بدون «نظام جامع شفافیت رسانهای» اعتماد عمومی بازنمیگردد
فاطمه عباس آباد - اعتماد مردم به رسانههای داخلی یکی از بنیادیترین عناصر پایداری و سلامت اجتماعی است بدون آن، حتی بهترین سیاستها و برنامههای اطلاعرسانی هم کارایی خود را از دست میدهند.
وقتی مردم به رسانههای داخلی اعتماد داشته باشند، خبرها و تحلیلها را منبعی معتبر برای فهم واقعیتها میدانند. این باعث میشود:شایعات و اطلاعات غلط کمتر گسترش پیدا کنند.جامعه در بحرانها (مثل بلایای طبیعی یا تنشهای سیاسی) منبع واحد و مطمئنی برای تصمیمگیری داشته باشد. دولت و نهادها بتوانند پیامهای خود را مؤثرتر منتقل کنند.رسانههایی که صادق و پاسخگو هستند، به مرور باعث میشوند در کل جامعه «فرهنگ اعتماد» شکل بگیرد یعنی مردم نسبت به نهادهای دیگر هم دید مثبتی پیدا کنند. برعکس، بیاعتمادی مزمن به رسانهها نشانهای از شکاف اجتماعی است.
اعتماد به رسانههای داخلی نه فقط برای موفقیت آن رسانهها، بلکه برای امنیت فکری، ثبات سیاسی و رشد فرهنگی یک کشور حیاتی است. رسانهای که واقعیت را بیکموکاست و با احترام به شعور مخاطب بیان کند، بهترین سرمایه اجتماعی را میسازد: اعتماد عمومی.
هرگز نباید جنجال رسانههای معاند و کشته سازی در اغتشاشات جمهوری اسلامی ایران را فراموش کرد چون بخش بزرگی از درک عمومی از واقعیت در چنین بحرانهایی، نه از میدان، بلکه از رسانهها و شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. دلایل اصلی این اهمیت را میتوان در چند محور توضیح داد:
۱. تأثیر رسانه بر افکار عمومی و تصمیمگیریدر دوران اغتشاش یا ناآرامی، بسیاری از مردم اطلاعات را از رسانهها میگیرند، نه از منابع مستقیم. رسانهها (اعم از داخلی و خارجی) با انتخاب نحوه پوشش اخبار، زاویه دید، و حتی لحن گزارش، میتوانند برداشت جامعه از حوادث را کاملاً متفاوت بسازند.فراموش کردن این جنبه یعنی نادیده گرفتن اینکه افکار عمومی چگونه هدایت و جهتدهی میشود.
۲. نقش رسانه در تشدید یا کنترل بحرانجنجال رسانهای میتواند:بحران را شعلهور کند (با بازنشر اخبار هیجانی یا نادرست)، یابه آرامش و تحلیل عقلانی کمک کند (با گزارش موثق، بیطرفانه و آموزشی).در نتیجه، بررسی نحوه عملکرد رسانهها در چنین شرایطی برای جلوگیری از تکرار اشتباهات ضروری است.
۳. جنگ روایتها (جنگ شناختی):در اغتشاشات، هر طرف تلاش دارد روایت خاص خود را تثبیت کند، دولت، معترضان، رسانههای خارجی، و عوام رسانههای اجتماعی. این تقابل، یک جنگ روایتها است که گاهی از خود اتفاقات میدانی تأثیرگذارتر میشود. فراموش کردن جنجال رسانهای یعنی چشم بستن بر میدان اصلی این نبرد ذهنی.
۴. تحلیل پسینی و درسآموزیاگر جامعه درباره نحوه پوشش رسانهای ناآرامیها مطالعه و مناظره نکند، در بحران بعدی همان الگوهای خطا تکرار میشود: تکرار شایعات، نداشتن سواد رسانهای، و تصمیمگیریهای احساسی. شناخت جنجالهای رسانهای یعنی یادگیری برای آینده.
۵. مسئولیت اخلاقی و حرفهای رسانههادر مواقع بحرانی، مرز بین اطلاعرسانی و تحریک افکار عمومی بسیار باریک است. بررسی و یادآوری عملکرد رسانهها، آنها را نسبت به اخلاق حرفهای و صداقت خبری پاسخگو نگه میدارد.فراموش کردن جنجال رسانهای در اغتشاشات ایران به معنای نادیده گرفتن بخشی از واقعیت اجتماعی است یعنی همان بخشی که ذهن مردم، روایت تاریخ، و تصمیمهای ملی را شکل میدهد.
