گذر از پایداری و رسیدن به پیشرفت؛ مروری بر برخی الزامات ایران، در دوران پساجنگ

دوشنبه, 01 تیر,1405

گذر از پایداری و رسیدن به پیشرفت؛  مروری بر برخی الزامات ایران، در دوران پساجنگ

 

بهزاد رشیدی

کارشناس فرهنگ و رسانه

 

ملتِ ایران در بهار سال 1405 و در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخِ پرفراز و نشیب خود، نشان داد که دیگر تنها راویِ شکست‌ها و تلخی‌هایِ گذشته نیست، بلکه توان ایستادگی و دفاع از موجودیت و استقلال خود را به خوبی دارد.

انقلابِ اسلامی و دفاع مقدس 8 ساله در دهه اول این انقلاب، توانست روحیه خودباوری و اعتماد به نفس ملی را در جامعه تقویت کند و این باور را در جامعه تزریق کرد که ایران و ایرانیان می‌توانند در برابر فشارها و تهدیدهای بزرگ ایستادگی کنند و سرنوشت خود را مستقل از اراده قدرت‌های خارجی رقم بزنند. در این مسیر، ظرفیت بالای دفاعی کشور، ایثار و فداکاری نیروهای نظامی و انتظامی، حضور مردانی گمنام و شجاع در خطوط مقدم دفاع، نمادهایی عینی برای این اراده و افتخارِ ملی شدند.

در ایام جنگِ رمضان و در کنار همه سختی‌ها، در کنار مقاومت و دفاعِ جانانه، زندگیِ اجتماعی نیز جریان داشت. مردم باوجود شرایط تهدید، ترس و ناامنی، از زندگی روزمره، امید و حضور اجتماعی، دست نکشیدند و نشان دادند که هویت ملی تنها در میدان نبرد شکل نمی‌گیرد، بلکه در استمرار زندگی، همبستگی و پایداری جامعه نیز تجلی می‌یابد. هرچند کشور با زخم‌ها، خسارت‌ها و داغ‌های فراوان روبه‌رو شد، اما این تجربه بار دیگر ثابت کرد که میهن تنها یک جغرافیا نیست، بلکه پیوندی عمیق میان مردم و سرزمینی است که در لحظات خطر، آنان را به ایستادگی و ماندن و تحملِ سختی‌ها، فرا می‌خواند.

اینک با امضای تفاهم‌نامه میانِ ایران و آمریکا، کشور ایران وارد مرحله جدیدی شده‌ که ممکن است خیلی‌ها آنرا آرام و کنترل‌شده بپندارد، اما بدون تردید، در باطن خود چالش‌ها و احتمالا تنش‌های پنهان و پیدا و فشارهایی برای رفع مسائل متعدد و متراکم ایجاد شده در کشور به همراه دارد.

همه جنگ‌ها روزی پایان یافته اند؛ اما آثار و تبعات آنها تا سال‌ها باقی مانده است. هنر ملت‌ها نه فقط در مقاومت هنگام بحران، بلکه در چگونگی استفاده از تجربه بحران برای ساختن آینده‌ای بهتر است. اگر دوران جنگ، زمان دفاع از موجودیت کشور بود، دوران پس از جنگ، دوران دفاع از آینده و سوق دادن کشور به سمت رشد و پیشرفت خواهد بود.

نخستین ضرورتِ ایران در دوره پساجنگ، تدوین یک برنامه ملی بازسازی و نوسازی در دل برنامه هفتم پیشرفت کشور است. برنامه‌ای که فراتر از جبران خسارت‌های فیزیکی و زیرساختی، بازسازی سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، نشاط اجتماعی و امید به آینده را در اقشار گوناگون جامعه نشانه بگیرد.

تجربه کشورهای موفق جهان نشان می‌دهد بازسازی، صرفاً بازگرداندن وضعیت گذشته نیست، بلکه فراهم آوردن فرصتی تازه برای ایجاد ساز و کارها و ساختارهایی کارآمدتر، هوشمندتر و مقاوم‌تر برای رسیدن به آینده‌ای متفاوت است.

در گام دوم، باید از ظرفیت و تجربه جنگ رمضان برای اصلاحات ساختاری استفاده کرد. بسیاری از ضعف‌ها، گلوگاه‌ها و آسیب‌پذیری‌های کشور در شرایط بحران آشکار شده‌اند. نگاه برنامه‌ریز و راهبردی ایجاب می‌کند این نقاط ضعف به مبنای اصلاح نظام‌های مدیریتی، اقتصادی، فناوری و حکمرانی تبدیل شوند درغیر اینصورت و در صورت درس نگرفتن از بحران های تجربه شده اخیر، به ناچار باید هزینه آن را بیشتر و به تکرار بپردازیم.

سومین اولویت، سرمایه‌گذاری گسترده در حوزه علم، فناوری، نوآوری و تولید دانش‌بنیان است. این جنگ 100 روزه، نشان داد که قدرت ملی، غیر از سرمایه اجتماعی و انسجامِ ملی، بیش از هر زمان دیگری به فناوری، هوش مصنوعی، صنایع پیشرفته، امنیت سایبری و مهمتر از همه به اعتماد و سرمایه انسانی وابسته است. دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی، نهادهای علمی و پژوهشی، پارک‌های علم و فناوری و شرکت‌های دانش‌بنیان باید در کانون برنامه‌های توسعه‌ای پس از جنگ قرار بگیرند.

کوتاه سخن اینکه ایران باید از «راهبردِ بقا» به «راهبردِ پیشرفت» کوچ کند و هدف نهایی نباید صرفاً ترمیم خسارت‌ها و بازسازیِ آسیب‌ها باشد، بلکه باید راهبرد اصلی باید تبدیلِ تهدیدِ موجود به فرصتی برای جهش ملی باشد. اگر دوران مقاومت، سرمایه‌ای ارزشمند از همبستگی، تجربه و اعتماد به توان داخلی ایجاد کرد، اکنون دیگر زمان آن است که این سرمایه به برنامه، اقدام و دستاورد تبدیل شود و با گذر از پایداری و البته حفظ و حراست از آن، به رشد و پیشرفت کشور منجر شود.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.217.32 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: دوشنبه, 01 تیر,1405