مرگ و زندگی با شهادت، معنایِ ابدی می‌یابد

یکشنبه, 13 اردیبهشت,1405

مرگ و زندگی با شهادت، معنایِ ابدی می‌یابد

مرگ و زندگی با شهادت، معنایِ ابدی می‌یابد


فاطمه عباس آباد - در فلسفه‌ی وجودی و مطالعات معنا، نسبت میان مرگ و فاعلیت انسان منشأ بازتعریف ارزش زندگی است. هنگامی که مرگ از حالت تصادفی به انتخاب آگاهانه تبدیل می‌شود، هستی از پوچی فاصله گرفته و به تجربه‌ای جهت‌دار بدل می‌گردد. «شهادت» در این معنا، صورت متعالی فاعلیت و اراده‌ی انسان است که به حیات، استمرار معنوی و ابدیت می‌بخشد. در این زمینه با دکتر محمود شیخ، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، به گفتگو نشستیم.
۱. منظور از «مرگ هدفمند» چیست و چه تفاوتی با «مرگ تصادفی» دارد؟ مرگ هدفمند، مرگی است که انسان آگاهانه آن را انتخاب می‌کند. به عنوان مثال، اگر فردی برای دفاع از خانواده‌اش جان خود را به خطر بیندازد و این انتخاب بخشی از «پروژه وجودی» او باشد، مرگش هدفمند تلقی می‌شود. در مقابل، مرگ تصادفی، مرگی است که هیچ ارتباطی با انتخاب آگاهانه فرد و پروژه وجودی او ندارد؛ مانند سربازی که در حین انجام دستوری (مانند انفجار یک خانه) کشته می‌شود و در این فرآیند تنها یک مهره در دست نظام قدرتی است و مرگش بی‌معناست زیرا آن را انتخاب نکرده است.
۲. چگونه «دفاع مشروع» با مفهوم «مرگ هدفمند» مرتبط است؟ در دفاع مشروع، مرگ هدفمند تلقی می‌شود. فردی که در حال دفاع است، می‌داند چرا ایستاده و ممکن است در این راه جان خود را از دست بدهد. این آگاهی، زندگی انسان را از بی‌تفاوتی خارج کرده و به آن معنا می‌بخشد.
۳. ایستادگی فرد برای دفاع از ارزش‌ها (مانند میهن، دین، خانواده یا خود) را چگونه می‌توان توصیف کرد؟ این نوع ایستادگی، نوعی «شورش علیه پوچی» است. فرد با انتخاب این مسیر، اعلام می‌کند که زندگی‌اش را بی‌معنا نمی‌پذیرد و برای دفاع از ارزش‌هایش، آگاهانه انتخاب می‌کند.

محور مفهوم معنا در تقاطع مرگ و فاعلیت:
۴. ارتباط میان «مرگ‌آگاهی» و «ارزش زندگی» چیست؟ انتخابِ آگاهانه در سایه‌ی مرگ، اگرچه ممکن است ترسناک به نظر برسد، اما در نهایت به زندگی ارزش می‌بخشد. من این مفهوم را «مرگ هدفمند» می‌نامم؛ چرا که همین محدودیت و گذرا بودنِ عمر است که به لحظات ما معنا می‌دهد و ما را به انتخاب‌های اصیل وا می‌دارد.
۵.منظور از «فاعلیت» (Agency) در بحث معنای زندگی چیست؟ فاعلیت یعنی انسان خودش تصمیم بگیرد و خودش عمل کند. به عبارت دیگر، انسان باید از «ابزار شدن» برای دیگران و تبدیل شدن به مجریِ بی‌چون و چرای تصمیماتِ اطرافیان یا سیستم‌ها جلوگیری کند. این همان جوهره‌ی آزادی است که نویسندگان بزرگ از آن با عنوان «محکوم به آزادی بودن» یاد کرده‌اند؛ یعنی انسان حتی اگر نخواهد، باز هم مجبور به انتخاب است و باید مسئولیتِ پیامدِ انتخاب‌هایش را بپذیرد.
