فاطمه عباس آباد
خبرنگار و فعال رسانه ای حوزه دانشگاه
روز خبرنگار در ایران برابر است با ۱۷ مرداد ماه هر سال. حال این سوال مطرح میشود چرا ۱۷ مرداد؟ چون این روز به یاد شهید محمود صارمی نامگذاری شده است؛ خبرنگار خبرگزاری ایرنا که در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ در مزارشریف افغانستان توسط گروه طالبان به شهادت رسید. به همین دلیل یک سال بعد، به پیشنهاد و تصمیم شورای فرهنگ عمومی کشور، این تاریخ به عنوان روز خبرنگار در تقویم رسمی کشورمان ایران ثبت شد.
اهمیت روز خبرنگار در ایران
۱۷ مرداد، روزی که تقویم ایران را به نام اهل قلم و روایت مزین کرده است؛ روزی که نه صرفاً یک مناسبت رسمی، بلکه فرصتی برای بازاندیشی در رسالت خطیر خبرنگاری در جامعه است.اما اهمیت این روز از یک بزرگداشت تاریخی فراتر میرود و به سه محور اساسی گره خورده است.شهادت محمود صارمی و دیگر شهدای رسانه، نشان داد که خبرنگاری در ایران صرفاً یک شغل اداری نیست؛ بلکه رسالتی است که در میدانهای خطر، از جنگ تا دیپلماسی، امانتداریِ حقیقت را بر جان میخرد. این روز، ادای احترام به همه کسانی است که «گزارشِ بیواسطه» را بر «گزارشِ امن» ترجیح دادند.روز خبرنگار، فرصتی برای طرح جدیترین چالشهای جامعه رسانهای است.در روزگاری که «اخبار جعلی»، «شایعهسازی» و «جنگ روایتها» به ابزارهای اصلی رقابت رسانهای و حتی جنگ شناختی تبدیل شدهاند، نقش خبرنگارِ متعهد و حرفهای به مثابه «قطبنمای اعتماد عمومی حیاتیتر» از هر زمان دیگری است. سواد رسانهای جامعه و اعتماد به رسانههای شناسنامهدار، در گرو اخلاقمداری و راستگویی اهل قلم است. در واقع روز خبرنگار، تلفیقی از سه واقعیت «یادمان ایثار گذشته»، «تریبون دغدغههای امروز» و «عهدنامه اخلاقی برای فردا». جامعهای که خبرنگارش را ارج نهد، حقیقت را پاس داشته و جامعهای که حقیقت را پاس دارد، در برابر هرگونه تحریف و فریب، مصون خواهد ماند. همیشه از کودکی با دیدن اخبار از قاب تلویزیون برایم سوال بود اگر خبرنگاران نبودند چه بلایی بر سر خبر و خبر رسانی میآمد.اگر خبرنگاران نبودند تا واقعیت را برملا کنند، به ویژه در میدان تقابل جنگ تحمیلی رژیم کودک کش و تروریست آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، آنگاه نخستین قربانی جنگ، نه غیرنظامیان بلکه خودِ «واقعیت» بود؛ جنگی که در آن هر طرف تنها روایتِ خود را از «عملیات»، «پیروزی» و «تلفات» منتشر میکنند و افکار عمومی جهانی در سیاه چالهای از روایات رسمی، تصاویر بازآرایی شده و جنگ شناختی رها میشد. در چنین معادلهای، خبرنگار تنها نهاد غیردولتی است که میتواند میان «آنچه گفته میشود» و «آنچه رخ داده» پل بزند.
خبرنگارانی که داوطلبانه در جنگ غزه به میدان آمدند و خبرنگاران ایرانی که در سه جنگ تحمیلی رژیم تروریست و کودک کش آمریکا و اسرائیل غاصب جان بر کف از هیچ چیز نترسیدند با شهادت تاریخی خود از آثار حملات وحشیانه دشمن؛ تلفات غیرنظامیان، آسیب زیرساختها و ابعاد انسانی جنگ برای داوری نسلهای آینده را به تصویر کشیدند، ایمان راسخ آنها اجازه نداد تا دشمن از آب گل آلود ماهی بگیرد و واقعیتهای جنگ را وارونه و به نفع خود جلوه دهد.خبرنگاران در جنگ تحمیلی سوم مانند یک سپر دفاعی در برابر جنگ شناختی عمل کردند و هر گزارش میدانیِ مستند، یک «پادزهر» برای عملیات روانی و اخبار جعلی دشمن آمریکایی صهیونی بود.
