از تنگه هرمز تا داراییهای بلوکهشده؛ خطوط قرمز ایران در متن توافق
دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران
مقدمه:
دیروز و دیشب، وزیر محترم امور خارجه کشورمان در مصاحبهای، نکات مهمی را مطرح کرد که حاوی توضیحاتی درباره خطوط قرمز ایران و روند مذاکرات بود. به گفته ایشان، موضوعات قابلتوجهی در این گفتوگو مطرح شد که از جمله آن میتوان به تنگه هرمز، داراییهای بلوکهشده و ابعاد توافق اشاره کرد.
وزیر امور خارجه در مصاحبه با شبکه خبر گفته است ایران قصد دارد با عمان درباره مسئله تنگه هرمز گفتوگو کند و این موضوع را از مسیر دیپلماتیک دنبال کند. وزیر امور خارجه بهصراحت از هزینه خدمات و نیز این نکته سخن گفت که ایران از تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد و شرایط این گذرگاه راهبردی به وضعیت سابق بازخواهد گشت. در این میان، تداوم آمادگی و اقتدار نیروهای مسلح همچنان ادامه دارد.
نکته مهم دیگری که در این گفتوگو مطرح شد، مربوط به داراییهای بلوکهشده ایران بود. بر اساس اظهارات مطرحشده، این داراییها در چارچوب توافق آزاد خواهد شد و محاصره دریایی نیز برداشته میشود. همچنین اشاره شد که در متن آخرین ویرایش توافق، ایران بر دریافت ۱۲ میلیارد دلار پافشاری کرده است؛ موضوعی که به گفته برخی، با توجه به تجربه تلخ برجام، محل تردید و بحث است. با این حال، تأکید شده است که اینبار شرایط با برجام متفاوت است.
در بخش دیگری از این تحلیل، به فشارهایی که بر آمریکا وارد شده اشاره شده است؛ از جمله اینکه بستن تنگه هرمز فشار جدی بر اقتصاد جهانی و بهویژه اقتصاد آمریکا وارد کرده، نیروهای آمریکایی در منطقه دچار فرسایش شدهاند و تجهیزات آنان نیز مرتباً هدف قرار میگیرد. بر این اساس، گفته شد که ترامپ در تنگنا قرار گرفته و بهدنبال راهی برای خروج از این مخمصه است. از این زاویه، برخی این توافق را تلاشی برای کمک به خروج ترامپ از بحران ارزیابی میکنند؛ تحلیلی که البته بخشی از آن مورد تأیید برخی ناظران نیز هست.
در توافق مشروط؛ چرا ترامپ برای خروج از مخمصه، راهی جز پرداخت هزینه نقد ندارد؟
در تحلیل ابعاد توافق احتمالی با آمریکا، باید تأکید کرد که رویکرد فعلی ایران با تجربیات پیشین، همچون برجام، تفاوت ماهوی دارد. راهبرد کلیدی ایران در این مذاکرات، «نقد کردن» دستاوردهای حاصل از پیروزی در صحنه جنگ است؛ به گونهای که دیگر خبری از انجام کامل تعهدات توسط ایران و انتظار برای اقدام طرف مقابل نخواهد بود.
خط قرمز نقد؛ ۱۲ میلیارد دلار پیششرط توافق
یکی از محورهای اصلی که در سازوکار تدوینشده، که ردپای آن در سفر اخیر دکتر قالیباف به قطر نیز دیده میشود، بر آن تأکید شده، مسئله آزادسازی داراییهای بلوکهشده است. مطابق این رویکرد، در روز اجرای توافق، مبلغ ۱۲ میلیارد دلار باید آزاد شود. این موضوع یک پیششرط غیرقابلمذاکره است؛ بهطوریکه اگر این پرداخت صورت نگیرد، اساساً توافقی امضا نخواهد شد. در واقع، ایران به ترامپ اجازه نخواهد داد بدون پرداخت هزینههای نقد، از مخمصهای که در آن گرفتار شده، رهایی یابد.
