مذهب به تنهایی تعیین‌کننده رفتار کشورهای عرب همسایه ایران در جنگ رمضان نبود

پنجشنبه, 03 اردیبهشت,1405

مذهب به تنهایی تعیین‌کننده رفتار کشورهای عرب همسایه ایران در جنگ رمضان نبود

مذهب به تنهایی تعیین‌کننده رفتار کشورهای عرب همسایه ایران در جنگ رمضان نبود

 

فاطمه عباس آباد - دکتر محمد جاودان با بیان اینکه مذهب به تنهایی تعیین‌کننده رفتار کشورهای عرب همسایه ایران در جنگ رمضان نبود، گفت:این نشان می‌دهد که در سیاست منطقه‌ای مذهب مهم است، اما تنها عامل تعیین‌کننده نیست و باید آن را در کنار عوامل سیاسی، تاریخی و ژئوپولیتیکی بررسی کرد. چون اگر مذهب عامل اصلی بود، همه کشورهای شیعه یا نزدیک به شیعه باید هم‌جهت عمل می‌کردند و همه کشورهای سنی باید در یک جبهه واحد می‌بودند.
دکتر محمد جاودان، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و رئیس دانشکده مطالعات اسلامی، عضو پیوسته انجمن ادیان و مذاهب حوزه، در گفت‌وگو با دانشگاه انقلاب گفت: در ابتدای سخنم شهادت بسیاری از هموطنان عزیز را در این جنگ بسیار تلخ اخیر، تبریک و تسلیت عرض می‌کنم. به ویژه شهادت مقام معظم رهبری، امام شهید، سران و فرماندهان نظامی بسیار ارجمند و ارزشمند کشور، و دیگر عزیزانی که در میدان حضور داشتند و به این فیض نائل شدند. همچنین شهادت اطفال معصوم در مدرسه شجره طیبه میناب را تسلیت می‌گویم. آرزو می‌کنیم که خداوند هر چه سریعتر شفای عاجل به ایثارگران، جانبازان این جنگ را نصیب همگان بگرداند. امیدواریم و دعا می‌کنیم که این جنگ، با همه تلخی‌ها و سختی‌هایی که داشته، به نتایج بسیار سودمند و مفیدی برای کشور ما منتهی شود؛  و مصداق همان ضرب المثل معروف ما ایرانی ها شود «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»ان‌شاءالله
وی به نقش باورهای مذهبی در تفاوت رویکردهای کشورهای عربی نسبت به جنگ رمضان اشاره کرد و گفت: در بیان تفاوت رویکرد کشورهای عربی نسبت به جنگ رمضان بیشتر می‌خواهم تمرکز بحث را بر کشورهای همسایه ایران قرار دهم که به نوعی دامنه جنگ  آن‌ها را فرا گرفت و مستقیماً مشمول فضای این جنگ شدند و به نوعی در آن حضور و دخیل بودند.ما می‌دانیم که متغیرها و عوامل مختلفی در مواجهه و کنش و واکنش کشورهای همسایه با یکدیگر در مواقع بحران وجود دارد؛ به ویژه بحرانی بزرگ مانند جنگ. این عوامل شامل عوامل سیاسی، فرهنگی، مذهبی، تاریخی، اقتصادی، ژئوپلیتیکی و عوامل فرامنطقه‌ای است. استعمار کشورهای عربی توسط آمریکا و اسرائیل نیز در همین چارچوب می‌گنجد. همه این‌ها در مواجهه کشورها با پدیده‌ای مانند جنگ و موضع‌گیری‌شان نسبت به کشوری که درگیر جنگ است، بسیار تأثیرگذار است. این مواجهه تابع متغیرهای مختلفی است.طبعاً پرداختن به این متغیرها نیازمند تخصص‌های مختلف و متعدد و وقت فراوان است. نیاز است اساتید تا آن بخش که به حوزه ادیان و مذاهب و رشته‌های دانشگاهی ما مربوط می‌شود، جلسات متعددی برگزار کنند. الحمدالله در دانشگاه ما متخصصان متعددی هستند که می‌توانند این متغیرها را جداگانه بررسی کنند. ما نیز به فراخور مطالعاتمان در حوزه مذاهب، بیشتر بحث می‌کنیم و در واقع عامل مذهب و تأثیر آن را در این مواجهه‌ها بررسی خواهیم کرد.البته حتی می‌شد ما به کشورهای غیر عربی هم تسری دهیم؛ چون مثلاً اگر شما موضع کشور ترکیه، آذربایجان (آذربایجان شمالی، ایران، و آذربایجان شوروی سابق)، افغانستان و پاکستان را ضمیمه کنید و به مقایسه بپردازید، به نظرم نکات جالب‌تری برجسته می‌شود اما بیشترین تمرکز را روی کشورهای عرب همسایه می‌گذاریم.
