دانشگاه انقلاب - در پی برگزاری آیینهای باشکوه وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب در ایران و عراق، نحوه بازتاب این رویداد در رسانههای داخلی و بینالمللی به یکی از محورهای مهم تحلیل در حوزه ارتباطات و افکار عمومی تبدیل شد. دکتر محمد لسانی، مشاور رسانه و طراح کارزارهای ارتباطی، در این گفتوگو با تمرکز بر «جنگ روایتها»، به بررسی لایههای پنهان پوشش رسانهای این مراسم، شیوههای معناسازی سیاسی، نسبت واقعیت و روایت و الزامات طراحی روایت مؤثر در آیینهای ملی و مذهبی پرداخته است. آنچه در ادامه میآید، تبیینی تحلیلی از بازنمایی رسانهای این رویداد و الزامات عبور از روایتهای منفعل به سوی مدیریت فعال و پیشدستانه واقعیت است.
۱. با توجه به بدرقه شهدای مقاومت و به ویژه رهبر شهید انقلاب، تحلیل شما از رویدادهای پس از مراسمهای وداع با شکوه مردم ایران و عراق با امام شهید چیست؟
ما در هفتهای که گذشت با چندین رویداد مجزا روبهرو بودیم که هر یک از آنها نیازمند یک «قاب تحلیلی» مستقل است. برای درک درست، باید هر اتفاق را جداگانه بررسی و قیاس کنیم. یکی از این اتفاقات، وقایع روز جمعه و مراسم وداع هیئتهای سیاسی کشورهای مختلف بود که در رسانههای بینالمللی همراه با موج بسیار گستردهای، یعنی پمپاژ رسانهای، شد. در رصد من از رسانههای مختلف جهان، این مراسم را به عنوان یک «ماراتن سیاسی»، نشانهای از «بازگشت بلوکهای قدرت بینالمللی» و یک نوع «عرض اندام» تفسیر کرده بودند. آنچه در روز جمعه شاهد بودیم، ترکیبی از نکات مثبت و منفی بود که به نظر میرسید از نگاه تحلیلگران مغفول مانده است.
۲. اگر بخواهید بر اساس این تقسیمبندی، اولین قاب تحلیلی یعنی «مراسم وداع هیئتهای اجتماعی و سیاسی» را باز کنید، چه نکاتی را برجسته میکنید؟
در قاب اول، ما با دو نوع حضور مواجه بودیم. طبق مشاهدات و پیگیریهای من، از صبح روز جمعه، هیئتهای اجتماعی حضور داشتند؛ از جمله گروههای خبری، فعالان دینی و شخصیتهای فرهنگی که برای ادای احترام به پیکر پاک رهبر شهید، حضور یافته بودند. نکته قابل توجه این است که در فضای مجازی، براندازان تمرکز ویژهای بر این بخش داشتند؛ آنها تلاش میکردند با تمرکز بر حضور اجتماعی، این پیام را القا کنند که «قد و قواره جمهوری اسلامی» در حوزه اجتماعی تا این میزان است؛ در حالی که این یک نوع تلاش برای بازنمایی مخدوش بود. اما از بعدازظهر همان روز، فضا به حضور هیئتهای سیاسی تغییر یافت. در این مرحله، حضور شخصیتهایی نظیر آقای مدودف و حضور تیمهای خبری گسترده، فضای خبری را بسیار پررنگ کرد. به طور مشخص، هیئتهای روسیه و چین، از سوی حزب حاکم چین، حضور پررنگی داشتند.
۳. در مورد حضور هیئتهای خارجی، اشاره کردید که نوعی «معناسازی» و «تولید معنا» صورت گرفت؛ این فرآیند چگونه انجام شد؟
نکته بسیار ظریف و کلیدی در اینجا، تکیه رسانهها بر «قیاس» برای تولید معنا بود. بسیاری از رسانهها تلاش کردند با مقایسه حضور هیئت چین در مراسم وداع شهید سید ابراهیم رئیسی و حضور آنها در مراسم وداع با رهبر شهید، نوعی پرسش ایجاد کنند؛ پرسشی مبنی بر اینکه: «آیا مراسم چین برای این هیئت مهمتر بود یا مراسم امروز؟» این نوع جدال رسانهای و تحریف قرائتی که رسانههای بینالمللی، مانند بیبیسی، دنبال میکردند، دقیقاً بر روی «وزن سیاسی هیئت اعزامی» تمرکز داشت تا با تحلیل سطح حضور هیئتهای مختلف، معنایی خاص را القا کنند. این جنگ روایتها و تحریفهای رسانهای از همان روز جمعه به شدت آغاز شد.