توافق ۶۰ روزه؛ آزمونی برای بدعهدیهای آمریکا
در متن پیشنهادی، مدت زمان این توافق موقت ۶۰ روز تعیین شده است. برنامه به این صورت است که اگر آمریکا در این بازه زمانی به تمامی تعهدات خود عمل کند، مرحله بعدی که مذاکره پیرامون مسائل هستهای است، آغاز خواهد شد. با این حال، با توجه به سابقه تاریخی و بدعهدیهای مکرر آمریکا، احتمال شیطنت و نقض عهد از سوی آنها دور از ذهن نیست.
تطبیق با واقعیت؛ چرا مذاکره میکنیم؟
منتقدان، که نگرانیهایشان از سر دلسوزی و تجربه تاریخی است، ممکن است نسبت به این توافق تردید داشته باشند؛ اما باید توجه داشت که کشور نیازهایی دارد که ایجاب میکند با نگاه به واقعیتهای میدانی حرکت کنیم. ترامپ برای فرار از فشارهای اقتصادی ناشی از وضعیت تنگه هرمز و فرسایش نیروها و تجهیزاتش در منطقه، ناچار به ارائه امتیاز است. در این میان، ایران با اتکا به دست برتر خود، تلاش میکند تا از این «نیازِ طرف مقابل» برای تأمین منافع ملی و رفع نیازهای فوری کشور بهرهبرداری کند. در واقع، این توافق بیش از آنکه بر پایه اعتماد باشد، بر پایه یک «معامله نقدی» برای خروج طرفین از یک وضعیت خاص طراحی شده است.
توافق موقت، برای تابآوری اقتصادی؛ ایران بهدنبال امتیاز نقدی، نه وعده نسیه
در ارزیابی تحولات اخیر، باید توجه داشت که راهبرد آمریکا و رژیم صهیونیستی، ایجاد نارضایتی در داخل از طریق فشار اقتصادی است. در همین چارچوب، آمریکا با اعمال محاصره دریایی علیه ایران تلاش کرده فشارها را افزایش… با آمریکا، نه به معنای صلح یا پایان درگیری، بلکه به عنوان یک «فرصت تنفس» برای تقویت بنیه کشور جهت تداوم وضعیت جنگی مدنظر قرار دارد. تجربه تاریخی آلمان در جنگ جهانی اول، دوره ویلهلم دوم، نشان میدهد که قدرت نظامی یک کشور بهتنهایی ضامن بقای آن نیست. در آن جنگ، آلمان در جبهههای نبرد نظامی شکست نخورد، اما محاصره دریایی انگلستان و فشار اقتصادی منجر به نارضایتی گسترده داخلی و فروپاشی نظام سیاسی از درون شد. تحلیلگران بر این باورند که استراتژی فعلی آمریکا نیز مشابه همین مدل، یعنی فشار اقتصادی حداکثری و تحریک بحرانهای داخلی، است؛ لذا اولویت اصلی، جلوگیری از این سناریو با تثبیت وضعیت اقتصادی و تقویت جبهه داخلی است.
دولت در حال حاضر به توافق موقت با آمریکا نه از روی خوشبینی، بلکه به عنوان ضرورتی برای خروج از مخمصه اقتصادی نگاه میکند. استدلال میشود که اگر آمریکا به مفاد توافق پایبند باشد، منابع ارزی، مانند دوازده میلیارد دلار، آزادسازی خواهد شد که میتواند به کاهش فشارهای معیشتی کمک کند؛ و در صورت عدم پایبندی طرف مقابل، کشور همچنان از دستاوردهای اولیه این توافق بهرهمند بوده و آمادگی نظامی خود را برای دورههای بعدی درگیری حفظ خواهد کرد.
