هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه یکی از مهمترین وقایع تاریخ اسلام است که نقطهعطفی در گسترش دین اسلام محسوب میشود. این واقعه در سال سیزدهم بعثت و مطابق با سال اول هجری قمری رخ داد. پس از تصمیم به هجرت، پیامبر به همراه ابوبکر به غار ثور پناه بردند و پس از سه روز اقامت در آنجا، به سوی مدینه حرکت کردند. این رویداد نه تنها نشاندهندهی ایمان و توکل پیامبر به خداوند بود، بلکه سرآغاز تشکیل جامعهی اسلامی در مدینه نیز شد.
منبع: فروغ ابدیت، جلد 1، صفحه 420
پس از خروج از مکه، پیامبر اسلام و ابوبکر به غار ثور، واقع در جنوب مکه، پناه بردند. این غار در دامنهی کوه ثور قرار داشت و مکانی امن برای پنهانشدن از دید مشرکان بود. پیامبر سه روز در این غار اقامت کردند و در این مدت، علی بن ابیطالب نیز در مکه باقی ماند تا امانتهای مردم را به آنها بازگرداند. برخی منابع مدت اقامت در غار را شش روز نیز ذکر کردهاند، اما روایت سه روز مشهورتر است.
منبع: بحار الأنوار، جلد 19، صفحه 63
در شب چهارم، عبدالله بن اریقط، راهنمای امین پیامبر، با سه شتر به غار ثور آمد تا آنها را به سوی مدینه راهنمایی کند. پیامبر و ابوبکر از غار خارج شدند و سوار بر شتران به سمت مدینه حرکت کردند. مسیر آنها از پایین مکه و از طریق خط ساحلی بود. در طول راه، آنها با خطراتی مواجه شدند، از جمله تعقیب سراقة بن مالک، که با دعای پیامبر، اسب او در زمین فرو رفت و سراقة از تعقیب آنها منصرف شد.
منبع: الطبقات الکبری، جلد 1، صفحه 179
پیامبر اسلام در روز دوازدهم ماه ربیعالاول سال سیزدهم بعثت وارد مدینه شد. ورود ایشان به مدینه با استقبال گرم مردم این شهر همراه بود و این واقعه آغاز دورهی جدیدی در تاریخ اسلام شد. هجرت پیامبر به مدینه نه تنها باعث نجات ایشان و یارانش از آزار مشرکان مکه شد، بلکه زمینهساز تشکیل حکومت اسلامی و گسترش دین اسلام در سراسر شبهجزیره عربستان گردید.
منبع: منتهی الآمال، جلد 1، صفحه 143
هجرت پیامبر از مکه به مدینه یکی از مهمترین وقایع تاریخ اسلام است که تأثیرات عمیقی بر روند گسترش این دین داشت. این واقعه نشاندهندهی ایمان و توکل پیامبر به خداوند بود و همچنین آغاز تشکیل جامعهی اسلامی در مدینه را رقم زد. هجرت پیامبر به مدینه نه تنها باعث نجات ایشان و یارانش از آزار مشرکان مکه شد، بلکه زمینهساز تشکیل حکومت اسلامی و گسترش دین اسلام در سراسر شبهجزیره عربستان گردید.
منبع: إعلام الوری بأعلام الهدی، جلد 1، صفحه 53