حال این پرسش مطرح است چرا در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران این نقش دوچندان است؟شکاف عمیق روایتها از جبهه دشمن و جبهه خودی مسئولیت خبرنگاران کشورمان را دو چندان کرد تا با آشکارسازی جنایات دشمن تروریست آمریکا و اسرائیل از مدرسه شجره طیبه میناب، مردم جهان را از جنایات جنگی این دشمن خبیث و تروریست و کودک کش با خبر سازد. همچنین روایت واقعیات از «عملیات وعده صادق» و نتایج پدافند هوایی تا شمار تلفات و اهداف اصابت شده، هر طرف آماری کاملاً متفاوت ارائه میدادند؛ بدون خبرنگاران مستقل، هیچ معیار بیرونی برای داوری وجود ندارد.جنگ شناختی به مثابه میدان پنجم نبرد بود. در این تقابل، رسانه دیگر «پوشش دهنده» جنگ نیست، بلکه بخشی از جنگ است؛ بنابراین خبرنگاران حرفهای، تنها بازیگرانی هستند که از بیرونِ این بازی، به خودِ بازی نگاه میکنند. دسترسی نابرابر طرفها به پلتفرمهای جهانی، توئیتر و شبکههای خبری بینالمللی، قدرتِ «روایت سازی» را نامتوازن توزیع میکند؛ خبرنگار میدانی این عدم تقارن را تعدیل میکند. در این درگیری، انتشار یک تصویر ماهوارهای، یک ویدئوی کوتاه یا یک رقم تلفات میتواند مسیر افکار عمومی و حتی محاسبات سیاسی را در چند ساعت تغییر دهد. اگر خبرنگاران در جنگ تحمیلی سوم نبودند، روایتِ «پیروزی» بر واقعیتِ «نتیجه» چیره میشد و جنگ ها بی پایان ادامه می یافتند، زیرا هیچ مرجعی پایانِ ناموفق را ثبت نمیکرد.تلفات غیرنظامیان به «آمارجانبی»یا «خسارات اجتناب ناپذیر» تنزل می یافت و پاسخگویی از میان میرفت. اخبار جعلی و تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی، جای سند میدان را میگرفتند؛ در چنین فضایی، «باور» جایگزین «دانش» میشد. تاریخِ جنگ، نه توسط اسناد، که توسط برنده و قویترین رسانه نوشته میشد. مهمترین چالشهای خبرنگار در میدان تهدید، حیات و آزادی است. خبرنگاران جنگی در غزه و لبنان و ایران بارها هدف حمله قرار گرفتند.
در کشتار خبرنگاران غزه توسط اسرائیل غاصب تقریبا همه مناطق عملیاتی، تحت کنترل کامل نیروهای نظامی رژیم تروریست صهیونی بود و ورود خبرنگار مستقل به شدت محدود بود.در عصر شبکههای اجتماعی، خبرنگار باید زودتر از شایعه، حقیقت را منتشر کند؛ کاری که در عمل تقریباً ناممکن است.خبرنگاران در جنگ تحمیلی ایران و آمریکا و اسرائیل، «طرف» جنگ نیست؛ بلکه او وکیل مدافع واقعیت است. نبود او به معنای نبودِ ناظرِ بیرونی در معادلهای است که همه طرفهای آن هم قاضیاند، هم شاکی و هم هیئت منصفه. به همین دلیل، شاید دقیقترین تعبیر این باشد، در جنگهای امروز، نخستین بمبی که پرتاب میشود، شایعه و خبر است و نخستین سنگری که باید حفظ شود، استقلال خبرنگار و واقعیت جنگ است.
