دانشگاه انقلاب - دکتر داوود نعمتی انارکی، عضو هیات علمی دانشگاه صداوسیما، با نگاهی متفاوت به نقش رسانه در بازنمایی عواطف جمعی، به بررسی چگونگی نمایش مراسم سوگواری و رویدادهای اجتماعی از جمله تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب در تلویزیون و واکاوی فرآیند «معنابخشی رسانهای» به رویدادهای مذهبی و اجتماعی پرداخت و به سوالات خبرنگار دانشگاه انقلاب پاسخ داد.
۱. رویکرد کلی شما در این ارائه پیرامون چه موضوعی است؟
عنوان اصلی آنچه امروز به شما ارائه میدهم، «بازنمایی سوگ در قاب تلویزیون» است. من تلاش میکنم از دریچه تلویزیون به بررسی چگونگی نمایش این پدیده بپردازم.
۲. با توجه به اینکه شما در این ایام نتوانستید بهصورت حضوری در مراسم عزاداری سالار شهیدان اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) و مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید شرکت کنید، این تجربه چه تأثیری بر تحلیل شما داشته است؟
حقیقتی که باید عرض کنم این است که از حدود یک ماه پیش، به دلیل شرایطی که پیش آمد، بهنوعی «خانهنشین» شدم و نتوانستم در مراسمهای این ماه، بهویژه مراسم تشییع، حضور فیزیکی داشته باشم. در این مدت، همنشین من «قاب تلویزیون» بود؛ از برنامههای ماه محرم و عزاداریها گرفته تا برنامههای مربوط به تشییع رهبر شهید انقلاب. دلم میخواست آن «نفسهای گرمی» را که مردم در خیابانها با حضور خود از مراسم دریافت میکنند، از طریق تلویزیون تجربه کنم. آنچه امروز ارائه میدهم، ارزیابی من از کیفیت و نحوه بازنمایی این مراسمها از طریق رسانه است.
۳. آیا عدم حضور شما باعث شد که نگاه شما نسبت به برنامههای تلویزیونی تغییر کند؟
این سوال بسیار مهمی است. اگر من در این ایام شاهدِ مستقیم و حضور در میدان نبودم، شاید رویکردی کاملاً انتقادی نسبت به آنچه از تلویزیون میبینیم اتخاذ میکردم. اما از آنجا که خود شاهد بودهام و در این مدت اکثر شبکههای اصلی را بهدقت دنبال کردهام، مطالعات من بر اساس یادداشتهای دقیق من است. من نکاتی را از مشاهداتم استخراج کردهام؛ تمرکز من بر دو رویداد است: نخست ماه محرم که همواره برای ایرانیها جایگاه ویژهای دارد، و دوم رویدادی که بهعنوان یک مصداق رسانهای (مانند مراسم تشییع رهبر شهید) در نظر گرفته میشود؛ اینکه این رویدادها در قاب رسانهای چگونه دیده و ارائه میشوند.
۴. از نظر علمی، «بازنمایی» در رسانه چه معنایی دارد و چگونه بر درک ما از واقعیت اثر میگذارد؟
برای درک بهتر، باید به مقدمهای درباره مفهوم «بازنمایی» اشاره کنم. آنچه ما انسانها از مواجهه با واقعیتها از طریق رسانه درک میکنیم، لزوماً خودِ واقعیت نیست؛ بلکه فرآیندی است که در آن، واقعیت «بازسازی» شده یا توسط رسانه «معنابخشی» شده است. ما باید بدانیم که آنچه از تلویزیون میبینیم، یک بازسازی از واقعیت است. این بازنمایی میتواند با تجربیات زیستهی ما همخوانی داشته باشد یا با آن متفاوت باشد. هدف از این بازنمایی میتواند برانگیختن واکنشهای هیجانی، بازسازی جهان درونی مخاطب یا بازنمایی مجدد معنا باشد؛ چه موضوع مورد نظر، سوگواری باشد و چه شادی یا هر موضوع دیگری، رسانه همواره در حال معناسازی است.
۵. در تحلیل شما، وقتی مفهوم «سوگ» را به حوزه «رسانه» وارد میکنیم، چه معنای جدیدی به آن افزوده میشود؟
وقتی واژه «سوگ» را به سمت رسانه سوق میدهیم، معنای خاصی پیدا میکند. رسانهها صرفاً آینه نیستند؛ آنها آنچه را بازنمایی میکنند، در واقع منعکس کرده و به آن شکل میدهند. از نظر من، سوگ در بستر رسانه میتواند از دو مسیر هدایت شود: نخست، بهعنوان بستری برای مواجهه با «حقیقتِ رنج و تعالی»؛ یعنی هم رنجی که انسان از طریق سوگ منتقل میشود و هم آن تعالی و تعالیبخشی که میتواند در پی آن حاصل شود. مسیر دوم نیز میتواند این بازنمایی را به ابزاری برای «بازنماییهای تقابلی» تبدیل کند. اما چالش اصلی و بنیادین در اینجا، حفظ تعادل میان «حقیقتِ سوگ» و «ساختار بازنمایی» است؛ یعنی رسانه چگونه میتواند بدون آسیب به حقیقت، آن را بازنمایی کند.
