ملی‌گرایی عربی در جنگ رمضان نقش کمرنگی داشته و حتی از جهان اسلام رخت بربسته است

یکشنبه, 06 اردیبهشت,1405

ملی‌گرایی عربی در جنگ رمضان نقش کمرنگی داشته و حتی از جهان اسلام رخت بربسته است
ملی‌گرایی عربی در جنگ رمضان نقش کمرنگی داشته و حتی از جهان اسلام رخت بربسته است
 
فاطمه عباس آباد - دکتر مهدی فرمانیان، رئیس دانشکده مذاهب اسلامی و رئیس هیئت‌مدیره انجمن ادیان و مذاهب حوزه، در گفت‌وگو با دانشگاه انقلاب، در آغاز سخن خود ضمن گرامیداشت یاد و خاطره رهبر فقید و شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت الله امام خامنه‌ای و شهدای جنگ تحمیلی رمضان، درباره نقش باورهای مذهبی در تفاوت رویکرد کشورهای عربی نسبت به جنگ رمضان، گفت: شهادت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای، را تسلیت و انتخاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای را به‌ عنوان رهبر انقلاب اسلامی توسط مجلس خبرگان رهبری تبریک می‌گویم. افزون بر این، ایام خجسته دهه کرامت و میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روز دختر را نیز تبریک می‌گویم؛ دهه‌ای که از روز بزرگداشت حضرت معصومه فاطمه سلام‌الله‌علیها آغاز می‌شود و تا سالروز ولادت امام رضا علیه‌السلام در مشهد ادامه دارد.همان‌طور که از ابتدای این جنگ مشاهده شده، دو رویکرد کاملاً متفاوت از سوی کشورهای عربی وجود داشته است. از یک سو اردن و یمن قرار دارند که باورهای دینی آن‌ها با سایر کشورهای منطقه خلیج فارس تفاوت‌هایی دارد.وقتی از رویکرد مذهبی سخن می‌گوییم، منظور بیشتر نقش عالمان و بزرگان دینی و تأثیر آنان بر سیاست‌هاست.به نظر می‌رسد نخستین رویکرد مذهبی را باید در میان سلفی‌ها و وهابی‌ها مشاهده کرد. کشورهای جنوب خلیج فارس شامل عربستان، کویت، بحرین، قطر و امارات، به‌شدت تحت تأثیر فضای سلفی هستند و علمای وهابی و سلفی در این کشورها جایگاه ویژه‌ای دارند. عربستان مذهب رسمی خود را مذهب وهابی سلفی اعلام می‌کند و به جهت تبلیغ دین خود شبکه‌های ماهواره‌ای متعددی با گرایش وهابی در جهان اسلام را راه اندازی می‌کند؛ گاه با حمایت دولت‌ها و گاه با پشتیبانی شخصیت‌ها و نهادهای مختلف.حدود سه تا پنج سال پیش، زمانی که داعش در عراق ظهور داشت، شاهد کشتارهای گسترده شیعه و سنی بودیم که تأثیر اندیشه‌های تندروانه در شکل‌گیری آن رویکردها کاملاً مشهود بود.
وی در بخشی از سخنانش به نکته بسیار مهمی درباره تأثیر شبکه‌های ماهواره‌ای و جریان‌های فکری وهابی بر دیدگاه برخی از اهل سنت، حتی در ایران، اشاره کرد و فعالیت شبکه های ماهواره های این فرقه‌ها را مورد تحلیل قرار داد که به شرح ذیل می باشد؛
1.بررسی مستند فرقه گرایی (BBC): اشاره به مستندی از بی‌بی‌سی که نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از شبکه‌های ماهواره‌ای منطقه‌ای، از کشورهای جنوب خلیج فارس تغذیه مالی می‌شوند.
2.  محتوای شبکه‌ها: مهم‌ترین پیام این شبکه‌ها، که ریشه در تفکرات ابن تیمیه دارد، این است که شیعه خطرناک‌تر از یهود برای جهان اسلام است. این دیدگاه در هزاران کتاب و مستند و برنامه‌های تلویزیونی ترویج می‌شود.
3. تأثیر بر مخاطبان:افراد متدین و مذهبی، به ویژه اهل سنت، تحت تأثیر این شبکه‌های ماهواره‌ای قرار می‌گیرند.