یک سوال دیگر این است که چرا دشمن با وجود داشتن ابزارهای نظامی پیشرفته، تا این حد از خبرنگاران هراس دارد و چرا رسانه ملی ایران را در جنگ دوازده روزه و چهل روزه هدف قرار داد، این مسئله از چندین زاویه قابل تحلیل است،در جنگ امروز، «تصویر» و «روایت» به اندازه «مهمات» اهمیت دارند. خبرنگاران در واقع «شاهدان حقیقت» هستند و ترس دشمن از آنها به دلیل شکستن انحصار روایت است. دشمن برای پیشبرد اهداف خود، معمولاً سناریوهای خاصی را از طریق رسانههای وابسته به خود به مردم جهان دیکته میکند (مثلاً مظلومنمایی یا وارونهسازی جای ظالم و مظلوم). حضور خبرنگاران در میدان، این انحصار را میشکند و «روایتِ رقیب» را که مبتنی بر واقعیتهای میدانی است، به افکار عمومی جهانی تزریق میکند.خبرنگاران حق و حقیقت با افشای جنایات علیه بشریت دشمن به ظاهر محق را رسوا مینمایند. دشمن میداند که اگر اعمال جنگی و به دور از انسانیش توسط خبرنگاران جویای عدالت، مستند نشود، میتواند در دادگاههای بینالمللی یا در ذهن افکار عمومی، خود را تطهیر کند. دوربین خبرنگار، سند جنایت دشمن است و این سند، «هزینه سیاسی» و «هزینه حیثیتی» جنگ را برای دشمن به شدت بالا میبرد وقتی حقیقتِ میدان از طریق رسانه به جهان مخابره میشود، وجدانهای بیدار در سراسر دنیا علیه دشمن به خروش میآیند مانند جنایات دو دولت تروریست و کودک کش آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل که در سه جنگ تحمیلی ایران از هیچ جنایت جنگی بر ضد مردم ایران دریغ نکردند و مخابره واقعیات جنگ باعث شد مردم جهان بفهمند دولت های فاسد آنها با زورگویی وقلدری چه بلایی بر سر مردم سایر کشورها میآورند البته حقوق بشر دروغین آمریکایی مردم آمریکا را نیز هدف قرار داده است و این مسئله مختص کشورهای مظلوم عالم نیست. همین امر باعث ایجاد تجمعات اعتراض آمیز مردم أزادی خواه در سراسر جهان شد. دشمن از این «قدرتِ نرم» که میتواند حمایتهای سیاسی از او را کاهش دهد، بیش از هر چیز هراسان است. یک مسئله دیگر هدف قرار دادن رسانه ملی در جنگ تحمیلی ۱۲روزه و سوم توسط دشمن است، که این خود یک کنش تصادفی یا هیجانی نیست، بلکه یک «استراتژی نظامی-روانی» است.
دشمن تصور کرد با قطع اتصال میان جبهه و ملت میتواند اخبار دروغین خود را ترویج دهد. رسانه ملی پلی شد که واقعیتهای مقاومت را به خانه مردم برد و باعث ایجاد پیوند عاطفی و وحدت ملی شد. دشمن با هدف قرار دادنِ این پل، به دنبال ایجاد «گسست» و «ناامیدی» بود تا مردم تصور کنند مقاومت در حال شکست است یا هزینههای آن بیفایده است. دشمن با ترورِ مرجعیت خبری، تلاش کرد مرجعیتِ رسانهای ملی را تضعیف کند تا مخاطبِ داخلی و منطقهای برای دریافت اخبار، به سمت رسانههای معاند یا شبکههای ماهوارهایِ «جریانساز» که تحت کنترل دشمن هستند سوق پیدا کند و با ایجاد ارعاب و خودسانسوری، حمله به مراکز رسانهای، پیامی مستقیم به سایر خبرنگاران بود «اگر حقیقت را بگویید، شما نیز مورد هدف ما هستید.» این کار با هدف تحمیل «سکوتِ اجباری» انجام شد تا روایتِ دشمن تنها روایتِ موجود در فضای عمومی باقی بماند. در علوم سیاسی و مدیریت راهبردی، به این وضعیت «جنگ شناختی» گفته میشود. در این جنگ، هدفِ نهاییِ دشمن، تغییر در ادراک و باورهای مردم است. وقتی دشمن رسانه ملی و خبرنگاری را مورد هدف حمله قرار میدهد، یعنی در «جنگِ سخت» نظامی به بنبست رسیده و حالا میخواهد با «ترور روایت»، پیروزیِ خیالی برای خود بسازد. به عبارت دیگر، حمله به رسانه، نشاندهنده «درماندگیِ دشمن آمریکایی صهیونی در میدانِ واقعیت» بود.
