ایران در کانون بازآرایی قدرت؛ از هارتلند تا هرمز
دانشگاه انقلاب - دکتر کیومرث یزدانپناه با بیان اینکه تنگه هرمز میتواند بهمثابه یک اهرم بقای سیستمی باشد، افزود: تحلیلگران بر این باورند که ایران با درک ماهیت ژئوپلیتیک رقابتهای جدید، از ابزارهای کلاسیک فراتر رفته و با تمرکز بر مؤلفه استراتژیک «تنگه هرمز»، تلاش میکند قواعد بازی را به نفع بقای خود تغییر دهد. اگرچه بستن آبراههای بینالمللی ریسکهای بالایی از جمله محاصره خودخواسته را به همراه دارد، اما تهران این مخاطره را برای تضمین بقای سیستمی خود در کوتاهمدت ضروری میبیند.
دکتر کیومرث یزدانپناه، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با حضور در نشست «پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ تحولات ژئواستراتژیک جهانی» که به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، در گفتوگو با دانشگاه انقلاب با اشاره به محوریت این نشست، گفت: این جنگ که از نهم اسفند با عنوان «عملیات خشم حماسی» آغاز شد، از سوی ایران نیز در مقام دفاع متقابل، «جنگ رمضان» نام گرفت و تا هجدهم فروردین بهصورت مستقیم ادامه پیدا کرد. هرچند پس از آن نوعی آتشبس شکننده برقرار شد، اما گفتمان جنگ همچنان در هر دو سوی جبهه اصلی فعال مانده است.
بهنظر میرسد تاکنون میلیاردها واژه درباره این جنگ در رسانهها، اعم از صوتی، تصویری، نوشتاری و بهویژه شبکههای اجتماعی، نوشته و گفته شده است. در این میان، بسیاری از مؤسسات، پژوهشگاهها و دانشگاههای برجسته جهان نیز وارد بررسی این موضوع شدهاند و همچنان این جنگ از زوایای مختلف، قابلیت تحلیل و ارزیابی دارد.
وی افزود: از نگاه من، با توجه به اینکه طرف مستقیم این جنگ، ایران است، پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران باید از جنبههای گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. این مسئله دلایل خاص خود را دارد؛ بهویژه برای ما که در دانشگاهها در حوزههای جغرافیای سیاسی، ژئوپولیتیک، ژئواستراتژی، ژئواکونومی، مطالعات منطقهای، روابط منطقهای، تحلیل و پیامدهای جنگها و جغرافیای نظامی فعالیت داریم، وظیفه داریم از منظر تخصصی خود، ابعاد این جنگ را بررسی کنیم. بنابراین، یکی از مهمترین حوزههایی که این جنگ باید در آن مورد تحلیل قرار گیرد، ماهیت ژئواستراتژیک آن است.
واقعیت هم این است که من در طول این جنگ، مطالب متعدد و متنوعی در این زمینه نوشتهام و با رسانههای مختلف داخلی و حتی بعضاً خارجی، مصاحبههای متعددی انجام دادهام. با این حال، در یک نقطه تمرکز کردم تا این جنگ را عمیقتر از یک برخورد نظامی ساده یا از آنچه طرف مقابل با عنوان «رژیمچنج در ایران» تصور میکرد، بررسی کنم.
جنگی فراتر از تقابل نظامی؛ نشانهای از ورود جهان به «دوره تصمیم»
دکتر یزدانپناه با بیان اینکه من تلاش کردم از زاویهای متفاوت به موضوع جنگ آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران نگاه کنم، خاطرنشان کرد: بر این باور بودم که دو جنگ در سال ۱۴۰۴ رخ داده است: نخست، جنگ دوازدهروزه در خرداد و تیرماه، و دوم، جنگی که از نهم اسفند آغاز شد. اعتقاد من این است که این دو رخداد، در واقع مقدمهای برای یک رستاخیز ژئوپلیتیکی در حوزه گسل میانی به شمار میآیند.
پس از نگارش شش یا هفت بخش از این مطلب، آن را با استاد عزیزم، جناب آقای دکتر عزتالله عزتی، در میان گذاشتم. با توجه به اینکه ایشان هماکنون در آمریکا هستند و در ایران حضور ندارند، پس از مطالعه متن، برای من یک پیام صوتی ارسال کردند و تأکید داشتند که این موضوع، یکی از حلقههای مفقوده این جنگ است و باید از همه ابعاد مورد بررسی قرار گیرد؛ چرا که اساساً ماهیت این جنگ، «ژئواستراتژیک» است. خودم نیز بر این باورم که ایران ناگزیر بود بارِ این عدمتوازن جهانی را به دوش بکشد؛ اما این پرسش همچنان باقی است که آیا این مسیر با جنگ یا بدون جنگ نیز قابل پیمودن بود یا نه. این، پرسشی چالشبرانگیز است که میتوان در زمان مناسب به آن پاسخ داد.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: بهنظر من، شاید ایران میتوانست رویکردی بهتر اتخاذ کند، یا شاید فشارهای ژئوپلیتیکیِ جهانی در این دوره جدید، ما را به سمت چنین فضایی سوق داد. با این حال، باور شخصی من این است که این مسیر، اجتنابناپذیر بود؛ هرچند ممکن بود بدون جنگ نیز طی شود. آنچه امروز شاهد آن هستیم، این است که جهان معاصر با ابزارهای کلیدیِ رقابت ژئوپلیتیکی، در وضعیتی متفاوت از گذشته قرار گرفته و همین مسئله، بستر ورود به یک دوره حساس جهانی را فراهم کرده است. من این دیدگاه را از سال ۱۴۰۳ مطرح میکردم، اما از سال گذشته بهصراحت در بسیاری از مقالات، دیدگاهها، سخنرانیها و حتی چند مصاحبه رسانهای مهم، تأکید کردم که جهان در سال ۲۰۲۶ از دوره گذار عبور کرده و وارد دوره تصمیم شده است.