۴. جناب استاد، شما علاوه بر تحلیل وضعیت موجود، به لزوم ورود به حوزه «تجزیات» یا پیشنهادهای عملیاتی نیز اشاره کردید. نگاه شما به اصلاح پروتکلهای برگزاری مراسمهای مشابه در آینده چیست؟
اگر بخواهیم از تحلیل صرف فراتر رفته و به سمت «توصیه و تجویز» حرکت کنیم، باید از منظر زمانی و ساختاری تغییراتی ایجاد کنیم. پیشنهاد من این است که ترتیب حضور هیئتها بازنگری شود. در حال حاضر، مراسم با حضور هیئتهای اجتماعی در صبح آغاز و با حضور هیئتهای سیاسی در عصر ادامه مییابد؛ پیشنهاد من برعکس بودن این روند بود. دلیل این پیشنهاد، مدیریت «روایت» است. وقتی حضور مقامات رسمی و هیئتهای سیاسی در ساعات اولیه روز صورت نمیگیرد، فضای خالی در روایت ایجاد میشود و این خلأ بلافاصله توسط رسانههای معاند پمپاژ میشود تا اینگونه القا کنند که مسئولان اصلی در روز اول حضور نداشتهاند. همچنین، قرار دادن هیئتهای اجتماعی در ساعات اولیه، ریسک مواجهه با هجو و تمسخر در شبکههای اجتماعی را بالا میبرد. اگر ما با حضور مستقیم مقامات رسمی در صبح، یک «روایت کنترلشده» ارائه دهیم، میتوانیم از پیشدستی در مدیریت فضای مجازی جلوگیری کنیم.
۵. در مورد بازتابهای رسانهای، شما به سه کلیدواژه بسیار مهم اشاره کردید که حتی رسانههای مخالف نیز ناچار به استفاده از آنها بودند. این مفاهیم را تبیین بفرمایید؟
بله، در رصد من از رسانههای بینالمللی، سه کلیدواژه، یا دال مرکزی، وجود داشت که روایتهای مختلف را حول آنها میچرخاند:
۱. تداوم و بقا: این نکته بسیار جالب است که حتی رسانههایی مانند «ایران اینترنشنال انگلیسی» نیز به بحث تداوم پرداختند. پیام نهفته در این روایت این بود که جمهوری اسلامی با وجود چالشها، توانسته است اصل «تداوم» و «بقا» خود را اثبات کند و از مرحله «سر بریدن» عبور کرده و همچنان ایستاده باقی بماند.
۲. توانمندی و پایداری: کلیدواژه دوم، رسیدن به سطحی از ثبات و پایداری بود که جمهوری اسلامی توانست در شرایط بسیار حساس، امنیت را حفظ کرده و بتواند مراسمی در این سطح برگزار کند و هیئتهای سیاسی بینالمللی را به کشور دعوت نماید.
۳. نمایش اقتدار: این سومین محور بود که رسانههایی نظیر «نیویورک تایمز» با عنوانهایی همچون «رژه پیروزی جمهوری اسلامی»، سعی در بازنمایی آن داشتند. نکته قابل توجه اینجاست که این موفقیت در برگزاری مراسم، در حالی رخ داد که همزمان در تنگه هرمز، از دو شب قبل شاهد درگیری و تنشهای نظامی بودیم؛ یعنی ما در اوج یک تنش امنیتی، توانستیم مدیریت مراسم را به درستی پیش ببریم.
