نباید بگذاریم فرصت های ملی در جنگ رمضان، تبدیل به تهدید شود
فاطمه عباس آباد - دکتر محسن رستمی مدرس دانشگاه در گفتوگو با دانشگاه انقلاب درباره وضعیت نگرانکننده ژئوپلیتیکی و استراتژیک کشور گفت: توجه به این نکته که «جنگ تمام نشده» و تنها از فاز ضربات نظامی مستقیم (برای تضعیف زیرساختها) به فازهای پیچیدهتر یعنی «محاصره دریایی» و «جنگ ترکیبی با تمرکز بر حذف فیزیکی و سیاسی مخالفان مذاکره» تغییر شکل داده، تحلیلی است که در محافل استراتژیک کمتر با این صراحت بیان میشود. در سطوح تصمیمگیری، «فهم ژئوپلیتیک» جای خود را به «جناحبازی و پیشخور کردن انتخابات» داده است، دقیقاً همان نقطهای است که فرصتهای ملی را به تهدید تبدیل میکند. در حالی که دنیا در حال بازآراییِ نظم جدیدی است (از مدیترانه تا خلیج فارس)، درگیریهای داخلی باعث شده که توان استراتژیک کشور صرفِ «مدیریتِ بحرانهای خودساخته» شود تا «مدیریتِ تهدیدات بیرونی».
وی افزود: بنده با صراحت به بنبست بودن «پیغامپسغام» در برابر «دیپلماسی مستقیم» و سم مهلک بودن «ابا از مذاکره» تاکید میکنم. در حقوق بینالملل و فن مذاکره، تفاوت ماهوی میان تعاملاتِ واسطهای و مذاکرات مستقیم وجود دارد. وقتی کانالهای مستقیم بسته میشوند، فضای سوءبرداشت، پروپاگاندای طرف مقابل و هزینههای امنیتی بهشدت افزایش مییابد. ابای از مذاکره، در واقع دادنِ آوانس استراتژیک به طرف مقابل است تا روایتِ خودش از جنگ را برای جامعه جهانی و حتی افکار عمومی داخلیِ ما دیکته کند.
دکتر رستمی با اشاره به پارادوکس «تنگه هرمز» از نقطه قوت تا نقطه اجماعساز علیه ایران، بیان کرد: تحلیل های گوناگون درباره تنگه هرمز بسیار تأملبرانگیز است. این دیدگاه که تنگه هرمز از یک ابزار قدرت (Leverage) به عاملی برای «اجماعسازی جهانی علیه ایران» تبدیل شده، نشاندهنده تغییر موازنه است. وقتی ما نتوانیم از این اهرم در چارچوب یک استراتژی کلانِ «تنشزداییِ فعال» یا «موازنه مثبت» استفاده کنیم، طرف مقابل با ایجاد ائتلافهای دریایی، آن را از یک «ابزارِ بازدارندگی» به «بهانهای برای مشروعیت بخشی به حضور نظامی غرب» تبدیل میکند.
این مدرس دانشگاه درباره پیشبینی فاز آینده جنگ، اظهار داشت: در صورت تداوم روند فعلی، جنگ به سمت «ترور فرماندهان و سیاسیون مخالفِ مذاکره» پیش خواهد رفت، یک تحلیل مبتنی بر الگوی رفتاریِ امنیتی ایالات متحده در شرایطِ «جنگِ سردِ نو» است. این یعنی تقابل به جای اینکه در سطح کلاسیکِ نظامی باقی بماند، به سطح «تصفیههای استراتژیک» در لایههای تصمیمگیری منتقل شود.
