فاطمه عباس آباد فعال رسانهای و خبرنگار حوزه دانشگاه
با وارد شدن به دهکده جهانی و گسترش شبکه های اجتماعی یکی از اساتید حوزه رسانه دانشکده خبر استاد مجید رضائیان مدرس دانشکده خبر پیش بینی کرده بود، روزی فرا خواهد رسید که شبکه های مجازی اجتماعی بلای جان ملت ها و دولتها خواهد شد. این مدرس حوزه رسانه معتقد است نبود سواد رسانه ای در عصر امپراتوری رسانه ها به شدت آسیب زا است و باید فکری به حال آن کرد. بعد از حملات تروریستی مزدوران اجیرشده رژیم صهیونیستی و آمریکایی که در ۱۸و ۱۹ دی ماه سالجاری باعث شهادت ۳هزار نفر از هم وطنان عزیزمان شد، در یک تحقیق میدانی متاسفانه متوجه شدم برخی از فرهیختگان، اساتید دانشگاهی، دانشجویان و حتی مردم عادی با قاطعیت بیان میکنند مردم بیگناه به دست نیروهای خودی یعنی بسیج، نیروی انتظامی و ارتش و غیره کشته شدند و این سیاست دولت برای کنترل اوضاع نابسامان اقتصادی کشور است که واقعیت ندارد. با کندوکاو و پرسیدن سوال بیشتر متوجه شدم برخی از مردم با این تفکرات نادرست، اصلا تلویزیون داخلی را تماشا نمی کنند و به آن اعتمادی ندارند. متوجه شدم اکثر کسانیکه اخبار شبکه های ماهواره ای معاند را دنبال میکنند تحت شستشوی مغزی رسانههای بیگانه این جملات غیرواقعی را بیان میکنند به همین دلیل بر خود وظیفه میدانم که در جهت آکاهی بخشی مردم گام بردارم.همانطور که اساتید حوزه رسانه تاکید دارد آگاهی بخشی به مردم خیلی مهم است به طوری که در دین مبین اسلام نیز آمده است یک ساعت تفکر بهتر از سالها عبادت است. برایم سوال است در عصری که دهکده جهانی بر همه کشورها سایه افکنده است، برخی چرا نمیخواهند آگاه شوند که رسانههایی معاند با جمهوری اسلامی ایران دوست و خیرخواه آنها نیستند. کارکنانی که حقوق خود را مستقیما از اربابان غربی و آمریکاو انگلیس و اسرائیل دریافت میکنند چرا باید اخباری را منتشر کنند که مردم را نسبت به نظام جمهوری اسلامی بدبین می کند. آیا یک شهروند ایرانی نباید از خود سوال کند که چرا باید به رسانه های خارجی از آن طرف مرزهای کشور اخباری را که متاسفانه سازمان یافته و برگرفته از اتاق های فکری دشمن است باور کنند هدف و منظور آنها از پخش اخبار جعلی و دست کاری شده برای مردم داخل ایران چیست؟
این در حالی است که کشورهای غربی بابت رو پا ماندن هر رسانه باید هزینههای هنگفت را پرداخت نمایند. به عنوان یک روزنامه نگار در پیش خود گفتم چرا برخی از مردم کشورم باید فریب چنین اخبار غیرواقعی را بخورند.رسانه هایی که واقعیت را وارونه جلوه می دهند و از کشته سازی در ایران علیه نظام جمهوری اسلامی سود می برند، کشته سازی در ایران به کام دشمنان است و تبلیغ بیش از حد این موضوع توسط رسانههای مزدور خارجی، موجب بدبینی برخی از مردم نسبت به نظام جمهوری اسلامی شد.