💠️💠 «بر روشنای دل» (۲۱)
🔰 نيايش از :
شهيد مهدی امينی
🔸الهى !
با تو بودن يعنى همصدايى با هفت آسمان،
با تو كه بودم، به ميهمانى شبنم رفتم، به دل گل خزيدم،
بىتمناى شكوفه، بوى تو را چيدم!
بىتو يعنى، بىنگاه آيينهها، راه را در نور ديدن،
بىتو يعنى، گم شدن در پيچ در پيچ هيچ!
با تو بودن، آرامش گل را خريدن، آشنايى با آسمان،
بىاعتنايى به رقص شوم هر تنهايى،
به ياد تو، از عاطفه سوارى گرفتم، به ميان دلها رسيدم،
به هر زيبايى سرك كشيدم، گوش به هر نغمهی خوش دادم
نگاهم را بستم، دوباره چشم به زيبايى گشودم.
باز به زيبايىات ديده دوختم و زيبا شدم.
🔸الهى !
من كه بودم؟ چه داشتم؟ راستى چه خوب معامله مىكنى
و چه رستگار شد آن كس كه با تو معامله كرد.
چه زيان ديد آن كس كه به بازار، متاع نياورد.
🔸خدايا !
... دلم مىخواهد، اشك باشم و در سينة كوهساران و در شيار سراشيبها
و در پهندشت چمنزارها، چون چشمهاى آرام و بىصدا، جارى شوم.
دلم مىخواهد، موج شوم و در آغوش گرم و نرم اقيانوسها به خود بپيچم،
و چون سيل، بنياد ظلم بركنم و ريشه ظلم براندازم.
دلم مىخواهد ابر باشم، به دشت گرم و سرخ خوزستان ببارم.
سايه دلنشين براى سربداران شوم.
دلم مىخواهد آبى گوارا شوم و در كربلاى ميهنم، در حلقوم سوزان كربلاييان عاشق و عارف روان شوم.
دلم مىخواهد پرندهوار پرواز كنم به دشت نينوا
و چون ابرى بر مصيبت و مظلوميت اسلام، هاى هاى گريه ببارانم...
🔸خدايا !
مىخواهم "خونم" را اسوه،
شهادتم را "بصيرت"،
پيكار و جهادم را ضربالمثل بر كفر صدامى!
نمازم را بُرهانى براى ملائك كه "انّى اَعلَم مالا تَعلَمون"،
استواريم را نشانهاى براى "ضعفا"،
"ديدنم" را الگويى براى كوران،
"شنيدنم" را اسوهاى براى كران،
"شهادتم" را اتمام حجّت براى خوابآلودگان و گمراهان و خودباختگان
قرار دهى.
مىخواهم همه چيزم براى تو باشد، ديگر "خود" نگويم. ديگر "من" نگويم.
خدايا مىخواهم در اقيانوس تو غرق و محو شوم تا ديگر از من و خودپرستى خبرى نباشد.
🍃🌸☘️🌱🌹🌿🍃🌺🍃
تهیه و تدوین: سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهي شعبه البرز