۶. شما در مشاهدات خود از ده روز نخست محرم و همچنین آیین تشییع رهبر انقلاب، به یک تعبیر بسیار عمیق از بازنمایی سوگ اشاره کردید؛ لطفاً این دیدگاه را تبیین کنید؟
من آنچه را در این ایام مشاهده کردم، «عبور از تصویرِ مرگ به سوی حقیقتِ زندگی» بود. بر اساس اعتقادات ما مسلمانان و بهویژه شیعیان، پدیدهای که در مراسمها رخ میدهد، صرفاً تصویرِ مرگ نیست؛ در واقع، حقیقتِ زندگی است که از آنجا آغاز میشود. در اینجا رسانه صرفاً یک «ناقل» یا انتقالدهنده ساده نیست، بلکه یک «معناساز» است. رسانه به این پدیده معنا میدهد و تعیین میکند که این رویداد چگونه درک شود.
۷. از نظر شما، کارکرد اصلی رسانه در مواجهه با آیینهای سوگ و پدیدههای مرتبط با حیات و عدمحیات انسان چیست؟
رسانه در این لحظات حساس، قدرت تعیین مسیر مخاطب را دارد. بازنمایی سوگ توسط رسانه میتواند دو نتیجه کاملاً متضاد داشته باشد؛ یا میتواند مخاطب را در «گرداب انفعال و اندوه» غرق کند و یا میتواند او را بهسوی وضعیتی از «بیداری، ایستادگی و بازشناسی اهداف والا» سوق دهد. این دقیقاً همان کارکرد اصلی رسانه در مواجهه با آیینهای سوگ است.
۸. آیا این فرآیند بازنمایی؛ تنها مختص رسانهها است یا به ماهیت ادراک انسانی بازمیگردد؟
در واقع، مفهوم «بازنمایی» ریشه در توانایی ذهن دارد. ما انسانها، حتی وقتی واقعیتها را مشاهده میکنیم، آنها را مستقیماً تجربه نمیکنیم؛ بلکه ذهن ما از آن واقعیتها، یک تصویر و یک مفهوم میسازد. بازنمایی در اصل توانایی ذهن برای ساختن تصویری از جهان بیرونی است. بنابراین، آنچه رسانه ارائه میدهد، در نهایت با فرآیند ساخت مفهوم در ذهن انسان پیوند میخورد، چرا که ما اشیا و رویدادهای واقعی را برخلاف تصور عمومی، بهصورت مستقیم و عریان تجربه نمیکنیم، بلکه نسخهی ساختهشده توسط ذهنمان را درک میکنیم. دو نظریه درباره بازنمایی و سوگ وجود دارد:
۱. نظریه بازنمایی استوارت هال: او معتقد است بازنمایی صرفاً منعکسکننده واقعیت نیست، بلکه سازنده آن است. او میگوید معنا در فرآیند بازنمایی تولید میشود و قدرت (سیاسی و اجتماعی) تعیین میکند که چه چیزی چگونه بازنمایی شود.
۲. نظریه دلبستگی جان بالبی: او معتقد است سوگ تلاشی غریزی برای بازیابی موضوع دلبستگی است. در این دیدگاه، شدت سوگ با نوع دلبستگی فرد به آن شخص رابطه مستقیم دارد. ترکیب بازنمایی از بعد رسانهای و سوگ با رویکرد اسلامی، یکی معطوف به «قدرت تصویرسازی» و دیگری معطوف به «حکمت فقدان»، منظرهای عمیق از جهانبینی انسان ارائه میدهد. درک انسان از جهان، نه از طریق مواجهه مستقیم با واقعیت، بلکه عمدتاً از طریق واسطه «بازنمایی» انجام میشود؛ فرآیندی که در آن واقعیت، بازسازی و معنابخشی میشود. زمانی که این بازنمایی با تجربه «فقدان» و گسست پیوندها گره میخورد، با پدیده پیچیده «سوگ» مواجه میشویم. سوگ، تنها واکنش هیجانی به از دست دادن نیست، بلکه تلاشی است برای بازسازی جهان درونی و بازنمایی مجدد معنا در پس ویرانی فقدان. بررسی رابطه میان این دو، ما را به این سمت میکشد تا دریابیم چگونه ساختارهای بازنمایی (بهویژه در رسانه)، میتوانند معنای رنج را از یک تجربه فردی و معنوی به ابزاری برای معناسازی اجتماعی، سیاسی یا حتی قدسی تغییر دهند.
۹. چطور میتوانیم درک و برداشت خود از یک شخصیت برجسته، مانند «شهید ایران»، را فراتر از تصاویر صرف روزهای اخیر بدانیم؟
برداشت ما از یک شخصیت برجسته، مانند آنچه در مراسم اخیر برای «شهید ایران» شاهد بودیم، صرفاً محدود به چهار یا پنج روزِ مشاهده صحنههای تشییع نیست. در واقع، برداشت ما شامل مجموعهای بسیار گستردهتر است:
۱. تصاویر ذهنی: تمامی تصاویری که در ذهنمان از این شخصیت شکل گرفته است.
