ترامپ و معمای اطلاعات نامتقارن: از تهدیدهای دوگانه تا اقدامات پنهان

چهار شنبه, 09 اردیبهشت,1405

ترامپ و معمای اطلاعات نامتقارن: از تهدیدهای دوگانه تا اقدامات پنهان

ترامپ و معمای اطلاعات نامتقارن: از تهدیدهای دوگانه تا اقدامات پنهان 

 

مرضیه دینداررستمی

عضو هیئت علمی گروه اقتصاد جهاد دانشگاهی

 

در نظریه اقتصاد اطلاعات و قراردادها، دو پدیده ی مهم ناشی از عدم تقارن اطلاعاتی عبارتند از «انتخاب معکوس» و «مخاطره اخلاقی». انتخاب معکوس پیش از انعقاد قرارداد رخ می‌دهد: یک طرف اطلاعات خصوصی درباره ی «نوع واقعی» خود دارد و طرف دیگر نمی‌تواند آن را تشخیص دهد، در نتیجه بازار به سمت انتخاب نامطلوب هدایت می‌شود. مخاطره اخلاقی اما پس از قرارداد اتفاق می‌افتد: یک طرف با رفتاری پنهان و مشاهده‌ناپذیر، ریسک را به طرف دیگر تحمیل می‌کند، زیرا می‌داند در برابر هزینه‌های آن بیمه شده است.

آنچه در آتش‌بس فروردین ۱۴۰۵ میان ایران و ایالات متحده رخ داد، از نظر نظریه قراردادها یک «آزمایشگاه طبیعی» برای مشاهده ی همزمان هر دو پدیده بود. ترامپ در این بازه، دقیقاً مانند عاملی رفتار کرد که از عدم تقارن در مرحلۀ پیش از انعقاد آتش‌بس، پدیدۀ انتخاب معکوس مشاهده شد.

ترامپ با ارسال همزمان سیگنال‌های کاملاً متناقض (اعلان آمادگی برای توافق در کنار تهدید به «نابودی تمدن ایران») امکان تشخیص «نوع واقعی» خود را از ایران سلب کرد. از منظر مدل آکرلوف، ایران به عنوان «طرف ناآگاه» نمی‌توانست میان یک مذاکره‌کننده متعهد و یک بازیگر فرصت‌طلب تفاوت بگذارد. در نتیجه، با بدبینی و احتیاط مضاعف وارد مذاکره شد، در حالی که ترامپ از همین عدم تقارن اطلاعاتی برای کسب امتیاز اضافی استفاده کرد.

پس از امضای آتش‌بس، نوبت به مخاطره اخلاقی رسید. ترامپ اگرچه حملۀ نظامی آشکار انجام نداد، ولی دست به اقدامات پنهان و ریسک‌آمیزی زد: تهدیدهای فاجعه‌آمیز در توییتر، و بازرسی  کشتی تجاری ایران در تنگۀ هرمز و نیز محاصره دریایی. این رفتارها دقیقاً مصداق «اقدام پنهان» در نظریه کنت ارو هستند که در ابتدا پنهان ولی در ادامه آشکار گردید. از آنجا که هیچ ناظر فراملی با قدرت جریمه‌ی فوری وجود نداشت و توافق نیز «بیمه‌ای» در برابر پاسخ نظامی ایران در اختیار ترامپ قرار می‌داد.

ادبیات استاندارد نظریه قراردادها (از جمله آثار ارو، استیگلیتز، هولمستروم، هارت و ویلیامسون) برای مقابله با این دو پدیده، هفت ابزار اصلی پیشنهاد می‌دهد: برای مخاطره اخلاقی (وثیقه، پایش مستقل، تنبیه سریع، قراردادهای خوداجرا) و برای انتخاب معکوس(سیگنال‌دهی هزینه‌بر، غربال‌گری، قراردادهای خودگزین). اما آنچه در تحلیل رفتار ترامپ برجسته می‌شود این است که او نه در موقعیت «عامل تحت نظارت» بلکه در جایگاه «طراح بازی» قرار دارد. او از ایران وثیقه می‌خواهد اما خود هیچ وثیقه‌ای ارائه نمی‌دهد. هرگونه ناظر فراملی را وتو می‌کند، تنبیه سریع را فقط یک‌طرفه اعمال می‌کند، قراردادها را به گونه‌ای می‌نویسد که نقضشان تنها برای طرف مقابل پرهزینه باشد، و به جای سیگنال‌های هزینه‌بر، از سیگنال‌های ارزان و متناقض برای پنهان کردن نوع واقعی خود بهره می‌برد.

نتیجۀ نهایی آنکه تا زمانی که طرف مقابل (ایران یا هر کشور دیگر) نتواند همۀ هفت ابزار را به صورت هماهنگ در ساختار توافق بگنجاند، هر آتش‌بس یا قراردادی با ترامپ موقتی، یک‌طرفه و شکننده خواهد بود. آتش‌بس فروردین ۱۴۰۵ به عنوان یک «آزمایشگاه طبیعی» نشان داد که بدون طراحی ساختار انگیزه‌ای که هزینۀ نقض را برای ترامپ به مراتب بالاتر از منافعش قرار دهد، نمی‌توان روی پایبندی او حساب کرد. کلید موفقیت در برابر چنین بازیگری نه در پیش‌بینی رفتار او، بلکه در مهندسی معکوس قرارداد برای تغییر تعادل نش به سمت همکاری پایدار است.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.31 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: سه شنبه, 05 خرداد,1405