دانشگاه انقلاب - آیینهای بزرگ اجتماعی، گاه فراتر از یک رخداد عمومی، به صحنه بازنمایی عمیقترین لایههای هویتی و اعتقادی یک ملت تبدیل میشوند. دکتر آزاده محمودیان در این گفتوگو، با تمرکز بر مفهوم «امر قدسی» و ظرفیتهای روایتپردازی دینی، مراسم تشییع رهبر شهید را بهمثابه رخدادی تاریخی، اجتماعی و تمدنی تحلیل میکند. پژوهشگر ارتباطات و علوم اجتماعی با اشاره به حضور گسترده مردم در آیین تشییع شخصیتهای برجسته انقلاب، به ویژه مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، این اجتماعات را پدیدهای فراتر از الگوهای متعارف علوم اجتماعی غربی توصیف کرد و گفت: «مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر رهبر شهید انقلاب، جلوهای از بازتولید سرمایه اجتماعی، تجلی امر قدسی و استمرار پیوند مردم با ولایت است.»
مقدمه:
در نشست هماندیشی علمی «میراث اجتماعی و تمدنی رهبر شهید(ره)» با حضور جمعی از اساتید و پژوهشگران در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، صاحبنظران از منظر حقوقی، جامعهشناختی، ارتباطی، فرهنگی و حکمرانی، ابعاد گوناگون منظومه فکری رهبر شهید را مورد بررسی قرار دادند.
در این هماندیشی، سخنرانان با تمرکز بر موضوعاتی همچون تثبیت نهادی جمهوری اسلامی، سرمایه اجتماعی، نظم اجتماعی، تکثر فرهنگی، امر قدسی و الگوی حکمرانی اسلامی، تلاش کردند تصویری جامع از میراث فکری و تمدنی رهبر شهید در چهار دهه هدایت انقلاب اسلامی ارائه کنند. تحلیل دکتر آزاده محمودیان از ابعاد قدسی شهادت و بازتعریف تقابل حق و باطل در جهان، در قالب پرسش و پاسخ، پیرامون ابعاد معنوی، اجتماعی و تاریخی شهادت رهبر شهید، به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده است که به شرح ذیل است.
۱. در آخرین سخنرانی، چگونه صورتبندی جدیدی از تقابل حق و باطل و تعریف «دیگری» ارائه شد؟
در واقع، در آخرین سخنرانی، یک صورتبندی دقیق از جبهه حق و باطل ارائه گردید. رهبر شهید با ترسیم مرز میان «من» و «دیگری»، جبهه مقابل ایران را به عنوان جبهه یزیدیان، باطل و فرعونمآب معرفی کردند. این تقابل، یک حرکت بیحاشیه و بدون تنش نبود؛ بلکه ما همواره با این «دیگریِ» فرعونمآب دستبهگریبان بودیم و اوج این منازعه و تقابل نیز در واقعه شهادت رقم خورد.
۲. معنای نمادین و قدسی صفآرایی مردم در مراسم تشییع رهبر شهید چیست؟
مراسم تشییع، خواه بخواهیم و خواه نخواهیم، یک خوانش قدسی دارد. آنچه در زیر تابوت رهبر شهید رخ میدهد، تبلور یک صفآرایی تاریخی و جبههبندی میان حق و باطل است. ما با یک دوگانه بزرگ و فراگیر روبرو هستیم: از یک سو شرِ طاغوت و نمایندگان اپستین قرار دارند و از سوی دیگر، حقِ ایمانی و مردان الهی. در این میان، رهبر شهید قله و سرآمد پرچمداران این جبهه حق هستند. این یک نگاه جبههای و تاریخی به تاریخ بشریت است.
۳. نقش «دیگریِ» طاغوتی در ارتقای تشخص اجتماعی رهبر شهید چیست؟
وجود این «دیگری» (دشمن) اهمیت ویژهای دارد، زیرا به رهبری ما تشخص اجتماعی میبخشد. این تشخص حتی در ابعاد جهانی نیز رقم میخورد. برای نمونه، پس از رسوایی پرونده اپستین، واکنشهای جهانی گستردهای صورت گرفت و روایتهای رسانهای، ذهنهای جهانی را درگیر کرد. ناخودآگاه، همگان درگیر جبهه حق و باطل شدند؛ چرا که وقتی مردم به شخصیت قاتلان و میزان فسق و رذالت آنها مینگرند، این رذائل روشنکننده حقیقت هستند. شناختِ رذالت دشمن، به شناختِ عظمت کسی که به دست آنها به شهادت رسیده کمک میکند و به این جبهه، وجاهت قدسی و امری ملکوتی میبخشد؛ چرا که این جبهه حق است که در برابر آن رذالتها ایستادگی میکند.