4. نمونه فارسی‌زبان: چهار شبکه وهابی به زبان فارسی (کلمه، نور، وصال، توحید) فعال هستند و مخاطبان اهل سنت در ایران نیز به آن‌ها مراجعه می‌کنند.
5. مثال شخصی: تجربه‌ای از سفر به سیستان و بلوچستان که رئیس دانشگاهی که منتقد وهابیت بود، شبکه‌های ماهواره‌ای عربستان و وهابیت را تماشا می‌کرد و درخواست نقد وهابیت در همان محیط را داشت. این نشان می‌دهد حتی یک فرد منتقد نیز تحت تأثیر رسانه‌های مقابل قرار دارد.
6.  پیامدها در منازعات: این دیدگاه که «شیعه خطرناک‌تر از یهود است» منجر به این می‌شود که در درگیری‌های منطقه‌ای (مانند ایران با آمریکا/اسرائیل یا جنگ رمضان)، برخی افراد طرفدار اسرائیل شوند، سکوت کنند، یا حتی با استناد به روایات آخرالزمانی، به گونه‌ای صحبت کنند که گویی شیعه و یهود باید با هم بجنگند تا مسلمانان پیروز شوند.
قدرت نرم رسانه‌ای: شبکه‌های ماهواره‌ای وهابی، ابزار قدرتمندی برای ترویج ایدئولوژی و شکل‌دهی به افکار عمومی هستند.
تأثیرگذاری بر اقلیت‌ها: حتی در کشوری مانند ایران، این شبکه‌ها بر بخشی از جامعه اهل سنت تأثیرگذارند.
توجیه سیاسی/مذهبی: ایدئولوژی وهابیت، با برجسته کردن خطر شیعه، می‌تواند در منازعات منطقه‌ای، افکار عمومی را به سمت حمایت از طرف مقابل (در این مورد، اسرائیل) سوق دهد یا حداقل بی‌طرفی منفعلانه را ترویج کند.
پیچیدگی مسائل مذهبی و سیاسی: نشان می‌دهد که مسائل مذهبی و سیاسی به هم گره خورده‌اند و چگونه باورهای دینی می‌توانند در جهت‌گیری‌های سیاسی افراد در منطقه تأثیر بگذارند.
دکتر فرمانبران در تحلیل نقش باورهای مذهبی در رویکرد کشورهای عربی نسبت به جنگ رمضان به دو طیف اصلی اشاره کرد:
طیف اول: سلفی‌ها و وهابی‌ها و تأثیرات ویرانگر آنها
اتهام یهودی‌سازی شیعه: تأکید می‌کنم در اینکه چنین جریان فکری، شیعه را پیرو عبدالله بن سبا یهودی معرفی کرده و معتقد است که آنها در باطن یهودی هستند و از یهود خطرناک‌ترند. این دیدگاه به طور گسترده در کتاب‌ها، شبکه‌های ماهواره‌ای و مستندات منتشر می‌شود.
ایجاد شکاف و تفرقه:این نوع نگاه مذهبی، باعث ایجاد شکاف عمیق بین مسلمانان و حتی در زمان درگیری‌های منطقه‌ای (مانند تقابل ایران با اسرائیل/آمریکا یا همان جنگ رمضان)، باعث جانبداری برخی از طرف مقابل (اسرائیل) یا حداقل سکوت و عدم حمایت از ایران می‌شود.
نقش مبلغان: به انتصاب مفتی اعظم جدید در سوریه (عامر الرفه) توسط هیئت تحریر الشام اشاره کردید که امام خمینی را ساخته آمریکایی‌ها برای برهم زدن جهان اسلام معرفی کرده است. این نشان می‌دهد چگونه روایت‌های تاریخی و مذهبی تحریف شده، برای اهداف سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرند.
گستردگی جریان: اشاره شد که این جریان‌ها (چه داعش، چه اخوانی‌ها، چه نور و چه جمعیت‌های سلفی در مصر و الجزایر) کم نیستند و با تبلیغات گسترده، نفوذ قابل توجهی پیدا کرده‌اند.