۲. مفاهیم و نمادهای زبانی: تمام مفاهیمی که پیرامون این شخصیت شکل گرفته و همچنین نمادهای زبانی که ما از ایشان درک میکنیم. این شامل گوش دادن به سخنرانیهایشان، الهام گرفتن از ایدههایشان، و حتی جاری ساختن برخی رفتارها و اندیشههایشان در زندگی شخصیمان میشود. بنابراین، «بازنمایی» که ذهن ما انجام میدهد، صرفاً مبتنی بر آنچه در لحظه بهصورت مستقیم میبینیم، خلاصه نمیشود.
۱۰. حال که ارتباط بازنمایی ذهنی و واقعیت بیرونی را بررسی کردیم، جایگاه «رسانه» در این فرآیند چیست؟
وقتی این مفهوم را به حوزه رسانه میآوریم، «بازنمایی رسانهای» به نحوه تصویرسازی رسانه از موضوعات، افراد، گروهها و واقعیتهای اجتماعی اطلاق میشود. این بازنمایی میتواند در قالبهای مختلف مانند متن، فیلم، و سایر محتواهای رسانهای جلوه کند. نکته حائز اهمیت این است که نحوهی بازنمایی رسانه، بهطور مستقیم بر درک و قضاوت مخاطبان از آن واقعیت اثر میگذارد. این مقدمهای برای طرح دو نظریه کلیدی در این زمینه بود.
۱۱. لطفاً بهطور خلاصه تحلیل خود را از دو نظریه مهمی که در این بحث اشاره فرمودید، ارائه بفرمایید؟
در اینجا بهطور گذرا به دو نظریه مهم اشاره میکنم:
۱. نظریه بازنمایی استوارت هال: این نظریه که از پایههای مطالعات فرهنگی و ارتباطات است، بیان میدارد که بازنمایی صرفاً بازتابی از واقعیت نیست، بلکه خود سازندهی واقعیت است. رسانه هنگامی که واقعیت را منتشر میکند، در واقع آن واقعیت را بازتولید کرده و میسازد. رسانه در فرآیند بازنمایی، در تولید واقعیت نقش اساسی ایفا میکند.
۲. نظریه دلبستگی اثر جان بالبی: این نظریه در حوزه روانشناسی، به «سوگ» از زاویه تلاش غریزی برای بازیابی «موضوع دلبستگی» نگاه میکند. شدت سوگ، رابطهای مستقیم با میزان دلبستگی فرد به آن شخص دارد. هرچه میزان دلبستگی بالاتر باشد، میزان سوگ نیز افزایش مییابد.
۱۰. چگونه میتوانیم شدت سوگ را در قیاس با میزان دلبستگی، بهویژه در مورد یک شخصیت ملی، تبیین کنیم؟
بهعنوان مثال پدر و مادری که فرزند خود را از دست میدهند، نشاندهنده عمق سوگ ناشی از دلبستگی است. حال، این مفهوم را در نظر بگیرید که فرد از دست رفته، یک «رهبر جامعه»، «عالم فقیه»، «صاحبنظر برجسته دینی» بوده و سخنرانیها و دستورات زیادی از او منتشر شده است. اینها همه نشاندهنده عمق دلبستگی است؛ دلبستگی که فراتر از یک رابطهی فردی عادی است و سالها زندگی، اندیشه و تأثیرگذاری، این میزان دلبستگی را افزایش داده و بالطبع، سوگ ناشی از فقدان او را عمیقتر میکند.
۱۲. شما اشاره کردید که بازنمایی رسانهای هرگز خنثی نیست؛ این مسئله چه تأثیری بر درک مخاطب دارد؟
بله، بازنمایی هرگز یک امر خنثی نیست. رسانهها با برجستهسازی برخی جنبهها و نادیده گرفتن برخی دیگر، یک «قرائت ترجیحی» برای مخاطب ایجاد میکنند. اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم، «بازنمایی رسانهای، نوعی قاببندی جهان است». این قاب به ما دیکته میکند که چه چیزی را ببینیم و چگونه آن را تفسیر کنیم. اما نکته کلیدی اینجاست که در فرهنگ و متون اسلامی، «سوگ» هرگز بهمعنای یک پایان مطلق نیست، بلکه یک «مرحله گذار» است.
۱۳. تفاوت بنیادین نگاه اسلامی با نگاه سکولار در مواجهه با مرگ و سوگ چیست؟
تفاوت در «پیوند» است. در نگاههای سکولار و بهویژه دیدگاههای مبتنی بر خداناوری (آتیسم)، سوگ بر پایه «قطع رابطه» است؛ زندگی تمام میشود و دیگر چیزی وجود ندارد. اما در نگاه اسلامی، سوگ با مفاهیمی چون صبر، توحید و «رضا» پیوند خورده است. ما بر اساس آیهی شریفه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، سوگ را به فرآیند بازگشت بهسوی مبدأ وجود پیوند میدهیم. در این نگاه، سوگوار درد را میپذیرد، آن را عمیقاً حس میکند و حتی ممکن است به مرحلهای از زجر کشیدن برسد، اما این درد را با باور به عدالت و حکمت الهی، متعادل و معنا میبخشد.