دکتر یزدانپناه تصریح کرد: بهنظر من، این یکی از کلیدیترین موضوعاتی است که باید در بستر این جنگ مورد توجه قرار گیرد. وقتی جهان وارد دوره تصمیم میشود، مهمترین منطقهای که درگیر گسل ژئواستراتژیک است، منطقهای است که ما در آن قرار داریم؛ یعنی غرب و جنوبغرب آسیا که تا شمال آفریقا امتداد مییابد. در این منطقه، هیچگونه همگرایی واقعی، نه در سطح جغرافیایی، نه جغرافیای سیاسی، نه سیاسی و نه ژئوپلیتیکی دیده نمیشود.
نمونه روشن این وضعیت را میتوان در نوع کنش بازیگرانی دید که برای مدیریت یا مهار بحران وارد میدان شدهاند؛ یکی در شمال آفریقا، یعنی مصر، و دیگری در حوزه شبهقاره، یعنی پاکستان. از نظر من، این موضوع بارِ مبنایی و ژئواستراتژیک این جنگ را بیش از پیش افزایش میدهد. در همین چارچوب، باید این جنگ را از این زاویه دید که قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده آمریکا، در پی گسترش نفوذ خود از طریق هارتلند مرکزی در دوره تصمیم هستند.
گذار به «نظم سلسلهمراتبی»؛ ایران در کانون تحولات ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم
مدرس دانشگاه تهران در ادامه تصریح کرد: تحلیلگران معتقدند بازه زمانی ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰، سرنوشتسازترین دوران برای ایالات متحده در قرن حاضر است؛ دورانی که اگر واشنگتن نتواند قواعد بازی را بهدرستی مدیریت کند، ممکن است بخش قابلتوجهی از سازههای قدرت جهانی خود را واگذار نماید. تحولات اخیر در عرصه جهانی نشان میدهد که جهان به سمت یک «نظم سلسلهمراتبی» در حال حرکت است. دیدار اخیر مقامات ارشد آمریکا و چین، تأییدی بر این مدعاست که پویاییهای ژئوپلیتیک به نخستین عامل در تنظیم رقابتهای جهانی تبدیل شدهاند. در این میان، منطقه غرب آسیا که به دلیل فقدان همگرایی ژئواستراتژیک، هماکنون تحت فشار شدید نیروهای خارجی قرار دارد، در حال گذراندن یک «پوستاندازی دردناک» است؛ فرآیندی که ایران بهواسطه قرارگیری در مرکز ثقل هارتلند، کانون اصلی آن محسوب میشود.
وی با بیان اینکه تنگه هرمز میتواند بهمثابه یک اهرم بقای سیستمی باشد، افزود: تحلیلگران بر این باورند که ایران با درک ماهیت ژئوپلیتیک رقابتهای جدید، از ابزارهای کلاسیک فراتر رفته و با تمرکز بر مؤلفه استراتژیک «تنگه هرمز»، تلاش میکند قواعد بازی را به نفع بقای خود تغییر دهد. اگرچه بستن آبراههای بینالمللی ریسکهای بالایی از جمله محاصره خودخواسته را به همراه دارد، اما تهران این مخاطره را برای تضمین بقای سیستمی خود در کوتاهمدت ضروری میبیند.
دکتر یزدانپناه با اشاره به سهگانه خطرات پیشروی ایران، تصریح کرد: در این گذار تاریخی، استراتژیستها سه خطر اساسی را برای آینده ایران پیشبینی میکنند:
۱. تجربه تلخ تقسیم میان منظومههای قدرت: تکرار تجربه تاریخی تقسیم ایران که در صورت وقوع، با توجه به شرایط فعلی، پیامدهای بسیار سنگینتری نسبت به گذشته خواهد داشت.
۲. سهگانه فروپاشی: استمرار روند فعلی میتواند احتمالاتی نظیر «فروپاشی نظام سیاسی»، «فروپاشی اجتماعی» و در نهایت «فروپاشی سرزمینی» را به همراه داشته باشد.
۳. تغییر نقش از «محور تعارض» به «محور تعادل»: تحلیلگران معتقدند جامعه جهانی در وضعیت فعلی از ایران انتظار دارد که بهجای تداوم نقشآفرینی در محورهای متعارض ژئوپلیتیکی، به نقشی جدید در قالب «محور تعادل و توازن» روی آورد.