خبرنگاران در عرصه روایتها، همان «سربازان خط مقدم» هستند که با سلاح قلم و تصویر، تلاش میکنند تا «واقعیتِ» مظلومیت و اقتدار را از چنگال تحریفِ دشمن نجات دهند. دشمن از خبرنگاران میترسد، چون میداند که «حقیقت» قدرتمندترین دشمنِ «باطلِ مسلح» است.
تحلیل هدف قرار گرفتن خبرنگاران توسط نیروهای دشمن آمریکایی و صهیونیستی، نیازمند نگاهی فراتر از یک حمله نظامی ساده و بررسی آن در قالب «جنگ اطلاعاتی» و «تغییر پارادایم جنگ» است. در واقع، هدف قرار دادن خبرنگاران، بخشی از یک استراتژی کلان برای مدیریتِ «تصویرِ جنگ» است.دلیل اصلی این اقدامات این بود که دشمن بهویژه در مداخلات صهیونیستی میداند که قوانین بینالمللی و کنوانسیونهای ژنو، خبرنگاران را به عنوان «غیرنظامی» شناخته و حفاظت از آنها را الزامی میداننداما وقتی خبرنگار در میدان است، او تبدیل به «دوربینِ حقیقت» میشود. هدف قرار دادن آنها، تلاشی است برای اینکه هیچ ویدئو، عکس یا گزارشی از جنایات، تخریب زیرساختها یا اصابتهای غیرنظامی به دست نهادهای بینالمللی و افکار عمومی نرسد. دشمن میخواهد جنگ را در «تاریکی» پیش ببرد تا بتواند هر سناریویی را که میخواهد، به جامعه جهانی تحمیل کند.یکی از ابزارهای اصلی قدرت آمریکا و اسرائیل، کنترلِ روایت است.زمانی که خبرنگار هدف قرار میگیرد، یک «فضای نویز و ابهام» ایجاد میشود. وقتی منابع خبری در میدان از بین میروند، مردم و تحلیلگران دیگر نمیدانند واقعاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این «ابهام» به دشمن اجازه میدهد تا از طریق رسانههای خودسانسور شده یا شبکههای وابسته، روایتهای دروغین (مانند «ما هدف قرار ندادیم» یا «آنها خودشان خودکشی کردند») را بدون چالشِ پاسخگویی در برابر واقعیتِ میدانی، منتشر کند.خبرنگاران، بهویژه کسانی که از رسانههای ملی یا رسانههای حامی مقاومت کار میکنند، فراتر از یک شغل، به عنوان «نمادهای ایستادگی» شناخته میشوند.حمله به آنها پیامی به جامعه هدف دارد «حتی اگر شما شاهد باشید، نمیتوانید با صدای بلند صحبت کنید.این اقدام با هدف «ترورِ روحی» خبرنگاران دیگر و ایجاد خودسانسوری در میان رسانهها انجام میشود تا جریانِ روایتِ مقاومت ضعیف و لرزان شود.
دشمن در جنگ روایت ها تلاش میکند با حذفِ خبرنگارانِ مستقل یا مخالف، میدان را برای خبرنگارانِ «طرفدار خود» باز کند. در این سناریو، جنگ به یک نمایشِ مدیریتشده تبدیل میشود که در آن فقط آنچه دشمن میخواهد، دیده و شنیده شود.هدف نهایی، تبدیل کردنِ جنگ به یک «بازیِ کارگردگهشده» است که در آن صحنهپردازیهای تبلیغاتی (پروپاگاندا) جایگزین واقعیتهای تلخِ میدان شوند.
در واقع دشمن از «جنگِ واقعیت» میترسد و میخواهد در «جنگِ تصورات» پیروز شود.حمله به خبرنگاران در جنگ اخیر که باعث شهادت شمار زیادی از خبرنگاران و تصویربرداران به ویژه در غزه و لبنان شد، در واقع حملهای به «حقِ دانستنِ» بشریت است. دشمن میداند که اگر حقیقت منتشر شود، مشروعیتِ عملیاتهای نظامی او در سطح جهان فرو میریزد؛ بنابراین، اولین و اولین هدف او، خاموش کردنِ «چشمها و گوشهای جهان» است.شهادت خبرنگاران فلسطینی در غزه توسط رژیم صهیونیستی نه یک «اشتباه محاسباتی» یا «اتفاق در حاشیه جنگ»، بلکه یک «سیاست راهبردیِ تعمدی» است. در دانش مدیریت رسانه و مطالعات استراتژیک، هدف قرار دادن سیستماتیک خبرنگاران به عنوان «چشمهای بینای جهان»، دلایلی رادنبال میکند.رژیم صهیونیستی میداند که برای پیشبرد عملیاتهای نظامی سنگین در غزه، باید «میدان نبرد» را از ناظران خارجی و داخلی خالی کند. با به شهادت رساندن خبرنگاران، اسرائیل به دنبال ایجاد یک «خلاء اطلاعاتی مطلق» است تا هیچ کس نباشد که جنایات علیه غیرنظامیان را در لحظه ثبت کند.هیچ تصویری ازویرانیهای عامدانه به افکار عمومی جهان مخابره نشود. وقتی ناظری نباشد، دشمن میتواند سناریوهای خود را به عنوان «تنها روایت موجود» به رسانههای غربی دیکته کند.