۶.چرا آزادی با وجود اینکه ترسناک است، به زندگی معنا می‌بخشد؟ آزادی به دلیلِ سنگینیِ مسئولیتش می‌تواند دلهره‌آور باشد و به همین دلیل بسیاری از افراد از آن فرار می‌کنند. اما همین آزادی، «معنابخش» است؛ چون ما را در قبالِ زندگیِ خودمان «مسئول» می‌کند. وقتی شما مسئولِ انتخاب‌های خود باشید، زندگی دیگر یک جریانِ تحمیلی نیست، بلکه مسیری است که خودتان ترسیم کرده‌اید.
۷.تفاوتِ «انسان فاعل» با «انسانِ ابزار» در چیست؟انسانِ فاعل، انتخاب می‌کند و پای انتخابش می‌ایستد. در مقابل، کسی که ابزار می‌شود، فاعلیت خود را از دست داده و تبدیل به یک «مهره» یا «چرخ‌دنده» در یک دستگاه بزرگ می‌شود. برای مثال، سربازی که در یک جنگِ تهاجمی بدون درکِ فلسفه و هدفِ آن، بمبی را بر سر مردم می‌ریزد، تنها یک چرخ‌دنده در ماشینِ بزرگ جنگ است.
۸.چرا «ابزار شدن» موجب بی‌‌معنایی و پوچی می‌شود؟ زیرا در وضعیتِ «ابزارشدگی»، فرد زندگیِ خود را تحمیل‌شده و منفعل می‌بیند. وقتی انسان احساس کند که اراده‌ای از خود ندارد و تنها مجریِ خواسته‌های یک سیستم است، پیوندش با معنای اصیلِ زندگی قطع شده و احساس پوچی می‌کند. انسانیت در واقع در همان نقطه‌ای معنا پیدا می‌کند که فرد انتخاب می‌کند و مسئولیتِ آن انتخاب را بر عهده می‌گیرد.
محور دوم فاعلیت، انتخاب اصیل و شکل‌گیری هویت در دفاع مشروع:
۹.چگونه «دفاع مشروع» نمونه‌ای از «انتخاب آگاهانه» و «فاعلیت» انسان است؟ در دفاع مشروع، انسان آگاهانه تصمیم می‌گیرد که بایستد. او می‌داند که چرا مقاومت می‌کند، از چه چیزی دفاع می‌کند و چه خطراتی را به جان می‌خرد. این یک انتخابِ آگاهانه و ناشی از فاعلیت است.
۱۰. تأثیر این انتخاب آگاهانه بر هویت فرد چیست؟ (با ذکر مثال)مثالی که ذکر شد، شهیدی است که با وجود دریافت پیامکِ تهدید به خروج از ایران، تصمیم به ماندن و دفاع گرفت. این انتخاب، او را از یک «فرد معمولی» که در روزمرگی غرق شده، فراتر برد. او با این انتخاب، به خود «هویت» بخشید؛ هویتی انسانی، آگاه، فاعل، مختار و آزاد که برای هدفی ارزشمند ایستاده است.
۱۱.چه چیزی

انتخاب در دفاع مشروع را «اصیل» می‌کند؟اصالتِ انتخاب بسیار مهم است. انتخاب اصیل، انتخابی است که از درونِ خودِ فرد سرچشمه گرفته باشد، نه اینکه صرفاً محصولِ فشارِ اجتماعی، تبلیغات یا اجبار باشد. اصالت یعنی صداقتِ انسان با خودش و انتخاب بر اساسِ ارزش‌های درونیِ او. فرد باید به ارزشِ موردِ دفاع، باور داشته باشد تا بتواند بر اساس آن بایستد.
۱۲. چگونه فاعلیت و انتخاب آزادانه به زندگی «جهت» می‌بخشد؟وقتی انسان فاعلانه انتخاب می‌کند و مسئولیت آن را می‌پذیرد، دیگر احساس نمی‌کند که زندگی‌اش صرفاً یک «اتفاق» است. او خودش را «سازنده» و «معمارِ» زندگی‌اش می‌بیند. این احساسِ سازندگی، عمیقاً «معناآفرین» است و به زندگی جهت و هدف می‌بخشد.
