برخلاف تصور رؤسای رژیم تروریستی اسرائیل و آمریکا، مؤلفههای پیروزی در جنگ، فقط به حجم تسلیحات و میزان پیشرفتهبودن آنها نیست. عناصر و اجزای اجتماعی، فرهنگی،سیاسی و... یا بهتعبیر دیگر، ویژگیهای انسانی در برابر ویژگیهای فنیمهندسی و نظامی نقشی بسیار پُررنگتر و تعیین کنندهتر ایفا میکنند.
برای اثبات این ادعا میتوان شاهدمثالهای بسیاری از جنگهای گوناگون در تاریخ کشورهای جهان برشمرد. برای نمونه، در صدر اسلام و در هماورد یاران پیامبران اسلام و اهل شرک، سلاحها و امکانات مالی این دو گروه باهم قابلمقایسه نبود و سرانجام پیروزی از آنِ اهل توحید شد. در دوران معاصر هم مقاومت حیرتانگیز مردم ویتنام در برابر حملۀ آمریکا، سرنوشت واقعی جنگ را رقم زد و امروز پس از گذشت سالها از این رویداد جنایتکارانه و وحشتناک تاریخی، هیچکس آمریکا را پیروز آن نبرد نمیداند؛ چنانکه هیچکس رژیم تروریستی اسرائیل را فاتح غزه نمیداند.
آنچه پیروزی جنگها را مشخص میکند، بیش از امکانات مادی و سلاحهای پیشرفته، عناصر انسانی است. به عبارت دیگر توسعۀ تسلیحاتی بدون عناصر انسانی پشتیبان، نمیتواند برندۀ جنگ را تعیین کند. در اینجا به سه مؤلفهٔ انسانی سرنوشتساز میپردازیم که سهم بسیار اثربخش و تعیینکنندهای در این زمینه دارند.
مؤلفهٔ نخست، تجربههای تاریخی است. هم قدمت تجربۀ تاریخی و هم چیستی تجربههای تاریخی، سرنوشتسازند. هرچقدر جامعهای تاریخ دیرپاتری داشته باشد، در مواجهه با بحرانهایی، همچون جنگ، امکان و احتمال برتری و پیروزی بهتر و بیشتری دارد. همچنین، جامعهای که بیش از دیگران ترکیبی از تجربههای تلخ و شیرین تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد، در این زمینه توانمندتر است. در اینجا میتوان به بازیابی هویتیاجتماعی تمدنهای دیرپای جهان در دورۀ معاصر اشاره کرد.
دومین مؤلفه تعیینکنندۀ انسانی که در اینجا باید به آن بپردازیم، چهارچوب فکری و ایدئولوژی روشنی است که بتواند این تجربههای تاریخی را صورتبندی و فهمیدنی کند. البته این صورتبندی دستکم دو سطح مهم دارد. یکی برای عموم مردم و دیگری برای نخبگان جامعه است. این چهارچوب فکری به عموم مردم کمک میکند تا بهخوبی تجربههای تاریخیشان را درک کنند و بتوانند از این تجربه برای تحلیل و فهم درست و دقیق رویدادهای روز جامعه بهره ببرند و تصمیمهای سنجیدهتری بگیرند و راههای درست را برگزینند.
سومین مؤلفۀ مهم در این زمینه، نوعی انسجام اجتماعی یا عامل انسجامبخش اجتماعی است؛ یعنی عاملی که بتواند مردم را حول خود جمع کند و به آنها هویتی مشترک و اجتماعی ببخشد و آنها را از فردیتهایی منفرد به موجودیتی مستقل و جمع تبدیل سازد. شاید بتوان گفت این مهمترین عامل در بین سه عاملی باشد که از نظر گذراندیم؛ زیرا اگر این عامل نباشد، در عمل، دو عامل دیگر تأثیر چندانی نمیگذارند یا به تعبیر دیگر، جامعه را به هدف نهاییاش نمیرساند.
این عامل خودبهخود به وجود نمیآید و برآمده از همان تاریخ و چهارچوب فکری و ایدئولوژیکی است که بررسی کردیم؛ شکلگیری هویت جمعی دستاورد و نتیجه و میوۀ عوامل پیشین است و عملاً در فقدان آن، این فرایند ناقص و ناکارآمد باقی میماند و به همین دلیل از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا بهنوعی میتوان گفت هدف نهایی یا میوۀ نهایی عوامل پیشین به حساب میآید.