۱۴. چگونه ایمان به این پیوند میان زندگان و مردگان، در رفتارهای اجتماعی ما (مانند انجام اعمال خیر) نمود پیدا میکند؟
در باور اسلامی، مرگ بهمعنای «نیست و نابودی» نیست؛ بلکه پیوند میان دنیای مادی و معنوی همچنان برقرار است. مرگ تازه شروع ماجرا و ادامه زندگی در جهانی دیگر است. وقتی ما برای درگذشتگان دعا میکنیم، نماز میگزاریم، صدقه میدهیم یا اعمال خیر را به نیابت از آنها انجام میدهیم، در واقع در حال تداوم این پیوند هستیم. ما باور داریم که آنها از حیات قطع نشدهاند، بلکه در جای دیگری هستند و ما از طریق این اعمال، با آنها در ارتباط هستیم.
۱۵. با توجه به این نگاه، مرز میان «سوگ طبیعی» و «بیتابی ویرانگر» در اسلام کجاست؟
اسلام بر ابراز طبیعی احساسات تأکید دارد؛ همانطور که پیامبر (ص) و ابراهیم (ع) در سوگ خود گریستند. اما اسلام از «بیتابیهای ویرانگر» جلوگیری میکند؛ یعنی رفتارهایی که نوعی اعتراض به تقدیر الهی یا از کنترل خارج شدنِ خرد است. هدف نهایی در سوگ اسلامی، رسیدن به مقام «رضا» است؛ مقامی که در آن قلب، علیرغم داشتن غم، به مقدرات الهی ایمان دارد و دچار اعتراض و بیتابیِ مخل نمیشود.
۱۶. در پایان، شما به یک نکته بسیار ظریف درباره «تجربه شخصی» خود در تماشای تلویزیون اشاره کردید؛ لطفاً آن را بازگو کنید؟
بله، اگر من در این ایام مجبور به تماشای تلویزیون نبودم و صرفاً بر اساس پیشفرضها و آنچه در گذشته در ذهنم تثبیت شده بود صحبت میکردم، شاید امروز با یک «رویکرد انتقادی محض» (بر اساس پارادایم انتقادی رسانه) به شما سخن میگفتم. اما چون این مدت را با دقت و بهعنوان یک مشاهدهگرِ فعال در قاب تلویزیون سپری کردم و شاهد این بازنماییها بودم، توانستم تحلیلی ارائه دهم که فراتر از کلیشههای انتقادی و مبتنی بر مشاهدات دقیق من از آنچه در شبکه پخش شد، باشد.
۱۷. شما پیش از مشاهده دقیق برنامهها، با یک نگاه انتقادی، انتظار داشتید رسانه با چه چالشهایی مواجه شود؟
اگر من صرفاً بر اساس پیشفرضهای ذهنی و نگاهِ انتقادیِ کلاسیک به موضوع مینگریستم، تصور میکردم صداوسیما با دو چالش بزرگ روبرو خواهد شد:
چالش اول، بازنمایی کاذب و سیاسی است؛ از آنجا که حقیقتِ سوگ ریشهای عمیق در دین و انسانیت دارد، خطر این وجود داشت که رسانه از حقیقتِ انسانیِ رنج فاصله بگیرد و به سمت بازنماییهای صرفاً سیاسی یا شعارهای مصلحتاندیشانه حرکت کند. چنین رویکردی میتوانست منجر به نوعی «بیگانگی» در میان مخاطبان شود.
چالش دوم، غلبه مدل شعارگرا است؛ انتظار داشتم رسانه بهجای تلاش برای خلق «معنا»، در دام بازنماییهای شعارگرا بیفتد که تنها بر جنبههای سطحی و تکراری تمرکز دارند.
اما مشاهدات من از محتواهای پخششده، این تصور را تغییر داد. من متوجه شدم که رسانه، علیرغم وجود شعار، توانسته است بهسمت یک «بازنمایی معناگرا» حرکت کند.
۱۸. این بازنمایی «معناگرا» بر چه اساسی شکل گرفت و رسانه چگونه توانست از تله شعارهای سطحی عبور کند؟
رسانه از سه سطح برای بازنمایی موضوع استفاده کرد (خواه در قالب گفتگوهای برنامهسازی شده باشد، خواه در تصویرسازی از میدان و خیابان، و خواه در بازپخش سخنرانیهای مستند). نکته اصلی در سطح اول یعنی «بازنمایی انسانی و دینی» نهفته بود. رسانه بهجای اینکه بلافاصله بهسمت شعارهای سیاسی برود، ابتدا به «حقیقتِ رنج» پرداخت. تلویزیون با ادغامِ مفهوم «فرد» و «امت»، نشان داد که این فقدان، تنها یک اتفاق سیاسیِ گذرا نیست؛ بلکه جراحتی در روحِ جهان اسلام است. این موضوع با توجه به همزمانی این رویداد با ماه محرم، بسیار اثرگذار بود.
