دانشگاه انقلاب - این گفتگو به تبیینِ تفاوتِ میانِ «واقعیت رویداد» و «تفسیر رسانهای» پرداخته و راهبردهای جریانشناسانه رسانههای غربی، عبری و عربی را در قبالِ آینده سیاسی ایران کالبدشکافی میکند؛ همچنین در این متن بر ضرورتِ گذار از «نمایش تصویر» به «خلق معنا» در رسانههای داخلی تأکید شده است.
دکتر معصومه نصیری مدرس دانشگاه و پژوهشگر رسانه با حضور در یازدهمین نشست تخصصی «بازتاب آیین تشییع در رسانههای بین المللی» از سلسله نشست های همایش علمی «از تصویر تا روایت رسانهای تشییع و وداع با امام شهید» ضمن تحلیل رویکردهای رسانهای جهان نسبت به این رویداد بزرگ، بر ضرورت بررسی «خطوط روایی» و «کلیدواژهها» در رسانههای مختلف تأکید کرد و در گفتوگو با دانشگاه انقلاب گفت:آیین تشییع، فراتر از یک مراسم سنتی، به مثابه یک «کلانرسانه» و بخشی از «ارتباطات آیینی» است. موضوعاتی نظیر «بازتاب آیین تشییع در رسانههای بینالمللی» و «ارتباطات بینالملل و آیین تشییع با تمرکز بر رویداد عراق» باید مورد تحلیل قرار بگیرد.
دکتر نصیری در بررسی بازنمایی رسانهای آیین تشییع رهبر انقلاب، با تبیین ابعاد چندگانه بازتاب این رویداد در رسانههای بینالمللی، بر لزوم تفکیک میان «واقعیت رویداد» و «تفسیر رسانهای» تأکید کرد. وی خاطرنشان کرد: برای تحلیل دقیق بازتاب آئین تشییع رهبر شهید انقلاب، نباید تنها به گزارشهای خبری بسنده کرد، بلکه باید «پکیج رسانهای» شامل تحلیلها، سرمقالهها و نشستهای کارشناسیِ رسانههای مختلف را مورد واکاوی قرار داد. تحلیل باید از پنج زاویه اصلی صورت گیرد، رسانههای غربی، رسانههای عبری، رسانههای عربی، رسانههای ضدانقلاب فارسیزبان و رسانههای منطقهای محور مقاومت.
دکتر نصیری اظهار داشت: نکته کلیدی در این تحلیل، درک این واقعیت است که رسانهها بر سر «اصل وقوع رویداد» اختلاف نظر ندارند، بلکه نبرد اصلی بر سر «تفسیر»، «چارچوببندی» و «افق معنایی» است. به بیان دیگر، هدف اصلی رسانهها فراتر از گزارش تعدادشرکت کنندگان، مدیریتِ معناییِ جمعیتی است که در این مراسم حضور یافتهاند.
وی در بخشی از سخنان خود، سه روایت اصلی را در رسانههای مذکور شناسایی کرد، در اولین روایت مشروعیت و تداوم، بسیاری از رسانهها از طریق بازنمایی این مراسم، بر مفاهیمی چون آینده سیاسی نظام، مشروعیت اجتماعی مردمی و تداوم حاکمیت تمرکز کردند. در دومین روایت اقتدار همراه با ابهام در آینده در حالی که رسانههای همسو بر نمایش اقتدار تأکید داشتند، رسانههای عبری تلاش کردند با ایجاد ابهام در مورد آینده سیاسی و ساختار قدرت، شبهههایی را در افکار عمومی ایجاد کنند. سومین روایت تفکیک میان حضور اجتماعی و حمایت سیاسی است.بسیاری از رسانهها تلاش کردند میان «کنش اجتماعی مردم» و «حمایت سیاسی از نظام» تمایز قائل شوند و با ارائه روایتهایی از معترض بودن یا صرفاً حضور در مراسم، سعی کردند معنای سیاسیِ حضور گسترده مردم را تعدیل کنند.