محور سوم رابطه اصیل، دفاع مشروع و هویت جمعی:
۱۳. منظور از «رابطه اصیل با دیگری» چیست و چه تفاوتی با رابطه ابزاری دارد؟ رابطه اصیل، رابطه‌ای است که در آن «من»، «دیگری» را نه به عنوان یک شیء یا ابزار، بلکه به عنوان یک «انسان» و «فاعل آزاد» می‌بیند. این نگاه، دیگری را به «مسئولیت» دعوت می‌کند؛ مسئولیتی که از درونِ این رابطه و نه از قوانینِ بیرونی نشأت می‌گیرد. در مقابل، رابطه ابزاری (که در سازمان‌ها یا جنگ‌های تهاجمی دیده می‌شود)، دیگری را به یک شیء یا مانع تقلیل می‌دهد.
۱۴.چگونه دفاع مشروع، تجلیِ «رابطه اصیل با دیگری» و «تعهد وجودی» است؟ در دفاع مشروع، فرد برای «دیگری» می‌ایستد. این دیگری می‌تواند خانواده، جامعه، یا افرادِ بی‌دفاع (مانند سیاهان آفریقای جنوبی یا مردم غزه) باشند. این دفاع، ناشی از یک «تعهد وجودی» است؛ یعنی احساسِ گره‌خوردگیِ زندگیِ خود با زندگیِ دیگران و ناتوانی در بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت آن‌ها. دفاع از دیگری، یک «پروژه وجودی» است که انسان را از خودمحوری خارج کرده و به او «بعد اجتماعی» می‌بخشد.

۱۵. دفاع از دیگری چگونه به فرد «انسجام» و «معنا» می‌بخشد؟ وقتی فرد در دفاع از دیگری می‌ایستد، دیگر تنها برای خودش زندگی نمی‌کند، بلکه جزئی از یک «ما» می‌شود. این «ما» به زندگی او انسجام و معنا می‌بخشد. در این دفاع، ما به دیگران نیز به چشمِ «فاعل» نگاه می‌کنیم؛ نه برای تسلط، بلکه برای اینکه آن‌ها نیز بتوانند آزادانه به پروژه‌های وجودیِ خود ادامه دهند.
۱۶. دفاع ملی (به عنوان یک موقعیت مرزی) چگونه ما را با «مرگ» و «تنهایی» مواجه می‌کند و چگونه بر آن غلبه می‌کند؟ در شرایط عادی و روزمره، انسان‌ها تنهاییِ عمیقی را تجربه می‌کنند که آن را با مشاغل، ثروت‌اندوزی، سرگرمی‌های سطحی یا تلقینِ اینکه «مرگ برای دیگران است»، پنهان می‌کنند. اما وقتی موجودیتِ یک ملت یا سرزمین مورد تهدید قرار می‌گیرد، دیگر نمی‌توان از این مواجهه با مرگ و نیستیِ جمعی فرار کرد. اینجاست که «فاعلیت» و «مسئولیت» معنا پیدا می‌کند.
۱۷.در موقعیتِ دفاع ملی، چگونه «نقاب‌های اجتماعی» کنار می‌روند و «هویت جمعی» شکل می‌گیرد؟وقتی تهدید جدی است (مانند اصابت موشک به مدرسه)، نقاب‌های اجتماعی (من استاد، من دانشجو، من کارگرم و...) کنار می‌روند. ما با «نیستیِ دیگری» که بخشی از هویت ماست، مواجه می‌شویم. این فردیتِ منزویِ روزمره شکسته می‌شود و می‌فهمیم که راه نجات در انزوا نیست. در دفاع از هویت و ارزش‌های جمعی، «من» در «ما» ادغام می‌شود.