۱۹. نقش نمادهای سنتی و مداحی در این فرآیند «معناسازی» چه بود؟
استفاده از نمادهای سنتی سوگ، نقش کلیدی در این اثرگذاری داشت. من پیش از این تصور میکردم که رسانه مدتهاست از سبکهای سنتی و نوحههای قدیمی فاصله گرفته و تنها بر مداحیهای جدید متمرکز شده است؛ اما در برنامههای تاسوعا و عاشورا شاهد واقعیت متفاوتی بودم. در واقع بازگشت به سبکهای نوحهخوانی سنتی و استفاده از مداحان قدیمی در شهرهای مختلف، بسیار جذاب و دیدنی بود. این تمرکز بر «تداوم پیوند»، به مخاطب نشان داد که شهادت و آموزههای معنویِ آن شخصیت، یک امر مقطعی نیست، بلکه پیوندی است که در دل مردم جاری است و هرگز از بین نمیرود. این همان جایی است که رسانه از بازنماییِ یک «واقعه» به بازنماییِ یک «ارزش و پیوند مستمر» ارتقا مییابد.
۲۰. با توجه به ماهیت انسانی، فراموشی یکی از ویژگیهای همیشگی است؛ اما در مورد شخصیتهای بزرگ و رهبران، پیوند معنوی و آموزهها مانع از این فراموشی میشود. رسانه چگونه میتواند این پیوند را در ذهن مخاطب زنده نگه دارد؟
ما باید میان «مرگ یک فرد» و «شهادت یک رهبر» تفکیک قائل شویم. رسانه وظیفه دارد از طریق بازنمایی، فرآیند سوگ را از یک رخداد بیولوژیک (مرگ) به یک فرآیند اجتماعی و تمدنی تغییر دهد. اگر رسانه صرفاً بر مرگ تمرکز کند، با پدیدهای گذرا روبرو است، اما اگر بر «پیوند معنوی» تمرکز کند، میتواند حافظه جمعی را فعال نگه دارد.
۲۱. شما معتقد هستید که سطح دوم بازنمایی، مربوط به «رهبری و شهادت» است. این بازنمایی دقیقاً چه تغییری در درک مخاطب ایجاد میکند؟
در این سطح، ما با تغییر مقیاس از «فرد» به «ملت» روبرو هستیم. وقتی میگوییم رهبری جهان اسلام، این یک باور اصطلاحی است که فراتر از مرزهای جغرافیایی جریان دارد. رسانه با بازنمایی سوگ، باید بتواند ماهیت آن را از «مرگ یک فرد» به «گذار یک ملت» تغییر دهد. این یعنی ما دیگر با از دست دادن یک شخص روبرو نیستیم، بلکه با گذار یک ملت در مسیر تاریخ روبرو هستیم. موفقیت رسانه در این مرحله، در میزان توانایی آن در تبدیل سوگِ شخصی به سوگِ جمعی و تاریخی است.
۲۲. رویکرد رسانهای معمولاً دو مسیر میتواند داشته باشد، تمرکز بر «صحنه حادثه» یا تمرکز بر «میراث». تفاوت این دو در پیامرسانی به مخاطب چیست؟
تمرکز بر صحنه بمباران یا صحنههای دلخراش، اگرچه واقعیت است، اما میتواند منجر به «شوک روانی» و انفعال شود. در مقابل، رویکردی که بر «میراث» متمرکز است، بسیار سازنده است. در حالت طبیعی، انسان در برابر فاجعه «متوقف» میشود؛ اما وقتی رسانه بر میراث و ایدهها تمرکز میکند، آن «توقف» را به «حرکت» تبدیل میکند. برای مثال، پخش آرشیو سخنرانیها و پیوند دادن آموزههای ایشان به مسائل روز و جریان مقاومت، باعث میشود که ایدهها در ذهن مخاطب مرور شوند و از حالت ایستا خارج شده و در جریان مسائل مختلف زندگی و مقاومت، جاری شوند.
۲۳. بسیاری از نگاهها، شهادت را با مفهوم «فاجعه» همردیف میدانند. رسانه چگونه میتواند این نگاه را تغییر دهد؟
ما نباید شهادت را به فاجعه نزدیک کنیم. فاجعه، معنای غایتی ندارد و تنها رنج و فقدان را بههمراه دارد. اما شهادت، «اوج شکوه یک زندگی» است. رسانه با استفاده از روایتهای مختلف از جمله بازنمایی زندگی و خانواده شهدا کمک میکند تا مخاطب از مرحلهی «فاجعهمحوری» (که با لطمه و فقدان همراه است) عبور کرده و به مرحلهی «پذیرش معنادار» برسد. در واقع، رسانه با این کار، معنا را جایگزین رنج میکند و بهجای تمرکز بر آنچه از دست رفته، بر آنچه بهجا مانده (میراث) تمرکز مینماید.
۲۴. در نهایت، با توجه به آنچه گفتید، سطح سوم بازنمایی را چگونه تعریف میکنید؟
سطح سوم، سطح «تقابل با حقیقت» است. در اینجا رسانه وارد عرصه نبرد معنایی میشود تا حقیقتِ بازنمایی شده را در برابر روایتهای تقابلی و وارونه حفظ کند.