۶. با گذشت از روز وداع سیاسی، ما وارد فاز «وداع اجتماعی» در مراسم مصلی شدیم. رسانههای بینالمللی در مواجهه با این حجم عظیم از جمعیت، چه رویکردی داشتند؟
در روزهای شنبه و یکشنبه که بحث «وداع اجتماعی» و مراسم مصلی مطرح بود، ما با پدیدهای به نام «نمایش جمعیت» روبهرو بودیم. برخلاف رسانههای سطحی و شبکههای اجتماعی، رسانههای معتبر بینالمللی به موضوع «تودههای عظیم مردم» پرداختند. حتی از ارقام ۱۰، ۱۵ و ۲۰ میلیون نفر در گزارشها نقل قول شد که این اعداد از منابع داخلی استخراج شده بود. با این حال، نکته منفی در عملکرد این رسانهها این بود که با وجود حجم بالای جمعیت، سعی داشتند با استفاده از «قابهای مینیاتوری» و سوژههای جزئی، از ابعاد کلان آن فاصله بگیرند؛ یعنی به جای تحلیل ماهیت حضور توده مردم، به دنبال سوژههای پراکنده و جزئی بودند؛ مانند بحثهای مربوط به هشتگهای خاص یا جزئیات نوشتاری که صرفاً جنبه حاشیهای داشتند.
۷. جناب دکتر، شما به تغییر فضای روایی از تهران به شهرهای مقدسه، نجف و کربلا، و همچنین استفاده از نمادهای خاص نظیر «پرچمهای قرمز» اشاره کردید. این تغییر نمادها چه معنایی در جنگ روایتها داشت؟
بله، باید توجه داشت که روند روایی تنها به تهران محدود نشد؛ این جریان در قم، مشهد و در نهایت در نجف و کربلا تداوم یافت. در تشییع تهران، شاهد استفاده گسترده از پرچمهای قرمز رنگ بودیم که در میان جمعیت توزیع شد. این اقدام، قاب «خونخواهی و انتقام» را به شدت پررنگ کرد. در واقع، در روزهای شنبه و یکشنبه، محوریت بر «نمایش جمعیت» و جنبههای اجتماعی بود، اما از روز سهشنبه، با ورود به مرحله تشییع، روایت به سمت نمادهای عاطفی و مذهبی رفت که هدفش ایجاد یک پیوند عمیق میان جمعیت و مفهوم خونخواهی بود.
۸. در مورد پوشش رسانهای روز سهشنبه، شما به یک تضاد میان مدیریت داخلی و رصد بینالمللی اشاره کردید. این وضعیت چگونه بود؟
در روز سهشنبه، در حالی که از منظر بینالمللی، فضای رسانهای همچنان تحت تأثیر عظمت مراسم مصلی، شنبه و یکشنبه، و سپس فضای نجف و کربلا بود، ما در سطح داخلی، بیشتر درگیر حواشی مربوط به مسیر تردد و مدیریت شهری بودیم. این یک نکته مهم است: آنچه در سطح بینالمللی بازتاب یافت، با آنچه در رسانههای داخلی و حواشی میدانی گذشت، تفاوت داشت. همچنین باید به یک ضعف استراتژیک اشاره کنم؛ ما در انتقال روایت از رسانههای بینالمللی به رسانههای منطقه، به ویژه رسانههای عراقی، ضعیف عمل کردیم. در حالی که روزهای اول، روایت رسانههای بینالمللی بسیار گسترده بود، اما در روزهای پایانی، این روایتها بیشتر در قالب رسانههای محلی و کشوری عراق بازتاب یافت.
۹. در مورد ماهیت رسانههایی که سعی در زیر سؤال بردن ابعاد مراسم داشتند، نظرتان چیست؟ به طور مشخص در مورد گزارشهای «فکتنامه» چه میفرمایید؟
برخلاف رسانههای بینالمللی که حجم جمعیت را پوشش میدادند، در روز دوشنبه رسانههایی نظیر «فکتنامه» سعی کردند با رویکردی تقابلی، اعداد و ارقام را به چالش بکشند. این رسانهها، که بر اساس اسناد ایالات متحده، پروژههایی با بودجههای مشخص از افرادی نظیر فرهاد سوزنچی حمایت میکنند، سعی میکنند با تمرکز بر بخشهای خاصی از تهران، ادعا کنند که جمعیت مثلاً ۳۰۰ هزار نفر نبوده است. این دقیقاً همان الگوی تکراری رسانههای ضدانقلاب است؛ همانگونه که در سال ۸۸، رسانهها ادعا میکردند جمعیت ۴ میلیون نفر است، اکنون نیز با رویکردی وارونه، سعی در کوچکنمایی حقیقت دارند. لذا ما با دو قاب کاملاً متفاوت روبهرو هستیم: قاب روز جمعه، هیئتهای سیاسی، و قاب شنبه و یکشنبه، ابعاد اجتماعی.
