ترامپ؛ انتخاب جامعۀ آمریکا!
سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
از دیرباز، سه گونه حکومت را برشمردهاند: ۱. پادشاهی که حول محور اراده و تصمیم یک فرد میچرخد. دوم، آریستوکراسی یا حکومت نخبگان که فقط طبقات خاصی به جامعه حُکم میرانند. سوم، دموکراسی یا حکومت مردم بر مردم که همۀ مردم، حق تعیین سرنوشت سیاسیشان را دارند. هرکدام از این سه گونه حکومت، انواعی دارند که موضوع ما نیست.
ادعای دموکراسی سکولار غربی این است که سازوکاری طراحی کرده است که همۀ مردم، بهصورت برابر از حق تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود برخوردارند؛ بنابراین، در دموکراسی، برخلاف دو گونۀ دیگر حکومت، حاکمان جامعه، نتیجۀ انتخاب مردماند و بهنوعی، آیینۀ جامعه به حساب میآیند.
برایناساس، بررسی رویکردها و ویژگیهای شخصیتی رئیسجمهور هر کشور، یکی از راههای شناخت آن جامعه است. بنابراین، باید ترامپ را آیینۀ جامعۀ آمریکا بدانیم و میتوانیم جامعۀ آمریکایی را از طریق مهمترین انتخاب جمعیشان بشناسیم. به همین دلیل، در ادامه، مهمترین رویکردها و ویژگیهای رئیسجمهور آمریکا را بررسی میکنیم.
جمهوریخواه: جمهوریخواهان چند ویژگی دارند: ۱. از سرمایۀ فرهنگی پایینی برخوردارند و اغلب هیچ سررشتهای در سیاست ندارند و فقط با زدوبندهای کثیف سیاسی رشد کردهاند. ۲. بهشدت ثروتمند و سهامدار یا هممنفعت شرکتهای بزرگ آمریکایی، بهویژه اسلحهسازیها هستند. ۳. بهشدت جنگطلباند و نگاهی به جنگهای آمریکا این ادعا را به اثبات میرساند و ترامپ در همۀ این ویژگیها، در بین جمهوریخواهان هم رتبۀ نخست را دارد.
دکترین مونرو: پس از پدران بنیانگذار، مونرو یکی از رئیسجمهورهای اثرگذار آمریکاست که رویکرد او سیاست خارجی با عنوان «دکترین مونرو» در تاریخ آمریکا ماندگار شد. ایدۀ یکخطی دکترین مونرو این است که کل قارۀ آمریکا قلمرو قدرت ایالات متحدۀ آمریکاست و باید در خدمت منافع آمریکا قرار گیرد و هرگز نباید رد پایی از قدرتهای دیگر در آن وجود داشته باشد. سیاستهای ترامپ در قبال ونزوئلا و کوبا و مکزیک در راستای سیاستهای دکترین مونرو قرار دارد.
اول اقتصاد: در یادداشت «آمریکا؛ جامعۀ بیآرمان» مفصل به این موضوع میپردازیم و در این یادداشت فقط دو نگاه کوتاه به آن میاندازیم. شعار اصلی ترامپ در انتخاب ۲۰۲۴ نه سیاسی بود، نه فرهنگی و نه دموکراتیک؛ بلکه شعاری سراسر اقتصادی بود: «اول آمریکا» و معنای واقعی آن هم «اول اقتصاد» بود. ترامپ از میل افسارگسیختۀ رفاهطلبی و خوشگذرانی در جامعۀ آمریکا بیشترین بهره را برد و توانست روی آن موج سوار شود و با وعدۀ توخالی رفاه بیشتر، رأی آمریکاییها را به دست آورد.
تاجر شکستخورده: تصویر دروغینی که از ترامپ بهعنوان مردی موفق ساختهاند، فقط حاصل رسانهای جیرهخوار او و مجلههای زرد و ناشران مبتذلی است که بهدنبال الگویی برای جامعۀ تشنۀ قدرت و ثروت و شهرت میگردند! با بررسی دقیق زندگی او بهخوبی میبینید که او هیچ هوش و ایدۀ اقتصادی ویژهای ندارد و هیچ کسبوکار موفقی راهاندازی نکرده است و کارنامهاش پر از شکستهای بیوقفۀ اقتصادی است. آنچه ترامپ را به اینجا رسانده، ثروت هنگفت پدرش از صنعت کثیف قمار و کازینو و کاباره و صنعت فاسد ساختوساز در آمریکاست.
فاسد و قمارباز: زمانی که ترامپ برای سومین بار در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا شرک کرد، بیش از ۲۵۰ پروندۀ فساد باز از او وجود داشت. از انواع ماجراهای آزار جنسی تا تخلفات مالی و...؛ اما در دموکراسی آمریکا این حجم از فساد مانع از حضور در انتخابات نمیشود. در اینجا انتخاب مردم آمریکا برای ما مهم است. دانستن اینکه ترامپ تا به این اندازه فاسد است، هیچ تأثیر منفی بر انتخاب مردم آمریکا نگذاشت و آنها فقط براساس منافع اقتصادی و به طمع رفاه بیشتر او را برگزیدند. اوج فساد ترامپ هم در پروندۀ اپستین آشکار شد که براساس اخبار و اطلاعاتی که به دست ما رسید، نتوانست حرکت اعتراضی در مردم بیافریند!
ما با رئیسجمهور و جامعهای روبهروییم که فقط یک چیز میشناسد: رفاه و ثروت بیشتر و بیشتر و بیشتر، بدون توجه به اینکه این رفاه چگونه و از کجا و به چه شکلی و توسط چه کسانی فراهم شود! اگر لازم است همسایههای آمریکا استعمار شوند، مهم نیست، اگر لازم است رئیسجمهوری فاسد و پدوفیل آن را فراهم کند، اهمیتی ندارد، اگر با جنگ و فروش تسلیحات به دست آید، مهم نیست، اگر با غارت سرمایههای دیگر کشورها حاصل میشود، طبیعی است! ترامپ جامعهای را نمایندگی میکند که فقط یک خط قرمز دارد: رفاه بیشتر و فقط زمانی لب به اعتراض میگشاید که این خط قرمز لمس شود!
خبرنگار فاطمه عباس آباد