تحلیل استراتژی بازنمایی رسانهای در گذار از سوگ به میراث (بخش دوم)
۲۵. در بخش قبل به «بازنمایی سیاسی» بهعنوان سطح سوم اشاره کردید. چگونه رسانه توانست میان مدیریت «فقدان» و «بازنمایی سیاسی» تعادل برقرار کند، بدون آنکه از «حقیقت سوگ» منحرف شود؟
این نکته بسیار کلیدی است. رسانه باید بتواند سوگ را مدیریت کند، اما نه بهگونهای که حقیقتِ فقدان و دردِ ناشی از آن کمرنگ شود. همزمان، «بازنمایی سیاسی» نیز لازمهی یک رویداد با چنین ابعادی است. رسانه با ورود به تحلیلهای نظامی، جنگی، یا صرفاً تمرکز بر سیاستزدگی افراطی، میتوانست حقیقت سوگ را قربانی کند. اما رویکردی که در رسانه شاهد بودیم، این بود که ابعاد سیاسی، بخشی از محورهای محتوایی قرار گرفت، نه تمام آن.
۲۶. این رویکرد را چه استراتژی نامگذاری میکنید؟ و چه نتایجی بههمراه داشت؟
من این رویکرد را «استراتژی سوگ مقتدر» نامگذاری میکنم. بازنمایی بهگونهای انجام شد که «غم و ضعف» مردم را بهعنوان یک «موتور محرک مقاومت» نشان دهد. یعنی این غم، نه یک نقطه ضعف، بلکه یک «کنش سیاسی» و منبع قدرت تلقی شد. این بازنمایی، نشان داد که چگونه میتوان از دل فقدان، اراده و نیروی تازهای برای ادامهی راه خلق کرد.
۲۷. شما اشاره کردید که «سوگ منفعل»، «سوگ مصنوعی»، «سوگ بیدفاع» و «سوگ وابسته» میتوانند از پیامدهای غفلت از یک یا چند وجه از این بازنمایی چندلایه باشند. لطفاً این ابعاد را کمی بازتر توضیح دهید؟
اگر رسانه صرفاً دینی عمل میکرد، ممکن بود دچار «غفلت از واقعیتهای سیاسی و قدرت دشمن» شود (سوگ منفعل/وابسته). اگر صرفاً سیاسی عمل میکرد، ممکن بود از «حقیقت معنوی و درد مردم» فاصله بگیرد (سوگ مصنوعی). اگر فقط عاطفی عمل میکرد، ممکن بود در برابر فشار دشمن، «توان جمعی و رهبری» را از دست بدهد (سوگ بیدفاع). اینها نشان میدهند که رویکرد تکبعدی، چقدر میتواند زیانبار باشد.
۲۸. پس راه حل پیشنهادی شما چیست؟
راه حل، در «بازنمایی چندلایه» است. این یعنی تلفیق ابعاد مختلف؛ در سطح دینی، استفاده از مفاهیم شهادت در مقابل مرگ عادی، برجسته کردن پیوند معنوی با رهبر. در سطح سیاسی: مدیریت متناسب کنش سیاسی، برجسته کردن مقاومت بهعنوان یک کنش، پرهیز از سیاستزدگی افراطی. در سطح عاطفی/سوگ، تمرکز بر فقدان، غم، خاطرات، و در عین حال، جهتدهی به این عواطف بهسمت سازگاری با نقشهای جدید و حرکت رو به جلو.
۲۹. چگونه این بازنمایی چندلایه در عمل، بهویژه در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، خود را نشان داد؟
در سیمای جمهوری اسلامی، این بازنمایی در دو سطح قابل مشاهده بود: تمرکز بر فقدان، پرداختن به غم، خاطرات، و حس دوری از عزیز. تمرکز بر بازسازی و سازندگی، تطابق با نقشهای جدیدی که برای افراد جامعه (و خود رسانه) در غیاب آن شخصیت شکل میگیرد. این «نقش جدید»، نیازمند حرکت رو به جلو و رویکردی فعالتر است.
۳۰. نتایج این رویکرد چندلایه را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا جامعه به این شیوه عمل، واکنش مثبتی نشان داد؟
این رویکرد، منجر به تلفیق «گریه از سر دین» (پیوند با رهبر) با «مشت گره کردن» (مقاومت و طلب) شد. این دو روی یک سکه شدند و اثر بسیار خوبی گذاشتند. در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام نیز، علیرغم وجود افراد نکتهبین و ریزبین، انتقادات جدی و گستردهای به این شیوه عملکرد در آن ایام مشاهده نشد. این خود نشاندهنده موفقیت نسبی این رویکرد است.
۳۱. با توجه به این موفقیت، آیا میتوان گفت که این «بازنمایی چندلایه»، راه حل مطلقی برای مدیریت بحرانهای مشابه در آینده است؟
قطعاً. اگر این تضاد میان ابعاد مختلف (دینی، سیاسی، عاطفی) بهدرستی مدیریت نشود، میتواند به مسائل و بحرانهای دیگری دامن بزند. بنابراین، توجه به این بازنمایی چندوجهی، برای حفظ انسجام و هدایت جامعه در مسیر درست، امری حیاتی است.