۱۸. ادغام «من» در «ما» در شرایط دفاع ملی چه نتیجه‌ای دارد؟ خطرِ مشترک، ما را از وضعیتِ «افراد جدا افتاده و بیگانه» (به تعبیر عرفا «منفرد») نجات می‌دهد. ما دیگر افرادِ بی‌ربط نیستیم، بلکه یک «تعهد مشترک» پیدا کرده و با هم «ادغام» می‌شویم تا یک «ارگانیسم واحد آگاه» را تشکیل دهیم.محور چهارم درباره معنا در دفاع مشروع:
۱۹. مفهوم «رابطه اصیل» در شرایط دفاع مشروع چگونه شکل می‌گیرد؟ در دفاع مشروع، مرزهای فردی کمرنگ شده و حس "ما" پدیدار می‌شود. در این حالت، فرد خود را در دیگری می‌بیند، ادامه او را ادامه خود می‌داند و احساس می‌کند که "من" و "او" یکی شده‌اند. این پیوند عمیق، حس مشترک درد، ترس و امید را شکل می‌دهد و باعث می‌شود هویت فردی که تا پیش از این با معیارهایی چون رتبه اجتماعی، شغل یا ثروت گره خورده بود، باز شود و یک "منِ اصیل" به جای "منِ محدود" شکل بگیرد.
۲۰.چرا گفته می‌شود که این اتفاق (شکل‌گیری رابطه اصیل) در شرایط صلح کمتر رخ می‌دهد؟در شرایط صلح، ممکن است سال‌ها زمان لازم باشد تا انسان‌ها بخشی از وجود خود را با دیگری به اشتراک بگذارند. اما در فرآیند دفاع از یک هویت جمعی، این اتفاق به سرعت رخ می‌دهد، زیرا سرنوشت فرد به طور جدایی‌ناپذیری با سرنوشت دیگران پیوند می‌خورد.
۲۱. چگونه دفاع مشروع باعث جابجایی مرکز وجودی انسان و پیوند خوردن او به یک "کل" می‌شود؟در فرآیند دفاع، فرد هویت و هستی خود را مستحیل و فانی در یک "کل" (هویت جمعی) می‌بیند. این دیدگاه، باعث می‌شود که نابودی فیزیکی او وحشتناک نباشد. این شجاعت که "جزئی

از یک کل" بودن، اضطراب نیستی را از بین می‌برد.
۲۲.سه محور کلیدی که در دفاع مشروع به هم پیوند خورده و تجربه‌ای معنابخش می‌سازند، کدامند؟این سه محور عبارتند از؛الف)مرگ هدفمند:پذیرش مرگ به عنوان هدفی برای حفاظت از هویت جمعی.
ب) فاعلیت و انتخاب آزاد: انتخاب آگاهانه برای ایستادگی و دفاع.
پ)رابطه اصیل با دیگری: پیوند عمیق با جمع و احساس "ما" شدن.
۲۳.«معنا» چگونه در این فرآیند شکل می‌گیرد؟وقتی فرد با انتخاب آگاهانه، پذیرش مرگ هدفمند و تعهد به دیگری، زندگی خود را جهت‌دار، منسجم و ارزشمند می‌کند، "معنا" شکل می‌گیرد. این فرآیند، "معناآفرینی" نام دارد.
۲۴. در جنگ تهاجمی چه اتفاقی برای این مفاهیم می‌افتد؟در جنگ تهاجمی، دقیقاً همه این مفاهیم (مرگ هدفمند، فاعلیت، انتخاب آزاد و رابطه اصیل) وارونه می‌شوند و فرآیند معناآفرینی به شکلی که در دفاع مشروع رخ می‌دهد، اتفاق نمی‌افتد.
محور پنجم؛ معنا سوزی در جنگ تهاجمی در مقایسه با معناآفرینی در دفاع مشروع:
۲۵. چگونه جنگ تهاجمی باعث "معنا سوزی" می‌شود؟جنگ تهاجمی یک فرآیند معنا زدا است. در حالی که در دفاع مشروع، مفاهیمی چون مرگ هدفمند، فاعلیت و رابطه اصیل با دیگری به زندگی معنا می‌بخشند، در جنگ تهاجمی این مفاهیم وارونه شده و معنا از بین می‌رود.
