💠️💠 «بر روشنای دل» (۳)
نیایش از:
یحیی معاذ رازی (عارف قرن سوم)
تذکرة الأولیاء عطار نیشابوری
الهی! مر موسی کلیم را و هارونِ عزیز را به نزدیک فرعونِ طاغیِ باغی فرستادی و گفتی سخن با او آهسته بگویید. الهی! این لطف تو است با کسی که دعوی خدایی میکند. خود لطف تو چگونه بود با کسی که بندگی تو را از میان جان میکند.
الهی! لطف و حلم تو با کسی که انا ربکم الاعلی گوید این است. لطف و کرم تو با کسی که سبحان ربی الاعلی گوید که داند که چه خواهد بود؟
الهی! در جمله مال و ملک من جز گلیمی کهنه نیست. با این همه اگر کسی از من بخواهد - اگر چه محتاجم - از او باز ندارم. تو را چندین هزار رحمت است و به ذرهای محتاج نیی و چندین درمانده رحمت از ایشان دریغ داشتن چون بود؟
الهی! تو فرمودهای که من جاء بالحسنة فله خیر منها. هرکه نیکویی به ما آرد بهتر از آن بدو باز دهم. هیچ نیکوتر از ایمان نیست که به ما دادهای چه بهتر از آن به ما دهی جز لقای تو خداوندا!
...خداوندا! هرچه از دنیا مرا خواهی داد به کافران ده و هرچه از عقبی مرا خواهی داد به مومنان ده، که مرا بسنده است در دنیا یادکردِ تو و در عقبی دیدار تو.
...الهی! هرگناه که از من در وجود میآید دو روی دارد. یکی روی به لطف تو دارد؛ و یکی روی به ضعف من. یا بدان روی گناهم عفو کن که به لطف تو دارد، یا بدان روی بیامرز که به ضعف من دارد.
الهی! به بدکرداری که مراست از تو میترسم، و به فضلی که توراست به تو امید میدارم. پس از من باز مدار فضلی که توراست به سبب بدکرداری که مراست.
...الهی! تو دوست میداری که من تو را دوست دارم، با آنکه بی نیازی از من. پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری بااین همه احتیاج که به تو دارم؟
...الهی! شیرینترین عطاها در دل من رجای توست و خوشترین سخنان بر زبان من ثنای توست و دوست ترین وقتها بر من وقت لقای توست.
الهی! مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم. اکنون کار با فضل تو افتاد.
منبع: تذکرة الأولیاء عطار نیشابوری (بخش ۳۴ - ذکر یحیی معاذ رازی)