زندگی، مهارت تاریخی ایرانی ها!
محمدامین صالحی نژاد
مدیرکل امور مجلس جهاددانشگاهی
ایرانیان مردمی با میراثی چندینهزارسالهاند که همواره در تلاقیگاهِ تمدنها، تهاجمات و دگرگونیهای بزرگ زیستهاند. از روزگار هخامنشیان و اشکانیان تا ساسانیان و پس از اسلام، آنچه این ملت را زنده نگاه داشته، نه صرفاً قدرت نظامی یا ثروت سرزمینی، بلکه «فرهنگی سرزنده و پیوسته» بوده است. ایرانیان یاد گرفتهاند که در برابر خشونت تاریخ، خم شوند اما نشکنند؛ با بحران مدارا کنند، اما تسلیم نشوند. این توانایی زیربنایی، ریشه در نگاهی دارد که زندگی را با همه فراز و نشیبهایش غنیمت میشمارد و در سختترین شرایط، به باغچهای در کویر، شعری در دل شب یا قناتی در زیر خاکستر جنگ میماند.
در روزگار ما، این ویژگی ایرانیان نه تنها از یاد نرفته، بلکه در موقعیتهای دشوار، از جنگ تحمیلی و تحریمهای اقتصادی گرفته تا همهگیری و ناامنیهای منطقهای، بارها خود را نشان داده است. ایرانیها حتی در زیر بمباران، جشن نوروز برگزار میکنند، در گرانیها سفره هفتسین میچینند، در تورمهای سنگین کتاب میخوانند و شعر میگویند. این رفتارها صرفاً سنتگرایی یا خوشبینی ساده نیست؛ بلکه شکلی از «دفاع مدنی» و «مقاومت فرهنگی» است که میگوید: تا نفس هست، زندگی را قطع نمیکنیم. چنین رویکردی به ایرانیان اجازه داده تا از تونلهای تاریک تاریخ، با چراغِ فرهنگ و همدلی بیرون بیایند، بیآنکه رگِ امید در آنها خشک شود.
فرهنگ ایرانی چون رودی جاری است که از بلندای تاریخ سرازیر شده و در هر دوره، با هر تلاطمی، راه خود را به سوی دریا باز کرده است. این فرهنگ در موزهها و کتب خطی حبس نشده، بلکه در کوچهبازارها، سفرهها، نگاه مادر به فرزند، احترام به مهمان، بوی نان تازه و صدای خنده جمعی در شب یلدا زنده است. ایرانیان به راستی مردمی چندلایهاند؛ هم حافظ و سعدی می خوانند و هم در میانه بازار، چانه می زنند؛ راوی شجاعت رستم و سهراب شاهنامه هستند و با دستانی آغشته به غبار سفال، نقش اسطوره را بر خاکِ خام مینشانند. این غنای فرهنگی به آنها آموخته که برای زنده ماندن، نیازی نیست از خود بیگانه شوند؛ برعکس، هر بحرانی را با دیگ شعر و ادب میپزند و تلخی روزگار را با یک لطیفهای یا یک فال حافظ شیرین میکنند. تمدن ایرانی تمدنی است که به جای دیوار کشیدن، پل می سازد و به جای نفرت، قصه می سازد.
ایرانیها در میان تمام ملتهای جهان، در شوخطبعی و طنازی زبانی کمنظیرند، اما خاصیت این شوخطبعی در آنها فراتر از سرگرمی است؛ نوعی فلسفه بقاست. شوخطبعی ایرانی رندانه است؛ تن پوشی به تنِ مصیبت میکند که روی آن نوشتهاند «این نیز بگذرد». این شوخطبعی، دیواری نامرئی در برابر افسردگی جمعی میسازد. ایرانیها با خنده، فشار را کم میکنند، فاصلهها را پر میکنند و به هم یادآوری میکنند که زندگی حتی در بدترین لحظات هم ارزش زیستن دارد. در کشوری که قرنها با نامردمیهای روزگار دستوپنجه نرم کرده، شوخطبعی نه عیب، که یک مهارت ضروری برای زنده ماندن است.
ملت ایران یکی از معدود ملتهایی است که در طول تاریخ ثابت کرده است «حس زندگی» در فرهنگ و تمدن اش آنچنان ریشه دوانده که حتی در سختترین بحرانها، از حمله مغول گرفته تا جنگهای صفویه و عثمانی، اشغال در جنگ جهانی و جنگ تحمیلی هشتساله و تجاوز امروز به کشور، نه تنها جریان زندگی قطع نشده، بلکه فرهنگ و تمدن ایرانی توانسته مهاجمان را هم تحت تأثیر قرار دهد.