ضمانتهای اجرایی و امنیت استراتژیک:
در مورد نگرانیهای مطرحشده پیرامون عبور و مرور در تنگه هرمز، بر این نکته تأکید میشود که «تنگه هرمز» همچنان اصلیترین اهرم فشار و ضمانت اجرایی ایران باقی مانده است. در متن مورد مذاکره، بر ترتیبات حاکمیتی ایران تأکید شده و پذیرش عبور کشتیها منوط به ارائه خدمات توسط ایران است. بنابراین، نهتنها واگذاری حق حاکمیت مطرح نیست، بلکه اصرار بر این متن و عبور از مسیر تحت کنترل ایران، بهعنوان موفقیتی در برابر سیاستهای آمریکا تفسیر میشود.
مسیر پیشرو، ترکیبی از «آمادگی نظامی» و «مدیریت اقتصادی» است. تداوم درگیری با آمریکا و اسرائیل واقعیتی غیرقابلانکار تلقی میشود، اما هدف نهایی، دستیابی به سطحی از توانمندی داخلی است که کشور بتواند با حفظ اقتدار نظامی، از فشارهای خردکننده اقتصادی نیز عبور کند. در شرایطی که کشور در مسیر تبدیل پیروزیهای بزرگ میدانی به دستاوردهای پایدار قرار دارد، شاهد برخی فضاسازیهای رسانهای و ایجاد یأس در میان بدنه انقلابی جامعه هستیم. ضروری است با نگاهی کارشناسانه و به دور از هیجانات کاذب، فرآیند جاری در مذاکرات و نحوه مواجهه با آن مورد بازخوانی قرار گیرد.
یکی از نقدهای مطرحشده، مقایسه توافق پیشرو با برجام است. در پاسخ باید به دو نکته کلیدی توجه داشت: نخست آنکه متولیان تدوین پیشنویس فعلی، افرادی با سابقه شناختهشده در مخالفت با برجام، از جمله دکتر مرندی و مهدی محمدی، هستند که دیدگاههای انتقادیشان نسبت به توافقات پیشین بر همگان آشکار است. نکته دوم اینکه، برخلاف تصور عمومی، مذاکرات تنها در چارچوب وزارت امور خارجه محدود نمانده و متولیان اصلی نبرد با آمریکا در سطوح عالی نظامی، نقشآفرینی مستقیمی در فرآیند نگارش و تدوین این پیشنویس دارند. این حضور، تضمینکننده رعایت خطوط قرمز و منافع ملی توسط کسانی است که خود در صف اول مبارزه با سیاستهای آمریکا قرار دارند.
خوشبینیِ دیروز، استراتژیِ امروز:
تفاوت ماهوی این متن با برجام، در خاستگاه فکری تدوینکنندگان آن است. اگر برجام در دوره دولت سابق و با تفکر خوشبینی به غرب نگاشته شد، متن کنونی توسط جریان منتقد آمریکا و کسانی تدوین میشود که در میدان عمل، تقابل مستقیم با استکبار را پیش بردهاند. بنابراین، اعتماد به این فرآیند، اعتماد به استراتژیهای همان جریانهای انقلابی است که در عرصه نظامی با موفقیت در حال ایفای نقش هستند.
در خصوص مفاد توافق، تأکید میشود که جمهوری اسلامی هیچ تعهد راهبردی که محدودکننده توانمندیهایش باشد، نمیپذیرد. تنها موضوع مطرحشده، بازگشت عبور و مرور در تنگه هرمز به ترتیبات عادی تحت نظارت و مدیریت ایران است. باید توجه داشت که «قدرت تغییر ترتیبات»، در اختیار ایران باقی میماند و این ابزار فشار همواره محفوظ است؛ به گونهای که هر زمان ضرورت ایجاب کند، ایران قادر به اعمال اراده خود در این منطقه حساس خواهد بود.
امروزه در فضای رسانهای، انتقاد تند از تیم مذاکرهکننده و دولت به رویهای برای جلب توجه و افزایش مخاطب تبدیل شده است. با این حال، مسئولیتپذیری در قبال حقایق و پرهیز از تهمتهای ناروا، تکلیفی است که همه ما باید در برابر وجدان و در محکمه الهی پاسخگوی آن باشیم. ترویج شایعاتی نظیر «پذیرش عبور کشتیهای اسرائیلی» نهتنها از نظر فنی غیردقیق است، بلکه جفا به خادمان ملت در خط مقدم جبهه دیپلماسی و نظامی محسوب میشود.
