رسانه ها مراقب فرسودگی عاطفی مخاطبان باشند
محمدامین صالحی نژاد
مدیرکل امور مجلس جهاددانشگاهی
کشور عزیزمان، ایران، از روز نهم اسفندماه 1404 درگیر جنگی تحمیلی شد و دشمن آمریکایی-اسرائیلی با هجوم ناجوانمردانه به کشور، موجب وارد آمدن خسارت های زیاد و شهادت بخشی از هموطنان شد. در راس آن نیز شهادت دانش آموزان مظلوم مدرسه میناب بود که هنوز هم دیدن تصاویر و مشاهده اخبار آن، دل هر انسانی را به درد می آورد.
خیلی از ما تجربه کرده ایم که در روزهای نخست بمباران شهرهای کشور، از جمله تهران، با کوچک ترین صدا از جا بلند می شدیم و به دنبال مکانی امن می گشتیم. ولی به تدریج، کار به جایی رسید که با صدای انفجار هم از جا تکان نمی خوردیم و به نوعی به صدای انفجار عادت کردیم. در عرصه خبر و اطلاع رسانی نیز با چنین پدیده ای مواجه هستیم.
اینکه در روزهای نخست جنگ و با خواندن و شنیدن خبرهای ناگوار، احساساتی می شویم و به تدریج به دلیل حجم بالای اخبار و به نوعی بمباران خبری، دچار نوعی بی تفاوتی ناخواسته می شویم که به آن سندرم خستگی عاطفی می گویند.
سندرم خستگی عاطفی (Compassion Fatigue) نوعی فرسودگی عاطفی و جسمی است و زمانی رخ میدهد که فرد به طور مداوم در معرض رنج و ترومای دیگران قرار میگیرد. این اصطلاح نخست در میان پرستاران و مددکاران اجتماعی رایج شد، اما امروزه در میان هر کسی که حجم بالایی از اخبار ناراحتکننده را مصرف میکند، به ویژه در رسانههای اجتماعی، دیده میشود.
پوشش مداوم خبرهای مرتبط با جنگ در رسانههای اجتماعی به بیتفاوتی مخاطب منجر میشود و این موضوع دلایل مختلفی دارد. مغز انسان ظرفیت محدودی برای پردازش رنج دیگران دارد. وقتی روزانه صدها ویدیوی دلخراش از بمباران، آوارگی و سوگواری میبینیم، سیستم همدلی ما به تدریج خاموش میشود تا از خود در برابر آسیب عاطفی محافظت کند.
از سوی دیگر، قرار گرفتن مکرر در معرض تصاویر خشونتآمیز، آن را عادی میکند. صحنهای که اول بار اشک ما را درمیآورد، پس از چند بار دیدن، دیگر واکنشی برنمیانگیزد.
نکته دیگر اینکه وقتی مخاطب احساس میکند هیچ کاری از او برنمیآید، ذهن برای کاهش فشار روانی، واکنش عاطفی را قطع میکند. بیتفاوتی در اینجا نوعی مکانیسم دفاعی است.
رسانههای اجتماعی با الگوریتمهای خود، محتوای تکاندهنده را اولویت میدهند. این سونامی اطلاعاتی فرصت پردازش عاطفی را از ما میگیرد. در چنین شرایطی باید مراقب اعتیاد به تروما باشیم. برای جلب توجه، برخی محتواها به سمت نمایش وحشیانهترین صحنهها پیش میروند.
این مسابقه به سمت پایین، حساسیت مخاطب را از بین میبرد و از سوی دیگر مخاطب، به تروما معتاد می شود.
اجتناب فعال از اخبار جنگ، بیحسی عاطفی هنگام دیدن صحنههای دلخراش، کاهش احساس همدلی با قربانیان، بدبینی و ناامیدی نسبت به راهکارهای صلح و احساس گناه به خاطر بیتفاوتی خود، از جمله علائم خستگی عاطفی است.
