اسارت معنا؛ چالش برچسبزنی و حذف صدای نقد در فضای پسابحران
دکتر سیروس احمدی نوحدانی
عضو هیئت علمی و دانشیار گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس
با فروکش کردن موقت وضعیت جنگی (ولو آنکه این آرامش شکننده و تاکتیکی باشد)، نشانههایی از یک تغییر گفتمانی معنادار در فضای عمومی و نیمهرسمی مشاهده میشود. گروههایی که پیشتر در اوج تنشهای امنیتی، سکوت یا انفعال را برگزیده بودند، اکنون بهطور هدفمند به سمت تازیدن به نخبگان و تحلیلگران مستقل حرکت کردهاند. این رفتار نه تصادفی، که ریشه در درک محاسباتی آنها از نظم پساجنگ دارد.
این جریانها بهدرستی پیشبینی میکنند که پس از فروکش کردن اضطراب ناشی از بحران نظامی، سرکوبشدگی انباشته از بحرانهای مزمن (بهویژه در حوزههای مالی (تورم ساختاری، کسری بودجه، ناترازی بانکی)، اقتصادی (افول تولید، بیکاری پنهان، رانتهای نهادی) و اجتماعی (شکاف نسلی، بیاعتمادی نهادی، مهاجرت نخبگان) و...)، به سطح میآید. در این بزنگاه، نخبگان و تحلیلگران مستقل که نه وابسته به جناحهای قدرتند و نه در چارچوب سیاستزدگی امنیتی تعریف میشوند، ضرورتاً به سراغ شرح نظاممند مشکلات و ارائه راهکارهای اثربخش میروند.
کارکرد انگزنی به مثابه مهار پیشگیرانه
دستگاهی از انگهای تازهساخت علیه نخبگان (از جمله «ویروس ادراکی»، «ابزار جنگ دشمن شدن»، «اغوای تودهها»، «قطبیسازی جامعه»، «مزدوری نرم» و...) از همین اکنون سازماندهی شده. این عملیات نشانهشناختی، که ما آن را به اسارت گرفتن معنا مینامیم، سه هدف مهم را دنبال میکند:
- اول: انحراف نخبگان از مسیر شفافیت و کارشناسی
تردیدافکنی در انگیزه، وابستگی یا تأثیرپذیری ناخودآگاه تحلیلگر، او را وادار به خودسانسوری یا خروج از گفتمان انتقادی میکند.
- دوم: کژنمایی سیاسی به نفع دستورکارهای پنهان
متهم کردن نخبگان به «مزدوری یا غرب زدگی و...»، این امکان را میدهد که جریانهای رقیب، راهکارهای نادرست خود (مثل سیاستهای جنگ طلبانه، حذف رقبا، یا تداوم انحصارهای اقتصادی) را بهعنوان «روش درست» به حکومت بقبولانند.
- سوم: مهندسی افکار عمومی علیه صدای مستقل
با چسباندن برچسبهایی نظیر «مزدور نرم» و «اغواگر تودهها»، هزینه سخن گفتن برای تحلیلگران واقعی و بیطرف چنان بالا میرود که فضای گفتوگوی عمومی به نفع گروههای غیرکارشناس اما بانفوذ خالی میشود.
کسانی که خود در حال قطبیسازی پنهان جامعه و ناامیدسازی پیشگیرانه از نقدهای علمی هستند، نخبگان را متهم به قطبیسازی میکنند. این مکانیسم دفاعی به آنان امکان میدهد تا ضمن انکار مسئولیت، کنترل گفتمان را حفظ کنند.
در چنین وضعیتی، آنچه رخ میدهد نوعی اسارت معنا است. اسارت در شبکهای از برچسبها و اتهاماتی که امکان «دیده شدن نقد مستقل و بیطرف» را سلب میکند. وقتی حاملان نقد مبتنی بر شواهد علمی به «زندان انفرادی برچسبها» تبعید شوند، جامعه در سلولی گرفتار میشود که تنها صداهای تأئیدکننده در آن مجازند. انگزنی گسترده و پیشگیرانه نیز ذهنیت عمومی را در حباب کاذب «همه منتقدان، مزدورند» زندانی مینماید.
تجربه جوامعی که پس از بحرانهای امنیتی، تحلیلگران مستقل را به حاشیه راندهاند نشان میدهد که این سیاست به جای تأمین ثبات، به انباشت خاموش بحرانهای بزرگتر میانجامد. محروم کردن حکومت از بازخوردهای انتقادی معتبر، تصمیمگیران را به سمت اتخاذ راهکارهای غلط (مانند سرکوب، بستن فضا، یا اولویت دادن به گروههای خاص) سوق میدهد یعنی مسیر «راههای نادرست مطلوب این جریانها».
در شرایط پساجنگ موقت، شدیدترین نیاز کشور نه حذف نقد، که شنیدن نقد کارشناسی (واکاوی ریشه بحرانهای واقعی) میباشد. انگزنی خلقالساعه با مفاهیمی چون «ویروس ادراکی» و «مزدوری نرم»، در عمل به نفع کسانی تمام میشود که از طریق انحراف حکومت به راههای نادرست، قصد حفظ منافع نهادی یا جناحی خود در برابر مسئلهگشایی واقعی را دارند.
نجات از این مخاطره، نیازمند ایجاد سامانهای نهادی برای شنیدن و پاسخ به نقدهای مبتنی بر شواهد است، پیش از آنکه دیر شود و بحرانهای مالی، اقتصادی و اجتماعی به نقطه غیرقابل بازگشت برسند.تحلیلگران مستقل، بیطرف و بدون وابستگی به نهادها و ارگانهای حکومتی، تنها یاوران حکومت و ملت در بزنگاه های سخت هستند.