طیف دوم: مدافعان و مخالفان اسلام سیاسی:
مدافعان اسلام سیاسی:کسانی که معتقدند مسلمانان باید برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش کنند. این طیف در دوران جنگ رمضان، در کنار ایران قرار گرفته و از آن حمایت کرده‌اند. گروه‌هایی مانند حماس، اتحادیه جهانی علمای مسلمان (که مقر آن در قطر است و تا حدودی رویکرد اخوانی دارد)، و شخصیت‌هایی مانند یوسف قرضاوی و جانشینان او، در این دسته قرار می‌گیرند.
نقش قطر و اتحادیه جهانی علمای مسلمان: اشاره شد که قطر حامی مالی این اتحادیه است و با وجود برخی اختلافات (مانند جنگ قطر با همسایگانش)، این اتحادیه در محکوم کردن حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، رویکردی بینابین اتخاذ کرده است.
اختلافات درون طیف:حتی در میان این مدافعان اسلام سیاسی نیز اختلافاتی وجود دارد. به عنوان مثال، انتخاب جانشین آیت‌الله تسخیری در هیئت رئیسه اتحادیه جهانی علمای مسلمان، به دلیل رویکردهای مختلف (شیعه و سنی، یا اسلام سیاسی و غیر اسلام سیاسی) با چالش مواجه شده است.
رویکرد مخالفان اسلام سیاسی: برخی با رویکرد اسلام سیاسی مخالف هستند و ترجیح می‌دهند از علمای شیعه‌ای که رویکرد اسلام سیاسی ندارند، حمایت کنند تا بتوانند رفتارهای انقلابی اسلامی را دور بزنند.
در این تحلیل من سعی دارم بگویم که چگونه مسائل مذهبی و تفسیرهای خاص از دین، به ویژه توسط جریان‌های وهابیت و سلفی، می‌تواند به ابزاری برای تفرقه، ایجاد دشمنی با شیعه و حتی توجیه جانبداری در منازعات منطقه‌ای تبدیل شود. در مقابل، بخشی از گروه‌های اسلامی سیاسی، با وجود اختلافات، رویکرد حمایتی‌تری نسبت به ایران در این درگیری‌ها از خود نشان داده‌اند، هرچند که این حمایت‌ها نیز گاهی با ملاحظات و پیچیدگی‌های خاص خود همراه است.
در خصوص واکنش‌ها به جنگ رمضان و تقابل ایران و اسرائیل، دیدگاه‌های متفاوتی در میان کشورهای اسلامی و جریانات فکری مختلف وجود دارد.جریان‌هایی مانند «حزب التحریر» که سال‌هاست رویکردی انتقادی به سیاست‌های ایران دارند، گاهی مسائلی را مطرح می‌کنند که به نظر می‌رسد با هدف تضعیف جایگاه ایران باشد، هرچند که در جریان جنگ رمضان، بیانیه‌ای صادر کردند و به نوعی حمله آمریکا به ایران را محکوم نمودند. با این حال، لحن این بیانیه‌ها اغلب میانه‌جویانه و با تاکید بر عدم تضارب در شرایط فعلی است. جالب است که بسیاری از طرفداران «اسلام سیاسی» و یا گروه‌هایی مانند اخوان‌المسلمین، در این درگیری‌ها عموماً موضعی موافق ایران اتخاذ کرده‌اند.در مقابل، جریان‌های سنتی‌تر و صوفیه، که در ظاهر با وهابیت مخالفند و کتاب‌های متعددی علیه آن نوشته‌اند، در مسئله جنگ رمضان سکوت اختیار کرده‌اند. برخی این سکوت را به حمایت امارات از صوفیه در دو دهه اخیر نسبت می‌دهند. امارات با رویکردی متفاوت از عربستان که وهابیت را ترویج می‌کند، به حمایت از صوفیه پرداخته، مدارس و رسانه‌هایی برای آنها فراهم کرده است.برخی معتقدند آمریکا به طور استراتژیک، عربستان را برای ترویج وهابیت (به عنوان جریانی خشن) و امارات را برای مدیریت صوفی‌ها (به عنوان جریانی همراه با ایران) هدایت می‌کند تا تعادلی ایجاد شود. این سکوت در میان چهره‌های سرشناس صوفیه مانند «علی جفری» و «علی عابدین» نیز مشهود است. با اینکه سخنرانی‌های آنها گاهی با حضور ده‌ها هزار نفر شنونده همراه است، اما در قبال این موضوع سکوت کرده‌اند. یکی از چهره‌های صوفی به صراحت بیان کرده که دلیل سکوت او، ناخشنودی‌اش از «اسلام سیاسی» و «اخوان المسلمین» است و از آنجایی که انقلاب اسلامی را نیز نوعی نظام سیاسی می‌داند، ترجیح داده سکوت کند.