عباس زماني دكتري مديريت رسانه و استاديار گروه مديريت دانشگاه آزادو عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي نجف آباد و مولف كتاب شفافيت نظام رسانه اي در گفتوگو با دانشگاه انقلاب با تاکید بر نقش رسانه های داخل بر اطلاع رسانی به موقع و درست از وقایع به بررسی ریشه های عمیق پروپاگاندای رسانههای خارجی در اغتشاشات ۱۸و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ پرداخت و به سوالاتی در این زمینه پاسخ داد.
محور اول: ریشههای بیاعتمادیاز نگاه شما، مهمترین دلایل کاهش اعتماد مردم به رسانههای داخلی چیست؟ به طور كلي مردم براي كسب آگاهي و اطلاع و نظارت بر محيط پيرامون خود و تصميم گيري در امور مختلف نياز به اطلاعات دارند و در دنياي رسانه اي و فناورانه امروز عمده اين اطلاعات از طريق رسانه ها كسب مي شود.
در اين زمينه اگر رسانه ها را به عنوان نمايندگان افكار عمومي در نظر بگيريم كه وظيفه ذاتي آنها اطلاع رساني و آگاهي بخشي سريع، بهنگام، دقيق، شفاف و بدون سوءگيري است، در نتيجه اگر مردم احساس كنند كه يك رسانه به وظيفه خود عمل نمي كند، به همان نسبت اعتماد خود را كاهش داده يا حتي سلب مي كنند و به رسانه هاي جايگزين روي مي آورند. البته بايد قبول كرد كه هر رسانه اي بر اساس سياست و مشي خاص خود نسبت به برجسته سازي و توليد محتوا اقدام مي كند و همه رسانه ها ممكن است محدوديت هايي داشته باشند و در برخي موارد تحت فشارهايي براي سانسور اطلاعات قرار داشته باشند. با اين وجود مخاطب هر رسانه به شدت علاقه مند است كه از حقايق پديده ها و رويدادها با خبر شود و با واقعيت ها آنگونه كه هست -نه آنگونه كه رسانه ها مي سازند- مواجه شود، بنابر اين اگر احساس كند كه رسانه مورد نظر حقايق را به طور كامل براي او عيان و شفاف نكرده است، نسبت به آن بي اعتماد مي شود.البته من نمي توانم ادعا كنم كه مردم به همه رسانه هاي داخلي بي اعتماد هستند چرا كه ممكن است رسانه هايي مخاطب خاص خود را داشته باشد و به طور كامل يا نسبي هم به آن رسانه اعتماد داشته باشد. اما در معناي عام و بر اساس آنچه در جامعه مشاهده يا تحقيق شده است، به نظر مي رسد اعتماد عمومي مخاطبان به رسانه هاي رسمي داخلي به ويژه رسانه ملي كاهش پيدا كرده است. آیا مشکل در نحوه تولید خبر است یا در شیوه انتشار و برخورد رسانه با مخاطب؟ به نظرم در كشور ما نياز به يك «نظام جامع شفافيت رسانه اي» است به گونه اي كه به جز در موارد نظامي و امنيتي خاص كه در همه كشورها براي آن دستورالعمل يا پروتكل هاي طبقه بندي وجود دارد، در ساير موارد بايد تكليف رسانه و مردم در دريافت و انتشار اطلاعات مشخص باشد. بايد از اعمال سليقه در انتشار اطلاعات پرهيز شود و سازمان ها و نهادهاي مختلف اطلاعات مورد نياز مردم و رسانه ها را به راحتي در اختيار رسانه ها قرار دهند و رسانه ها اين قدرت را داشته باشند كه اطلاعات و اخبار را به صورت متقن، صادقانه و شفاف براي مردم منتشر كنند.