در برهه کنونی که کشور در حال تثبیت دستاوردهای خود است، ایجاد حس ناامیدی و القای شکست در میان نیروهای انقلابی، نهتنها کمکی به منافع ملی نمیکند، بلکه عملاً در مسیر خواستههای دشمن قرار میگیرد. انتظار میرود نخبگان و جامعه، با بصیرت نسبت به بازیگران اصلی این میدان و با تکیه بر واقعیتهای میدانی، به جای قضاوتهای شتابزده، به تقویت انسجام ملی و حمایت از دستاوردهای حاصل از نبرد با آمریکا همت گمارند.
واقعیتهای پشت پرده توافقات؛ از استیصال دشمن تا ضرورت حفظ دستاوردها
در بزنگاه تاریخی کنونی، تبدیل پیروزیهای بزرگ میدانی به دستاوردهای پایدار، در اولویت قرار دارد. با این حال، شاهد فضاسازیهایی هستیم که با هدف ایجاد یأس در میان بدنه انقلابی جامعه صورت میگیرد. ضروری است با نگاهی کارشناسانه و مبتنی بر واقعیات، فرآیند توافقات جاری و موضع جمهوری اسلامی ایران مورد بازخوانی دقیق قرار گیرد.
آنچه امروز در حوزه توافقات شاهد آن هستیم، نتیجه مستقیم درگیریها و اقتدار ایران در منطقه است. با وجود اینکه هنوز هیچ متن نهایی به امضا نرسیده، اما مواضع اصولی ایران در مذاکرات، از جمله عدم پذیرش تعهدات واضح و مشخص در قبال برنامههای هستهای فراتر از چارچوبهای تعیینشده، و همچنین توانایی ایران در مدیریت تنگه هرمز، سبب شده تا آمریکا و شخص ترامپ، با وجود برخی اصلاحات مورد نظرشان، در موضع ضعف قرار گیرند. استیصال آمریکا در باز کردن تنگه هرمز، نمودی از همین ضعف است که ناشی از اقتدار ایران در منطقه میباشد.
در کنار این دستاوردها، نباید از نیازهای داخلی غافل شد. اجازه دادن به فروپاشی اقتصاد ملی و گرفتار شدن در دام ابرتورم، خطری است که باید بهجد از آن اجتناب کرد. لذا، توافقات باید با در نظر گرفتن این اولویتها و حفظ منافع حیاتی کشور صورت پذیرد. هرچند ممکن است برخی، این مواضع را توجیه تلقی کنند، اما مسئولیت پاسخگویی در محضر خداوند، ایجاب میکند که بر مبنای حقایق و واقعیات موجود، تصمیمگیری و موضعگیری نماییم.
تأکید میشود که حتی در صورت انجام توافقات موقت، آمادگی ایران برای نبردهای آینده، به ویژه با اسرائیل، به هیچ عنوان پایان نخواهد یافت. انتقام خون شهدای مقاومت، از جمله امام، با بیرون راندن کامل آمریکا از منطقه و نابودی رژیم صهیونیستی محقق خواهد شد. جنگ ما با اسرائیل تا نابودی کامل آن ادامه خواهد داشت و این یک فرآیند تدریجی است.
درک این نکته ضروری است که آمریکا نیز در شرایط کنونی نیازهایی دارد که سعی در برآورده کردن آنها از طریق توافق موقت دارد. در مقابل، ایران نیز نیازهایی دارد، اما نکته کلیدی این است که دست ایران در این توافقات بهمراتب بالاتر است. هرچند آرزوی تصرف واشنگتن و نیویورک در دل داریم، اما باید آرمانها را متناسب با منابع و امکانات موجود تنظیم کرد. تجربههای تلخ مقاطع پایانی جنگ تحمیلی، به ویژه پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، نشان داد که عدم تناسب بین آرمانها و امکانات، میتواند منجر به نتایج ناگواری شود.