تبیین سه روایت اصلی رسانههای بینالمللی از آیین تشییع رهبر انقلاب
این کارشناس حوزه رسانه با اشاره به اینکه رسانهها بهجای بحث بر سر واقعیتِ رویداد، بر سر «تفسیر و معناسازی» از آن تقابل دارند، سه الگوی رفتاری رسانهها را در این حوزه شناسایی کرد. به گفته وی، نخستین روایت بر محور «مشروعیت و تداوم حاکمیت» استوار بود. دومین روایت، تلاش برخی رسانهها برای نمایش «اقتدار در کنار ایجاد ابهام در مورد آینده سیاسی» بود.
وی به روایت سوم اشاره کرد و افزود :در روایت سوم، رسانهها تلاش کردند با «تفکیک میان حضور اجتماعی مردم و حمایت سیاسی از نظام»، معنای سیاسیِ حضور تودهها را محدود و تعدیل کنند. در تحلیل بازتابهای بینالمللی؛ نیازمند بررسی همزمان گزارشها، سرمقالهها و نشستهای کارشناسیِ رسانههای غربی، عبری، عربی و رسانههای محور مقاومت هستیم. وی بر واکاوی راهبردهای «مشروعیتزدایی» و «ابزارسازی سیاسی» در بازتاب مراسم تشییع شهدا در رسانههای غربی تاکید کرد و اظهار داشت:
بررسی فرآیند بازنمایی رویدادهای کلان سیاسی و اجتماعی ایران در رسانههای غربی، نشاندهنده یک الگوی سهگانه در «روایتگری» است که با هدفگذاریهای مشخص در حوزههای مشروعیتسنجی، تداومبخشی به ابهامات سیاسی و تفکیک میان حضور اجتماعی و سیاسی مردم طراحی شده است.
وی در تحلیل کنش رسانهای غرب پیرامون مراسم تشییع «رهبر شهید انقلاب»، خاطرنشان کرد: برخی رسانه ها لایه روایتگری «خنثی» و گزارشگونه دارند مانند (آسوشیتدپرس و رویترز)،این دسته از رسانهها با اتخاذ ظاهری گزارشگونه، بر مولفههایی نظیر حجم جمعیت، حضور مقامات خارجی و کنشگری منطقهای ایران تمرکز دارند. با این حال، در لایه تحلیلی، این رسانهها با رویکردی نرم اما هدفمند، مسأله «جانشینی» و «آینده سیاسی کشور» را به عنوان محور مرکزی مطرح میکنند. راهبرد اصلی این رسانهها، القای «نمایش وحدت» در عین تأکید بر وجود چالشهای ساختاری در سیستم حکمرانی ایران است.برخی دیگر نیز لایه «مشروعیتزدایی» و تقابل مستقیم دارند مانند (بیبیسی)، رسانههایی نظیر «بیبیسی» با عبور از چارچوب گزارشگری صرف، به سوی «معنازدایی از مشروعیت سیاسی» گام برمیدارند. این رسانهها با پیوند زدن رویداد تشییع با موضوعاتی نظیر اعتراضات اقتصادی و اجتماعی، تلاش میکنند تا «حضور اجتماعی» مردم را از «پشتیبانی سیاسی» آنان تفکیک کرده و بدینسان، مشروعیت نظام سیاسی را به چالش بکشند. استفاده از گزارشهای معطوف به نارضایتیهای عمومی، بخشی از عملیات روانی برای تحتالشعاع قرار دادن ماهیت حماسی رویداد است. برخی رسانهها لایه تحلیل راهبردی و ساختارمحوری دارند مانند روزنامه (گاردین) که در لایهای عمیقتر، رسانههایی مانند «گاردین» با خروج از بازنماییهای صرفاً اجتماعی، وارد حوزههای تحلیلیِ راهبردی میشوند. این رسانهها با تمرکز بر مؤلفههایی نظیر تغییرات در نهادهای نظامی (مانند نقش سپاه در آینده سیاسی) و موضوعات مربوط به جانشینی، گزارههای کلانتری را مطرح میکنند. این نوع کنش رسانهای، نه با هدفِ بازتاب رویداد، بلکه با هدف «مهندسی ادراک» نسبت به آینده سیاسی جمهوری اسلامی و ایجاد پیوند میان این رویداد با مناسبات آتی ایران و غرب انجام میپذیرد.
