💠️💠 «بر روشنای دل» (۹)
نيايش از :
ترزا آویلایی؛ عارف نامآور اسپانیا (قرن ۱۶)
خداوندا! سرور من! تو پرودگار جهانیانی و قلمروت بیپایان!
فرخنده باد نامت که وامدار هیچ حکومتی نیستی!
"ملکوت تو بیپایان است" آه چه عبارت شعفانگیزی است!
و اینک تو را میستایم؛ زیرا ملکوت تو هماره مستدام خواهد بود!
خداوندا! برای کسانی که زبان به تمجید تو گشودهاند، هرگز نخواهی پسندید که تمجیدشان به زبان و گفتار محدود ماند و به قلبهایشان نفوذ نکند!
ای فرمانروای ما! قدرت مطلق! خیر مطلق، عقل کل، ای ازلی و ابدی... ای اقیانوس عمیق و بیانتها، ای که همه زیباییها از آن توست!
ما را یاری رسان که ... بدانیم اعتراف به هیچ ندانستن در برابر همه علم تو، همه چیز است!
خداوندا به ما رحمت کن .... تا ناخواسته در امتحان تو گرفتار نشویم!
محبوب من!
اگر تو سوی من آبی من چگونه یارای آن را خواهم داشت که در خدمت به تو تردید کنم؟
پرودگارا در آن هنگام خود را پاک فراموش خواهم کرد و به راههایی خواهم اندیشید که بتوانم خدمتگزارت باشم... اراده ام را به تو خواهم سپرد و آن را از قدرت تهی خواهم ساخت، که تو واجد همه قدرتهایی!
خدایا من در این زندگی چیزی نخواهم خواست جز آن که تو آن را بخواهی!
خدایا مرا با نفَس رحمانیت خویش آرام گردان،
و کاری کن که به وصالت نایل آیم و اراده من برای همیشه به تسخیر تو درآید،
که هرگز یارای ترک تو را نخواهم داشت.
خدایا با لطفت بر من آرامش را ارزانی کن!
خدایا مرا رها کن چون که من به تو امید دارم.
باشد که امید مرا باطل نسازی. بادا که برای همیشه پرستنده تو باشم تو هم برایم آنی کن ارادهاش کرده ای!
خدای من، عقل بیپایان، ای وجود بیحد و اندازه... ای عشق، که مرا بیشتر از من دوست داری! چرا چیزی را بخواهم که تو برایم در نظر نگرفته ای؟!
منبع:
اخبار ادیان، دی و بهمن ۱۳۸۴، شماره ۱۷، صفحه ۸۳