۱۰. شما به یک مفهوم بسیار کلیدی و راهبردی رسیدید، «بلوغ در روایتسازی». تفاوت بین «روایت بر پایه واقعیت» و «واقعیتسازی برای روایت» را از دیدگاه خود چگونه تبیین میفرمایید؟
این مهمترین نکته برای آینده است. ما باید از مرحلهای که «روایت بر اساس واقعیت ساخته میشود»، به مرحلهای برسیم که «واقعیت مقدم بر روایت ساخته شود». به عبارت دیگر، ما باید به «بلوغ در روایتسازی» برسیم. اگر ما واقعیت را بهگونهای طراحی و مدیریت کنیم که مقدم بر روایت باشد، روایت ما منسجم، قوی و شکستناپذیر خواهد بود. برای مثال، به بحث «پیوند امامی» و حضور تابوتهای مطهر در میان جمعیت اشاره کردم. در مراسم مصلی، تابوتها به صورت مجزا از جمعیت قرار داشتند و این یک واقعیت میدانی بود. اگر ما از پیش، قاب «پیوند تابوت با توده مردم» را طراحی کرده بودیم، این روایت در ذهن مخاطب شکل میگرفت. اما وقتی واقعیت، جدایی تابوت از جمعیت، با روایت، پیوند آنها، همخوانی ندارد، روایت ضعیف میشود. پس ما باید یاد بگیریم که ابتدا واقعیت را در قالب قابهای مطلوب بسازیم تا روایت، قدرتمند و هدایتگر باشد. من معتقدم قدرت اصلی در گرو گذار از «واکنش به واقعیت» به سمت «مدیریتِ پیشدستانه واقعیت» است تا از ایجاد خلأهای روایی که توسط رسانههایی نظیر فکتنامه یا بیبیسی پر میشود، جلوگیری گردد.
۱۱. شما در صحبتهای خود از یک رویکرد «کارگردانی» در مراسم صحبت کردید. اگر بخواهیم این نگاه کارگردانی را در مدیریت رواییِ مراسمهای ملی و مذهبی پیاده کنیم، منظور دقیق شما از کارگردانی مراسم وداع با رهبر شهید چیست؟
من معتقدم ما باید به سمت «کارگردانیِ واقعیت» حرکت کنیم. به عنوان مثال، اگر من کارگردان این مراسم بودم، برای خلق یک قاب نمادین، تابوت را از انتهای مصلی و بر روی دوش جمعیت به حرکت در میآوردم. تصور کنید مسیر دویست متری را جمعیت طی کنند و بیست تا سی دقیقه طول بکشد تا تابوت به جایگاه اصلی برسد. هدف من از این کار چه بود؟ خلق قاب «پیوند مردم و رهبرشان» در یک تصویر ماندگار. متأسفانه این قاب مطلوب در روزهای جمعه، شنبه و یکشنبه در مصلای امام خمینی(ره) تهران خلق نشد. این قاب تنها در مراسمهای دیگر، مثل نماز مسجد جمکران، قم، یا در فضای بینالحرمین و عراق، در میان جمعیت، ساخته شد. نکته اینجاست، مسئولان سیاسی و امنیتی وظایف خود را انجام میدهند، اما وظیفه ما، رسانهایها، این است که تحلیل کنیم چگونه میتوانیم واقعیت را به گونهای مدیریت کنیم که روایت را بسازد. ما نباید به دنبال «روایتهای پسینی» یا «روایتهای دههشصتی» باشیم که صرفاً واکنشی به اتفاقات هستند؛ ما باید «روایتساز» باشیم.