در آن دوران، با وجود دستیابی به موفقیتهای میدانی در مقاطعی، به دلیل فرسایش توان نظامی و پشتیبانی همهجانبه قدرتهای جهانی از ارتش عراق، مجبور به پذیرش قطعنامه شدیم. این تجربیات، ضرورت واقعبینی و تنظیم اهداف با قابلیتهای واقعی را بیش از پیش آشکار میسازد. تأکید بر این نکته حائز اهمیت است که دست ایران در توافقات جاری بسیار بالاست و این واقعیتی است که در متن نهایی نیز نمایان خواهد شد. با این حال، رویکرد واقعبینانه و تنظیم آرمانها با امکانات، کلید موفقیت در تبدیل پیروزیهای میدانی به دستاوردهای پایدار و حفظ منافع ملی در عرصههای مختلف خواهد بود.
درسهای دفاع مقدس؛ واقعبینی در تعیین اهداف و سرمایهگذاری بر توان بومی
نگاهی به مقطع پایانی جنگ تحمیلی و دلایل پذیرش قطعنامه ۵۹۸، درسهای حیاتی برای رویکرد کنونی کشور در مواجهه با چالشهای ملی و بینالمللی به همراه دارد. واقعبینی در تعیین اهداف، متناسب با منابع و امکانات موجود، و همچنین سرمایهگذاری بر توانمندیهای داخلی، رویکردهایی هستند که باید در هر مرحله از تاریخ انقلاب اسلامی مد نظر قرار گیرند.
حقیقت تلخ آن است که در روزهای پایانی جنگ، شکاف فاحشی میان توانمندیهای نظامی ایران و عراق وجود داشت. در حالی که عراق با حمایت بیدریغ قدرتهای جهانی، از جمله آمریکا، شوروی، آلمان و فرانسه، توانسته بود نیروی هوایی خود را تا سه بار بازسازی کند و در زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸، دارای ۶۰۰ فروند هواپیمای عملیاتی باشد، توان عملیاتی نیروی هوایی ایران به ۱۲ فروند فانتوم محدود شده بود. این ناتوانی در تأمین قطعات و تجهیزات، نتیجه مستقیم تحریمهای ظالمانه و انزوای تسلیحاتی ایران بود.
شهید شمخانی در خاطرات خود به شرایط اسفناک تأمین ابتداییترین نیازهای سربازان در سنگرها، حتی در بند پوتین، اشاره میکند. این در حالی بود که قطعنامه ۵۹۸، که در تابستان سال ۶۶ تصویب شد، خواستههای ایران را به طور کامل برآورده نمیکرد. عدم پذیرش یا رد قاطع این قطعنامه در آن مقطع، و در مقابل، عدم برخورداری از منابع و تسلیحات کافی برای ادامه نبرد مؤثر، عراق را قادر ساخت تا با بهرهگیری از سلاحهای شیمیایی و پشتیبانیهای گسترده، توان نظامی خود را بازسازی و تقویت کند. در این شرایط، هدفی چون «تصرف بصره و بغداد»، با وجود جذابیت آرمانی، با واقعیتهای میدانی و محدودیت منابع، همخوانی نداشت.
عملیات کربلای ۵ در دیماه سال ۶۵، آخرین عملیات گسترده و موفق جنوب بود که علیرغم موفقیت نسبی، منجر به فتح بصره نشد. پس از آن، سازماندهی و تأمین منابع برای حملات مؤثر دشوارتر شد. در نقطه مقابل، عراق با سربازگیری از ردههای سنی پایینتر، تأمین مالی گسترده از کشورهای عربی و تجهیز ارتش خود به سطحی که به «ارتش پنجم دنیا» تبدیل شود، قادر به بازسازی سریع توان رزمی خود گردید. اگر در مقطع قبل از پذیرش قطعنامه، یعنی زمانی که نیروها در شرق بصره و دو سوی اروند مستقر بودند، با واقعبینی بیشتری عمل میشد و قطعنامه پذیرفته میشد، قطعاً امکان کسب امتیازات بیشتر در مذاکرات با عراق فراهم میآمد.