از طرف ديگر رسانه ها بايد ضمن پرهيز از تخريب صرف كه عمدتاً به جاي نقد عملكرد در كشورمان مورد استفاده قرار مي گيرد، نقد منصفانه و روشن كردن زواياي پنهان پديده ها را در دستور كار قرار دهند.فضاي رسانه اي ما بايد منشا آگاهي بخشي به مخاطبان باشد و نه پيگيري اهداف ويژه گروه هاي خاص! نقش سابقه تاریخی رسانههای رسمی در شکلگیری این بیاعتمادی را چطور ارزیابی میکنید؟در تحليل پديده ها بايد توجه داشته باشيم كه نمي توانيم يك پديده را صرفاً از يك بُعد بررسي كنيم و بايد حتي الامكان تمامي ابعاد آن مورد واكاوي قرار گيرد. در نتيجه نمي توانيم به طور كامل منشاء بي اعتمادي به رسانه ها را برگردن رسانه ها بي اندازيم. بايد ببينيم آيا دولت ها و حاكميت هم در اين زمينه نقش داشته يا خير؟ يا اينكه ميزان سواد، درك و تفكر انتقادي و حتي سبك زندگي رسانه اي مردم در طول ادوار مختلف چگونه بوده و چه تأثيري بر اين پديده داشته است؟اما در يك جمله مي توانم بگويم، شايد ريشه بي اعتمادي در اين باشد كه مردم احساس مي كنند رسانه ها يا نمي توانند يا نمي خواهند همه حقيقت را به آنها بگويند. به ويژه اينكه فضاي مجازي و رسانه هاي بيگانه بدون محدوديت هاي رسانه هاي داخلي هر اطلاعاتي كه به دستشان مي رسد را منتشر مي كنند و حتي در بعضي زمينه ها، شايعات و اخبار تاييد نشده را به عنوان حقايق جامعه روايت كرده و امنيت رواني جامعه را بر همي مي زنند و حتي براي تحقق مقاصد خود حقيقت را توليد و به مخاطبان خود القا مي كنند كه اطلاعات آنها دقيق تر، به روزتر و مفيدتر از ساير رسانه ها و به خصوص رسانه هاي داخلي است.ناگفته نماند علاوه بر مسائلي كه بيان شد، خود رسانه ها هم بايد در راه تحقق اهداف و آرمان هاي حقيقي خود بكوشند. بايد اصحاب رسانه متخصص، متعهد و شجاع در رسانه ها مشغول شوند، كساني كه در راه انجام وظيفه خود از هيچ كوششي فروگذار نكرده و بر سر منافع مردم هرگز مسامحه يا معامله نكنند. بايد شرافت و اخلاق حرفه اي مقدم بر هر موضوع ديگري باشد و اصحاب رسانه تمام تلاش خود را به كار گيرند تا حقيقت به مسلخ برده نشود.
محور دوم: فضای مجازی و رقابت با رسانههای غیررسمیدر دورهای که شبکههای اجتماعی منبع اصلی اطلاعرسانی مردم شدهاند، رسانههای رسمی چه راهبردی باید در پیش بگیرند تا دوباره اعتماد عمومی را به دست آورند؟ به نظرم رسانه هاي رسمي بايد شيوه توليد و انتشار محتواي خود را متناسب با اين فضا، تغيير دهند. بايد از راهبردهاي تدافعي به رويكردهاي تهاجمي و آفندي حركت كنند. به جاي آنكه منفعلانه صرفاً منعكس كننده اخبار روزانه باشند، بايد به نيازهاي افكار عمومي پاسخ داده و به ضرورت هاي جامعه بپردازند و تا حدي اين موضوع پيش برود كه رسانه ها نمايندگان حقيقي افكار عمومي و ركن واقعي مردمسالاري در جامعه باشند. بايد اين باور در مردم شكل گيرد كه رسانه هاي رسمي با چشماني بيدار در تمامي ساعات شبانه روز از منافع عمومي مراقبت كرده و مقاصد و اعمال سوء استفاده كنندگان از بيت المال و متعرضين به اموال عمومي را رسوا و به دادگاه مي كشانند.در اين صورت رسانه هاي رسمي داخلي مرجعيت خود را باز يافته و مي توانند در جريان سازي اجتماعي و سياسي كشور نقش آفريني كنند. چطور میشود مرز میان «سواد رسانهای» و «بیاعتمادی افراطی» را برای مخاطب روشن کرد؟ در واقع سواد رسانه اي يك مهارت و ابزار براي شناسايي پيام هاي محتواهاي رسانه اي و مقاصد پنهان آن است. اگر مخاطب به مهارت هاي سواد رسانه اي تجهيز شود، به راحتي هر خبر و محتواي رسانه اي را نمي پذيرد و حتي آن را نقد و تحليل مي كند. ارتقاي سواد رسانه اي مخاطبان آنها را تا حد زيادي از خطرات بمباران اطلاعاتي رسانه هاي بيگانه و معاند مصون مي دارد و باعث مي شود كه نگرش آن ها در مواجهه با اخبار جعلي، شايعات و محتواهاي ساختگي به راحتي تحت تاثير قرار نگيرد.مسئله عمده دنياي رسانه اي امروز در مقابله با كشورهاي سلطهگر، مسئله جنگ شناختي است؛ آنجا كه پيام هاي پنهان و آشكار محتواي رسانه هاي بيگانه، ذهن مخاطب ما را فتح كرده و نگرش او را نسبت به تمامي باورها، ارزش ها و هنجارهاي مطلوب جامعه تغيير مي دهد و در اين مرحله مخاطب ما به طور كامل به رسانه هاي داخلي بي اعتماد شده و رسانه هاي بيگانه را «دايه دلسوزتر از مادر» مي پندارد. در اينصورت است كه هرچه او بگويد مي پذيرد و انجام مي دهد، يا اگر همه محتواي آن را نپذيريد، نسبت به رسانه داخلي بي اعتماد مي شود.
محور سوم: صداقت و شفافیت در اطلاعرسانیمردم اغلب احساس میکنند اخبار داخلی گزینشی و کنترلشده است. رسانهها چگونه میتوانند در عین رعایت خطوط قرمز، صداقت حرفهای خود را حفظ کنند؟ به نظرم تجربه جنگ تحميلي 12 روزه در رسانه ملي نشان داد كه اگر حاكميت و دولت حساسيت خود را نسبت به انتشار اخبار، تحليل ها، نقدها و ديدگاه ها تغيير دهند و رسانه هم به معني واقعي كلمه نشر دهنده حقايق، ديدگاه ها و نظرات مختلف بر مبناي آگاهي بخشي عمومي باشد، در اين صورت راه براي جلب مخاطب و مرجعيت رسانه داخلي به شكل قابل توجهي هموار مي شود.بايد بپذيريم كه نقد به عملكرد افراد، مديران و شخصيت ها در كشورمان، نقد به اصل نظام نيست و قبول كنيم كه رسانه ها به عنوان ركن چهارم مردم سالاري اجازه دارند تا با انتشار به موقع و صحيح اطلاعات، دولت و جامعه را نسبت به انحرافات آگاه و زمينه اصلاح آن را فراهم آورند. حاكميت و جامعه ما بايد زمينه پرورش اصحاب رسانه متخصص، متعهد، صادق و با شهامت از جناح ها و ديدگاه هاي مخلف را فراهم آورد.از طرف ديگر اصحاب رسانه نيز بايد فرهنگ نقد و گفتگوي سازنده را ترويج دهند و از نگاه سياه و سفيد به پديده ها و وقايع پرهيز و در تحليل هاي خود راه افكار عمومي و دولت مردان را براي ساختن كشورمان هموار كنند، نه اينكه با جانب داري صرف از يك ديدگاه، به تمامي عملكرد جناح موافق خود نمره عالي و ديدگاه هاي ديگر و مخالف را مردود اعلام كنند.نبايد فراموش كنيم كه نقد يعني جداكرده سره از ناسره، شناخت محاسن از معايب، تبيين نقاط قوت و ضعف و هر آنچه ابعاد مختلف يك پديده را به شكل كامل و حقيقي خود براي افكار عمومي روشن نمايد تا مخاطب بتواند تصميم درست و صحيحي در مورد آن بگيرد و نگرش درستي اتخاذ كند. محور چهارم: راهکارها و آینده اعتمادسازیچه الگوهایی از رسانههای موفق در ایران یا جهان وجود دارد که توانستهاند اعتماد عمومی را بازسازی کنند؟ به نظرم براي كشور ما بايد يك الگوي بومي در نظر گرفته شود. اگر به منابع علمي و مقالات و پژوهش هاي داخلي مراجعه شود خواهيم ديد كه تحقيقات مختلفي در اين زمينه انجام شده كه البته در حد تحقيق يا يك مقاله علمي باقي مانده و چندان مورد استفاده قرار نگرفته است.