۳۲. شما به یک تصویر بسیار تکاندهنده و نمادین اشاره کردید؛ لحظهای که ایشان در دیدار با خانواده شهدا، شعری را که شهدا را از آخر میچیند، قرائت میکردند. این تصویر چه معنای عمیقی برای بازنمایی شخصیت ایشان داشت؟
این لحظه، کلیدیترین ابزار برای شکستن تصویر یک «حاکم صلب» و جایگزینی آن با تصویر یک «رهبر امت» بود. وقتی ایشان با آن حالتی انسانی و با اشک در چشمانشان، از شعر «شهدا را از آخر چیدن» میخوانند، در واقع ناخودآگاه این پیام را به مخاطب منتقل کردند که ایشان خود را فراتر از یک شخصیت حکومتی یا نفر اول کشور، در کنار مردم و در زمرهی همان مردم عادی میبینند. این «تجربه اشتراکی» میان رهبر و ملت، باعث شد که شهادت ایشان نه یک واقعهی دور از دسترس، بلکه یک پیوند معنوی عمیق میان مردم و رهبری باشد. ایشان در این بازنمایی، مصداق همان نگاه دینی بودند که مرگ را پایان نمیبیند، بلکه ورود به جهانی دیگر و حیات جاودانه است.
۳۳. در سطح سیاسی، رسانه چگونه توانست خشم عمومی ناشی از این جنایت را به یک «سلاح سیاسی» تبدیل کند؟
بازنمایی سیاسی نباید صرفاً به شعارهای تقابلی محدود شود. در این دوره، ما شاهد بودیم که حتی در شعارهای خیابانی، تأکید بر «محاکمه عامل جنایت» وجود داشت. اما مهمتر از آن، تبدیل این تجربه به یک «سلاح سیاسی» بود. هدف اصلی، تبدیل خشم عمومی به «تثبیت تداوم» بود. پاسخ اصلی رسانه به جنایت دشمن، این نبود که صرفاً بر خودِ جنایت تمرکز کند، بلکه پاسخ اصلی این بود که نشان دهد، «پاسخ به این جنایت، تداومِ همان راه و همان رهبری است». این یعنی تبدیل سوگ به یک ضمانت برای استمرار مسیر.
۳۴. با توجه به این تحلیل، ارزیابی نهایی شما از عملکرد رسانه (بهویژه صداوسیما) در این بازنمایی چه است؟
من نمیخواهم از واژههای مطلق مثل «عالی» یا «بینقص» استفاده کنم، چرا که رسانه همیشه در معرض نقد است. اما میتوانم بگویم عملکرد رسانه در این مقطع، یک «بازنمایی قدرتمند و همپیمان با نیازهای نظام» بود. رسانه توانست احساسات مردم را بهدرستی هدایت کند و از اصول دینی و ابزارهای سیاسی برای مبارزه با دشمن استفاده کند. این بازنمایی، برای کسانی که با ایدئولوژی نظام همسو هستند، بسیار معنادار و تأثیرگذار بود و توانست میان «فقدان»، «بازسازی نقشهای جدید» و «تداوم مسیر» هماهنگی ایجاد کند.
۳۵. شما به یک تضاد احتمالی اشاره کردید که اگر مدیریت نمیشد، میتوانست به بحران منجر شود. آن تضاد چه بود؟
اگر رسانه در مدیریتِ این لایهها دچار عدم تعادل میشد، با تضادهای عمیقی روبرو میشدیم؛ تضاد میان «تمرکز بر فقدان» و «تمرکز بر بازسازی». اگر فقط بر فقدان تمرکز میشد، جامعه در غم غرق میماند و توان حرکت را از دست میداد، و اگر فقط بر بازسازی تمرکز میشد، احساس درد و نیاز مردم نادیده گرفته میشد. موفقیت در این مرحله، در همین «بازنمایی چندلایه» بود که توانست هم غم را (از سر دین) و هم ایستادگی را (از سر مقاومت) در قالب دو روی یک سکه ارائه دهد.
تحلیل جامعهشناختی بازنمایی، آیین تشییع و همبستگی اجتماعی:
۳۶. شما در تحلیل خود، مراسم تشییع را تنها یک رویداد گذرا ندیدید، بلکه آن را بهعنوان بخشی از یک «پک کامل» یا یک کلِ واحد در نظر گرفتید که از دهه اول محرم آغاز شده بود. این پیوند میان زمان (محرم) و آیین (تشیع) چه معنایی داشت؟
بله، دقیقاً. من مراسم تشییع را جدا از فضای معنوی دهه اول محرم نمیبینم. این دو، یک «واحد معنایی» هستند. زمانی که تشییع در دل ماه محرم و در فضای سوگواری عاشورایی قرار میگیرد، مفاهیمی چون «قهرمان»، «شهادت» و «نمادگرایی» (مانند پرچمهای سرخ) از روز عاشورا امتداد یافته و در مراسم وداع با رهبر انقلاب تجلی مییابند. این همافزایی میان «زمانِ مقدس» و «آیینِ تشییع»، باعث شد که مراسم از یک تشییع سیاسی یا اجتماعی ساده، به یک «آیین همگانی» تبدیل شود که لایههای عمیقتر معنایی را در خود جای دهد.