تحلیل  روابط ایران با کشورهای عربی، به خصوص تمرکز بر مسائل مذهبی و سیاسی عراق، بحرین، یمن، عربستان، کویت، امارات، قطر، اردن و عمان،
۱. تنوع مذهبی و سیاسی ما در منطقه: تفاوت‌های بین اکثریت شیعه و سنی در کشورهای مختلف و تأثیر آن بر روابط با ایران.عراق: اکثریت شیعه، حاکمیت فدرال با قدرت اصلی در دست شیعیان، نخست‌وزیر شیعه، اکثریت شیعه در پارلمان. اشاره به تشکیل حشدالشعبی در سال ۲۰۱۴ به کمک ایران و توانمندی این نیروها در مقابله با آمریکا. اخراج آمریکا از عراق و حملات به پایگاه‌های نظامی آمریکا. همراهی دولت و مردم عراق با ایران پس از شهادت رهبری.
بحرین: اکثریت شیعه اما حاکمیت غیر شیعی و مخالف ایران.
یمن اکثریت شیعه زیدی (نه اثنا عشری) که حامی ایران بوده‌اند.
کویت، قطر، امارات، عربستان: کشورهای سنی‌نشین با حاکمیت‌های مخالف ایران.
عمان: مذهب اکثریت غیر سنی و غیر شیعی، و حاکمیتی که طرفدار ایران است. مردم نیز متمایل به ایران هستند.
عامل مذهب: تأکید بر نقش پررنگ مذهب در روابط ایران با عراق و بحرین.
تحلیل تطبیقی روابط ایران با کشورهای عربی: عراق، بحرین و عمان
۱. عراق: پیوند استراتژیک در بستر تاریخ و مذهب حوزه علمیه نجف، به عنوان نیرومندترین مرکز علمی شیعی جهان اسلام در سه سده اخیر، همواره کانون پیوند عمیق میان ایران و عراق بوده است. تغذیه فکری و انسانی این حوزه توسط علمای ایرانی و رفت‌وآمد مستمر زائران، بستری از پیوندهای فرهنگی ایجاد کرده که حتی در دوران جنگ هشت‌ساله با رژیم بعث (که یک استثنای تاریخی ناشی از حاکمیت غیرمردمی صدام بود) نیز گسسته نشد. امروزه، عامل مذهب و پیوند میان حاکمیت و ملت شیعه در عراق، نیروی محرک اصلی در همسویی استراتژیک با ایران است؛ عاملی که در ساختار قدرت پس از سقوط صدام، نمود عینی یافته است.
۲. بحرین: پارادوکسِ اکثریت شیعه و حاکمیت ضد ایرانی، بحرین نمونه‌ای از نفوذ متغیرهای تاریخی و سیاسی بر عامل مذهب است. این جزیره که در گذشته بخشی از قلمرو ایران بود، به دلیل ضعف نیروی دریایی ایران در دوران قاجار و پهلوی اول و مداخلات استعماری انگلستان، از پیکره اصلی جدا شد. حضور آل‌خلیفه که با حمایت‌های خارجی و برخلاف خواست اکثریت شیعه بر این کشور حکمرانی می‌کنند، منجر به شکل‌گیری تقابلی بنیادین شده است.
تحولات «بهار عربی» و حمایت ایران از مطالبات استقلال‌طلبانه مردم بحرین، این تنش‌ها را تشدید کرد؛ به‌طوری که برخورد امنیتی با رهبر شیعیان، آیت‌الله شیخ عیسی قاسم، و سرکوب شدید معترضان توسط حاکمیت، نشان می‌دهد که در بحرین، «سیاستِ حاکم» بر «هویتِ مذهبی اکثریت» غلبه کرده است. بنابراین، در اینجا مذهب نتوانسته است همگرایی با ایران را تضمین کند و بحرین به یکی از پایگاه‌های ضدیت با ایران تبدیل شده است.
۳. عمان: الگوی متمایز اباضی و عمل‌گرایی سیاسی،عمان در میان کشورهای منطقه موقعیتی منحصربه‌فرد دارد. اباضیه، مذهب حاکم در این کشور، جریانی مستقل از خوارج تندرو است که از قرون نخستین اسلامی ریشه گرفته و در طول تاریخ، با شیعیان داد و ستد فکری و تجاری داشته است. اگرچه اشتراکاتی میان شیعیان و اباضی‌ها در «تفاوت با اکثریت اهل سنت» وجود دارد و هر دو از سوی جریانات تکفیری یا تندرو «غیرخودی» تلقی می‌شوند، اما آنچه روابط ایران و عمان را به الگویی موفق تبدیل کرده، لزوماً مذهب نیست، بلکه «عامل سیاست و منافع ملی» است. عمان با تکیه بر استقلال فکری و عمل‌گرایی، توانسته است ضمن حفظ تمایزات خود، پیوندهای پایداری با ایران برقرار کند که فراتر از مناقشات مذهبی رایج در منطقه است.