تجربه تلخ آن سالها، اهمیت «واقعبینی در تعیین اهداف متناسب با منابع و امکانات» را بیش از پیش نمایان ساخت. پس از پایان جنگ و با آغاز دوران رهبری امام خامنهای، سرمایهگذاری سترگ و راهبردی بر «توان بومی نیروهای مسلح» آغاز شد. این رویکرد، منجر به خودکفایی و اقتدار امروز جمهوری اسلامی ایران در عرصههای دفاعی گردیده است. امروز، ایران دیگر یک قدرت اتمی نیست، اما توان دفاعی خودکفا و بازدارندهای دارد که حاصل همان سرمایهگذاری بر نیروی داخلی است.
درسهای دفاع مقدس، به ویژه در خصوص تبعات عدم تطابق اهداف با منابع و هزینههای تحمیلشده توسط قدرتهای سلطهگر، باید چراغ راهنمای تصمیمگیریهای کنونی باشد. تمرکز بر توان داخلی، واقعبینی در تعیین استراتژیها و پرهیز از آرمانگرایی صرف در مواجهه با محدودیتهای واقعی، تضمینکننده حفظ دستاوردها و حرکت رو به جلوی کشور در مسیر تحقق اهداف بلندمدت خواهد بود.
در مقطع کنونی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، استفاده هوشمندانه از فرصتهای محدود برای بازسازی ظرفیتهای اقتصادی و تقویت تابآوری ملی است. تجربههای تاریخی بهروشنی نشان میدهد که کشورها باید از تجربیات گذشته عبرت بگیرند، نه اینکه خود به عبرت دیگران تبدیل شوند. واقعیت این است که کشور در شرایط فعلی، از نظر منابع مالی با فشارهایی… یکماهه یا دوماهه پیشرو را به فرصتی برای تنفس اقتصادی، ورود منابع مالی و ترمیم بخشی از آسیبها تبدیل کرد، این مسئله میتواند برای کشور سودمند باشد؛ چراکه چنین فرصتی، امکان بازسازی اقتصاد و افزایش آمادگی برای مراحل بعدی را فراهم میکند.
از همین منظر، توافق موقت اگر قرار است معنا و کارکردی داشته باشد، باید در خدمت منافع اقتصادی و تقویت قدرت ملی باشد. تعارف در این زمینه جایی ندارد؛ این توافق صرفاً زمانی قابل دفاع است که بتواند به بهبود شرایط اقتصادی کشور کمک کند. در غیر این صورت، از اساس کارکردی برای منافع ملی نخواهد داشت.
در عین حال، نباید نسبت به نقض عهد طرف مقابل دچار خوشبینی افراطی شد. آمریکا سابقهای روشن در بیاعتمادی، بدعهدی و فشار حداکثری دارد و هیچ دلیلی برای اتکا به رفتار قابل پیشبینی یا منصفانه از سوی این کشور وجود ندارد. از این رو، هرگونه توافق یا تفاهم باید با آگاهی کامل از این واقعیتها و با در نظر گرفتن احتمال نقض تعهدات طرف مقابل تنظیم شود.
با این حال، مسئله فقط عرصه نظامی نیست. جنگ امروز، ابعاد اقتصادی و اجتماعی هم دارد. یکی از مهمترین اهداف دشمن، ایجاد فشار اقتصادی، تشدید نارضایتی عمومی و در نهایت، تبدیل بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و امنیتی است. در چنین شرایطی، تقویت تابآوری مردمی و حفظ ثبات اقتصادی، به اندازه آمادگی دفاعی اهمیت دارد. اگر اقتصاد کشور حفظ شود، امکان آمادگی برای مراحل بعدی نیز فراهم خواهد ماند.