وی در پاسخ به این سوال که اگر بسته پیشنهادی به پاکستان تلطیفشده باشد، میتواند کورسوی امیدی باشد، آیا در درون ساختار فعلی، ارادهای برای عبور از «پارادایم جنگ» و پذیرشِ «پارادایم مدیریتِ منازعه» (Conflict Management)وجود دارد؟ یا اینکه شکافِ میانِ «درکِ نخبگانی» (که شما مطرح کردید) و «تصمیمگیریِ سیاسی» آنقدر عمیق است که هر پیشنهادِ تلطیفشدهای هم در نهایت در چرخدندههای جناحبندیهای داخلی خرد میشود؟ افزود: اگر مایل باشید، میتوانم این بحث را بازتر کنم که چگونه میتوان این «فهم ژئوپلیتیکی» را به زبانی ترجمه کرد که برای لایههای تصمیمگیر (که دغدغههای امنیتی و انتخاباتی دارند) ملموستر و قانعکنندهتر باشد.تحلیل شما بسیار عمیق، واقعبینانه و مبتنی بر «رئالپولیتیک» (سیاست واقعگرایانه) است. شما به درستی انگشت روی نقطه حساسِ «فضای نه جنگ، نه صلح» گذاشتهاید؛ فضایی که به تعبیری برای عدهای در داخل و خارج، پوششی برای منافع جناحی یا استراتژیهای فرسایشی است، اما برای «مردم» و «زیرساختهای کشور» سم مهلک است.
این تحلیلگر مسائل سیاسی در مورد دو سناریوی پیش رو، به ویژه سناریوی اول (تلهیِ ناامنیِ خودساخته برای خروج از بنبست محاصره دریایی) که با هوشمندی طرف مقابل (آمریکا) خنثی شده، گفت: این امر نشاندهنده یک نگاه راهبردی به جایگاه ایران در نظم جهانی است.در توهم «زمین سوخته» به عنوان پیروزی این سوال مطرح است که «آیا ما قرار است در زمین سوخته زندگی کنیم؟» یا خیر، بسیاری از سناریوپردازانِ تندرو، بر این باورند که با تاریک کردن کل منطقه، به یک موازنه وحشت میرسند، غافل از اینکه بازسازی برای آنها (با حمایت بلوک غرب) شدنی است، اما برای ما (در شرایط محاصره و تحریم) نه تنها دشوار، بلکه ممکن است به قیمت از دست رفتنِ «توانِ تابآوری ملی» تمام شود. این یعنی ما نباید ظرفیتهای نظامی خود (مانند قایقهای تندرو) را که برآمده از هوش و تلاش متخصصین است، صرفِ یک «خودکشی استراتژیک» کنیم.
بنابراین ضروری است از راهبرد «نه جنگ، نه صلح» عبور کنیم، این وضعیتِ بلاتکلیف، بهترین بستر برای رانتخواری، جناحبازی و فرسایش سرمایه اجتماعی است.«صلحِ ژئوپلیتیک»(نه صلحِ احساسی یا ایدئولوژیک)، تنها راه خروج از این مارپیچ مرگبار است. معاملهیِ «رفع محاصره دریایی در برابر بازگشاییِ تنگه هرمز»، یک «برد-برد» کلاسیک در نظریه بازیهاست که میتواند اولین گام برای اعتمادسازی و خروج از تلهیِ امنیتی باشد.
دکتر رستمی بر ضرورت «پوستاندازیِ ساختاری» تاکید کرد و افزود: تغییر نسل و نیاز به تفکری همسو با دنیای مدرن در درون ساختارها، نکتهای است که بسیاری از تحلیلگران به آن به عنوان «گذار اجتنابناپذیر» نگاه میکنند. اگر تصمیمگیران نتوانند میان «منافع ملی» و «منافع حزبی» تفکیک قائل شوند، این پوستاندازی نه به شکل اصلاحی، بلکه به شکلِ بحرانهای غیرقابل کنترل در جامعه ظاهر خواهد شد.