بنده در كتاب «شفافيت نظام رسانه اي» يكي از عوامل موثر اعتماد سازي و اعتماد آفريني رسانه ها را شفافيت داخلي و شفافيت خارجي بيان و در مورد آن توضيح دادم كه هم رسانه ها بايد اهداف، سياست ها و منابع مالي شفافي داشته باشند و هم اطلاعات شفافت و قابل اعتماد را به موقع به مخاطبان عرضه كنند.در اين زمينه بايد به جاي تصميم گيري هاي شخصي و سليقه اي، با بهره گيري از تجربيات موفق داخلي و حتي مطالعه تطبيقي با كشورهايي با فرهنگ و ساختار مشابه، يك نظام جامع براي انتشار محتوا و شفافيت رسانه اي و اعتماد آفريني عمومي تدوين و در دستور كار قرار گيرد. بايد بپذيريم كه اگر ديدگاه و سلايق سياستگذاران رسانه اي گذشته در اين زمينه كارساز بود، الان ما نبايد با بحران اعتماد عمومي به رسانه ملي مواجه باشيم.اگر راهي كه در گذشته رفته ايم را در آينده برويم، قطعاً به نتايج گذشته دست مي يابيم. پس اگر بپذيريم كه نتايج به دست آمده مطلوب نيست، حتماً لازم است در سياست ها و تصميمات خود تجديد نظر كنيم. برای خبرنگاران و سردبیران جوان چه توصیهای دارید تا بتوانند در فضای بیاعتمادی فعلی کار حرفهای و اثرگذار انجام دهند؟ توصيه من به همه همكاران عزيزم اين است كه ابتدا حفظ تماميت كشورمان و اقتدار آن را سرلوحه كار خويش قرار دهند، چرا كه ايران پهناور، مادر عزيز همه ماست و هرچه ما انجام مي دهيم بايد در راستاي اعتلا و سربلندي ميهن و وطن مان عزيزمان باشد.
همكاران رسانه اي ما بايد نقد منصفانه را در توليد محتوا فراموش نكنند و از يكجانبه گرايي و سو گيري هاي سياسي در انتشار اخبار، گزارش ها و مقالات خود پرهيز كنند. درست است كه هر كدام از ما داراي گرايش سياسي خاص خود هستيم كه درست هم است و براي پويايي جامعه نياز به تكثر نگرش و ديدگاه داريم، اما اينكه ما با يك عينك سياه و سفيد آنچه از سوي دوستان و هم فكران ماست را به طور كامل درست و ديدگاه مقابل را به طور كامل غلط در نظر بگيريم، همان آسيبي است كه جامع امروز ما را مبتلا كرده است. بايد قبول كنيم كه هر مدير يا شخصيتي در كشور و هر عملكردي داراي نقاط قوت و ضعف و نكات مثبت و منفي است. بايد رسانه ها نقاط مثبت را تشويق و ترويج نموده و براي نقاط ضعف تحليل و راهكار ارائه كنند. نقد ما بايد منصفانه و سازنده باشد.همچنين بايد فرهنگ گفتگو و تعامل در جامعه به خصوص در ميان اصحاب رسانه ترويج يابد و اكثر ما به اين نگرش برسيم كه هركس بر خلاف نظر ما صحبت مي كند، الزاماً دشمن ما نيست و شايد دنيا را از زاويه متفاوتي نگاه مي كند كه اگر ما هم در آن جايگاه بوديم، حتماً همان ديدگاه را روايت مي كرديم. اگر بخواهیم شاخصی برای «میزان اعتماد به رسانه» تعریف کنیم، چه معیارهایی باید در آن لحاظ شود؟اگر از ديد مخاطب به اين موضوع نگاه كنيم؛ افزايش تعداد مخاطبان و دنبال كنندگان رسانه مورد نظر، ميزان بازنشر و بازديد محتوا در رسانه هاي اجتماعي، ميزان اثرگذاري محتوا و يا محتواهاي خاص در ميان عموم مردم و به طور كلي ضريب نفوذ مخاطب و توانايي جريان سازي و مرجعيت در بحران هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مي تواند معيارهاي سنجش ميزان اعتماد به رسانه باشد.