در متن اولیه توافق نیز، آنگونه که مطرح شده، هیچ تعهد صریح و قطعی در حوزه هستهای از سوی ایران پذیرفته نشده و صرفاً برخی موضوعات در قالب گفتوگوهای بعدی مطرح شده است؛ موضوعی که در صورت نقض توافق از سوی طرف مقابل، میتواند بهراحتی مورد بازنگری قرار گیرد. بنابراین، آنچه اهمیت دارد نه صرفِ امضای توافق، بلکه میزان بهرهبرداری واقعی از آن به نفع کشور است.
در نهایت باید تأکید کرد که دشمن در حوزه نظامی با شکست مواجه شده و انشاءالله در ادامه نیز شکست خواهد خورد؛ اما همزمان، باید مراقب بود که فشار اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل نشود. راهبرد درست، استفاده از فرصتهای موقت برای تقویت اقتصاد، افزایش تابآوری مردم و آمادهسازی کشور برای هر سناریوی آینده است.
راهبردهای موقت در برابر راهبرد کلان دشمن
در مواجهه با راهبرد دشمن که بر ایجاد بحران اقتصادی و اجتماعی متمرکز است، اتخاذ راهکارهای موقت و کوتاهمدت برای افزایش تابآوری اقتصادی کشور، امری ضروری به نظر میرسد. این فرصتهای تنفسی کوتاه، فارغ از ماهیت اصلی توافقات، امکان بازسازی ظرفیتهای داخلی را فراهم میآورد.
اختلاف نظر در زمانبندی و اطمینان به متن پیروز
هرچند ممکن است برخی کارشناسان، زمانبندی فعلی را برای حصول توافق مناسب ندانسته و معتقد باشند که با اعمال فشار بیشتر، میتوان به نتایج بهتری دست یافت، اما بر مبنای اطلاعات موجود، متنی که در حال بررسی است، در راستای منافع و پیروزی ایران ارزیابی میشود. بنابراین، جای نگرانی جدی در این زمینه وجود ندارد.
برخلاف برجام که تعهدات ایران در آن ماهیت برگشتناپذیر داشت و با انتظار تحقق تعهدات طرف مقابل همراه بود، در توافق موقت فعلی، ایران نیز تعهداتی دارد که در صورت عدم پایبندی طرف مقابل، امکان بازنگری در آنها وجود خواهد داشت. به عنوان مثال، موضوع تنگه هرمز، برخلاف برجام، کاملاً تحت اشراف نیروی دریایی سپاه پاسداران باقی مانده و با اشاره فرمانده این نیرو، قابلیت بازگشت به شرایط پیشین را داراست. عبور کشتیها تنها با اجازه این نیرو، پرداخت عوارض تعیینشده و از مسیرهای مشخصشده امکانپذیر خواهد بود.
مدیریت کشور، فرآیندی پیچیده و دشوار است که نیازمند درک عمیق از واقعیتهای میدانی و پرهیز از اظهارنظرهای صرفاً ذهنی و غیرعملی است. مملکتداری، صرفاً با نشستن پشت میز و اظهارنظر از طریق موبایل ممکن نیست. تئوریهای اجرایی که فاقد قابلیت پیادهسازی در دنیای واقعی باشند، کمکی به پیشبرد امور نخواهند کرد.
کلام پایانی:
در نهایت، آنچه مسلم است، نیاز به قوت و قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران است. امید است با درک صحیح از حقایق و واقعیات موجود، و با اتکا به توان داخلی، بتوان بر چالشهای پیش رو فائق آمد و مسیر اقتدار ملی را استوارتر از پیش پیمود. در پایان، دعای خیر و حضور مردم در خیابانهای شهر، همیشه بدرقه راه نیروهای نظامی کشور برای اقتدار نظام اسلامی قطع نخواهد شد.
خبرنگار: فاطمه عباسآباد