۱۲. شما به نکته بسیار مهمی درباره «عدم کنشگرایی» در رویدادهای اخیر اشاره کردید. تفاوت میان یک مراسم «تدارکاتی» با یک مراسم «کنشگرایانه» از نظر شما چیست؟
ما در این رویدادها با کمبود «کنش» مواجه بودیم. یک رویداد بزرگ نباید صرفاً یک حرکت مکانیکی باشد؛ ما باید در چنین موقعیتهایی، حداقل ده نوع «کنش» مختلف داشته باشیم تا معنا تولید شود. کنش یعنی ایجاد اتفاقاتی که معنا میسازند. برای روشن شدن مطلب، مثالی از تجربه شخصی خودم در فرهنگسرا میزنم. وقتی کارگردانی از جمله آقای مجید مجیدی برای صحبت در مراسم حضور داشت، ما فقط به نشستن و صحبت کردن بسنده نکردیم. یک جانباز آمد و با مهارت و بدون استفاده از دست، با حرکت سر، پرترهای از چهره آقای مجیدی را طراحی کرد و در نهایت آن اثر را به ایشان هدیه دادیم. این یک «کنش» است که روایت را زنده و ماندگار میکند. اما در رویدادهای اخیر، برنامهها فاقد این سطح از کنشگرایی بودند. وقتی برنامه شما فقط در حد «مردم بیایید راه بروید» یا «چفیه به کمر ببندید» باشد، تا حدی پاسخ میدهد، اما دیگر «روایتپذیر» نیست. روایتپذیری یعنی ظرفیتهایی را فعال کنیم که از یک رویداد، یک «اتفاق معناساز» خلق شود، نه صرفاً یک «تدارکات اجرایی».
۱۳. شما اشاره کردید که میخواهید به ارزیابی سوگیری در روایتها بپردازید. آیا معتقدید روایتهای ارائه شده در رسانههای داخلی و بینالمللی، به شکلی سیستماتیک دچار سوگیری شدهاند؟
بله، دقیقاً. اما برای رسیدن به پاسخ این پرسش، ابتدا باید از این قاب عبور کنیم و ببینیم میزان سوگیری در هر دو جبهه چگونه کارکرد میکند. من معتقد هستم که در رویدادهای مهمی همچون مراسم وداع مردم با رهبر شهید انقلاب باید از سطح «مدیریت رسانه» به سطح «هندسه روایت» حرکت میکردیم. با تبیین تفاوت میان «تدارکات و کنش»، هشدار میدهم که اگر رسانهها و مدیران فرهنگی نتوانند «واقعیتهای میدانی» را در قالب «قابهای روایی» کارگردانی کنند، فضای خالی ایجاد شده، توسط رسانههای بینالمللی، مانند فکتنامه، با روایتهای مخدوش و کوچکنمایانه پر خواهد شد. یکی از عمیقترین و ساختاریافتهترین تحلیلهای بنده این است که تا جایی که میشود باید از «تله اعداد» عبور کرده و به مدلهای پیشرفته «تعامل رسانه و میدان» و «نمادگرایی ژئوپولیتیک» برسیم.
۱۴. شما به تفاوت میان «بزرگنمایی امنیتی» و «خودجوش بودن اجتماعی» اشاره کردید و همچنین فرمودید که ما باید از «تله اعداد» عبور کنیم. این گذار چگونه ممکن میشود؟
ببینید، ما در تحلیل روایی با دو طیف روبهرو هستیم. یک سو، نگاهی است که بر جنبههای «صحنهسازی»، «بزرگنمایی امنیتی» یا «اجبار سیاسی» تمرکز میکند که باعث میشود مخاطب احساس کند رویداد از حالت خودجوش و اجتماعی خارج شده است. در مقابل، ما باید روی جنبه «اجتماعی بودن» و «خودجوش بودن» تمرکز کنیم؛ یعنی سوژههایی را انتخاب کنیم که با روح جمعی مردم همخوانی دارد، مانند بحث «انتقامجویی» یا «خونخواهی» که حتی در رسانههای آمریکایی هم با پوشش مفصل، بازتاب پیدا کرد. اما نکته بسیار حیاتی این است، ما باید از «تله عدد» عبور کنیم. وقتی خبرگزاریها عددی مثل ۴۳ میلیون را منتشر میکنند، این عدد پس از مدتی ارزش خود را از دست میدهد و بیمعنی میشود، مگر اینکه یک «پشتوانه روایی» داشته باشد. عدد بدون روایت، فقط یک آمار خشک است. ما باید از عدد به سمت «قابهای ماندگار» حرکت کنیم. پرسش اصلی این نیست که چند نفر آمدند؟ پرسش این است که از این تشییع، چه قابهایی در حافظه جمعی باقی میماند؟ بازی با اعداد و تعداد جمعیت تشییعکننده مردم ایران و عراق موضوعی بود که ملعبه دست رسانههای معاند شد و توانستند روی آن مانور بدهند.