۴. پیوند میان «شهادت» و «بعثت اجتماعی مردم» در خیابانها را چگونه تحلیل میکنید؟
آنچه در اینجا شاهد هستیم، پدیدهای است که میتوان آن را «بعثت الهیِ مردم» نامید. حضور گسترده مردم در خیابانها (بیش از ۱۰۰ شب متوالی)، صرفاً برخاسته از یک جنگ نبود، بلکه ریشه در «فهم مسئله ولایت» و نسبت جامعه با امامی داشت که شهید شده است. در واقع، شهادت رهبر شهید، واسطه فیض شد و مردم را برانگیخت. اگر بخواهم مقایسه کنم، در جنگ دوازدهروزه، علیرغم حمایتهای مردمی از نظام سیاسی، شاهد چنین برانگیختگی عظیم و بیسابقهای نبودیم. اما در این واقعه، به محض اینکه خبر شهادت رسانهای شد، مردم از همان سحرگاه در خیابانها حضور یافتند. این نشان میدهد که ریشه این بعثت و حرکت اجتماعی، نه جنگ، بلکه «شهادت رهبر شهید» بوده است.
«از سوگ تا حماسه؛ از «بعثت اجتماعی» و ظهور «عقل سرخ» در مسیر خونخواهی رهبر شهید/ ماهیت کنشگری مردم و تفاوت بنیادین مراسم تشییع رهبر شهید با سوگهای عادی»
۵. چرا شهادت رهبر شهید، بیش از یک جنگ نظامی، توانایی کنشگری و برانگیختگی مردم را در خود داشت؟
باید تأکید کرد که شهادت، از خودِ جنگ نیز عظیمتر و اثرگذارتر در ایجاد کنشگری بود. جنگ، معنای متفاوتی پیدا کرد، اما نباید تصور کرد که اگر صرفاً یک جنگ وقوع میداد، ما شاهد چنین «بعثتی» از سوی مردم بودیم. انگیزه اصلی مردم برای حضور در خیابان و این شکل از کنشگری، برخاسته از یک احساس عمیق بود: مردم احساس کردند که با فقدان رهبری و شهادت امامی، اصل نظام دینی و انقلاب در خطر قرار گرفته و جامعه تنها مانده است. این احساسِ آسیبپذیریِ نظام در برابر تهدیدات، «غیرت و حرارت شیعی» را در دل مردم تحریک کرد و آنها را به خیابان کشاند. این اجتماعات شبانه، در واقع پیوند خوردنِ جریانهای خردِ کوچه و خیابان به یک «کلیت عظیم» در مراسم تشییع است.
۶. تفاوت بنیادین میان مراسم سوگ امام راحل و مراسم تشییع رهبر شهید در چیست؟
ما با دو نوع سوگ متفاوت روبرو هستیم. در مراسم امام راحل، وجه «سوگوارانه و عزاداری» غلبه داشت و با جامعهای محزون و ماتمزده مواجه بودیم. اما در مراسم رهبر شهید، فراتر از بحث سوگ، مسئله «حماسه و خیزش» مطرح است. اگر در اجتماعات شبانه با روایتهای خرد و حماسی روبرو بودیم، در مراسم تشییع، رنگ حماسه غلیظتر خواهد شد. در اینجا «امر قدسی» جنبه «جلالی» (قدرت و هیبت) به خود میگیرد؛ چرا که هدف اصلی مردم، همانگونه که در پیامهای رهبر شهید نیز اشاره شده بود، «خونخواهی و انتقام» است.
۷. مفهوم «عقل سرخ» و «عقل حسینی» در تحلیل شما از رفتارهای اجتماعی مردم چیست؟
ما شاهد ظهور «عقل سرخ» و «عقل حسینی» هستیم؛ پدیدهای که با تحلیلهای جامعهشناسیِ صرف و مبتنی بر عقلِ ابزاری قابل درک نیست. برای نمونه، زمانی که دشمن تهدید کرد زیرساختها را هدف قرار میدهد، شاهد بودیم که زنان با فرزندان خردسال خود بر پلها و مراکز حیاتی مستقر شدند تا مانع شوند. هیچ جامعهشناس متدی نمیتواند این رفتار را با عقل ابزاری توجیه کند؛ این همان ظهور عقل سرخ است. در مراسم تشییع نیز، ما کمال این بروزِ حماسی و عقل سرخ را خواهیم دید، چرا که این داغ، یک «داغ طبیعی» نیست، بلکه داغی است که مسئولیت، تکلیف و وظیفه الهی را در پی دارد.