ریشههای تاریخی این ویژگی در ایران قابل توجه است. تمدن کشاورزی و شهرنشینی کهن، از مواردی بوده که موجب شده ایرانی ها، پراکنده نشوند. ایران بر خلاف برخی جوامع عشیرهای، همواره دارای شبکههای آبیاری، قناتها، بازارها، مدارس و کاروانسراها بوده است و این زیرساختها در بحرانها به مردم امکان میداد پراکنده نشوند و به حیات مدنی ادامه دهند.
سنت «اسکان پس از ویرانی» در رگ و پی ایرانی ها رخنه کرده است. نمونهاش را می توان در تهاجم هایی که در طول تاریخ به این کشور شده است، یافت که علی رغم خرابی هایی که این جنگ ها در پی داشته اند، مردم در شهرها ماندند و به زندگی ادامه دادند. هچنین آیین های ملی و مذهبی ایرانی ها، مانند تعزیه و عزاداری های جمعی در ماه محرم و همچنین آیین های ملی مانند شب یلدا، زندگی جمعی را در این ملت تقویت کرده است.
با مطالعه تاریخ دیگر کشورها نیز می توان به تجربه های مثبت و منفی بسیاری رسید. به عنوان مثال در انگلستان و در جریان در جنگ جهانی دوم، با وجود بمباران شبانهروزی لندن توسط آلمان نازی، مردم در ایستگاههای مترو میخوابیدند، اما مدارس، روزنامهها و حتی تئاترها تعطیل نشدند؛ شبکه های تلوزیونی به مردم روحیه می دادند و نتیجه اینکه فروپاشی اجتماعی رخ نداد.
تجربه تاریخی منفی نیز وجود دارد که منجر به قطع جریان زندگی در بحران شده است؛ مانند تجربه لیبی و یوگسلاوی سابق که در جریان جنگ، خبری ازاتحاد ملی و حفظ جریان زندگی نبود و در نتیجه آن، فعالیت مدارس، دانشگاه ها، بیمارستان ها و در کل، اقتصاد مختل شد.
بسیار مهم است که در جریان بحران ها، زندگی متوقف نشود. در جنگ، اگر آموزش تعطیل شود، هنرمند بیکار شود، مغازه ها و بازارها تعطیل شوند، جامعه امید خود را از دست می دهد و این، کشنده تر از گلوله است. همچنین بقای حافظه جمعی و پای بندی به آیین ها و سنت ها حتی در اوج بحران، باور و امید به آینده را در جامعه تقویت می کند. همچنین کشورهایی که در جنگ ها، بیمارستانها، نانواییها، بازارها و در مجموع، جریان عادی زندگی را حفظ کردند، پس از عبور از بحران، خیلی زودتر بلند شدند و کشورشان را ساختند.
شاید بتوان گفت بزرگترین راز ماندگاری ایرانیان در همین جایی است که کمتر به آن فکر میکنیم: تواناییِ بازتعریف «خود» در هر بحران. نه اینکه تهاجم بیاثر باشد، ولی ایرانیان به جای حذف خاطرههای تلخ، آنها را با لایهای از زندگی روزمره پوشاندهاند. وطن برای آنها فقط یک مفهوم انتزاعی و یا یک نقطه روی نقشه نیست؛ صدای باد در نخلستانهای جنوب، بوی خاک بعد از اولین باران در کویر، آواز اذان از گلدستههای اصفهان، صدای موج دریای شمال یا حتی عادت به زخمهایی که روزگار بر پیکر این سرزمین نشانده است. این دلبستگی از جنس تعصب کور نیست؛ عادتی است که نسلها آن را زیستهاند؛ زیستن در جایی که حتی دردهایش آشنا و از آنِ خودشان شده است.
راز ماندگاری ایرانیان پیچیده نیست؛ همان چیزی است که مادربزرگها بلدند. ایرانی، وقتی خانهاش بمباران میشود، گریه میکند، ولی بعد، گلدان شمعدانیِ شکسته را از زیر آوار درمیآورد، خاکش را تازه میکند و دوباره میگذارد کنار پنجره...
این نسل، اگرچه گاه خسته به نظر میرسد، اما همان الگوی قدیمی نیاکان خود را تکرار میکند. ایران را نمیشود با ویرانی از پا درآورد؛ چون این کشور فقط مجموعهای از ساختمانها و جادهها نیست، بلکه شیوهای از زندگی است که آوار جنگ را هم به بخشی از چشمانداز خود تبدیل میکند. ایرانی ها، زندگی را انتخاب کرده اند، حتی وقتی زندگی، سخت است.