عدهای زود باور میگویند کشته سازی کارنیروهای خودی بسیج و حافظان امنیت کشور است که واقعیت ندارد. پی ریزی و طرح حملات تروریستی پس از آتش بس جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران توسط نتانیاهو و ترامپ رقم خورد. و در اعتراضات بحق مردمی که با عملیات تروریستی صهیونیستی و آمریکایی منجر به اغتشاش و کشتن افراد بیگناه شد شکل گرفت. تصاویر دوربین های مدار بسته که برخی از اغتشاشگران سعی داشتند آنها را بشکنند و نابود کنند، کشته سازی های مستند و واقعی از ماجرا کشتن مردم ایران به دست مزدوران آمریکایی صهیونی را ه همگان نشان میدهد. هیچ چشم نافذی نمیتواند تصاویر ضبط شده دوربینهای مداربسته را انکار کند.برخی از تروریستهای دستگیر شده نیز اعتراف کردهاند که با هدف کشته سازی و تیره و تار کردن اعتماد مردم نسبت به جمهوری اسلامی ایران این حملات سازمان یافته با هدایت سرویسهای جاسوسی و امنیتی اسرائیل و آمریکا صورت گرفته است. زیرا اهداف تبلیغات گسترده کشته سازی رسانههای معاند، موجبات خشم و انزجار مردم علیه نظام اسلامی را فراهم میکرد و جای قاتل و مقتول به این ترتیب عوض میشد. بد نیست بدانید که اصطلاح «کشته سازی» در فضای سیاسی و رسانهای ایران، بهویژه در رابطه با اعتراضات و ناآرامیهای اخیر، یک واژه جنجالی و دارای تفاسیر متضاد است که هدفگذاریهای مختلفی را در بر میگیرد. برای فهم هدف از این عمل، باید آن را از منظرهای مختلف بررسی کرد: «کشتهسازی» به معنای کشتار معترضان غیر مسلح توسط نیروهای امنیتی و سپس تلاش برای کتمان واقعیت و نسبت دادن مرگ آنان به مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، در تفسیری دیگر، «کشتهسازی» به معنای ساختن یا بزرگنمایی عمدی تعداد قربانیان اعتراضات توسط شبکههای مخالف، رسانههای خارجی و گروههای معاند است. اهداف ادعایی این اقدام به شرح ذیل است: ۱.اغتشاش و بیثباتی:هدف از انتشار آمار نادرست یا تصاویر غیرواقعی، تهییج احساسات عمومی، تحریک مردم برای ادامه اعتراضات و ایجاد بیثباتی و ناامنی در کشور است.
۲.ایجاد فشار بینالمللی: ارائه تصویری خشن و غیرانسانی از عملکرد دولت ایران به جامعه جهانی با هدف اعمال تحریمهای بیشتر و مداخله خارجی. ۳.مشروعیتزدایی از نظام: تلاش برای تضعیف باورهای مردم نسبت به نظام سیاسی و دستگاههای امنیتی از طریق اتهام زدن به آنها برای کشتار بیرحمانه مردم. ۴.جنگ روانی و رسانهای: استفاده از ابزار رسانه برای انجام یک جنگ تمامعیار روانی علیه ایران، که در آن بزرگنمایی تلفات یکی از تاکتیکهای اصلی است. به طور خلاصه هدف اصلی کشته سازی ها از سوی دشمنان نظام، کنترل روایت وقایع و تأثیرگذاری بر افکار عمومی است؛ چه از طریق سرکوب فیزیکی و پنهانکاری، و چه از طریق بزرگنمایی رسانهای برای ایجاد فشار و اعتراض.این پدیده، که در بسیاری از جوامع دارای رسانههای دولتی رخ میدهد، ریشه در مجموعهای از عوامل ساختاری، تاریخی و روانشناختی دارد. در مورد ایران، این عدم اعتماد به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و گرایش به رسانههای خارج از کشور (معاند، به اصطلاح رسمی) قابل توضیح است: ۱. فقدان بیطرفی و کارکرد تبلیغاتی صداوسیما مشکل اصلی: مردم، صداوسیما را نه به عنوان یک نهاد رسانهای، بلکه به عنوان بخش بزرگی از