۸. چگونه شهادت، منجر به بازشناسی «نعمت» و درک «مسئولیت» در جامعه میشود؟
برخلاف مرگهای طبیعی، شهادت باعث میشود ذهنها و دلها متوجه «دیگری» و جبهه باطل شود. این نوع از داغ، تنها برای تحمل کردن نیست، بلکه برای عمل کردن است. همانگونه که رهبر شهید در مراسم سردار سلیمانی به «قوم اِرَم و شَعور» اشاره کردند، این قوم تنها پس از مواجهه با ضایعه و فقدان است که معنای واقعی نعمتها و مسئولیتهای خود را درک میکنند. جامعه با این شهادت، به فهمی عمیق از نعمتهای خود دست مییابد و این فهم، او را به درک ادراکی از «مسئولیت و تکلیف الهی» میرساند. در واقع، ما شاهد ظهور دوباره تاریخِ پساعاشورایی در شکوهِ این مراسم خواهیم بود.
«از خیزش خیابانی تا بازدارندگی نظامی؛ مطالبه دکتر محمودیان از حاکمیت برای تبدیل «حماسه مردمی» به «انتقام سخت»»
در این گفتوگو، دکتر محمودیان با نگاهی استراتژیک و با تمرکز بر وظایف حاکمیت، هشدار داد که نباید اجازه داد این موج حماسی، تنها در ابعاد خیابانی و مراسم تشییع متوقف شود. ایشان در پاسخ به این پرسش کلیدی که «حاکمیت باید با این خیزش عظیم چه کند؟»، تحلیل خود را به شرح زیر ارائه داد:
۹. چگونه میتوان از این حماسه مردمی و خیزش اجتماعی برای تقویت نظام سیاسی و ایجاد بازدارندگی استفاده کرد؟
این حماسه نباید در وجوه خیابانی یا تنها در محدوده مراسم تشییع منحصر شود. مطالبه اصلی مردم، بسیار مشخص و عمیق است. وظیفه حاکمیت این است که از این خیزش اجتماعی گسترده، برای تبدیل «حماسه مردمی» به یک «حماسه با وجه نظامی» بهره ببرد. رهبر شهید در زمان سردار سلیمانی از «انتقام سختی» سخن گفتند که نیاز به ظهور و بروز داشت؛ امروز این نیاز به بالاترین درجه خود رسیده است. حاکمیت نباید نسبت به این موج، سکوت یا انفعال پیشه کند؛ بلکه باید یک «صورتبندی استراتژیک» از ابعاد این انتقام ارائه دهد. اگرچه ملاحظات امنیتی مطرح است، اما باید این حماسه مردمی را به یک «واکنش سخت و فلجکننده» در برابر «دیگریِ فرعونمآب» ترجمه کرد تا دستکم یک بازدارندگی درازمدت برای نظام سیاسی حاصل شود.
۱۰. خطرات ناشی از عدم پاسخگویی به مطالبه «انتقام» و پاسخهای صوری چیست؟
اگر مطالبه مردم برای انتقام، که در این ایام بارها در خیابانها فریاد زده شده، معلق بماند یا با پاسخهای صوری و موقتی سعی در هضم کردن آن شود، ما با دو پیامد بسیار خطرناک «از دست دادن فرصت بازدارندگی» و «بحران سرخوردگی اجتماعی» روبرو خواهیم بود. در واقع ما فرصت طلایی برای ایجاد یک بازدارندگی استراتژیک در برابر دشمن را از دست خواهیم داد و جامعه با لایهای بسیار غلیظ از سرخوردگی مواجه خواهد شد که میتواند انسجام و پیوند میان مردم و نظام را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، حاکمیت باید از این وجه استثناییِ حماسه استفاده کند و آن را به یک واقعیت سیاسی و نظامی تبدیل نماید.
۱۱. خانم دکتر محمودیان، لطفاً کمی بیشتر درباره «خوانش امر قدسی و روایتپردازی قدسی از مراسم تشییع» توضیح دهید؟
«شاید در مواجهه با عنوان این ارائه، این پرسش مطرح شود که آیا میتوان پیش از برگزاری مراسم، از آن روایتپردازی کرد؟ اما باور من بر این است که ما باید از همین اکنون، امکانها و ظرفیتهای روایتپردازی با سویه قدسی را برای این واقعه بزرگ آماده کنیم. بنده از «خوانش معنایی و استراتژیک» مراسم تشییع رهبر شهید، صرفاً به توصیف جمعیت نمیپردازم، بلکه تلاش میکنم با استفاده از مفاهیم علوم سیاسی و جامعهشناسی، از یک «رویداد سیاسی» به یک «پدیده قدسی» برسم.»
