💠️💠 «بر روشنای دل» (۸)
نيايش :
فرازهایی از دعای عرفه امام حسین (ع)
ترجمه دكتر علی شريعتي
...خدايا ! من را آزرمناك خويش قرار ده آنسان كه انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس ميكنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مركب نافرمانيات به وادي شقاوت و بدبختيام مكشان.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراسهاي دنيا و غم و اندوههاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان كه در زمين ستم ميكنند در امان بدار.
...خدايا!
به كه واگذارم ميكني؟
به سوي كه ميفرستيام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبهگان تا گره در ابرو بيفكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا ميخواهند و خواريام را طلب ميكنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز كنم؟ در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختيهايم!
اي همدم تنهاييهايم!
اي فريادرس غمها و غصههايم!
اي ولي نعمتهايم!
... اكنون بازگشتهام.
بازآمدهام با كولهباري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نميرساند.
...معبود من!
اينك من پيش روي توأم و در ميان دستهاي تو.
آقاي من!
بالگسترده و پرشكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم،
نه ريسماني كه بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه ميتوانم بكنم؟ وقتي كه اين كولهبار زشتي و گناه با من است!؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم كردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تكيه كردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، كفايتم كردي؛
خدايا!
از خيمهگاه رحمتت بيرونمان نكن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...خدايا تو كي نبودهاي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بودهاي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديدهباني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجرهاي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بندهاي كه از عشق تو نصيب ندارد.