جنگ ظفار و نقش تعیین‌کننده ایران:یکی از نقاط عطف در شکل‌گیری روابط استراتژیک عمیق میان ایران و عمان، بحران جنگ ظفار در دهه ۱۹۷۰ میلادی بود. در این دوره، جنبش خلق برای آزادی عمان (جبهه آزادی‌بخش ظفار) که تحت تأثیر ایدئولوژی‌های چپ‌گرایانه و با حمایت برخی کشورهای منطقه، مناطقی از جنوب عمان را به تصرف درآورده بود، حکومت مرکزی عمان را با چالش جدی مواجه کرد. سلطان قابوس، حاکم وقت عمان، پس از عدم دریافت حمایت کافی از سوی کشورهای عربی و انگلستان، به ناچار از ایران درخواست کمک نظامی کرد.ایران، با درک عمیق از تبعات استراتژیک ناشی از گسترش نفوذ جریان‌های چپ‌گرا در همسایگی خود و همچنین اهمیت حفظ ثبات در تنگه هرمز، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در این بحران نمود. اعزام نیروهای نظامی، مستشاران و ارائه پشتیبانی لجستیکی توسط ایران، نقش تعیین‌کننده‌ای در سرکوب جنبش ظفار و تثبیت جایگاه سلطان قابوس ایفا کرد. این اقدام، هزینه‌های سنگینی برای ایران در برداشت، اما به برقراری پیوندهای سیاسی، جغرافیایی و امنیتی عمیقی میان دو کشور منجر شد که تا امروز ادامه یافته است.
روابط پس از انقلاب اسلامی و جایگاه ویژه عمان:روابط مستحکم ایران و عمان، حتی پس از انقلاب اسلامی نیز ادامه یافت و در طول نیم قرن حکومت سلطان قابوس (تا سال ۲۰۲۰)، عمق بیشتری یافت. عمان، با وجود عضویت در شورای همکاری خلیج فارس، رویکردی متمایز و مستقل را در قبال ایران اتخاذ کرده است. این کشور، در بسیاری از مواقع، از مشارکت در سیاست‌های خصمانه علیه ایران اجتناب کرده و به عنوان یک *میانجیگر فعال* در مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله در مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران، نقش‌آفرینی کرده است.همچنین، هرچند عمان روابط خوبی با آمریکا دارد و میزبان پایگاه‌های نظامی این کشور است، اما در دوران بحران‌ها، به عنوان مثال در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، اجازه استفاده از خاک خود علیه ایران را نداده و همراهی خود را حفظ کرده است. حتی در برخی بیانیه‌های اولیه شورای همکاری خلیج فارس که ممکن بود رویکردی هماهنگ علیه ایران داشته باشد، عمان غالباً با رویکردی متعادل‌تر و همراه با ایران، در این شورا مشارکت کرده است.
جنبه مذهبی در روابط اباضی و شیعه:همانطور که اشاره شد، مذهب اباضی در عمان، با آموزه‌های متمایز خود، در مواردی نزدیکی بیشتری با شیعه نسبت به جریان‌های سلفی عربستان سعودی نشان داده است. اظهارات رهبران مذهبی اباضی، از جمله مرحوم خلیلی (که ایشان را به عنوان مرجع تقلید اباضیه معرفی کردید)، مبنی بر نزدیکی مذهبی بیشتر به ایران تا عربستان، این جنبه را برجسته می‌کند. این برداشت مشترک از «دیگری» در برابر دیدگاه‌های غالب اهل سنت، می‌تواند زمینه‌ای بر

ای همدلی و درک متقابل فراهم کند، هرچند عامل اصلی پیوندهای راهبردی، همانطور که ذکر شد، در اولویت منافع سیاسی و ژئوپلیتیکی دو کشور نهفته است.
مقایسه با دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس:در مقابل این الگوی متمایز عمان، سایر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (به جز قطر و کویت که موضوعات خاص خود را دارند)، عموماً با رویکردی مشخص در مقابل ایران ایستاده‌اند. این کشورها که هم در سطح حاکمیت و هم در میان اکثریت جمعیت خود، سنی مذهب هستند، در طول تاریخ، مناقشات متعددی با ایران داشته‌اند. (با این حال، نباید از اقلیت‌های شیعه در این کشورها، که جمعیت قابل توجهی را تشکیل می‌دهند، غافل شد.)
نقش متمایز قطر:قطر با وجود قرار گرفتن در کنار عربستان در شورای همکاری خلیج فارس، پس از بحران سال ۲۰۱۷ و سپس در جریان جنگ اخیر (که احتمالاً منظور شما جنگ غزه است)، موضعی متفاوت و تا حدی مستقل از عربستان اتخاذ کرد و تلاش نمود خود را از درگیری مستقیم با ایران دور نگه دارد. این رویکرد، به ویژه در مقایسه با کویت، تمایز مهمی ایجاد می‌کند.تجربه متفاوت کویت: برخلاف انتظار، کویت پس از حمایت ایران در جریان اشغال توسط عراق، نتوانست یک همراهی مشابه را در رویکرد منطقه‌ای خود نسبت به ایران حفظ کند و در برخی مقاطع، در جهت مخالف ایران قرار گرفت.مبانی مذهبی و سیاسی روابط با یمن: بحث تشیع سیاسی و پیوند آن با زیدیه یمن، نکته بسیار مهمی است. شما به درستی به ماهیت سیاسی امامت در زیدیه و قیام‌های تاریخی که ریشه در این مذهب داشته‌اند، اشاره کردید. همچنین، ظهور تشیع سیاسی در ایران پس از انقلاب اسلامی با محوریت امام خمینی، و پیوند آن با این رویکرد در یمن (که منجر به همراهی بدنه زیدی با حوثی‌ها و حمایت از انقلاب اسلامی شده است) را به خوبی تشریح کردید. این پیوند، دلیل روشنی برای نزدیکی ایران با حوثی‌ها، فراتر از مسائل صرفاً منطقه‌ای، فراهم می‌کند.مبارزه با آمریکا و اسرائیل: تأکید کردید که محور اصلی مبارزه حوثی‌ها (و به طور کلی این جریان‌های سیاسی مذهبی) مقابله با آمریکا و اسرائیل است، نه لزوماً مسلمانان یا سنی‌ها، حتی با وجود جنگی که عربستان علیه یمن به راه انداخته است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس: الگوهای متمایز در روابط با ایران
در میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، روابط با ایران طیف وسیعی از اتحادهای استراتژیک و همراهی‌های سیاسی تا خصومت‌های آشکار را در بر می‌گیرد. این روابط تحت تأثیر عوامل متعددی چون مذهب، منافع اقتصادی، جغرافیای سیاسی و روابط خارجی شکل گرفته است.
