و بیوقفه، در عرصههای فکر و اندیشه، تبلیغ و هنر، و میز در صحنۀ عمل، با آن مقابله کرده و کوشیدهاند ماهیت فرهنگی - اجتماعی آن را به ماهیتی سیاسی بدل نمایند.
وضعیت حجاب در زندگی فردی و اجتماعی، و عرصههای خصوصی و عمومی، همچنان از عوامل اثرگذار بر شکلگیری اختلافات فرهنگی، جداییها، فاصلههای اجتماعی و آشفتگیهای ذهنی و روانی در جامعه است؛ بهویژه در چند سال اخیر، حجاب به عنوان ابزاری سیاسی وارد تعاملات اجتماعی و قانونی شده و میتوان آن را یکی از چالشهای مهم درونی جامعه دانست.
بهنظر میرسد بخشی از این آشفتگی، از آنجا ناشی میشود که موضوع حجاب از مسیر و جایگاه حقیقی خود در فضای فکری و عملی جامعه خارج شده است. تا زمانی که تلاشی جدی و مستمر برای بازخوانی صحیح، همهجانبه و واقعبینانه (و نه واقعگرایانه) آن به لحاظ نظری و از منظر کارکردی و عملکردی صورت نگیرد، این موضوع میتواند همچنان بهصورت یک معضل اجتماعی - سیاسی بروز کند. هم بیتوجهی به آن، و هم اصرار یکسویه بر آن در فضای حاکم بر جامعه، بهویژه با توجه به نگرشهای گوناگون و گاه متضادی که در بارۀ آن وجود دارد، میتواند پیامدهای جبرانناپذیر داشته باشد.
رسوبات ذهنی و تربیتیِ برجامانده از تجربۀ سبک زندگی غربی در نسلهای پیش از انقلاب اسلامی، همچنان در متن جامعه وجود دارد و بازتولید میشود. در چنین وضعیتی، عواملی چون نبودِ الگوهای اندیشگی و عملی منسجم و فراگیر در بارۀ این مقوله، اِعمال سلیقههای شخصی و گروهی غیرعالمانه و غیرتخصصی در عرصۀ عمل، کمتوجهی و دوربودن حوزۀ فقه اجتماعی و تربیتی از موضوع یا کمتوجهی به عنصر زمان و مکان، مشکلات و فشارهای اقتصادی و معیشتی، نارسایی در عملکرد کارگزاران نظام و ناکارآمدی تحملناپذیر در بخشهائی از ساختار و عملکرد سیاسی، فرهنگی و اجرایی کشور، به شکلگیری نوعی گسست رفتاری و در پی آن، گسست فکری و هنجاری در جامعه انجامیده است؛ گسستی که به نظر میرسد روز به روز بر گستردهتر و عمیقتر میشود. یکی از پیامدهای آن گسترش نوعی گرایش به همسانشدن با سبک زندگی غربی در جامعه ما، بهویژه در میان جوانان است.
از سوی دیگر، نگاهی گذرا به محتوای رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، شبکههای ماهوارهای مخالف جمهوری اسلامی ایران و تولیدات تبلیغی و هنری آنها نشان میدهد که مقابله با «حجاب» و تبلیغ و ترویج «اختلاط نادرست زن و مرد» (1)، از محورهای اصلی سرمایهگذاری و فعالیتهای تبلیغی آنها علیه ایران اسلامی است. میتوان گفت یکی از مهمترین خاکریزهای تقابل دشمن بر علیه فرهنگ و سبکزندگی اسلامی ایرانی را این دو محور تشکیل میدهد. در واقع، انقلاب و نظام اسلامی با دو ویژگی پذیرفتهشده در جهان مدرن و سبک زندگی مادیِ غربی روبرو است؛ ویژگیهایی که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب جهان گسترش مییابند و در فرهنگ و هویت ملتها رسوخ و نفوذ میکنند؛ گاه با پذیرش و گاه در اثر تحمیل.
بر این اساس، «حجاب» در فضای انقلاب اسلامی و در ساحت فکری و فرهنگی و قانونی جمهوری اسلامی ایران، نه صرفا به عنوان یک سلیقه یا رویکرد، بلکه به عنوان اصل، رفتار و قاعدهمندی اجتماعی مطرح میشود و از اهمیت بالایی برخوردار است. در این چارچوب کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی دانسته میشود. از این رو دستیابی به قواعد و قوانین اجتماعیِ مناسب و متناسب برخوردار از پایائی و پویائی و تقویتکنندۀ همگرائی ملی در عین پذیرش تنوع و تکثر اجتماعی و فرهنگی، اهمیت فراوان دارد. این مهم، تلاش جدی و مستمر، تعامل فکری و تضارب آراء صاحبان اندیشه، قلم، فرهنگ و هنر و نیز مشارکت همگانی را میطلبد.
بهرغم بضاعت اندک، تلاش شده است در این نوشتار نکاتی در مورد نگرش به حجاب ارائه گردد. امید است به بازکردن بابی برای بیان نظرات و دیدگاههای عالمان و صاحبنظران با نگرشهای متفاوت و تعامل و همفکری ایشان، اثری اگرچه ناچیز، بر جای گذارد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
(1)- مراد از «اختلاط زن و مرد»، حضور و تعامل اجتماعیِ زنان و مردان در یک فضا یا فعالیت مشترک است. این تعبیر بهتنهایی دربارۀ مجاز یا نامجازبودن، مطلوب یا نامطلوببودنِ آن داوری نمیکند. بااینحال، از آنجا که به باور نویسنده، دشمنان الگوهایی از تعامل را تبلیغ میکنند که از حیث نوع رابطه، هدف، شرایط محیط و حدود رفتاری با چارچوبهای شرعی و اخلاقی اسلام مغایرت دارد، در این متن صفتِ «نادرست» برای اشاره به همین الگوها به کار رفته است؛ نه برای توصیفِ صرفِ حضور مشترک زنان و مردان.
پایان مطلب