۲۶.تفاوت مرگ در دفاع مشروع و جنگ تهاجمی از منظر معنا چیست؟ در دفاع مشروع، مرگ احتمالی، "هدفمند" است. این مرگ بخشی از پروژه وجودی فرد مدافع و نتیجه انتخاب آگاهانه اوست و به زندگی‌اش جهت می‌دهد.در جنگ تهاجمی: مرگ، ویژگی "هدفمند" بودن را از دست می‌دهد. به یک رویداد "تصادفی"، "خارجی" و "بی‌معنا" تبدیل می‌شود. سرباز با مرگی روبرو می‌شود که از بیرون به او تحمیل شده، نتیجه انتخاب خودش نیست و برای منافع دیگری وارد میدان شده است. چنین مرگی از پروژه وجودی او سرچشمه نمی‌گیرد و به زندگیش جهت نمی‌دهد.
۲۷.چرا مرگ در جنگ تهاجمی "امکان خود" نیست؟در جنگ تهاجمی، سرباز جان خود را به خطر می‌اندازد بدون آنکه بداند چرا باید بمیرد؛ صرفاً از فرمانی اطاعت می‌کند. این مرگ، توسط "ماشین جنگ" به او تحمیل شده است، نه اینکه از درون و اراده خود او نشأت گرفته باشد. بنابراین، این مرگ، "امکان خود" (یعنی امکان تحقق هویت و اراده فردی) نیست.
۲۸.چگونه فاعلیت و انتخاب در جنگ تهاجمی معنای خود را از دست می‌دهد؟ در جنگ تهاجمی، سرباز به جای انتخاب آگاهانه برای دفاع از هدفی که خود برگزیده، مجبور است از دستوری پیروی کند و برای هدفی بجنگد که انتخاب خودش نیست. این عدم فاعلیت و انتخاب آزاد، در تضاد با معناآفرینی از طریق انتخاب آگاهانه در دفاع مشروع است.
۲۹.رابطه با دیگری در جنگ تهاجمی چه تغییری می‌کند؟ در جنگ تهاجمی، احتمالاً حس "ما" اصیل و پیوند عمیق انسانی که در دفاع مشروع شکل می‌گیرد، وجود ندارد. سربازان ممکن است ابزاری برای اهداف بزرگتر باشند و رابطه آن‌ها بر اساس ضرورت‌های جنگی شکل بگیرد، نه پیوند عمیق وجودی. این امر باعث معنازدایی از روابط انسانی می‌شود.

۳۰.آیا تمام افرادی که به گروه‌هایی مانند داعش می‌پیوندند، مرگشان معنادار است؟ خیر. صرفاً افرادی که سه شرط ذکر شده (دفاع، عدم شی‌انگاری، خدمت به آرمان) در موردشان صدق کند، مرگشان می‌تواند برای خودشان معنادار باشد. ممکن است بسیاری صرفاً مهره‌های در دست دیگران باشند و اختیارشان سلب شده باشد.
۳۱. در جنگ تهاجمی، عاملیت (اختیار و عاملیت) بیشتر با کیست؟ سرباز مهاجم یا حکومتی که دستور حمله می‌دهد؟ عاملیت واقعی با حکومتی است که دستور تهاجم و غصب را صادر می‌کند. سربازی که در جنگ تهاجمی شرکت می‌کند، ممکن است تحت تاثیر تبلیغات یا اجبار باشد و اختیار واقعی نداشته باشد. این پرسش به مسائل شخصی یک انسان درگیر جنگ می‌پردازد، نه به کلیت سازمانی که تهاجم را شکل می‌دهد.

۳۲. آیا دفاع، حتی با پذیرش مرگ خود و عزیزان، وجهی سلبی دارد یا ایجابی؟ دفاع، حتی با پذیرش مرگ، وجهی ایجابی دارد. زمانی که فردی در مقابل جنگ مقاومت می‌کند و تسلیم نمی‌شود، این خود نشان‌دهنده فاعلیت و انتخاب آگاهانه اوست. وجه سلبی زمانی رخ می‌دهد که فرد در برابر جنگ بی‌اختیار باشد و تسلیم شود. مقاومت و ایستادگی، حتی تا پای مرگ، یک انتخاب و اقدام ایجابی است.