رویکرد پاکستان و طالبان:بر اساس یک نظرسنجی، هشتاد و دو درصد مردم پاکستان طرفدار ایران و مخالف سرسخت آمریکا و اسرائیل هستند. این حمایت مردمی ممکن است یکی از دلایل اتخاذ رویکرد مثبت‌تر پاکستان در قبال ایران باشد. طالبان نیز در مقابل آمریکا و اسرائیل موضع‌گیری کرده و از ایران حمایت کرده است اما در این باره، برخی سکوت می‌کنند. اگر فضا و شرایط به گونه‌ای نبود که مجبور به محکومیت شوند، احتمالاً سکوت را ترجیح می‌دادند. چنین فضایی در جهان اسلام وجود دارد؛ جالب اینجاست که صوفیه، حتی صوفیان پاکستان، با وجود اینکه از نظر فکری به ما نزدیک‌ترند و تعامل بیشتری با آن‌ها داشته‌ایم، واکنش چندانی نشان ندادند.
در پاکستان، همان دیوبندی‌ها انصافاً خوب وارد شدند و بزرگانشان تقریباً همگی به نفع ایران صحبت کردند. اما از صوفیان، چه از «طاهر القادری» در پاکستان و چه از دیگر رهبران صوفی، چیزی ندیدم. حتی در میان صوفیان شمال آفریقا نیز چنین موضع‌گیری فعالی مشاهده نشد. در یمن، فردی موضعی گرفت که بیشتر جنبه اجرایی داشت تا علمی. با وجود اینکه در سوریه شصت و پنج طریقت رسمی صوفی وجود دارد و مصر کشوری صوفی‌نشین است، اما در مجموع چندان با ما همراه نبودند. شاید دلیلش این باشد که هم جریان سلفی در میان آن‌ها زیاد است و هم جریان صوفی. سلفی‌ها مخالفت کردند و صوفی‌ها سکوت اختیار نمودند.
متأسفانه «علی‌الجعفری» نیز موضعی گرفت (البته نه یک بیانیه رسمی، بلکه یک توییت بدون مقدمه و رسمی) که برخی آن را به عنوان موضع‌گیری تلقی کردند. بنابراین، رویکرد دوم مذهبی، نگاهی است که به اسلام سیاسی یا عدم سیاسی بودن آن دارند. سومین رویکرد، احتمالاً به نگاه استعمارگری آمریکا برمی‌گردد. ببینید، ما نمی‌توانیم به کل جهان اسلام یک حکم واحد بدهیم. صحبت من بیشتر در مورد کشورهای عربی است که به هر حال تحت نفوذ کشورهای غربی بوده‌اند و استعمار در آن‌ها شفاف و خونین اتفاق افتاده است. این کشورها با ما همراه شدند. شما شمال آفریقا، لیبی و الجزایر را ببینید؛ این دو کشور به دلیل تجربه‌ تلخ استعمار (لیبی با ایتالیا و الجزایر با فرانسه) و مقابله با آن، با ما همراه شدند. حتی در الجزایر که میلیون‌ها نفر کشته شدند، مفتی لیبی دو بار بیانیه داد و الجزایری‌ها، اعم از نخبگان سکولار و مذهبی، به خوبی ورود کردند. رئیس جمهور الجزایر هم گفت چون اسپانیا از ایران حمایت کرده، گاز را ارزان‌تر به او می‌فروشد و در مقابل، آمریکا و اسرائیل را تحریم کرد.همین رویکرد را در عراق نیز می‌بینیم. در عراق، سنی‌های عرب (مخصوصاً سنی‌های منطقه میانی عراق مانند تکریت و الانبار) که ریاست مجلس را بر عهده دارند، مانند آقای «سمیعی» (رئیس دارالفتوای سنی عراق)، به خوبی موضع گرفتند و فتوا دادند که هر کس با ایران نباشد، اهل جهنم است. در حالی که کردها، اگرچه مدافعانی دارند، اما با توجه به فضای حکومتی، حمایت چشمگیری از سوی آن‌ها ندیدیم.