ساختار حاکمیت و ابزار تبلیغاتی دولت میبینند. انحصار و یکصدایی: صداوسیما به دلیل انحصار قانونی بر پخش رادیویی و تلویزیونی، تماماً تحت کنترل مستقیم رهبری و نهادهای بالادستی است. این ساختار تضمین میکند که تنها یک دیدگاه (دیدگاه رسمی) از هر موضوعی منعکس شود. پنهانکاری و وارونهنمایی: در بحرانها، اعتراضات یا حوادث مهم مانند ناآرامیهای خیابانی)، تجربه تاریخی مردم نشان داده است که صداوسیما یا خبر را سانسور میکند، یا آن را به نحوی تغییر میدهد که به نفع روایت رسمی باشد. این تجربههای مکرر، اعتماد مخاطب را به کلی سلب کرده است. سیاهنمایی از مخالفان: رسانههای داخلی به جای نقد منصفانه، اغلب تمام فعالان و رسانههای خارج از کشور را به طور مطلق "دشمن" و "معاند" معرفی میکنند. این رویکرد، در نهایت، اثر معکوس میگذارد؛ زیرا هر آنچه از سوی این رسانهها تکذیب شود، نزد بخش زیادی از مردم به عنوان واقعیت تلقی میشود. عملکرد رسانههای خارج از کشور (معاند) رسانههایی که از خارج ایران فعالیت میکنند، توانستهاند نیازهای اطلاعاتی و عاطفی مردم ایران را برآورده کنند: انعکاس صدای معترضان و مخالفان: این شبکهها تریبونی را برای گروهها، فعالان و مردم عادی فراهم میکنند که صدایشان در رسانههای داخلی شنیده نمیشود. این کار، حس مشارکت و هویتیابی در مخاطب ایجاد میکند. پوشش جامع و چندصدایی: این رسانهها (هرچند ممکن است خود سوگیریهای سیاسی داشته باشند)، معمولاً طیف وسیعتری از تحلیلها و نظرات، از جمله دیدگاههای مخالف حاکمیت، را پوشش میدهند که برای مخاطب ایرانی تازگی و جذابیت دارد. سرعت و گستردگی انتشار: در عصر شبکههای اجتماعی، مردم خبر را لحظهای میخواهند. رسانههای خارج از کشور توانستهاند با استفاده از منابع مردمی (شهروند خبرنگار) و شبکههای اجتماعی، خبرهای فوری را با سرعت بیشتری از صداوسیما منتشر کنند. شکاف نسلی و تفاوت در شیوههای مصرف رسانه نسل جوان و تحصیلکرده ایران به طور فزایندهای از مصرف رسانههای سنتی (مثل تلویزیون) به سمت رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی حرکت کرده است. تلویزیون برای سالمندان:در حال حاضر، مخاطب اصلی تلویزیون دولتی عمدتاً افراد مسنتر یا کسانی هستند که دسترسی کمتری به ماهواره و اینترنت دارند. *نقش فیلترینگ معکوس:فیلترینگ شدید رسانههای خارجی و شبکههای اجتماعی، ناخواسته بر اهمیت و جذابیت این منابع افزوده است (اثر باربراند یا استرایسند). مردم به صورت ناخودآگاه فکر میکنند آنچه دولت تلاش میکند پنهان کند، حتماً مهم و واقعی است.اعتماد مردم به رسانههای خارج از کشور در ایران، بیشتر یک واکنش دفاعی به عدم اعتماد به رسانههای داخلی است. وقتی یک منبع رسمی (صداوسیما) اعتبار خود را با تکرار روایتهای یکطرفه و پنهانکاری از دست میدهد، مخاطب به طور طبیعی به دنبال منابع جایگزینی میگردد که نیاز او به شنیدن "حقیقت متفاوت" را برآورده کنند، حتی اگر آن منابع نیز سوگیریهای خاص خود را داشته باشند. این پدیده، یک بحران اعتماد عمیق میان دولت و بخش بزرگی از جامعه ایرانی را نشان میدهد. بررسی تحلیلی کشته سازی در جنگ شهری اخیر در ایران؛ از نظر تحلیلگران، اصطلاح «کشتهسازی» در ایران (به معنای اتهام به مخالفان مبنی بر بزرگنمایی یا ساختن عمدی آمار قربانیان) از دیدگاه مقامات و رسانههای رسمی، منافع تبلیغاتی و راهبردی متعددی را برای «دشمنان» یا «معاندین» نظام جمهوری اسلامی ایران به همراه دارد. این منافع در سه حوزه اصلی قابل دستهبندی هستند: ۱.