۳۳. آیا معنا برای افراد صرفاً یک مفهوم سلبی است یا اهمیت آن به گونه‌ای است که می‌تواند انگیزه‌ای برای زندگی باشد؟ معنا برای افراد بسیار مهم است و می‌تواند انگیزه‌ای قوی برای زندگی باشد. زندگی انسان در تلاش برای رسیدن به آرزوها و "پروژه‌های وجودی" خلاصه می‌شود. همانطور که در شعر استاد شفیعی کدکنی آمده، "نه زندگی نیست به غیر آرزوها و به راه آرزوها همه عمر جستجو". این جستجو و تلاش برای رسیدن به آرزوها، حتی اگر رسیدن به آن‌ها قطعی نباشد، معنا و جهت زندگی را مشخص می‌کند. گل آفتابگردان در این شعر نمادی از این تلاش و جستجوی معناست که رو به خورشید (آرمان و هدف) دارد.
۳۴.در جنگ تهاجمی، چگونه فرد از یک "کنشگر آزاد" به "جزئی از ساز و کار" تبدیل می‌شود و این چه پیامدهایی دارد؟در جنگ تهاجمی، فرد نقش مستقیمی در شکل‌گیری اهداف ندارد و بیشتر شبیه یک چرخ‌دنده در یک سازوکار عمل می‌کند. "دستور" جایگزین "تصمیم" و "اطاعت" جایگزین "انتخاب" می‌شود. فرد مجبور به انجام عملی است نه از روی پذیرش درونی، بلکه به دلیل الزامات ساختار فرماندهی. این وضعیت منجر به "بیگانگی" می‌شود؛ یعنی فرد عملی را انجام می‌دهد که لزوماً آن را از خود نمی‌داند و کنش از فاعل جدا می‌شود. در این حالت، مسئولیت نیز در ساختار قدرت (سیستم نظامی) حل می‌شود.
۳۵.پیامد نهایی فروکاسته شدن انسان از جایگاه فاعل به ابزار در جنگ تهاجمی چیست؟ نتیجه این وضعیت آن است که فرد نه می‌تواند عمل خود را به عنوان تحقق یک انتخاب اصیل تجربه کند و نه در آن احساس معنا پیدا کند. او به یک "مهره" یا "چرخ‌دنده" در ماشین جنگ تبدیل می‌شود. این سلب فاعلیت، به معنای سلب هویت است، زیرا انتخاب‌ها از او گرفته می‌شود و او دیگر نمی‌تواند خود را سازنده زندگی‌اش بداند. این همان چیزی است که "پوچی" را شکل می‌دهد؛ انسانی که عمل می‌کند اما احساس نمی‌کند که واقعاً خودش تصمیم گرفته است. در چنین شرایطی، ممکن است فرد بر اثر فشار و بی‌معنایی جنگ، دست به خودکشی بزند.
۳۶.مفهوم "دیگری" در زندگی عادی و در جنگ تهاجمی چگونه تغییر می‌کند؟ در زندگی عادی، "دیگری" کسی است که با نگاه به چهره او، احساس مسئولیت اخلاقی می‌کنیم. او فاعلی است که ما را به پاسخگویی وامی‌دارد. رابطه انسانی زمانی شکل می‌گیرد که دیگری را به عنوان یک "تو" (شخص) به رسمیت بشناسیم، نه یک "شیء" یا "ابزار" (رابطه "من-آن"). در جنگ تهاجمی، این رابطه به رابطه "من-آن" تبدیل می‌شود؛ دیگری دیگر شخص نیست، بلکه هدف یا مانع است.
۳۷. چگونه در منطق جنگ تهاجمی، انسانیت دیگری تضعیف و او "شیء‌سازی" می‌شود؟برای اینکه فرد بتواند به اهدافی مانند حمله به مدرسه یا بمباران هیروشیما دست بزند، باید انسانیت دیگری تضعیف و نادیده گرفته شود. دیگری باید از مقام فاعل انسانی به "شیء" تبدیل شود تا بتوان او را حذف کرد. وقتی این تقلیل رخ می‌دهد، رابطه انسانی به رابطه ابزاری تبدیل می‌شود و دیگری دیگر فاعل ارتباط نیست، بلکه شیئی است که باید از میان برود.