«از تحلیل استراتژیک تا تبیین نظری؛ چرا باید واقعه تشییع رهبر شهید را با «منظر قدسی» خوانش کرد؟»
۱۲. بر چه اساسی میتوان یک واقعه سیاسی-اجتماعی را دارای «خوانش قدسی» دانست؟ ریشه ایده «روایتپردازی قدسی» از مراسم تشییع در بیانات رهبر شهید کجاست؟
جرقه اصلی این بحث، در بیانات ماندگار رهبر شهید پس از مراسم تشییع سردار سلیمانی نهفته است. ایشان با عبارت بسیار دقیق «حقیقت جامعه ایران را زیر تابوت سردار سلیمانی میتوان مشاهده کرد»، دو هدف راهبردی را دنبال میکردند که پایه و اساس روایتپردازی ما در این واقعه جدید است:
۱. بازتولید قدرت سیاسی: در آن مقطع، برخی تصور میکردند جامعه ایران دچار تشتت، افول و فاصله از امر دینی شده است. رهبر شهید با اشاره به جمعیت عظیم زیر تابوت، قصد داشتند قدرت سیاسی برخاسته از دین را بازنمایی کنند؛ پیامی که هم به مخاطب داخلی و هم به «دیگریِ خارجی» ارسال میشد.
۲. بازسازی انسجام و سرمایه اجتماعی: ایشان با مشاهده آن توده مردم، در پی روایتِ «انسجام اجتماعی» بودند. ایشان میخواستند نشان دهند که سرمایه اجتماعی جامعه، همچنان در پیوند با دین است. این یعنی ما میتوانیم «بازتولید قدرت سیاسی» را در پیوند با «امر قدسی» تعریف کنیم.
۱۳. بر چه مبنایی میتوان یک واقعه را «دینی» و دارای «خوانش قدسی» دانست؟
برای اینکه بتوانیم این واقعه را با رویکرد قدسی تحلیل کنیم، باید به واقعیتهای میدانی و مبانی زیر توجه کنیم. اولین نکته این است که در جامعه ما، «عالم انقلابی» و «سیاست پساانقلابی» هر دو دارای جوهره و هویت دینی هستند. ما با یک «کلیت دینی» مواجه هستیم. نظام سیاسی ما، بیش از هر مولفه دیگری، توجیهات دینی را به عنوان پشتیبان خود تعریف کرده است؛ این امر از دو جهت مشهود است. یکی از نظر تشریعی که دین باعث شکلگیری یک عالم تاریخی شده است. امام راحل از همان آغاز قیام، مولفههای دینی را به عنوان انگیزه و موتور محرک جامعه صورتبندی کردند و دوم از نظر تکوینی، دستگاه حاکمیتی پس از تشکیل، ساختارها، قواعد، قوانین و حتی نیروهای برجسته خود را از دل دین استخراج کرده است. بنابراین، ادعای ما این نیست که پدیدههای این عالم را به زور دینی کنیم؛ بلکه معتقدیم هیچ منظری جز منظر دینی نمیتواند حقایق این عالم و این نوع سیاستگذاری را برای ما کشف کند. اگر بخواهیم با نگاه «ماشینوار» و صرفاً مکانیکی به این حوادث نگاه کنیم، حقیقتِ این حماسه را از دست خواهیم داد.
خلاصه کلام من از مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، در سه لایه معنایی، سیاسی-استراتژیک، و لایه نظریِ مشروعیت خوانش قدسی قابل تحلیل است:
۱. لایه معنایی: تشییع به مثابه «بعثت اجتماعی» و «عقل سرخ»
تشییع، یک مراسم سوگ معمولی نیست، بلکه یک «خیزش» است. در واقع من یک تفاوت بنیادین میان مراسم تشییع امام راحل و رهبر شهید قائل هستم:
گذار از سوگ به حماسه: برخلاف مراسمهای سنتی که جنبه سوگواری در آنها غالب است، تشییع رهبر شهید دارای وجه «حماسی و خونخواهانه» است.