قطر: استثنای ژئوپلیتیک و میانجی‌گری در بحران‌ها: قطر، با وجود قرار گرفتن در کنار عربستان سعودی در شورای همکاری خلیج فارس، در سال‌های اخیر مسیری متمایز را پیموده است. بحران دیپلماتیک سال ۲۰۱۷ که منجر به محاصره این کشور توسط عربستان و متحدانش شد، زمینه‌ای برای نزدیکی بیشتر قطر به ایران و ترکیه فراهم آورد. ایران با حمایت از حاکمیت قطر و ارسال مواد غذایی، نقش مهمی در عبور این کشور از بحران ایفا کرد. این رویداد، روابط دو کشور را دگرگون ساخته و قطر را به یک استثنا در میان کشورهای شورای همکاری تبدیل کرد.

علاوه بر این، در منازعات منطقه‌ای اخیر، قطر تلاش کرده است تا با اتخاذ موضعی ملایم‌تر و پرهیز از ورود به درگیری‌های مستقیم، نقش میانجی را ایفا کند. این کشور، علی‌رغم روابط با قدرت‌های غربی، سعی در حفظ تعادل و کاهش تنش‌ها داشته و به طور کلی، در راستای منافع ایران عمل نکرده، اما خصومت آشکاری نیز نشان نداده است. این رویکرد، در مقایسه با برخی همسایگانش، قابل توجه است.
کویت: درس‌های آموخته نشده از تاریخ؟**تجربه کویت در دوران اشغال توسط عراق در سال ۱۹۹۰، صحنه حمایت ایران از این کشور بود. با این حال، به نظر می‌رسد کویت نتوانسته است این حمایت را به یک همراهی مستمر در رویکرد منطقه‌ای خود نسبت به ایران تبدیل کند. برخلاف انتظار، کویت در برخی مقاطع، در جهت مخالفت با ایران گام برداشته و در تحولات اخیر منطقه، موضعی خصمانه اتخاذ کرده است. این امر، علی‌رغم وجود جمعیت قابل توجه شیعه در کویت، نشان‌دهنده پیچیدگی روابط و تأثیر عوامل دیگر بر سیاست خارجی این کشور است.
یمن: پیوند تشیع سیاسی و زیدیهروابط ایران با یمن، به ویژه با جنبش حوثی‌ها (انصارالله)، ریشه در اشتراکات عمیق در مفهوم «تشیع سیاسی» دارد. زیدیه، شاخه‌ای از تشیع که اکثریت جمعیت شمال یمن را تشکیل می‌دهد، از دیرباز دارای ماهیتی سیاسی بوده است. مفهوم امامت در زیدیه، که با قیام مسلحانه تحقق می‌یابد، آن را به رویکرد تشیع سیاسی اثنی‌عشری، که پس از انقلاب اسلامی در ایران به اوج خود رسید، نزدیک کرده است.
پس از انقلاب اسلامی، ایران به یکی از کانون‌های اصلی «تشیع سیاسی» در جهان تبدیل شد. این امر، پیوند ایدئولوژیک و سیاسی میان ایران و جریان‌های زیدی در یمن را تقویت کرد. جنبش حوثی‌ها، که ریشه در این سنت زیدی دارد، با الهام از آرمان‌های عدالت‌خواهی و مبارزه با استکبار، همسویی نزدیکی با جمهوری اسلامی ایران نشان داده است.