در جنگهای مدرن، «خبرنگار میدانی» همان نقش «سربازِ خط مقدم» را ایفا میکند. خبرنگاران فلسطینی در غزه، راویان مستقیمِ «ظلمِ عیان» هستند. شهادت آنها به معنای حذفِ «مرجعیتِ حقیقت» است. اسرائیل میداند که اعتبارِ روایتِ مقاومت مدیونِ خونِ این خبرنگاران است؛ بنابراین با حذف آنها، تلاش میکند اعتبار و اصالتِ روایتِ فلسطینی را از بین ببرد.حمله به خبرنگاران و خانوادههای آنها، حامل یک پیام وحشتآفرین برای سایر اهالی رسانه بود که «هیچکس در امنیت کامل نیست حتی با قوانین کنوانسیون های حقوق بشری،این یک تاکتیک روانی برای وادار کردنِ رسانهها به «سکوت» یا «خودسانسوری» است. اسرائیل میخواست خبرنگاران را به این نقطه برساند که یا از میدان خارج شوند، یا اگر میمانند، آنگونه که ارتش رژیم صهیونیستی میخواهد روایت کنند. در واقع، این یک «جنگِ روانی علیه پیامآورانِ حقیقت» است.حذف «شاهدان عینی» برای آینده نیز هدف دیگر رژیم کودک کش آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل بود.بسیاری از این خبرنگاران نه تنها در حال مخابره خبر، بلکه در حال مستندسازی جنایات جنگی برای دادگاههای بینالمللی (مانند لاهه) بودند که به شهادت رسیدند. شهید کردنِ این افراد، یعنی از بین بردنِ «اسنادِ زنده» است. با شهادتِ کسی که دقیقاً میداند چه چیزی در فلان خانه یا محله رخ داده، اسرائیل امیدوار است بخشی از تاریخِ جنایات خود را نیز با او دفن کند. فلسطینیها در جنگ غزه موفق شدند با وجود تمام محدودیتها، برتری در «جنگ روایتها» را به دست آورند و افکار عمومی جهان را علیه صهیونیسم بسیج کنند. این دستاوردِ بزرگ، کابوسِ اسرائیل است. از نظر استراتژیک، وقتی اسرائیل نمیتواند در میدانِ «واقعیت» پیروز شود (چون ذاتاً اشغالگر است)، سعی میکند «آینهی» این واقعیت را بشکند.
کلام پایانی:
شهادت خبرنگاران، «اقرارِ عملی رژیم صهیونیستی به این حقیقت است که «تصویر» برای او خطرناکتر از «موشک» است. آنها خبرنگاران را شهید میکنند چون به خوبی میدانند «در دنیای امروز، کسی که روایت را کنترل میکند، واقعیت را میسازد.»اسرائیل از حقیقت میترسد، چرا که میداند اگر صدای این خبرنگاران به گوش جهانیان برسد، کلِ بنیانِ ایدئولوژیک و سیاسیِ رژیم صهیونیستی در افکار عمومی فرو میریزد.امید است که نه قوانین دروغین بین المللی بلکه فشار افکار عمومی جهان جلوی جنایات جنگی آمریکای تروریست و کودک کش و رژیم غاصب اسرائیل را بگیرد. قوانینی که آمریکا در سازمان بین الملل وضع کرده تنها به نفع خودش و رژیم صهیونیستی به کار گرفته می شود و هیچ کشوری حق دخالت و جلوگیری از جنگ افروزی این دو رژیم تروریست را ندارد.