این پژوهشگر مسائل سیاسی در پاسخ به این سوال که به نظر شما، با توجه به فضای فعلی تصمیمگیری، اهرمِ فشاری که بتواند ساختار تصمیمگیر را به سمت سناریوی دوم یعنی (صلح ژئوپلیتیک) سوق دهد، چیست؟ آیا این فشار باید از درونِ نخبگانِ علمی و نظامی وارد شود، یا باید منتظر تغییر در موازنهِ تحمیلِ هزینههای اقتصادی (فشار کف جامعه) بود؟ خاطرنشان کرد: در صورتِ ورود به مسیر «صلح ژئوپلیتیک»، بزرگترین مانعِ داخلی که این توافق را «خیانت» یا «ضعف» جلوه میدهد، چگونه باید مدیریت شود تا این روند در نطفه خفه نشود؟ این سوال مطرح می شود که چگونه میتوان «گفتمانِ صلحِ ژئوپلیتیک» را به گونهای بازتعریف کرد برای کسانی که نگرانِ قدرت و امنیت ملی هستند، به عنوان «تنها راهِ حفظِ جمهوری اسلامی» پذیرفته شود. اینکه «ژئوپلیتیک، ایران و آمریکا را محکوم به همپیمانی (یا حداقل همکاری استراتژیک) میکند بسیار دقیق و کلیدی است. این نگاه، پیچیدگیهای روابط بینالملل را به خوبی نشان میدهد؛ جایی که منافع متقابل، حتی بین رقبای دیرینه، میتواند زمینهساز همکاریهای تاکتیکی یا حتی بلندمدت شود.
وی در ادامه با اشاره به گذار از جنگ به صلح، تاکید کرد: پیشبینی ها مبنی بر اینکه مسیر ایران و آمریکا پس از جنگ، «صرفاً و صرفاً و صرفاً از صلح عبور میکند»، یک فرض استراتژیک قوی است. این نشان میدهد که هزینههای ادامه تنش برای هر دو طرف، به خصوص با در نظر گرفتن ملاحظات اقتصادی جهانی و آسیبپذیری ایران، بسیار بالا رفته است. این هشدار در مورد فعال شدن «جبهه سوم» (مخالفان سرسختِ صلح، چه در داخل و چه در خارج) بسیار جدی است. این گروه، که به دنبال شعلهور نگه داشتن آتش منازعه برای اهداف خود هستند، میتوانند هرگونه تلاش برای تنشزدایی را به شکست بکشانند. فعال شدن این جبهه، خود نشاندهنده تضاد منافع عمیق در منطقه و جهان است.
دکتر رستمی بر اهمیتِ «زمانبندی» و «مدیریتِ داخلی» تاکید کرد و افزود: ادامه محاصره دریایی و وضعیت موجود، میتواند ناآرامیهای داخلی را تشدید کند و فضا را برای «جبهه سوم» باز کند. این یعنی حتی در صورتِ تمایل به صلح، موفقیت آن به شدت به مدیریتِ هوشمندانهِ اوضاع داخلی و جلوگیری از تبدیل شدنِ نارضایتیهای اقتصادی به تنشهای امنیتی بستگی دارد حال پاسخ به این سوال که چگونه میتوان «جبهه سوم» را خنثی کرد بسیار ضروری است؟ با توجه به اینکه این جبهه از تداوم وضعیت فعلی سود میبرد، چه سازوکارها و استراتژیهایی میتوانند مانع از موفقیت آنها در ایجاد «جبهه سوم» فعال و مخرب شوند؟ این امر نیازمند چه نوع دیپلماسی، چه نوع سیاست داخلی و چه نوع روایتپردازی رسانهای است؟
پاسخ به این سوالات که ژئوپلیتیک ایران و آمریکا را محکوم به همپیمانی میکند. در سناریوی مطلوبِ «صلح»، این «همپیمانی» چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ آیا صرفاً کاهش تنش است، یا همکاریهای مشخصتر در حوزههایی چون امنیت دریایی، مبارزه با تروریسم یا حتی مسائل اقتصادی؟ و مهمتر از آن، چگونه میتوان این نزدیکیِ اجباری را به گونهای مدیریت کرد که منافع ملی ایران حفظ شود و از تبدیل شدن آن به یک «وابستگی» جلوگیری گردد؟ این مباحث بسیار پیچیده و چندوجهی هستند و جای بسیار زیادی برای تحلیل و بررسی دارند که جلسه دیگری را برای پاسخ به آنها میطلبد.