این همسویی، فراتر از اختلافات مذهبی جزئی، بر مبارزه مشترک با آمریکا و اسرائیل متمرکز است. شعارهای حوثی‌ها و رویکرد عملی آن‌ها، نشان می‌دهد که اولویت اصلی آن‌ها مقابله با قدرت‌های سلطه‌گر جهانی است، نه لزوماً ایجاد خصومت با کشورهای سنی منطقه، حتی با وجود جنگ هفت ساله و مداخله عربستان سعودی. این امر، تمایز قابل توجهی میان رویکرد ایران و یمن (حوثی‌ها) با رویکرد برخی دیگر از کشورهای سنی منطقه ایجاد می‌کند.در مورد حمایت ایران از حوثی‌ها، این حمایت در تمام مراحل وجود داشته است. حوثی‌ها نیز در راستای اهداف خود که با اهداف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی هماهنگ بوده، عمل کرده‌اند. در مسئله غزه، درگیری بین اسرائیل و حماس (که ایران از آن حمایت می‌کند) رخ داد. حتی آمریکا نیز وارد این درگیری شد. حوثی‌ها مدتی باب المندب و دریای سرخ را ناامن کردند. آن‌ها اعلام آمادگی کرده‌اند که در صورت نیاز بهحضورشان، وارد جنگ شوند، زیرا معتقدند این هماهنگی‌ها برای ورود به جنگ در زمان خاصی بوده است. حوثی‌ها به عنوان یک تهدید در بالای سر جبهه مقابل ایران ایستاده‌اند و بازدارندگی مهمی داشته و دارند.در رابطه با کشورهای همسایه، عامل مذهب عامل تعیین‌کننده در مواجهه این کشورها نبوده و نیست، بلکه عاملی تقویتی یا جهت‌دهنده به مواضع بوده است. نمی‌توان حکم کلی صادر کرد، زیرا موارد نقض وجود دارد. البته می‌توان حاکمیت‌ها و مردم را جداگانه در نظر گرفت. جنابعالی بیشتر برجریان‌ها و بدنه مسلمانان در این کشورها تمرکز داشتید، در حالی که من بر حاکمیت‌ها و مواجهه آن‌ها در جنگ‌ها تمرکز کردم. مذهب عامل مهم و اثرگذاری است، اما عامل تعیین‌کننده منحصر به فرد نیست، بلکه عامل تقویت‌کننده، زمینه‌ساز و جهت‌بخش است.
حال دو سوال وجود دارد:۱. نقش رویکردهای عربی و قومیتی: نقش رویکردهای عربی و قومیتی در تبعیت از محور مقاومت یا مخالفت با آن چقدر پررنگ است؟ به ویژه در کشورهایی که رویکردهای ملی‌گرایی عربی رواج بیشتری دارد، آیا این رویکردها ممکن است به دلیل ترس از قدرت گرفتن آینده ایران، منجر به مخالفت با ایران شوند؟۲. تفویض مسائل سیاسی به حاکمیت: در مورد جریان‌هایی که مسائل سیاسی را به حاکمیت (مانند پادشاه عربستان) تفویض می‌کنند و صرفاً از امر سلطان تبعیت می‌کنند و دخالتی در مسائل سیاسی ندارند، توضیح دهید؟
در مورد سوال اول، رویکردهای عربی و قومیتی در تبعیت یا مخالفت با محور مقاومت، نقش قابل توجهی دارند، اما تعیین‌کننده منحصر به فرد نیستند. در کشورهایی که ملی‌گرایی عربی قوی است، ترس از قدرت گرفتن ایران می‌تواند به رویکردهای ضد ایرانی منجر شود. با این حال، این تنها عامل نیست و مسائل دیگر مانند منافع سیاسی و اقتصادی نیز در این میان نقش دارند.
در مورد سوال دوم، تفویض مسائل سیاسی به «سلطان» یا حاکم، پدیده‌ای است که در برخی جوامع دیده می‌شود. در عربستان سعودی، تبعیت از امر سلطان به معنای پذیرش تصمیمات سیاسی رهبر است و این می‌تواند مانع از دخالت مستقیم مردم در سیاست شود. این رویکرد، هرچند بخشی از فرهنگ سیاسی برخی کشورهاست، اما لزوماً به معنای عدم تاثیرگذاری مسائل سیاسی بر بدنه جامعه نیست.به طور کلی، در تحلیل این مسائل باید به عوامل متعددی از جمله مذهب، قومیت، ملی‌گرایی، منافع سیاسی و اقتصادی، و ساختارهای قدرت توجه داشت. هیچ‌کدام از این عوامل به تنهایی تعیین‌کننده نیستند، بلکه تعامل پیچیده‌ای بین آن‌ها وجود دارد.
من درباره اهمیت ارتباط با همسایگان در میانه جنگ، تاکید می‌کنم که حتی در میانه جنگ، باید ارتباط با کشورهای همسایه حفظ شود. بنده به آقای عراقچی وزیر امور خارجه پیشنهاد می‌کنم در حین جنگ، باید با وزرای خارجه کشورهای عربی صحبت کنیم نه پس از پایان جنگ؛ چون تأثیر گذاری صحبت در حین جنگ بیشتر است.