عقل اشراقی سرخ: البته این رفتار مردم (مانند حضور زنان و نوزادان در خط مقدم برای مقابله با تهدید) را با «عقل ابزاری» (که فقط سود و زیان حساب میکند) نمیتوان تحلیل کرد؛ بلکه این یک نوع «عقل حسینی» است که در آن، مردم با درک تکلیف الهی خود، از سوگ فراتر رفته و به مرحله «خیزش برای حفظ نظام» رسیدهاند.
۲. لایه سیاسی-استراتژیک: تبدیل «حماسه خیابانی» به «بازدارندگی نظامی»
من در این بخش، از تحلیل واقعه به سمت «مطالبه از حاکمیت» حرکت میکنم. از نظر بنده، تشییع یک «فرصت استثنایی» است که نباید به هدر برود. هشدار به انفعال میدهم که نباید اجازه داد انرژی عظیم مردم در خیابانها، صرفاً در حد یک «فریاد» باقی بماند، بلکه با مطالبه انتقام، حاکمیت موظف است این موجِ خشم و حماسه را به یک «واکنش نظامی فلجکننده» علیه دشمن تبدیل کند. اگر این انرژی مردم با پاسخهای صوری یا بیپاسخ رها شود، جامعه دچار «سرخوردگی غلیظ» شده و قدرت بازدارندگی نظام از دست خواهد رفت.
۳. لایه نظری: مشروعیتِ «خوانش قدسی»
چرا ما حق داریم به این تشییع نگاه «قدسی» داشته باشیم؟ بنده با استناد به الگوی سردار شهید قاسم سلیمانی یادآوری میکنم که رهبر شهید نیز پس از تشییع سردار سلیمانی، با عبارت «حقیقت جامعه زیر تابوت سردار است»، نشان دادند که چگونه میتوان از یک تجمع سیاسی، برای «بازتولید قدرت» و «اثبات انسجام اجتماعی» استفاده کرد. در هویت دینی نظام، استدلال بنده این است که چون کل ساختار حاکمیتی (از قانون تا نیروی انسانی) از دل دین برخاسته است، پس استفاده از «منظر دینی» برای تحلیل این تشییع، یک کار تحمیلی نیست؛ بلکه تنها راه برای کشف حقیقت این واقعه است. در واقع، از نظر من، نگاههای مکانیکی و «ماشینوار» نمیتوانند عمق این حماسه را درک کنند. مراسم تشییع رهبر شهید، نقطهی تلاقی «امر قدسی» (ارتباط مردم با دین و ولایت) و «امر سیاسی» (نیاز به قدرت و بازدارندگی) است. این مراسم یک «فرصت بازتولید قدرت» است که اگر به پاسخ نظامی و استراتژیک منجر نشود، میتواند به بحران تبدیل شود. مراسم تشییع صرفاً یک «مراسم تدفین» یا «پایان یک دوران» نیست، بلکه یک «آغاز دوباره» است. در واقع مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید، یک تجدید میثاق و پیوند میان «مردم» و «امر قدسی» است. حضور تودههای عظیم مردم در تشییع، فراتر از یک ابراز همدردی، یک «عمل سیاسی-اعتقادی» است. مردم با حضور در خیابانها، در واقع در حال «بازخوانی پیمان» خود با نظام و با ارزشهای دینی هستند. این حضور، نوعی «تعهد دوباره» به همان مسیری است که رهبر شهید در طول حیات خود ترسیم کرده بود. پس تشییع، نقطه پایانِ حیاتِ فیزیکی، اما نقطه تجدید قراردادِ اجتماعی-دینی میان ملت و رهبری است. ادامه راه رهبری در مرحله گذار از «شخص» به «منظر و نظام» است. نظام سیاسی ما بر پایه «مولفههای دینی» بنا شده است. بنابراین تشییع رهبر شهید، به معنای قطع شدن رشتهی هدایت نیست؛ بلکه به معنای «تداوم جریان انقلاب اسلامی» است. از آنجا که رهبری بر پایه «امر قدسی» و «ولایت» تعریف شده است، این پیوند با مرگ فیزیکی قطع نمیشود، بلکه از طریق همان «خیزش مردمی» و «حماسه اجتماعی» که در تشییع دیده میشود، تداوم مییابد.
کلام پایانی؛
مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر رهبر شهید انقلاب، جلوهای از بازتولید سرمایه اجتماعی، تجلی امر قدسی و استمرار پیوند مردم با ولایت است. مراسم تشییع، نه پایانِ راه، که نقطه آغازِ تجدید میثاق است؛ حماسهای برای اثبات تداوم مسیر رهبری در قلب تپنده ملت است.
خبرنگار: فاطمه عباسآباد