۱۵. شما از مفهوم بسیار جالبی به نام «الگوی رفتوبرگشت بین رسانه و میدان» صحبت کردید. این مدل را چطور تبیین میکنید؟
من معتقدم رسانه نباید فقط «برگشت میدان» باشد؛ یعنی فقط گزارش آنچه در میدان گذشته. رسانه باید «رفت» داشته باشد؛ یعنی خودش به میدان برود و کنش ایجاد کند تا روایت را به سمت اجتماع هدایت کند. ما نمونههای موفقی از این رفتوبرگشت در حوزههای دیگر دیدهایم. مثلاً در حوزه سیاسی، «آمدنیوز» با یک کنش رسانهای، مانند اعلام زمان و مکان تجمع، میدان را فعال میکرد و سپس با عکسهای ارسالی، آن را بازنشر میکرد. یا در حوزههای اجتماعی، شاهد «کمپینها»، مانند کمپینهای جهیزیه یا مواسات، هستیم که رسانه، اجتماع را به حرکت در میآورد و سپس اجتماع، محتوای جدیدی به رسانه بازمیگرداند. این یعنی مدل «رسانه به اجتماع و اجتماع به رسانه». در رویداد اخیر، ما بیشتر در نقش «برگشت رسانه» بودیم؛ یعنی فقط عدد میگفتیم، اعلام میکردیم که فلان سوره خوانده شد یا فلان تعداد جانفدا بودند. ما باید یاد بگیریم که چگونه از طریق رسانه، «کنشافزایی جمعی» ایجاد کنیم تا روایت از حالت یک گزارش ساده، به یک «سرایت روایی» تبدیل شود که از یک گروه به کل جماعت سرایت میکند.
۱۶. در مورد جایگاه ایران در این فضای بینالمللی و نمادگراییهای استفاده شده، چه تحلیلی دارید؟
ما در این تشییع، در یک فضای بسیار گسترده از «نمادگرایی و مطالعات دینی» قرار داشتیم. استفاده از رنگ قرمز در تشییع، به عنوان نماد خونخواهی در شیعه، یا به اهتزاز درآمدن پرچمهای قرمز در جمکران، همگی ابزارهای رسانهای برای نمایش قدرت و نمادگرایی در سطح ژئوپولیتیک بودند. اینها زبان مشترک رسانههای بینالمللی برای درک یک رویداد مذهبی-سیاسی است. با این حال، یک نکته تأملبرانگیز وجود دارد؛ برآورد من این است که فضای این تشییع، به دلیل شرایط نظامی و امنیتی فعلی، بیش از ۹۰ درصد یک فضای «داخلی» بود. یعنی تمرکز اصلی بر درون ایران بود. اگر این رویداد در دوران دیگری، مثلاً زمان شهید رئیسی، رئیسجمهور سابق، بود، شاید ابعاد و ماهیت آن در تعامل با جهان متفاوت میبود. اما آنچه امروز باید روی آن کار کنیم، تبدیل این انرژی داخلی به یک روایت «واقعگرایانه و تحلیلی» است که بتواند نقش ایران را در سطح ژئوپولیتیک، فراتر از اعداد و ارقام، به جهانیان نشان دهد. بنده با نقد رویکرد «تدارکاتی» و پیشنهاد رویکرد «کنشگرایانه»، هشدار میدهم که بدون ایجاد یک «الگوی رفتوبرگشت» میان رسانه و اجتماع، ما تنها در تله گزارش اعداد گرفتار خواهیم ماند. کلید موفقیت در آینده، گذار از «گزارش واقعیت» به «مدیریت واقعیت برای خلق روایت» است.
۱۷. تفاوت مدیریت روایت در شرایط عادی با شرایط بحرانی و امنیتی چیست؟
در شرایط عادی، مسائل ممکن است جنبههای بینالمللی گستردهای داشته باشند، اما در شرایط امنیتی و نظامی فعلی که کشور درگیر بحرانهای جدی است، وزن روایتهای داخلی به شدت افزایش مییابد. به باور من، در شرایط فعلی حدود ۹۰ درصد فضای بحثها و روایتها در حوزه داخلی است و تنها ۱۰ درصد به ابعاد بینالمللی اختصاص دارد. در این میان، تلاشهای سازمانهای مختلف، از جمله سازمان فرهنگ و ارتباطات، برای حضور چهرههای تأثیرگذار در فضای رسانهای صورت گرفته، اما با چالشهایی نظیر لغو پروازها و محدودیتهای میدانی روبهرو بودهایم. در حال حاضر، غلبه با رسانههای رسمی است، اما قدرت رسانههای اجتماعی و «انسان-رسانهها» نیز تقریباً در سطحی برابر با رسانههای رسمی قرار دارد.