برای آنکه به چنین مشکلی دچار نشویم، لازم است برای دنبال کردن اخبار، محدودیت زمانی مشخص کنیم، به جای اسکرول بی پایان در شبکه های اجتماعی، منابع خبری معتبری برای پیگیری اخبار داشته باشیم، بر اقدامات عملی (حتی کوچک) مانند کمک به سازمانهای خیریه تمرکز داشته باشیم، اعلان های (نوتیفیکیشنهای) خبری را خاموش کنیم و تفاوت بین «آگاه بودن» و «غرق شدن در تروما» را درک کنیم.
نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که بیتفاوتی ناشی از فرسودگی عاطفی، نشانه کمبود اخلاقی یا سنگدلی نیست، بلکه پاسخ فیزیولوژیک و روانی یک سیستم عصبی خسته است. تضاد میان «حق مردم برای دانستن» و «سلامت روان جامعه» یکی از معضلات اخلاقی روزنامهنگاری در شرایط جنگی است.
رسانهها چگونه موجب «خستگی یا فرسودگی عاطفی» میشوند؟
انتشار بیوقفه و بدون ویرایش هزاران کلیپ خشن و دلخراش از قربانیان و اخبار جنگ (بدون هشدار قبلی)، نمایش برشهای «شوکهکنندهترین» تصاویر با هدف جذب مخاطب بیشتر، نمایش صحنه انفجار و اجساد، بدون معرفی قربانیان، پخش مکرر یک ویدیوی تکاندهنده در طول روز توسط شبکههای مختلف و رها کردن مخاطب در گردابی از ناامیدی، بدون ارائه راهکار عملی برای کمک، از جمله مواردی است که در صورت بی توجهی رسانه ها، موجب خستگی عاطفی در مخاطب می شوند.
در این شرایط، می توان راهکارهایی به شرح ذیل ارائه کرد:
- پخش تصاویر خشونتبار با احتیاط و هشدار قبلی
- محدودیت کمی برای نمایش صحنههای دلخراش
- حذف تصاویر افراطی
- تغییر روایت از تراژدی به تابآوری
- تعادل بین اخبار درد و امید (در کنار گزارش تخریب، نشان دادن صحنههایی از کمکرسانی و ایستادگی مردم و....)
- معرفی قهرمانان روزمره (پرستاران، آتشنشانان، داوطلبان امدادی، انسانهایی که در بحران کار میکنند و...)
- توانمندسازی مخاطب (جلوگیری از درماندگی)
- ارائه راهکارهای عملی مشخص (لینک کمپینهای کمکرسانی معتبر، شماره حسابهای بانکی برای کمک مالی، مسیرهای کمک داوطلبی و...)
- گزارش از موفقیتهای کوچک
- آموزش سواد رسانهای همزمان (توضیح درباره «خستگی عاطفی» به مخاطبان و ارائه راهکارهای خودمراقبتی)
- تنوع بخشیدن به قالبهای خبری
- ایجاد «روز بدون تصاویر خشونت» (یک روز در هفته، رسانه فقط با متن، صدا و تحلیل خبر بدهد (بدون کلیپهای تکاندهنده). این کار به مغز مخاطب فرصت بازسازی میدهد).
همچنین در این شرایط، پوشش ۲۴ ساعته بدون توقف (الگوهای سیرک خبری)، استفاده از موسیقی غمانگیز اغراقشده برای تحریک احساسات، برگزاری نظرسنجیهای سادهانگارانه («آیا با آتشبس موافقید؟»)، میزبانی از بحثهای دعوایی و قطبیکننده بین مهمانان و اولویت دادن به هیجان به جای دقت به هیچ وجه توصیه نمی شود.
در شرایط جنگی، رسانه اخلاقمدار نه «همه حقیقت» را نشان میدهد (چون نشان دادن هر جزئی از خشونت، همدلی را نابود میکند) بلکه «حقیقت به اندازه کافی و به شکلی قابل تحمل» را روایت میکند. جامعه آگاه، جامعهای نیست که هر روز با هزاران صحنه و خبر دلخراش بمباران شود، بلکه جامعهای است که اطلاعات کافی برای قضاوت دارد، بدون آنکه مهرورزی و امید به زندگی خود را از دست بدهد.