اگر به همین میزان از بحثهای نظری بسنده کنیم و بکوشیم این چهارچوب نظری را بر واقعیت جامعۀ ایران منطبق سازیم، باید بگوییم جامعۀ ایران تا به امروز دستکم در چهارپنج دهۀ گذشته توانسته است از پس مواجهه با تهدیدهای وجودیاش از سوی تمدن رقیب، یعنی تمدن غرب بهخوبی برآید، چون دستکم در این سه عاملی که بررسی کردیم، دست پری داشته است؛ هرچند بهتر از این هم میتوانست عمل کند.
ایران پیشینۀ تاریخی بسیار بلندی دارد و این پیشینه دستکم دو برهۀ بسیار مهم، یعنی پیش از اسلام و پس از ورود اسلام را در بر میگیرد که با وجود تفاوتهای بنیادین، ایرانیان در هر دو برهه دستاوردها تاریخیتمدنی چشمگیری داشتهاند. اما این تاریخ دراز مملو از پیروزیها و شکستها بوده است و بهخوبی ذهنیت ایرانی را برای روزهای سخت و دشوار آبدیده کرده است. ایرانیان نه به پیروزیهایشان غره میشوند، چون بارها دیدهاند که چگونه دورهای سراسر سیاه و تباهی می تواند پس از دورهای درخشان، جامعه را فرابگیرد، همچون حملۀ افغانها پس از دورۀ درخشان صفویه و هم در هجومها و تهاجمها ناامید نمیشوند؛ چون بارها پس از چنین دورههای سیاهی توانستهاند فرهنگ و تمدن خود را احیا کنند. همانگونه که پس از حملۀ مغول توانستند مغولها را ادبدان و آدابفهمشان کنند. پس ایرانیان به پشتوانۀ این تاریخ دراز و البته پر پیچوخم و پر فرازونشیب نه بهراحتی غره میشوند، نه بهراحتی ناامید.
همچنین ایرانیان در چهارده قرن اخیر و بهویژه در پنج قرن اخیر به چهارچوبی نظری برای فهم جهان و انسان و اجتماع و تاریخ دستیافتهاند که همۀ اینها را برایشان معنادار و فهمیدنی و هدفمند میکند و به آنها کمک میکند رویدادهای گوناگون حاضر را بهخوبی فهم و صورتبندی کنند و درست تصمیم بگیرند؛ البته این گفته هرگز به این معنا نیست که ایرانیان دچار خطا و اشتباه نشدهاند و همواره در حال پیشرفت بودهاند. اگر چنین بود، امروز ما باید بر قلۀ تمدنی جهان تکیه زده باشیم.
ایرانیان در عامل سوم هم دست پری دارند. ایرانیان هم هویت اسلامیشیعی پررنگ و اثرگذاری دارند و هم هویت ایرانی دیرپایی که میتواند طیف گستردهای از مردم را گرد هم آورد. البته در این قید «هم» مهم است و هرگز نباید با قید «یا» جایگزین شوند و این یکی از خطاهایی است که خیلی از طرفهای درگیری در کشور دچار آن شدهاند و کشور را از ظرفیتهای هویتسازش محروم کردهاند.
همنشینی این عوامل وضعیت هماورد امروز ایران با آمریکا و اسرائیل را رقم زده است. این رژیمها تصور کردهاند بدون هرگونه فهم دقیق و عمیقی از این مؤلفههای انسانی و اجتماعی و فرهنگی فقط با تکیه بر تسلیحات پیشرفتهشان میتوانند برندۀ نبردهای مهم باشند. ایران در طول دوسه دهۀ اخیر متناسب با توانمندیهای علمی و نیروی انسانی و اقتضائات جغرافیایی و نیازمندیهای منطقهای خود، توانمندیهای نظامی هوشمندانهای به دست آورده است که امروز در میدان نبرد با توانمندترین قدرتهای نظامی جهان دستاوردهای آن را بهروشنی مشاهده میکنیم؛ اما برگ برندۀ ایران در این نبرد تمدنی توانمندیهای انسانی است. اگر که مردم ایران واکنشی هوشمندانه نداشتند، طبق پیشبینی مهاجمان، نبرد را در همان دو روز نخست واگذار کرده بودند.