دیدید که فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها نیز (به جز سنی‌های لبنان که همراه دولت و طرفدار عربستان بودند) از ایران حمایت کردند. شما می‌دانید که لبنان توسط انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها تقسیم شده است؛ ریاست جمهوری به مسیحیان، نخست وزیری به سنی‌ها، و ریاست مجلس به شیعیان داده شده. سنی‌های لبنان، مخصوصاً همراهان رفیق حریری، همیشه طرفدار عربستان بوده‌اند و اکنون نیز در حال درگیری با حزب‌الله هستند. نواب سلام نیز بسیار تند برخورد می‌کند.
ملی‌گرایی عربی در این جنگ نقش کمرنگی داشته و حتی از جهان اسلام رخت بربسته است.جنگ تسلط منطقه‌ای دلیل اصلی درگیری، تسلط ایران بر منطقه بوده، نه جنگ عرب و عجم. در مقایسه با کشورهایی مانند پاکستان که قومیت عربی ندارند، ایران از طرف بیشتر کشورهای عربی مورد هجمه قرار گرفت.در مواردی مانند ترکیه و پاکستان، حاکمان همراه ایران بوده‌اند، در حالی که مردم یا گروه‌هایی مانند صدام در مقابل بوده‌اند.ایران در جنگ رمضان پیروز میدان بوده، حتی در کشورهایی که به ظاهر مخالف بوده‌اند، به دلیل وجود صداهای مخالف با حاکمیت.با استناد به نظرسنجی، مردم مصر تمایل بیشتری به ایران نسبت به عربستان دارند، حتی با وجود کمک‌های عربستان به مصر و خصومت ۴۰ ساله ایران و مصر. بنده نظرم این هست که باید از فرصت پیش رو استفاده نماییم این وضعیت یک فرصت خوب است که باید از آن استفاده کرد.تخصص من در حوزه قوم‌گرایی و ملی‌گرایی نیست، اما تحلیل من بر اساس اطلاعات موجود این است که ملی‌گرایی عربی در این جنگ جنگ ایران و عراق تأثیر بسیار ناچیزی داشت؛ شاید بتوان گفت تقریباً هیچ. من معتقدم در این جنگ، ملی‌گرایی از فضای جهان اسلام رخت بربسته بود، همانطور که در ایران نیز نمود چندانی پیدا نکرد. در جهان عرب نیز وضعیت به همین منوال بود. افرادی که ملی‌گرا یا سکولار بودند، دیدگاه متفاوتی داشتند.از نظر تحلیل محض و بر اساس اطلاعات، ملی‌گرایی عربی تأثیر قابل توجهی نداشت. به نظر من، درگیری اصلی، دعوای عرب و عجم نبود، بلکه دعوای تسلط ایران بر منطقه بود که این موضوع قابل مشاهده است.
وی در پاسخ به این سوال که چرا در مقایسه با کشورهایی مانند پاکستان و شرق که اکثریت جمعیتشان عرب نیستند، ما بیشتر از طرف کشورهای عربی مورد هجمه قرار گرفتیم؟ در حالی که مصر، که مشارکت چندانی در این جنگ نداشت، به نوعی طرفدار کشورهای عربی بود، گفت: باید به نگاه حاکمیتی در کشورهایی مانند مصر و بسیاری دیگر توجه کرد. به عنوان مثال، در ترکیه حاکمان همراه ما بودند، هرچند مردم و صدام در مقابل ما بودند. در پاکستان نیز حاکمان همراه ما بودند و سه زیرمجموعه نیز همراه ما بود. در افغانستان نیز حاکمان همراه ما بودند. ما با پنج تا شش کشور در مقابل بودیم و توانستیم آن‌ها را پشت سر بگذاریم. همین که صداهای مخالفی با حاکمیت در این کشورها به وجود می‌آید، نشان‌دهنده پیروزی ماست.
حتی در مصر، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که حمایت مردم مصر از ایران، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد بیشتر از عربستان است، در حالی که عربستان در سال‌های اخیر کمک‌های زیادی به مصر کرده است. با وجود چهل سال خصومت و تبلیغات منفی متقابل رسانه‌های دو کشور، مردم مصر و نخبگانشان تمایل بیشتری به ایران نشان می‌دهند تا به عربستان. من معتقدم این ملی‌گرایی عربی نبوده، بلکه این وضعیت، فرصت بسیار خوبی است باید از آن بهره ببریم.