وی درباره مسئله حج و سفر حجاج ایرانی به عربستان از فضاسازی‌های منفی  استاد رائفی پور انتقاد کرد و اظهار داشت:فضاسازی‌های منفی و شایعاتی که اخیراً در مورد سفر حجاج ایرانی به عربستان مطرح شده، بی‌پایه و اساس است. تصمیمات در این خصوص توسط نهادهای عالی مانند شورای عالی امنیت ملی اتخاذ می‌شود، نه بر اساس توئیت‌های افراد. اطمینان می‌دهم که زائران ایرانی به سلامت به حج خواهند رفت و باز خواهند گشت و تا آن زمان، امید است که مشکلات جنگ نیز مرتفع شده باشد. تاکید می‌کنم نباید زیاد به این فضاسازی‌های منفی توجه کرد و باید این سفرها به راحتی انجام شود و مطمئنا مشکلی پیش نخواهد آمد. با وجود مخالفت‌های گروه‌های مختلف با این موضوع باید بگویم سازمان حج گوش به شورای عالی امنیت ملی می‌دهد نه به توییت‌های آقای رائفی‌پور".امید است با ارائه راهکارهای مختلف دولتمردان آن‌ها را پذیرفته یا اجرا کنند، ما آمادگی خود را برای ارائه راهکارها در صورت لزوم اعلام می‌کنیم.در تحلیل و راهکارها در روابط منطقه‌ای و بین‌المللی  و در خصوص مسائل اخیر، باید به چند نکته توجه کرد:
۱. عملکرد پاکستان و ترکیه:این دو کشور، با وجود روابط دوجانبه با آمریکا و عربستان، در مجموع عملکرد قابل قبولی داشته‌اند. فضاسازی‌ها و شایعاتی که اخیراً در فضای مجازی، به خصوص در توییتر، علیه پاکستان و ترکیه منتشر می‌شود، عمدتاً از سوی منافقان و عناصری است که از خارج از کشور (مانند فرانسه و آلبانی) این مطالب را هدایت می‌کنند. اینجانب به عنوان یک انقلابی متدین، وظیفه خود می‌دانم که این موارد را روشن کنم؛ چرا که این فضاسازی‌ها دقیقاً در راستای اهداف دشمنان است. معتقدم هم دولت و هم مردم پاکستان و ترکیه، با توجه به اطلاعات موجود، عملکرد خوبی داشته‌اند و امیدواریم در مسائل جاری (مانند جنگ)، شاهد نتایج مطلوب باشیم.
۲. راهکار تعامل با وهابیت و گروه‌های افراطی:من طرحی ده ساله برای تعامل با وهابیت را مطرح کرده‌ام. معتقدم بسیاری از مواضع و تبلیغات منفی که گروه‌هایی مانند داعش علیه ایران دارند، ناشی از جهل و بدفهمی است. با برخی تعاملات هوشمندانه، می‌توان این سوءتفاهم‌ها را برطرف کرد. آمادگی خود را برای این گفتگوها اعلام می‌کنم. حتی پیشنهاد می‌کنم که در صورت دستگیری اعضای این گروه‌ها، به جای برخوردهای صرفاً امنیتی، باید با آن‌ها گفتگو کرد و مسیر اشتباهشان را نشان داد؛ زیرا بسیاری از این افراد، با انگیزه‌های دینی و قلبی پاک وارد این جریان‌ها شده‌اند، اما در مسیری نادرست قرار گرفته‌اند.
۳. حفظ ارتباط با همسایگان در شرایط حساس:حتی در بحبوحه جنگ و تنش‌های منطقه‌ای، حفظ ارتباط با کشورهای همسایه امری ضروری است. همانطور که در گذشته نیز این رویکرد وجود داشته، باید در میانه درگیری‌ها نیز باب گفتگو با وزرای خارجه کشورهای منطقه باز باشد، زیرا روابط همسایگی نباید تحت الشعاع اختلافات قرار گیرد.اینجانب آمادگی کامل دارم تا در صورت نیاز، این راهکارها را به صورت عمومی نیز بیان کنم. مسئولیت اجرای این راهکارها با دولتمردان است که باید با درایت و پذیرش این پیشنهادات، به پیشبرد منافع ملی و اسلامی کمک کنند.
وی در ادامه بیان کرد:شما به درستی به همکاری با قطر و مواضع متعادل این کشور در جنگ اخیر اشاره کردید. اینکه آیا این موضع‌گیری نتیجه حمایت‌های گذشته ایران از قطر بوده یا دلایل دیگری دارد، موضوعی چندوجهی است. اما در مورد اثربخشی ابتکارات جمهوری اسلامی ایران در تقریب مذاهب، مانند "مجمع جهانی تقریب مذاهب" و "کنفرانس وحدت اسلامی" که سال‌هاست برگزار می‌شود، سوال به جایی است.
بنده معتقدم این ابتکارات قطعاً ثمرات و دستاوردهایی داشته‌اند، هرچند شاید در نگاه اول ملموس یا رسانه‌ای نباشند. یکی از برکات این کنفرانس ها ایجاد بستر گفتگو است. مهمترین دستاورد این نهادها، ایجاد یک بستر و فضای گفتگو بین علمای شیعه و سنی، و همچنین بین فرق مختلف اسلامی بوده است. این گفتگوها، حتی اگر منجر به وحدت کامل نشود، اما به کاهش سوءتفاهم‌ها، درک متقابل و شناخت بهتر از دیدگاه

‌های یکدیگر کمک کرده است. بسیاری از شکاف‌ها و اختلافات، ریشه در ناآگاهی و اطلاعات غلط دارد که این مجامع سعی در رفع آن دارند.
