در سال ۶۶ هجری قمری، مختار ثقفی که به خونخواهی امام حسین و شهدای کربلا قیام کرده بود، به دنبال مجازات عاملان واقعه عاشورا بود. یکی از مهمترین افرادی که در این واقعه نقش داشت، عمر بن سعد بن ابی وقاص بود. او فرماندهی لشکری را بر عهده داشت که در کربلا به مقابله با امام حسین پرداخت و در نهایت منجر به شهادت ایشان و یارانش شد. مختار پس از تسلط بر کوفه، تصمیم گرفت تا انتقام خون شهدای کربلا را بگیرد و عمر بن سعد را به عنوان یکی از اصلیترین مجرمان این واقعه مورد تعقیب قرار داد.
منبع: وقایع السنین و الاعوام جلد: 1 صفحه: 107
مختار ثقفی پس از دستگیری عمر بن سعد، دستور قتل او را صادر کرد. برخی گزارشها اشاره میکنند که مختار شخصاً او را به قتل رساند، در حالی که منابع دیگر بیان میکنند که یکی از یاران مختار به نام کیسان ابو عمره این کار را انجام داد. در یکی از روایات آمده است که ابو عمره به دستور مختار به خانه عمر بن سعد رفت و او را به قتل رساند و سرش را نزد مختار آورد. مختار پس از دیدن سر عمر بن سعد، به پسرش حفص که در آنجا حضور داشت، گفت: «این سر پدر توست. آیا او را میشناسی؟» حفص پاسخ داد: «آری، و دیگر زندگی پس از این برایم خوشایند نیست.» مختار نیز دستور داد تا حفص را به قتل برسانند.
منبع: النجوم الزاهرة جلد: 1 صفحه: 178
منبع: تاریخ الطبری جلد: 6 صفحه: 61
منبع: الكامل في التاريخ جلد: 4 صفحه: 241
مختار پس از قتل عمر بن سعد، با اشاره به نقش او در واقعه کربلا، گفت: «این قتل در برابر حسین است و این قتل در برابر علی بن حسین است، اما این دو برابر نیستند. به خدا سوگند، اگر سه چهارم قریش را به خاطر حسین بکشم، باز هم به اندازه یک انگشت او جبران نشده است.» این سخنان نشاندهنده عمق احساسات مختار نسبت به واقعه کربلا و عزم او برای انتقام از قاتلان امام حسین بود.
منبع: تاريخ أبي الفداء جلد: 1 صفحه: 270
منبع: الكامل في التاريخ جلد: 4 صفحه: 241
قتل عمر بن سعد به دست مختار ثقفی یکی از مهمترین رویدادهای تاریخی در راستای خونخواهی شهدای کربلا محسوب میشود. این واقعه نه تنها نشاندهنده عزم مختار برای مجازات قاتلان امام حسین بود، بلکه تأثیر عمیقی بر روند تاریخی پس از واقعه عاشورا گذاشت. مختار با این اقدام، پیامی قوی به تمامی کسانی فرستاد که در واقعه کربلا نقش داشتند و نشان داد که هیچکس از مجازات در امان نخواهد بود.
منبع: تاریخ الإسلام جلد: 5 صفحه: 50
منبع: تاریخ الإسلام جلد: 5 صفحه: 196