۳۷. با استناد به نظریه امیل دورکیم، آیینها چگونه میتوانند منجر به همبستگی اجتماعی شوند؟ آیا بازنمایی رسانهای در این مورد، توانست آن همبستگی مورد نظر دورکیم را محقق کند؟
طبق دیدگاه دورکیم، آیینها کارکردی فراتر از تشریفات دارند؛ آنها ابزاری برای بازتولید «همبستگی اجتماعی» و تقویت «هویت جمعی» هستند. در پاسخ به این پرسش که آیا بازنمایی رسانهای توانست این هدف را محقق کند، باید گفت، بله، قطعاً. آنچه ما شاهد بودیم، فراتر از یک حرکت ساده بود. حجم عظیم حضور مردم در تهران و سایر شهرها، نشاندهنده نوعی همبستگی بود که حتی فراتر از مرزهای معناییِ رسمیِ حاکمیت میرفت. این بازنمایی چندلایه توانست حتی برای کسانی که شاید در مسائل سیاسی با نگاه رسمی فاصله داشتند، یک «تجربه اشتراکی» و یک «هویت جمعی» ایجاد کند. میزان مشارکت میلیونی، خود گواهی بر تحقق این همبستگی است.
۳۸. آیا عوامل محیطی و زمانبندی (مثل ماه محرم) در این همبستگی نقش داشتند یا خودِ موضوع «شهادت رهبر» این ظرفیت را ایجاد کرده بود؟
هر دو. ماه محرم یک «بستر تسهیلگر» و بسیار هوشمندانه بود که ظرفیتهای عاطفی و روانی جامعه را برای پذیرش این معنا آماده کرده بود. اما نباید از خودِ «موضوع» غافل شد؛ شخصیت و جایگاه رهبر شهید انقلاب، بهخودیخود ظرفیت عظیمی برای ایجاد این همبستگی پدیدآورنده و بیسابقه را داشت. ماه محرم مسیر را هموار کرد، اما موضوعِ شهادت، موتور محرک این همبستگی عظیم بود.
۳۹. در حاشیه این رویداد، گاهی چالشهایی (مانند تغییر مسیر کاروانها یا مشکلات اجرایی) گزارش میشود. آیا این حواشی میتواند بر ارزیابی کلی از این «همبستگی اجتماعی» تأثیر بگذارد؟
خیر. در تحلیل جامعهشناختی، ما باید میان «حواشی اجرایی» و «جوهر آیین» تفکیک قائل شویم. تغییر در مسیر کاروان یا مشکلات پراکنده، حاشیههایی هستند که نمیتوانند ماهیت اصلی پدیده را تغییر دهند. اگر بخواهیم بهزبان رسانههای بینالمللی (مانند رسانههای غربی) صحبت کنیم، آنها نیز در تحلیلهای خود بهجای تمرکز بر این جزئیات، بر همان «همبستگی اجتماعی» و حجم عظیم حضور مردم تأکید دارند. آنچه ماندگار شد، آن «اتصال جمعی» و همبستگی بود، نه چالشهای لحظهای در مدیریت مسیر.
۴۰. از منظر مدیریتی و جامعهشناسی در جمعبندی سخنان خود، اگر تحلیلی در مورد موضوع بازنمایی سوگ در قاب رسانه دارید بفرمایید؟
با ترکیب نگاه مدیریتی و جامعهشناسی یک هوشمندی در زمانبندی صورت گرفته است؛ یعنی استفاده از ظرفیتهای مذهبی و معنوی ماه محرم برای پذیرش معنا در مخاطب اتفاق افتاد. دوم تحقق همبستگی و تبدیل یک واقعه به یک «آیین» که مرزهای سیاسی را پشت سر گذاشته و به یک «تجربه انسانی و جمعی» تبدیل شده است. سوم در بازنمایی موفق، رسانه توانست از سطح «گزارش خبر» به سطح «مدیریت آیین» ارتقا یابد و بدین ترتیب، همبستگی اجتماعی را تثبیت کند. در واقع بازنمایی تنها «انعکاس» رویداد نیست، بلکه فرآیندی است که در آن رسانه با انتخابها و ترکیببندیهای خود، به رویداد «معنا» میبخشد. این «معناسازی»، دقیقاً همان نقطهای است که ایدئولوژی، فرهنگ و عواطفِ یک جامعه با هم تلاقی میکنند. تشییع، از حالت یک مراسمِ صرفِ مدیریتی خارج شده و به یک «آیین» با کارکرد همبستگیبخش تبدیل شده است. رسانه تنها به گزارش اکتفا نکرده، بلکه با پیوند زدنِ مفاهیم (شهادت، رهبری، محرم و مقاومت)، نوعی «معناسازی جمعی» را پیش برده است. سوگ نه یک نقطه پایان (انفعال)، بلکه یک نقطه شروع (کنشگری سیاسی و معنوی) دیده شده است.
خبرنگار: فاطمه عباسآباد