تأثیرگذاری بر مواضع نخبگان:بیانیه‌هایی که از سوی علمای اهل سنت و حتی برخی گروه‌های سلفی صادر می‌شود، نشان‌دهنده این است که ارتباطات پشت صحنه و رایزنی‌ها (که گاهی توسط مجمع تقریب یا نهادهای مشابه صورت می‌گیرد) بی‌اثر نبوده است. آن بیانیه هفتاد امضایی که اشاره کردید، نمونه‌ای بارز است؛ وقتی علمای سلفی نیز مجبور به نقد برخی اقدامات می‌شوند، نشان‌دهنده تأثیرگذاری تلاش‌ها برای ایجاد یک جبهه واحد در برابر ظلم است. این اتفاق خود به خود رخ نداده، بلکه حاصل سال‌ها تلاش برای ایجاد ارتباط و اقناع بوده است.
مقابله با تفرقه‌افکنی:در مقابل جریان‌های تکفیری و تفرقه‌افکن که به دنبال تشدید اختلافات مذهبی هستند، نهادهایی مانند مجمع تقریب به عنوان یک وزنه تعادل عمل می‌کنند. این نهادها با برجسته کردن نقاط مشترک و دعوت به وحدت، سعی در خنثی کردن تلاش‌های دشمنان اسلام دارند.
تأثیر درازمدت:دستاوردهای این‌گونه تلاش‌ها معمولاً در کوتاه‌مدت و به صورت عینی قابل مشاهده نیست، بلکه یک فرآیند بلندمدت فرهنگی و فکری است. مانند بذری که کاشته می‌شود و ممکن است سال‌ها طول بکشد تا ثمر دهد.
در مورد جنگ اخیر، شاید ما شاهد بیانیه‌های گسترده‌ای از سوی «مجمع تقریب» به طور مستقیم نباشیم، اما تلاش‌های مستمر برای ایجاد گفتمان وحدت، قطعاً بر مواضع برخی رهبران مذهبی و نخبگان اهل سنت تأثیر گذاشته و باعث شده تا در مواجهه با جنایات اخیر، رویکردی متعادل‌تر یا مخالف اشغالگری اتخاذ کنند. این مواضع، هرچند ممکن است به نام «مجمع تقریب» نباشد، اما ریشه در همان تلاش‌های گسترده برای تقریب دارد.
دکتر جاودان در پاسخ به نقش مذهب و احتمال شکاف قومیتی در ایران، افزود: این سوال به نگرانی مهمی اشاره دارد. ایران کشوری با تنوع قومی و مذهبی است و اهل سنت (اعم از شافعی، حنفی، حنبلی، و...) بخش قابل توجهی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند.عامل مذهب و شکاف قومیتی: بله، عامل مذهب می‌تواند در برخی شرایط، به ویژه در صورت دخالت عوامل خارجی یا سوءمدیریت داخلی، به شکاف قومیتی دامن بزند. گروه‌هایی که به دنبال تفرقه هستند، غالباً از اختلافات مذهبی به عنوان اهرمی برای ایجاد شکاف بین اقوام مختلف استفاده می‌کنند. تاریخ نشان داده است که چگونه اختلافات مذهبی، در کنار اختلافات قومی، می‌تواند منجر به تنش و ناامنی شود.
نقش جمهوری اسلامی و مجمع تقریب: با این حال، سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران و تلاش‌های نهادهایی مانند مجمع تقریب، برعکس، در جهت کاهش این شکاف‌ها و تقویت وحدت ملی بوده است. هدف اصلی این نهادها، نشان دادن این است که اختلاف مذهبی نباید مانع همبستگی ملی شود. تاکید بر مشترکات، احترام به عقاید دیگران، و تلاش برای رفع تبعیض‌ها، از جمله راهکارهایی است که می‌تواند از بروز شکاف جلوگیری کند.
جنگ اخیر و تأثیر آن بر جامعه ایران: جنگ‌های منطقه‌ای و تشدید تنش‌های مذهبی در منطقه، می‌تواند به طور بالقوه بر جامعه ما نیز تأثیر بگذارد. اگر فضاسازی‌ها و تبلیغات منفی در منطقه به درستی مدیریت نشود، ممکن است در میان برخی افراد، احساسات منفی نسبت به مذاهب دیگر را تشدید کند. اما هوشمندی جامعه، رسانه‌ها و مسئولین می‌تواند این تاثیرات منفی را به حداقل برساند.
یک راهکار برای جلوگیری از شکاف قومیتی و مذهبی در ایران، این است:تقویت وحدت ملی:تمرکز بر هویت ایرانی و مشترکات فرهنگی و تاریخی.
احترام به حقوق اهل سنت: رعایت کامل حقوق شهروندی و مذهبی هموطنان اهل سنت و رفع هرگونه تبعیض احتمالی.
گفتمان وحدت:تداوم و تقویت تلاش‌ها برای گفتگوی بین‌مذهبی و نشان دادن ضرورت همبستگی.
مدیریت رسانه‌ای: مقابله با تبلیغات تفرقه‌افکنانه و ترویج دیدگاه‌های وحدت‌گرا.در مجموع، هرچند پتانسیل ایجاد شکاف وجود دارد، اما با رویکرد صحیح و مسئولانه، می‌توان از آن جلوگیری کرد و همبستگی ملی را تقویت نمود.