این قسمت از سخن من شامل دو بخش مجزا است:
1. نقد تبعیت از امر سلطان: بخش اول توسط فردی بیان شده که معتقد است "تبعیت از امر سلطان" (حاکم) در دنیای اهل سنت، به خصوص در دوران معاصر و در جوامع اسلامی، جایگاهی ندارد و بیشتر در حد تئوری در کتاب‌ها باقی مانده است. او با استناد به نظرات ابن تیمیه که قیام را تنها به دلیل ایجاد هرج و مرج مذموم می‌دانسته، نتیجه می‌گیرد که اگر قیامی باعث هرج و مرج نشود، ایرادی ندارد. او معتقد است در جنگ رمضان نیز این تبعیت دیده نشده و اگر حاکمان عرب اجازه دهند، تظاهرات گسترده‌ای علیه ظالم شکل خواهد گرفت. او ظهور طالبان را نیز مثالی برای عدم تبعیت از امر سلطان می‌داند.
2.  سوال در مورد ارتباط با ملت‌ها و ارائه راهکار: بخش دوم توسط فرد دیگری مطرح شده که پس از تشکر از مباحث، سوالی را از دکتر فرمانیان و دکتر جاودان می‌پرسد:  همراهی ملت‌ها: او اشاره می‌کند که ملت‌ها (چه شیعه و چه سنی) روحیه‌ی ظلم‌ستیزی دارند و همیشه با ایران همراه بوده‌اند، حتی در اروپا مردم علیه آمریکا و اسرائیل موضع گرفته‌اند.مشکل ارتباط با دولت‌ها: سوال اصلی این است که با توجه به اینکه ملت‌ها تاثیر آنچنانی بر دولت‌ها، به خصوص در کشورهای عربی، ندارند، چه راهکاری برای ارتباط بادولت‌ها وجود دارد؟ در واقع انتظار ما از نشست‌ها این است که علاوه بر بررسی وضعیت اقلیت‌ها (مانند شیعیان در عربستان)، راهکارهایی عملی برای سیاستمداران و حاکمان ارائه دهند تا بتوانند از این فرصت‌ها به نفع جامعه اسلامی بهره‌مند شوند.من معتقد هستم که در جنگ رمضان دولت پاکستان به خوبی عمل کرده است.
وی به قرارداد نظامی اخیر پاکستان با عربستان اشاره کرد که بر اساس آن، پاکستان متعهد شده در صورت حمله کشور ثالث به عربستان، از آن دفاع کند و بالعکس و در ادامه خاطرنشان کرد: حتی با وجود این قرارداد، پس از حادثه اخیر (احتمالاً اشاره به تحولات منطقه)، پاکستان اعلام کرده که عربستان را همراهی خواهد کرد.بحثی عمیق در مورد نحوه تعامل جوامع اسلامی در شرایط سیاسی کنونی منطقه و جهان است، ارتباطات پاکستان با ما دارای پیچیدگی هایی است. پاکستان و ترکیه، با وجود روابط با آمریکا و عربستان، عملکرد خوبی در قبال ایران در جنگ رمضان داشته‌اند. شایعات منتشر شده در فضای مجازی (به خصوص توییتر) علیه این دو کشور کار منافقان است که این فضاسازی‌ها در راستای اهداف دشمنان و بدبین کردن مردم به این دو کشور است.بنده معتقد هستم ما دارای دین و مذهب علوی و شیعه می‌توانیم حتی با وهابیت تعامل برقرار کنیم.من معتقد  هستم بسیاری از مخالفت‌های داعش با ایران ناشی از «جهل و بدفهمی» است و ایران می‌تواند با تعاملات مشخص این مسائل را حل کند. ما  آمادگی خود را برای این تعاملات اعلام کرده و حتی پیشنهاد می‌دهم که در صورت دستگیری اعضای داعش، به جای برخورد خشن، باید با آن‌ها صحبت کرد و راه را به آن‌ها نشان داد، زیرا بسیاری از آن‌ها  راه گم کرده هستند و «دلشان برای دین می‌تپد» اما در مسیری اشتباه قرار گرفته‌اند.
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.31 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: سه شنبه, 05 خرداد,1405