این پژوهشگر حوزه رسانه در ادامه اظهار داشت:آنچه در تحلیل بازتاب بینالمللی این رویداد اهمیت حیاتی دارد، این است که رسانههای غربی، مراسم تشییع را صرفاً یک «رخداد» نمیبینند، بلکه آن را به مثابه یک «نقطه اتکا» برای پیشبرد سناریوهای آیندهنگرانه خود میدانند. تفکیک میان این لایههای روایی، برای دستگاههای تحلیلی کشور جهت تبیین دقیقتر فضای رسانهای بینالمللی و شناسایی پروژههای «ابهامآفرینی در آینده سیاسی»، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد.
راهبردهای تقابلی در بازنمایی رسانهای؛ از «شبههافکنی عبری» تا «جریانشناسی عربی»
وی اظهار کرد: در تکمیل واکاوی بازتابهای بینالمللی مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، شناسایی دقیقِ «عقبه جریانشناسانه» و «کارکردهای راهبردی» رسانههای منطقهای و فرامنطقهای، ضرورتی غیرقابلانکار است. این تحلیل نشان میدهد که چگونه ابزارهای رسانهای در نقش «بازوهای عملیاتی»، در بزنگاههای سیاسی، فراتر از اطلاعرسانی، به مهندسی افکار عمومی میپردازند. رسانههای عبری؛ اوجگیری پروژه «شبههافکنی ساختاری» رسانههای رژیم صهیونیستی (مانند تایمز اسرائیل) با خروج از چارچوبهای متعارف خبری، عملیات «شبههافکنی حداکثری» را در دستور کار قرار دادهاند. الگوی عملیاتی این رسانهها بر محورهای زیر استوار است:
۱. بحرانسازی در ساختار قدرت: طرح پرسشهای جهتدار پیرامون «توازن قدرت میان نهادهای نظامی (سپاه) و حاکمیت».
۲. جایگزینسازی کاذب: تلاش برای خلق چهرههای جایگزین و القای عبور از رهبری، با هدف ایجاد گسلهای سیاسی در بدنه حاکمیت.
۳. مدیریت فضای مخاطب: ایجاد شبکهای از «ایرانینمایی مجازی» در شبکههای اجتماعی برای تولید محتوایِ جهتدار که در نهایت با هدف تخریب سرمایه اجتماعی نظام طراحی میشود.
رسانههای عربی؛ میدان تقابل «محور مقاومت» و «جریانهای همسو با غرب»
در حوزه رسانههای عربی، با یک دوقطبیِ ماهوی مواجه هستیم که فهم آن برای فعالان رسانهای حیاتی است: رسانههای همسو (مانند المیادین): این رسانهها با درک دقیق «گفتمان مقاومت»، مراسم تشییع را نه صرفاً به عنوان یک رویداد داخلی ایران، بلکه به عنوان نمادِ «اقتدارِ راسِ محور مقاومت» بازنمایی کردند. تمرکز این رسانهها بر «تاریخی بودن رویداد» و «همبستگی فرامرزی در عراق و ایران»، در راستای تقویت انسجامِ گفتمانی جبهه مقاومت است. رسانههای معارض (مانند العربیه): تحلیل عملکرد «العربیه» در بزنگاههای منطقهای، نمونهای بارز از ضرورتِ «ساختارشناسی رسانه» است. این رسانه با شناختِ کامل از چفتوبستهای مالی و اعتقادیِ حامیان خود، در بزنگاههای سیاسی، کارکردِ «تریبونِ رسمیِ جریانِ خاص» را ایفا میکند.
تحلیل راهبردی: اهمیت شناخت «عقبه» رسانهای
نکتهی مغفول در بسیاری از تحلیلهای داخلی، بیتوجهی به «عقبهی نهادی» رسانههای بینالمللی است. جریانشناسی و جامعهشناسیِ رسانه حکم میکند که کنشگران داخلی، پیش از هرگونه تحلیلِ محتوایی، باید از پشتپردههای مالی، پیوندهای سیاسی و سوابقِ عملکردیِ این رسانهها در مدیریت ادراک عمومی آگاه باشند.این نوع مواجهه با رسانه، به ما میآموزد که «خبر»، تنها یک محصولِ رسانهای نیست، بلکه خروجیِ یک «فرآیندِ جنگ روانی» است که در آن، مشروعیت، اقتدار و آینده سیاسی یک کشور هدفگذاری میشود. لذا، تدوین استراتژیِ دیپلماسی رسانهای کشور در آینده، نیازمندِ ارتقای سطحِ «سواد رسانهایِ راهبردی» برای شناساییِ این سناریوهای پنهان در لفافه اخبار است.در تکمیل جریانشناسی رسانهایِ مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، واکاوی عملکرد رسانههای عربی، الگوی پیچیدهای از «تغییر معنای سیاسی» را پیش روی تحلیلگران قرار میدهد. تفاوت اصلی در این است که برخلاف رسانههای غربی که مستقیماً به انکار یا حاشیهسازی میپردازند، برخی رسانههای عربی با «به رسمیت شناختنِ شکلیِ رویداد»، به دنبال «تغییرِ محتوایِ ادراکیِ» آن هستند.
