امام حسن عسکری(ع) با همه اختناق و محدودیتهای زمان توانست به بهترین وجه و در حد امکان، فشردگی مبارزه در مقابل ستمگران و حکام جور را حفظ کرده و این نهضت نهفته را هدایت کند. آن حضرت، قطب دایره مبارزه بود و دیگران بر اطراف او دور میزدند. دوست و دشمن میدانستند که امام و پیروان او، خلافت ناحق عباسی را قبول ندارند و طرفدار حکومت واقعی و نجات دهنده اسلامند.
امام حسن عسکری(ع)، با وجود همه فشارهای دستگاه جور عباسی و کنترلها و مراقبتهای بیوقفه دولت مرکزی، یک سلسله فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام داد. امام حسن عسکری(ع) با همه اختناق و محدودیتهای زمان توانست به بهترین وجه و در حد امکان، فشردگی مبارزه در مقابل ستمگران و حکام جور را حفظ کرده و این نهضت نهفته را هدایت کند.
در این نشست با حجتالاسلاموالمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی، استاد حوزه به مناسبت شهادت امام حسن عسکری(ع) به تبیین شخصیت این امام بزرگ به گفتگو پرداختیم . مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
با توجه به دوران زندگی کوتاه امام حسن عسکری(ع)، مهمترین دستاورد ایشان در تبیین جایگاه امامت و پیشگیری از انحرافات فکری در آن عصر چه بود؟
امامت امام حسن عسکری(ع)، اگرچه از حیث زمانی به شش سال محدود بود، اما از منظر چالشهای معرفتی و سیاسی، یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اسلام به شمار میرود. در این دوره، خلافت عباسی با دو بحران همزمان دست به گریبان بود. از یکسو، انحطاط اخلاقی و بحران مشروعیت و از سوی دیگر، رشد جریانهای فکری انحرافی در میان مسلمانان.
در چنین فضای آکنده از ابهام و التهاب، مهمترین دستاوردهای آن حضرت را میتوان در سه محور اساسی تبیین کرد. محور نخست تبیین امامت الهی در برابر خلافت سیاسی است. در روزگاری که خلفای عباسی با تمسک به عنوان «خلیفه رسولالله» درصدد همترازسازی جایگاه خود با امامت برمیآمدند، امام عسکری(ع) با استناد به آیات قرآن و سنت نبوی بهویژه حدیث ثقلین و حدیث غدیر به روشنی نشان داد که امامت، منصبی انتصابی از سوی خداوند است، نه مقامی اکتسابی یا صرفاً موروثی.
ایشان هرگونه دخالت حکومت در تعیین امام را مردود شمرد و اثبات کرد که امام نه تنها زمامدار سیاسی، بلکه مفسر حقیقی وحی و نگهبان شریعت از هرگونه تحریف است. این رویکرد، مرزهای هویتی شیعیان را از هواداران خلافت عباسی آشکار ساخت و برای آنان هویتی مستقل و مبتنی بر نص ترسیم کرد.
محور دوم مبارزه هوشمندانه با جریانهای انحرافی درونجامعهای است. در آن دوران، دو جریان فکری، جامعه شیعی را بهشدت تهدید میکردند. غلات که امامان را تا مرز الوهیت بالا میبردند و برای آنان ویژگیهای فرابشری قائل بودند و مفوّضه که مدعی بودند خداوند تدبیر جهان را به امامان واگذار کرده و ایشان در آفرینش و روزیرسانی استقلال دارند.
امام حسن عسکری(ع) با نامهنگاریهای دقیق و مناظرات علمی، این دو گروه را به شدت طرد کرد و با تأکید بر بندگی محض امامان و معصوم بودن آنان، خط بطلانی بر این اندیشههای افراطی کشید. ایشان با معرفی نشانههای امام حقیقی از جمله علم لدنی، عصمت و تأیید الهی، مرزهای اعتقادی را چنان شفاف ساخت که پیروان مکتب اهلبیت(ع) دچار سرگردانی نشدند. این اقدام عملاً از رواج تفکرات افراطی به نام تشیع جلوگیری کرد و چهره اسلام ناب را از هرگونه بدعت پیراست.
محور سوم زمینهسازی برای گذار به عصر غیبت است. شاید ژرفترین ابتکار امام، تربیت فکری و روحی جامعه شیعه برای دورانی بود که دسترسی مستقیم به امام ممکن نبود. ایشان با طرح مفاهیمی چون نیابت عامه و ارجاع به راویان حدیث در مسائل شرعی، بهتدریج بستر باورپذیری امام غایب مدبّر را ایجاد کردند؛ بدین معنا که ارتباط با امام، منحصر به ملاقات فیزیکی نیست، بلکه از طریق اتصال به سنت، عقل و علوم اهلبیت(ع) همواره امکانپذیر است.
این چارچوبسازی، بزرگترین مانع در برابر بحران هویتی و فروپاشی شبکه ایمانی پس از رحلت ایشان شد و زمینه شکلگیری نظام علمی شیعه شامل مدارس فقهی و حدیثی را فراهم آورد.
امام حسن عسکری(ع) با وجود عمر کوتاه، نه با شمشیر، بلکه با قلم، استدلال و تبیین دقیق مفاهیم کلیدی، جبهه فکری شیعه را برای قرنها بیمه کرد و نقش پل عبور از دوران حضور به عصر غیبت را به بهترین شکل ایفا کرد. دستاورد ایشان نه یک اقدام مقطعی، بلکه تأسیس یک نظام معرفتی پایدار بود که توانست در برابر هجمههای سیاسی و کلامی متعدد، هویت شیعه را حفظ و تداوم بخشد.