در نهایت، آنچه مسلم است، این است که پویاییهای ژئوپلیتیکی کنونی، نظمی متفاوت از گذشته را رقم میزند و ایران در این میان، پیچیدهترین و حساسترین دوران حکمرانی خود را سپری میکند؛ دورانی که در آن «ژئوپلیتیک ایران» و «حکمرانی جمهوری اسلامی» بهگونهای در هم تنیدهاند که تفکیک و مدیریت آنها، چالش اصلی سیاستگذاران در سالهای پیش رو خواهد بود.
ایران در مثلثهای ژئوستراتژیک؛ جنگی فراتر از میدان نبرد و در آستانه «دوره تصمیم»
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اظهار داشت: کارشناسان ژئوپلیتیک معتقدند ایران در کانون دو مثلث ژئوستراتژیک مهم قرار گرفته است؛ مثلث نخست میان آمریکا، اروپا و ایران و مثلث دوم میان چین، روسیه و ایران. به باور آنان، این دو آرایش قدرت، در چارچوب نظریهای که به برژینسکی نسبت داده میشود، جایگاه ایران را بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده در معادلات جهانی برجسته کرده است. این دیدگاه بر این اساس شکل گرفته که جنگ اخیر صرفاً یک درگیری نظامی نیست، بلکه بخشی از پیکربندی مجدد جغرافیای سیاسی خاورمیانه از مصر تا پاکستان به شمار میرود؛ فرآیندی که چهار حوزه ژئوپلیتیک اصلی را در منطقه فعال کرده است: آناتولی، عربی، پارسی و عبری.
در این چارچوب، حوزه ژئوپلیتیک آناتولی با محوریت ترکیه، حوزه عربی با محوریت کشورهای عرب منطقه بهویژه عربستان، حوزه پارسی با محوریت ایران و حوزه عبری بهعنوان بازیگری که از شکافهای میان سه حوزه دیگر بهرهبرداری میکند، هر یک در حال بازتعریف نقش خود در نظم جدید منطقهای هستند.
دکتر یزدانپناه در ادامه افزود: تحلیلگران این روند را نشانهای از ورود جهان به «دوره تصمیم» میدانند؛ دورهای که به اعتقاد آنان با یک پوستاندازی بزرگ ژئوپلیتیکی همراه است و میتواند پیامدهایی طولانیمدتتر از جنگهای جاری بهجا بگذارد. در چنین وضعیتی، جایگاه ایران نیز باید متناسب با آرایش جدید قدرت بازتعریف شود. در این میان، مسئله اصلی نه صرفاً ژئوپلیتیک ایران، بلکه نسبت میان ژئوپلیتیک ایران و حکمرانی جمهوری اسلامی است. به باور نویسنده، اگر فرایند گفتمانسازی برای توقف جنگ به سمت هر نوع توافقی پیش برود که صرفاً به توقف درگیری بینجامد، اما برای نظام سیاسی ایران هزینههای سنگینی داشته باشد، این موضوع میتواند بهعنوان یک برد راهبردی برای طرف مقابل تلقی شود.
این تحلیل همچنین تأکید میکند که پیامدهای اصلی جنگ لزوماً در میدان نبرد رخ نمیدهند، بلکه ممکن است در حوزه اقتصاد، معیشت، انسجام اجتماعی و فشارهای ملی، منطقهای و جهانی خود را نشان دهند. به همین دلیل، برخی ناظران معتقدند آثار واقعی این جنگ ممکن است در بازههای زمانی بعدی، از جمله ماههای آینده، آشکارتر شود.
وی در جمعبندی پایانی افزود: اگرچه رسانههای دو طرف ممکن است خود را پیروز میدان معرفی کنند، اما نتیجه واقعی چنین جنگهایی را باید در بازآرایی قدرت، تغییر توازنهای منطقهای و پیامدهای بلندمدت سیاسی و اقتصادی جستوجو کرد. دو مسئله اساسی وجود دارد:
۱. نگاه غرب: این جنگ یک تهدید جدی برای سیستم اتحاد غرب محسوب میشود و ستونهای ناتو را تضعیف کرده است. با این حال، من معتقدم حتی اگر ناتو در بدترین شرایط قرار گیرد، این به معنای ظهور جایگزینی در شرق نیست. حداقل فعلاً چنین شکلی در نیمکره شرقی وجود ندارد و آنها نیز تمایلی به ورود به این فضا ندارند.
۲. چرایی تهدید برای غرب: اما نکته کلیدی اینجاست که چرا این جنگ از نگاه ژئواستراتژیک، اتحاد غرب را با تهدید مواجه کرد؟ دلیل آن دو مورد است: اول اینکه ایالات متحده آمریکا در استراتژی امنیت ملی خود (که سه بار بازبینی شده و آخرین نسخه آن در سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ منتشر شد)، بهصراحت اعلام کرده که برای تمام قرن بیست و یکم متعهد به حفظ اسرائیل است…
خبرنگار: فاطمه عباسآباد