«بینالمللی»۲.« داخلی»۳.« راهبردی»
۱. منافع در حوزه بینالمللی و دیپلماسی هدف اصلی در این بخش، اعمال فشار و مشروعیتزدایی از نظام در سطح جهانی است. ایجاد موج محکومیت جهانی:هر گزارش درباره افزایش تعداد قربانیان اعتراضات، به سازمانهای حقوق بشری، دولتهای غربی و نهادهای بینالمللی (مانند سازمان ملل) فرصت میدهد تا بیانیههای شدیداللحنی علیه ایران صادر کنند. این محکومیتها اعتبار جهانی ایران را تضعیف کرده و وجهه آن را به عنوان یک «دولت سرکوبگر» تثبیت میکند. توجیه تحریمها و انزوا:روایت «کشتار بیرحمانه مردم» یا «نقض فاحش حقوق بشر»، به دولتهای متخاصم بهانهای حقوقی و اخلاقی میدهد تا تحریمهای جدیدی علیه مقامات و نهادهای ایرانی (به ویژه نهادهای امنیتی) وضع کنند. فراهم کردن بستر مداخله: اگرچه مداخله نظامی مستقیم موضوعی پیچیده است، اما تکرار روایت کشتار، زمینهساز بحثهایی در مجامع بینالمللی برای «مسئولیت حمایت» (R2P) و توجیه اقدامات دیپلماتیک یا حتی امنیتی علیه ایران میشود. ۲. منافع در حوزه داخلی و روانی هدف در این بخش، تضعیف انسجام داخلی و برانگیختن احساسات مردم علیه نظام است. تهییج و تداوم اعتراضات: نمایش قربانیان به عنوان «شهیدان راه آزادی»، یک عامل احساسی بسیار قوی برای تداوم اعتراضات است. این عمل، خشم و اندوه عمومی را به نیروی محرکه سیاسی تبدیل میکند و مردم را تشویق میکند تا به خیابانها بیایند و از خون کشتهشدگان دفاع کنند. ایجاد شکاف در بدنه حاکمیت: انتشار آمار کشتهشدگان یا مستندسازی جزئیات مرگها، میتواند در میان مقامات، نیروهای مسلح و حتی طبقه حامیان نظام تردید ایجاد کند و در مورد «هزینه» سرکوب، سؤالاتی را مطرح سازد. سلب اعتماد عمومی:این روایتها، به طور مستقیم، اعتماد مردم را به تمام نهادهای رسمی (پلیس، قوه قضائیه، صداوسیما) از بین میبرد. هنگامی که مردم باور کنند دولت حقیقت را پنهان کرده و معترضان را کشته است، اطاعت و مشروعیت دولت در نزد آنها به شدت کاهش مییابد. ۳. منافع در حوزه راهبردی و رسانهای هدف، پیروزی در «جنگ روایتها» و کنترل جریان اطلاعات است. برهم زدن تمرکز دولت: هنگامی که دولت درگیر پاسخگویی به اتهامات مربوط به کشتهسازی و تلاش برای اثبات روایت رسمی خود میشود، انرژی و منابع آن از حل مشکلات اصلی (اقتصادی، سیاسی) منحرف شده و به سمت مدیریت بحران رسانهای هدایت میشود. پیروزی در جنگ روایتها:در فضای خبری متلاطم، روایتی که قویتر و احساسیتر باشد، برنده است. روایت قربانی شدن جوانان بیگناه، اغلب از نظر احساسی بر روایتهای رسمی مربوط به «اغتشاشگران» و «عوامل خارجی» برتری