۱۸. برای مقابله با بحرانهای رسانهای و تهدیداتی نظیر ترورها، چه راهکاری باید اتخاذ کرد؟
حوادث اخیر، از جمله ترور رهبر شهید و چالشهای موجود در جریان مراسم تشییع، نشان داد که ما در فضایی هستیم که نیاز مبرم به «بازآرایی» و «ترمیم» داریم. ما به توانافزایی در دو حوزه تجهیزاتی و انسانی نیاز داریم، اما اصلیترین چالش ما «شکاف دانش و مهارت» است. گام نخست برای خروج از این وضعیت، پر کردن این فاصله مهارتی و دانشی است. علاوه بر رسانههای بزرگ، ما باید نگاه ویژهای به «میکرو-مدیاها»؛ یعنی رسانههای خرد، و رسانههای هویتی داشته باشیم؛ اینها ابزارهای حیاتی در مدیریت روایت هستند.
۱۹. مفهوم «تسری رسانهای» و چرخه تبدیل روایت به کنشگری چگونه است؟
فرآیند اثرگذاری رسانهای یک چرخه یا «لوپ» است که از روایت شروع شده و به کنشگری ختم میشود. در این زنجیره، ابتدا یک روایت باید «قالببندی» شود تا بتواند اثرگذار و برتر باشد. پس از آن، این روایت باید «تسری» یابد؛ یعنی در میان مخاطب پخش و منتشر شود. زمانی که روایت به مرحله «تسری» رسید، میتواند «قرائت»، یعنی برداشت مخاطب، را خلق کند. باید دقت کرد که این قرائتها «رفتارساز» هستند. برای نمونه، وقتی یک جریان، مانند جریان پهلوی، روایتی را میسازد، آن را به مرحله تسری میرساند تا در ذهن مخاطب قرائتی خاص، مثلاً دیکتاتوری دانستن نظام، ایجاد کند. این قرائت نهایی است که منجر به «کنشگری» و رفتارهای اجتماعی در فضای واقعی میشود. بنابراین، هدف ما باید مدیریت این چرخه از مرحله روایت تا رسیدن به کنشگری باشد.
۲۰. تفاوت میان «قرائت شخصی» و «سرایت رسانهای» در تحلیلهای شما چگونه تعریف میشود؟
نکته ظریفی در تفاوت دیدگاهها وجود دارد. من معتقدم باید برای «قرائتهای شخصی» نیز هویت مستقلی قائل شد. زمانی که این قرائتهای فردی در سطح جامعه به اشتراک گذاشته شده و تبدیل به یک برداشت جمعی میشوند، «سرایت» رخ میدهد. در حالی که تحلیلهای متداول بیشتر بر فضای کلی رسانهای و نحوه تبدیل روایت به یک قرائت جمعی تمرکز دارند، نگاه بنده بر این است که نباید از نقش و هویت قرائتهای شخصی در شکلگیری این جریان غافل شد.
۲۱. به عنوان جمعبندی، مهمترین نقد شما به نحوه بازنمایی رسانهای آیینها در جمهوری اسلامی چیست؟
نکته اساسی که فارغ از بحثهای کمی باید به آن توجه کرد، نوع مواجهه ما با «آیین» است. با الهام از مفهوم «سیطره کمیت» در اثر رنه گنون، معتقدم پدیدههای اجتماعی را نمیتوان صرفاً با عدد و رقم تحلیل کرد. متأسفانه در جمهوری اسلامی، ما در روایت آیینها بیش از حد درگیر کمیتگرایی شدهایم. ای کاش به جای تمرکز بر آمار، بر «قصه، تصویر و روایت» تأکید میکردیم. برای مثال، در جریان تشییعهای بزرگ، رسانههای بینالمللی، مانند یورونیوز، اگرچه ابتدا تلاش کردند با استراتژی مقایسه جمعیتی موضوع را خنثی کنند، اما در نهایت ناچار شدند عظمت حضور جمعیت را بپذیرند. این نشان میدهد که «اصل واقعه» بسیار قدرتمندتر از اعداد و ارقام رسانهای است.
خبرنگار: فاطمه عباسآباد