وضعیت سیستان و بلوچستان:اشاره شما به سیستان و بلوچستان کاملاً درست است. اینکه گفته می‌شود "روکش مذهب" بر روی اختلافات قومی کشیده شده، تحلیلی دقیق است. در بسیاری از مناطق مرزی و دورافتاده، مسائل قومی و اقتصادی می‌تواند ریشه اصلی تنش‌ها باشد، اما گاهی با رنگ و بوی مذهبی، پیچیده‌تر و حساس‌تر می‌شود .
راهکار: تمرکز بر هویت ملی و رفع تبعیض‌های احتمالی (چه قومی، چه اقتصادی و چه مذهبی)، کلید حل این مسائل است. تقویت همبستگی ملی و نشان دادن اینکه منافع جمعی (منافع کل ایران) اولویت دارد، می‌تواند قومیت را در خدمت کشور قرار دهد، نه در تقابل با آن. اگر اقوام احساس کنند دیده می‌شوند، صدایشان شنیده می‌شود و حقوقشان (نه بیشتر و نه کمتر از دیگران) رعایت می‌شود، کمتر به سمت واگرایی گرایش پیدا می‌کنند.
   نقش مجمع تقریب:در این مناطق، تلاش برای تقریب نه تنها بین مذاهب مختلف، بلکه بین قومیت‌های مختلف نیز حیاتی است. با برجسته کردن اشتراکات فرهنگی و دینی (حتی در چارچوب مذاهب مختلف) و تأکید بر همدلی، می‌توان از سوءاستفاده ابزاری از مذهب جلوگیری کرد.
جنگ اخیر، آمریکا و اسرائیل، و نقش ایران:نکته شما در مورد اینکه طرف مقابلمان آمریکا و اسرائیل هستند، نه کشورهای اسلامی بسیار کلیدی است. این دقیقاً همان منطق عمل‌گرایانه و فراتر از مذهب است که ایران در پیش گرفته و باید بیشتر به آن پرداخته شود.
هزینه‌کردن برای فلسطین: ایران، به عنوان یک کشور شیعه، برای دفاع از یک مسئله (فلسطین) که در سطح جهان اسلام، به ویژه اهل سنت، اهمیت بالایی دارد، هزینه می‌کند. این هزینه دادن فراتر از مرزهای مذهب، بهترین سند و مدرک است برای اثبات اینکه جمهوری اسلامی، صرفاً به دنبال منافع شیعه نیست، بلکه به دنبال احقاق حق و مبارزه با ظلم در سطح امت اسلامی و حتی جهانی است.
تغییر فاز نزاع: همانطور که اشاره کردید، این رویکرد ایران می‌تواند به خارج کردن نزاع از فاز صرفاً مذهبی و وارد کردن آن به فاز مبارزه با ظلم و استکبار کمک کند. این امر، زمینه را برای جلب حمایت گسترده‌تر (حتی از سوی نخبگان وهابی یا سلفی که در مثال افغانستان ذکر شد) فراهم می‌آورد، چرا که در نهایت، مبارزه با ظلم، یک اصل مورد قبول در اکثر مکاتب است.
تأثیر غیرمستقیم:این اقدامات عملی، تأثیر غیرمستقیم اما عمیقی بر درک جهانی از مواضع ایران دارد و به اهداف مجمع جهانی تقریب (که بر مبنای نظریه و گفتمان بنا شده) جامه عمل می‌پوشاند.تاثیرگذاری بر کشورهای شرقی جهان اسلام: اینکه کشورهای شرقی جهان اسلام (مانند پاکستان، افغانستان و...) بیشتر به ایران گرایش دارند یا مواضع متعادل‌تری اتخاذ می‌کنند، می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد، اما یکی از عوامل مؤثر، همین رویکرد عمل‌گرایانه و فراتر از مذهب ایران در مسائل منطقه‌ای است. این کشورها شاهد هستند که ایران، برخلاف برخی قدرت‌های منطقه‌ای، منافع خود را بر اساس اصول و نه صرفاً وابستگی‌های مذهبی تعریف می‌کند. بحث «جهاد تبیین» و آگاهی‌بخشی به جامعه، به خصوص جامعه دانشگاهی، امری حیاتی است و این جلسات گام‌های مؤثری در این راستا برمی‌دارند.
عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در پایان با بیان اینکه مذهب به تنهایی تعیین‌کننده رفتار کشورهای عرب همسایه ایران در جنگ رمضان نبود، گفت:این نشان می‌دهد که در سیاست منطقه‌ای مذهب مهم است، اما تنها عامل تعیین‌کننده نیست و باید آن را در کنار عوامل سیاسی، تاریخی و ژئوپولیتیکی بررسی کرد. چون اگر مذهب عامل اصلی بود، همه کشورهای شیعه یا نزدیک به شیعه باید هم‌جهت عمل می‌کردند و همه کشورهای سنی باید در یک جبهه واحد می‌بودند.

 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.31 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: سه شنبه, 05 خرداد,1405