در این نشست، محور اصلی بحث بر چگونگی فروپاشی سریع امپراتوری هخامنشی متمرکز بود؛ امپراتوری عظیمی که طی فرآیندی کمتر از چهار سال، با ورود اسکندر به فروپاشی رسید و تمام قلمروهای پهناور خود را در اختیار وی قرار داد.
حضرتی با اشاره به سرعت بالای این تغییرات سیاسی، اظهار کرد: شخصیت اسکندر، برخلاف تصور عمومی، چهرهای بسیار پرابهام در تاریخ است، اسکندر در میان روایتگران مختلف، جایگاهی متناقض دارد.
وی افزود: برخی از منابع یونانی-رومی با رویکردی خاص، تلاش کردهاند چهرهای خداگونه از او ارائه دهند، در حالی که برخی منابع زرتشتی ایرانی، او را موجودی نامبارک و گجسته توصیف میکنند.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: این پراکندگیِ روایتها و عدم قطعیت در منابع، باعث شده است که حتی برخی، وجود اسکندر را نیز به دلیل عدم انطباق با واقعیتهای جغرافیای تاریخی، مورد تردید قرار دهند.
در ادامه این نشست، حضرتی به تحلیل واکنشهای روانی و فرهنگی ایرانیان پس از شکست نظامی پرداخت و با اشاره به لقب «گجستک» (به معنای شوم) که زرتشتیان برای اسکندر به کار بردهاند، گفت: این نگاه منفی، در مقابلِ تلاش برای «اسطورهسازی از شکست» قرار گرفته است.
وی توضیح داد: وقتی یک تمدن با شکستی سنگین روبهرو میشود، برای تحمل بار روانی این سقوط، به مکانیزمهای دفاعی چنگ میزند. برای مثال، ادعای برخی که اسکندر را برادرِ داریوش یا از تبار ایرانی میدانستند، در واقع یک «مکانیسم دفاعی» بود.
حضرتی ادامه داد: هدف از این نوع روایتها، پذیرفتنی کردن حضور فردِ فاتح از طریق پیوند زدن او به رگههای خونِ ملی بود تا احساس شکستِ مطلق در میان مردم کاهش یابد.
وی با اشاره به سنتهای مشابه در دوران اسلامی و نحوه بازتعریف هویتهای مذهبی و فرهنگی، خاطرنشان کرد: اینگونه جوامع برای حفظ تداوم خود در برابر تغییرات بزرگ، به بازخوانی دلخواه و تطبیق مفاهیم میپردازند.
در ادامه این برنامه حضرتی به خوانش ابیاتی از شاهنامه فردوسی در باب این موضوع پرداخت.
انتهای پیام