از ژئوپلیتیک تقابل تا ژئوپلیتیک رفاه؛ امکان یک چرخش پارادایمی
مهدی حسین پور مطلق
مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه جغرافیای سیاسی
تحلیل سیاست خارجی ایران در دهههای گذشته عمدتاً بر متغیرهای عینی و قابل مشاهدهای چون تحریمهای بینالمللی، ناکارآمدی اداری و نوسانات درآمدهای نفتی متمرکز بوده است. این متغیرها بخش مهمی از واقعیت اقتصاد سیاسی کشور را توضیح میدهند، اما برای فهم چرایی تداوم وضعیت موجود کافی نیستند. پرسش اصلی این است که چرا با وجود آگاهی نسبت به هزینههای انزوای بینالمللی، فرسایش سرمایه اجتماعی و فشارهای اقتصادی، تغییر پایدار و نهادینهای در جهتگیری کلان سیاست خارجی ایران رخ نمیدهد و چرا فرصتهای دیپلماتیک اغلب بهسرعت بسته میشوند. پاسخ به این پرسش ما را ناگزیر از عبور از تحلیلهای صرفاً کارکردی و ورود به سطح ادراک، معنا و بازنمایی میکند؛ جایی که ژئوپلیتیک انتقادی میتواند چارچوب تحلیلی روشنگری ارائه دهد.
درک سیاست خارجی بدون توجه به سطوح مختلف تحلیل ناقص میماند. واقعیت عینی ممکن است تحریم و فشار اقتصادی باشد، اما در سطح کارکردی این فشار به کاهش تولید و افزایش تورم تقلیل مییابد. در سطح ادراکی، نخبگان سیاسی تحریم را تهدیدی برای بقا تلقی میکنند. در سطح معنایی، این وضعیت در قالب نبرد تاریخی حق و باطل بازتعریف میشود و در نهایت در سطح بازنمایی، رسانهها دشمن را تهدیدی دائمی و غیرقابل مصالحه تصویر میکنند. در چنین شرایطی، حتی هزینههای سنگین اقتصادی نیز الزاماً به تغییر سیاست نمیانجامد، زیرا عقبنشینی در سطح معنا بهمثابه تهدید هویت سیاسی فهم میشود.
در ادبیات ژئوپلیتیک انتقادی، سیاست خارجی دولتها بر پایه «کدهای ژئوپلیتیکی» شکل میگیرد؛ کدهایی که چارچوب ذهنی نخبگان برای فهم جهان، تشخیص دوست و دشمن و تعریف امنیت را میسازند. در مورد ایران، از اوایل دهه ۱۳۸۰ به این سو، کدی نسبتاً پایدار و سختشونده شکل گرفته که بر دوگانه «مقاومت در برابر نظام سلطه» استوار است. این کد بهتدریج از سطح یک انتخاب سیاستی فراتر رفته و به بخشی از هویت سیاسی بدل شده است. در نتیجه، برخی بازیگران جهانی، بهویژه ایالات متحده، نه بهعنوان رقیب قابل مذاکره، بلکه بهعنوان «دیگری هستیشناختی» تعریف میشوند. این تمایز پیامدهای مهمی دارد؛ زیرا با رقیب میتوان به توازن و توافق رسید، اما با دیگری وجودی، هرگونه مصالحه تهدیدی برای انسجام هویتی تلقی میشود.
یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده این کد ژئوپلیتیکی، تغییر مقیاس سیاستگذاری از ملی به فراملی است. در حالت متعارف، دولتها امنیت و رفاه را در چارچوب مرزهای ملی تعریف میکنند، اما در کد مسلط، مقیاس فراملی و عمق استراتژیک منطقهای اولویت مییابد. این جابجایی موجب میشود منابع محدود ملی، حتی در شرایط فشار اقتصادی و اجتماعی، به پروژههای فراملی اختصاص یابد. پیامد چنین وضعیتی، شکلگیری شکافی ساختاری میان زیست روزمره شهروندان و منطق سیاست خارجی است؛ شکافی که بهتدریج سرمایه اجتماعی را فرسایش میدهد و مشروعیت داخلی را تضعیف میکند.
تداوم سیاست تقابلی صرفاً ریشه گفتمانی ندارد، بلکه در بستر مادی نیز نهادینه شده است. تحریمهای طولانیمدت به شکلگیری نوعی اقتصاد سیاسی انزوا انجامیده که در آن شبکههایی از بازیگران رسمی و غیررسمی از دور زدن تحریمها، رانتهای ارزی و عدم شفافیت منتفع میشوند. این شبکهها بهطور ساختاری به تداوم وضعیت تقابل وابستهاند و هرگونه حرکت به سمت عادیسازی روابط خارجی یا شفافسازی اقتصادی را تهدیدی برای منافع خود تلقی میکنند. به این ترتیب، پیوندی میان گفتمان تقابلی و منافع مادی شکل میگیرد که مقاومت در برابر تغییر را تشدید میکند.
با وجود این محدودیتها، تجربه تاریخی نشان میدهد کدهای ژئوپلیتیکی قابل تغییرند. کشورهایی مانند چین و ویتنام بدون تغییر در ساختار سیاسی، توانستند با بازتعریف امنیت ملی بر پایه توسعه اقتصادی و ادغام در اقتصاد جهانی، سطح تقابل ایدئولوژیک را کاهش دهند. در این الگوها، دشمنی مطلق جای خود را به رقابت مدیریتشده داد و توسعه به عنصر مرکزی امنیت ملی تبدیل شد.
در مورد ایران، مسئله اصلی تغییر تاکتیکهای دیپلماتیک نیست، بلکه بازنویسی خود ژئوپلیتیک است. این بازنویسی مستلزم چند جابجایی اساسی است: گذار از تقابل هستیشناختی به رقابت استراتژیک، تغییر تعریف امنیت از چارچوب ایدئولوژیک به امنیت توسعهمحور، اولویت دادن به مقیاس ملی بهعنوان مبنای مشروعیت سیاست خارجی و حرکت از انزوای کنترلشده به ادغام مدیریتشده در اقتصاد جهانی. این مجموعه تحولات را میتوان ذیل مفهوم «ژئوپلیتیک رفاه» صورتبندی کرد؛ چارچوبی که در آن سیاست خارجی ابزاری برای افزایش ظرفیت زیستپذیری جامعه است.
سیاست خارجی ایران را نمیتوان صرفاً با تغییر دولتها یا تصمیمات مقطعی فهم کرد. مسئله در سطح عمیقتری قرار دارد؛ در سطح نظام معناییای که سیاست خارجی را تعریف و محدود میکند. تا زمانی که کد ژئوپلیتیکی مسلط بر دوگانههای سخت و بازنماییهای تقابلی استوار باشد، سیاست خارجی در چرخه تنش و انزوا باقی میماند. گذار به وضعیتی پایدار مستلزم بازاندیشی در مفاهیمی چون دشمن، امنیت، توسعه و منافع ملی است. آینده سیاست خارجی ایران بیش از هر چیز به تغییر نقشه ذهنی تصمیمگیران وابسته است؛ نقشهای که نحوه نگاه به جهان و امکان موقعیتیابی ایران در آن را تعیین میکند.
خبرنگار: فاطمه عباس آباد