دکتر نصیری افزود: رسانه «العربیه» در بازنمایی این رویداد، استراتژیِ دقیق و موذیانهای را پیاده کرد. این رسانه با اذعان به برگزاری مراسم و عظمت جمعیت (برای جلوگیری از تقابل با واقعیتِ عینی)، بلافاصله به «معنازدایی سیاسی» روی آورد. تمرکز العربیه بر القای «اختلافات در سطوح عالی حاکمیت» و «ابهام در مسیر جانشینی»، تلاشی بود تا دستاوردِ وحدتبخشِ این آیینِ ملی را به حاشیه ببرد. العربیه در این عملیات، با استفاده از «جعلهای هویتی» و «اکانتهای فیک» در فضای مجازی، سعی کرد روایتهای ساختهگی خود را به عنوان بازتابِ دیدگاههای داخلیِ ایران معرفی کند. این مدل کنش، لزومِ شناختِ «عقبهی مالی و چفتوبستهای اعتقادی» رسانهها را بیش از پیش نمایان میکند؛ جایی که خبر، نه بازتاب واقعیت، بلکه ابزاری برای تأثیرگذاری بر ذائقه سیاسیِ مخاطبانِ منطقهای است.در سوی دیگر، رسانه «الجزیره» با اتخاذ رویکردی بینابینی، الگویِ «گزارشِ دوگانه» را دنبال کرد. نمایش تصاویرِ حجیم جمعیت در کنارِ ضمیمه کردنِ گزارشهایی مبنی بر «وجود شکافهای داخلی»، بخشی از راهبردِ این رسانه برای حفظ پرستیژِ حرفهای در عینِ پیشبردِ خطِ خبریِ خاص خود است. این رویکرد اگرچه به اندازه رسانههای معارضِ تندرو، تخریبی نیست، اما در نهایت با ترسیمِ تصویری متزلزل از آینده سیاسی ایران، فضایِ پرسش و تردید را برای مخاطبِ میانی ایجاد میکند.
رسانههای ضدانقلاب؛ تداومِ پروژه «مشروعیتزدایی»
رسانههای موسوم به ضدانقلاب، فارغ از پیچیدگیهای تحلیلِ رسانهای، صرفاً بر محورِ «مشروعیتزداییِ عریان» متمرکز بودند. برای این جریان، مراسم تشییع نه یک رویدادِ ملی، که هدفی برای تخریبِ تمامعیارِ نمادهای جمهوری اسلامی بود.
ضرورتِ سوادِ رسانهای برای نخبگان
آنچه در تحلیل این مراسم «مسئله» است، نه خودِ رویداد، بلکه «تفسیرِ تحمیلی» از آن است. زمانی که بخش قابلتوجهی از افکار عمومی (حتی مخاطبانِ داخلی که تحت تأثیر زنجیرهای اخبار قرار میگیرند) دچار تشکیک در موضوعاتی نظیرِ «جانشینی» یا «تداوم مسیر انقلاب» میشوند، نشاندهنده آن است که روایتهای رسانهای در ایجاد «ابهامِ استراتژیک» تا حدودی موفق عمل کردهاند. برای مقابله با این فرآیند، «جریانشناسیِ رسانهای» باید از یک امرِ تخصصی به یک «پیوستِ راهبردی» در تصمیمگیریهای کلان تبدیل شود. بدون شناختِ عقبهی رسانهها، چفتوبستهای مالی آنها و کارکردشان در بزنگاههای تاریخی، تحلیلِ واقعیتهای سیاسی کشور همواره با خطرِ «ادراکِ معکوس» روبرو خواهد بود.
