💠️💠 «بر روشنای دل» (۱۰)
نيايش از :
علامه حسنزاده آملی
الهی! به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتابآفرینت نورم ده!
الهی! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
... الهی! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است، و چگونه سخن گویم که خِرَد مدهوش و بیهوش است.
الهی! ما همه بیچارهایم و تنها تو چارهای، و ما همه هیچ کارهایم و تنها تو کارهای.
... الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم!
الهی! چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم؟
الهی! چگونه گویم نشناختمت که شناختمت، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.
... الهی! بسیار کسانی دعوی بندگی کردهاند و دم از ترک دنیا زدهاند، تا دنیا بدیشان روی آوَرْد، جز وی همه را پشت پا زدهاند. این بندۀ در معرض امتحان در نیامده شرمسار است، به حق خودت «ثَبِّتْ قلبی علی دینک!»
... الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمندهام، از انس و جان شرمندهام، حتی از روی شیطان شرمندهام، که همه در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار.
... الهی! همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد خواهد.
الهی! آن خواهم که هیچ نخواهم.
... الهی! همه سرِ آسوده خواهند، و حسن دلِ آسوده.
الهی! همه آرامش خواهند، و حسن بیتابی؛ همه سامان خواهند؛ و حسن بیسامانی.
الهی! از نماز و روزهام توبه کردم، به حق اهل نماز و روزهات توبۀ این نا اهل را بپذیر!
... الهی! اگر چه درویشم، ولی داراتر از من کیست، که تو دارایی منی.
... الهی! دندان دادی، نان دادی، جان دادی، جانان بده!
الهی! همه از گناه توبه میکنند، و حسن را از خودش توبه ده!
... الهی! اگر ستّارالعیوب نبودی، ما از رسوایی چه میکردیم؟
الهی! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا؟
الهی! اثر و صُنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهی! کلمات و کلامت که این قدر شیرین و دلنشیناند، خودت چونی؟
الهی! داغ دل را نه زبان میتواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند؛ الحمدلله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.
منبع:
الهینامه، علامه حسنزاده آملی