برای تحلیل قیام امام حسین(ع)، نخست باید بستر تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن دوران را بشناسیم. امام حسین(ع) نواده پیامبر گرامی اسلام(ص)، خود شاهد دوران رسالت، وصایت امیرالمؤمنین(ع) و خلافتهای چندگانه بود. ایشان از نزدیک با مجاهدتهای پیامبر(ص) برای بیداری مشرکان، فراز و فرودهای دوران مکه و شکلگیری تدریجی جامعه اسلامی آشنا بود. همچنین، رنجهای پدر بزرگوارشان، امیرالمؤمنین علی(ع)، در راه حفظ وحدت اسلامی، الگویی تمامعیار از جامعهسازی و حکومتداری را در پیش روی ایشان قرار داده بود.
از اینرو، هدف اساسی امام حسین(ع) همچون پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) حفظ کیان اسلام در برابر انحرافاتی بود که طی چند دهه پس از رحلت پیامبر(ص)، در عرصه سیاسی و اجتماعی جهان اسلام رخ نموده بود. در این دوره، اندیشه سیاسی، فقه سیاسی و کلام سیاسی بهگونهای رقم خورد که با روح اصیل اسلام ناسازگار بود. جریانهای انحرافی، بهویژه از سوی معاویه و پس از او یزید، اسلام را به ابزاری برای تثبیت قدرت شخصی و خاندانی تبدیل کردند. در چنین شرایطی، امام حسین(ع) وظیفه یافت تا با ایستادگی در برابر این انحرافها، چهره واقعی اسلام را بازنمایاند.
قیام عاشورا، نه تنها یک نهضت دینی بلکه حرکتی چندبعدی با برجستگی بارز سیاسی بود زیرا معاویه و فرزندش، اسلام را در خدمت قدرتطلبی خویش تعریف کرده بودند و با ترویج رویکردی سکولار و لاییک، ارزشهای الهی را به حاشیه رانده بودند. امام حسین(ع) در برابر این عقلانیت ضدارزشی ایستاد و اعلام کرد که اسلام حاکم، اسلام ناب نیست بلکه الگویی تحریفشده از آن است که باید احیا شود. ایشان بر ضرورت بازتعریف سیاست اصیل اسلامی تأکید داشت؛ سیاستی که در آن، مشروعیت حاکم، مبتنی بر اذن الهی و التزام به ارزشهای دینی است، نه زور و ارعاب.
صلحنامه امام حسن(ع) نیز نشان میداد که معاویه حتی به تعهدات ظاهری خود پایبند نبوده و خلافت را به ارث شخصی تبدیل کرده است. با روی کار آمدن یزید، این انحراف آشکارتر شد زیرا نه تنها مشروعیت الهی بلکه مشروعیت ظاهری مبتنی بر بیعت نیز نادیده گرفته شد. این بحران مشروعیت، بهتدریج در کلام و فقه سیاسی اهل سنت بازتاب یافت؛ جایی که نظریه ولایتعهدی جایگزین نظریه انتخاب و حتی نظریه سقیفه نیز با چالش مواجه شد.
امام حسین(ع) با قیام خود، خط بطلانی بر این رویه کشید و نشان داد که حداقل شرط مشروعیت حاکم، التزام عملی به ارزشهای اسلامی و پرهیز از فسق و فجور است. ایشان هرگز بهدنبال قدرت نبود بلکه در پاسخ به دعوت مردم کوفه و برای صیانت از اسلام، گام در این مسیر نهاد. متأسفانه، برخی جریانهای بعدی مانند داعش نیز با تمسک به رویکرد اعتراضی امام حسین(ع)، در پی توجیه مشروعیتسازی برای خلافت خود برآمدند که این خود نشاندهنده ژرفای تأثیر اندیشه عاشورا در تاریخ سیاسی اسلام است.
امر به معروف و نهی از منکر، افزون بر اینکه یک حکم شرعی است، بهعنوان راهبردی در قرآن کریم مطرح شده است. این دو فریضه، در کنار دعوت به خیر، ضامن صیانت از ارزشهای الهی در جامعهاند. خداوند در نظام اسلامی، ولایت عمومی را برای مؤمنان تعریف کرده و آنان را مسئول نظارت بر اجرای معروفها و جلوگیری از منکرها دانسته است.
پیامبر اکرم(ص) از همان ابتدا، با بیعتهای عقبه، هستههای ایمانی را بر پایه ارزشهای اخلاقی و اجتماعی استوار کرد و امر به معروف را بهعنوان پشتوانه آنها قرار داد. در عصر امام حسین(ع)، این اصول با چالشی بیسابقه مواجه شد زیرا نه تنها ارزشها، بلکه خود معروف و منکر جابهجا شده بودند. حکومت یزید که فسق و فجور را علنی کرده بود، ضدارزشها را بهعنوان هنجار معرفی میکرد. در چنین فضایی، قیام امام حسین(ع) مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر در سطح حاکمیت بود.