در رسانههای معاند، این مراسم نه یک «آیینِ سوگواری»، بلکه یک «میدانِ نبردِ شناختی» بود. این رسانهها با تکنیکهای «تقلیلگرایی» و «استهزا» با توسل به تکنیکهای «تمسخر و استهزا»، تلاشی سیستماتیک را برای تبدیلِ «سوگِ جمعی» به «ضدِمعنا» آغاز کردند. ابزارِ اصلی آنها برای «متزلزل نشان دادنِ مشروعیتِ حاکمیت» بود. این رسانهها با پیوند زدنِ این انگارهها به بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، کوشیدند تا هویتِ مردمیِ مراسم را در ادراکِ مخاطبِ هدف، «مصنوعی» جلوه دهند.
وی در نقدِ رویکردِ رسانهای داخلی، گفت: «تصویربرداری» به جای «نقطهزنی» آنچه در آسیبشناسیِ فعالیتِ رسانهایِ داخلی حائز اهمیت است، نقدِ فقدانِ «خلقِ معنا» در کنارِ «نمایشِ تصویر» است. در حالی که خبرنگارانِ رسانههای جهانی (مانند سیانان) با واژهگزینیهای دقیق و نقطه-زنی در «قاببندیِ معنایی»، سعی در ایجادِ فهمی مشخص در ذهنِ مخاطبِ غیرحاضر داشتند، رسانههای داخلی گاه در بندِ «نمایشِ هلیکوپتری از جمعیت» باقی ماندند. باید اذعان کرد که «عظمتِ مراسم» به خودیِ خودتولیدکننده معنانیست؛ بلکه این «روایتِ پیوست» است که عظمت را به «اقتدارِ سیاسی» تبدیل میکند. اگر ما نتوانیم از این رویدادِ بینظیر در تاریخِ ایران و عراق، «نقطهزنیِ معنایی» کنیم، در بزنگاههای سیاسیِ آینده که با گزارههایی نظیر «جانشینی» و «تغییرات ساختاری» گره خورده است دچارِ «فقدانِ روایت» خواهیم شد.
این مراسم برای فعالانِ رسانهایِ کشور، یک «کیساستادیِ» حیاتی بود که دو درسِ بزرگ به همراه داشت، اول اینکه جنگِ روایتها بر سرِ قرائتهاست، نه فقط اخبار، هدفِ غاییِ رسانههای دشمن، تبدیلِ روایتِ ساختهشده به «قرائتِ ذهنیِ مخاطبِ داخلی» است و دوم ضرورتِ عبور از روایتهای غالب است، روایتِ غالبِ دشمن، تنها زمانی شکست میخورد که رسانه ملی با شناختِ دقیق از «ساختارهای ادراکیِ مخاطب»، روایتهای جایگزین و نقطه زنِ خود را پیش از شکلگیریِ ابهام، عرضه کند.
نصیری ادامه داد: آیین تشییع رهبر شهید، صحنهای تاریخی بود که عظمتِ آن، تمامیِ روایتهای معاند را تحتالشعاع قرار داد، اما «درسِ رسانهای» آن، لزومِ حرفهایگری در «خلقِ معنایِ استراتژیک» برای گذارِ ایمن از تحولاتِ سیاسیِ آینده است. رسانههای ما باید بدانند که در عصرِ جنگِ روایتها، «دوربین» بدونِ «واژهی دقیق»، ابزاری ناتمام در برابرِ هجمهسازمانیافتهی رسانههای بینالمللی است.نظام رسانهای حاکم بر غرب تلاش میکند با موازنه قدرت و تمرکز بر سویههای امنیتی، واقعیتها را بهنفع اهداف خود مصادره کند.
وی در پایان، با تأکید بر اهمیت «نگاه منشوری» به ابعاد پوشش رسانهای خاطرنشان کرد: ضروری است مستندات و تحلیلهای علمی مبتنی بر دادههای تصویری و محتواییِ رسانههای بیگانه تدوین شود تا در فرآیند «جهاد تبیین»، لایههای پنهان این عملیات رسانهای برای جامعه جهانی و داخلی شفافسازی شود.
خبرنگار: فاطمه عباس آباد