۳۸. سلب فاعلیت دیگری در جنگ تهاجمی چه تأثیری بر خود فاعل دارد؟ نکته مهم این است که این فرآیند فقط به دیگری آسیب نمی‌زند، بلکه خود فاعل نیز ممکن است در حین انجام عمل تهاجمی یا پس از آن، دچار بحران معنا شود.

۳۹.چگونه از دست رفتن رابطه با "دیگری" در جنگ تهاجمی، بر جهت‌دهی و عمق زندگی تأثیر می‌گذارد؟ تجربیات انسانی ما عمدتاً در ارتباط با "دیگری" شکل می‌گیرد. وقتی "دیگری" به هدفی برای نابودی تبدیل می‌شود، امکان شکل‌گیری یک رابطه انسانی که به زندگی جهت و عمق می‌بخشد، از بین می‌رود. این امر فضایی را ایجاد می‌کند که در آن کنش‌های معنادار امکان‌پذیر نیستند. در جنگ تهاجمی، "دیگری" تقلیل یافته و از انسانیت محروم می‌شود و مهاجم نیز این رابطه معنادار را از دست می‌دهد.۴۰. به طور خلاصه، سه دگرگونی همزمان در جنگ تهاجمی چه هستند و چه تجربه‌ای را خلق می‌کنند؟ سه دگرگونی همزمان در جنگ تهاجمی عبارتند از:۱.مرگ: از یک فرآیند معنادار (مانند آنچه در دعای شریعتی آمده: "خدایا تو به من چگونه زیستن بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت") به یک حادثه تصادفی و بی‌هدف تبدیل می‌شود.
۲. انسان:از جایگاه فاعل (انتخاب‌گر و مسئول) به ابزار فروکاسته می‌شود.۳. دیگری: از شخص انسانی به یک هدف (شیء) تقلیل داده می‌شود.ترکیب این سه فرآیند، تجربه‌ای را می‌سازد که در آن زندگی جهت روشنی ندارد، انسجام درونی ندارد و رابطه انسانی معنابخشی در آن وجود ندارد. این همان چیزی است که به آن "تجربه پوچی" می‌گوییم؛ یعنی فقدان معنایی که بتواند زندگی را توجیه کند.
۴۱.در مقابل جنگ تهاجمی، "دفاع مشروع" چه ویژگی‌هایی دارد؟ دفاع مشروع، برخلاف جنگ تهاجمی، یک تجربه معنابخش است. در آن، انسان با انتخاب اصیل خود مواجه است، رابطه انسانی حفظ می‌شود و مرگ نیز هدفمند است. این نوع دفاع، امکان تجربه عمیق زندگی را فراهم می‌کند.
۴۲. تجربه "دفاع مقدس" در ایران، به ویژه در میان نسل‌های گذشته، چگونه مفهوم انتخاب آگاهانه و تعهد وجودی را نشان می‌دهد؟ در طول چهار دهه اخیر، ایران سه تهاجم را تجربه کرده است. در دوره کودکی، مشاهده جوانانی (مانند بچه‌های جبهه در دهه ۶۰) که با انتخاب آگاهانه خود (مانند یک نوجوان ۱۳-۱۴ ساله که با شناسنامه برادر بزرگترش به جبهه می‌رفت) به جبهه اعزام می‌شدند، نشان‌دهنده "تعهد وجودی" آن‌ها بود. این انتخاب، تضادی آشکار با وضعیت ابزاری سرباز در جنگ تهاجمی دارد.
۴۳.رزمنده در دفاع مشروع چگونه با "پوچی" مقابله می‌کند و به "پیروزی" دست می‌یابد؟رزمنده در دفاع مشروع در برابر پوچی می‌ایستد و با انتخاب هدفمند، به "معنا" دست می‌یابد. این ایستادگی، صرف نظر از نتیجه فیزیکی، برای او پیروزی محسوب می‌شود، زیرا او را از پوچی نجات داده و به سوی معنا هدایت می‌کند.

 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.31 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: سه شنبه, 05 خرداد,1405