مییابد و فضای رسانهای را تحت سلطه خود در میآورد. جذب حمایت مالی و سیاسی:سازمانها و گروههای مخالف نظام با برجسته کردن نقش خود در مستندسازی جنایات و اطلاعرسانی، میتوانند حمایتهای مالی و سیاسی بیشتری از دولتهای خارجی و لابیها کسب کنند. ضرورت داشتن سواد رسانهای شهروندان ایرانی در اغتشاشات اخیر دی ماه سواد رسانهای در هر دوره زمانی، به ویژه در شرایط پرالتهاب مانند اغتشاشات اخیر در ایران، یک ضرورت حیاتی است. این ضرورت به دلیل نقش محوری رسانهها، بهویژه شبکههای اجتماعی، در شکلدهی به افکار عمومی، هدایت رفتارها و بازنمایی وقایع است. در مواجهه با موج اطلاعاتیِ ناشی از یک رویداد بزرگ، سواد رسانهای به افراد کمک میکند تا از مصرفکننده صرف اطلاعات به یک تحلیلگر فعال تبدیل شوند. در اینجا به تفکیک دلایل ضرورت داشتن سواد رسانهای در این بستر خاص میپردازم: ۱. تشخیص اطلاعات نادرست و جنگ شناختی در محیطهای اعتراضی و اغتشاشات، هدف اصلی جریانسازی، نه صرفاً انعکاس واقعیت، بلکه اثرگذاری بر احساسات و تشدید شکافهاست. فیلترسازی اخبار جعلی (Fake News): سواد رسانهای به شهروندان میآموزد که چگونه منابع خبری را اعتبارسنجی کنند. در این شرایط، تصاویری قدیمی، ویدئوهای خارج از زمینه (Out of Context) یا ادعاهای تحریکآمیز به سرعت منتشر میشوند. فرد دارای سواد رسانهای، به جای واکنش فوری احساسی، به دنبال تأیید صحت و سقم محتوا از منابع معتبر میگردد. شناسایی پروپاگاندا و روایتسازی: این سواد به افراد کمک میکند تا دریابند که هر رسانهای، چه رسمی و چه غیررسمی، یک «روایت» خاص را ترویج میدهد. درک این روایتسازی، امکان میدهد تا فرد به جای پذیرش کورکورانه، پیام اصلی پنهان در پشت محتوا را تحلیل کند. ۲. مدیریت تأثیرگذاری هیجانی و جلوگیری از رفتارهای رادیکال رسانهها در زمان بحران، به شدت بر احساسات تکیه میکنند تا مخاطب را به واکنش سریع وادارند. * کاهش تأثیر تحریک روانی: سواد رسانهای به فرد میآموزد که محتوای خشونتآمیز یا بسیار احساسی (مثل تصاویر دلخرا
ش) ممکن است با هدف ایجاد خشم یا ترس طراحی شده باشد. این آگاهی، فرصتی برای فاصله گرفتن از هیجان و تصمیمگیری منطقیتر فراهم میکند. مسئولیتپذیری در بازنشر: افراد با سواد رسانهای، اهمیت بازنشر محتوای تأیید نشده را درک میکنند و میدانند که تبدیل شدن به یک "زنجیره انتشار"، خود نوعی مسئولیت در قبال تأثیرات اجتماعی آن محتوا دارد. ۳. درک نقش پلتفرمهای تکنولوژیک بخش بزرگی از اطلاعات در اغتشاشات از طریق پلتفرمهای غیرمتمرکز مانند تلگرام یا توییتر(x) منتشر میشود که الگوریتمهایشان در شرایط بحرانی، محتوای شدیدتر و تفرقهانگیزتر را به دلیل تعامل بالا، بیشتر ترویج میکنند. آگاهی از الگوریتم:داشتن سواد رسانهای یعنی درک این موضوع که آنچه در صفحه شما میآید، لزوماً فراگیرترین یا صحیحترین محتوای موجود نیست، بلکه محتوایی است که الگوریتم پلتفرم به دلیل احتمال درگیر کردن شما، به شما نشان داده است (فیلتر حبابی).تنوع منابع: این سواد افراد را تشویق میکند تا برای کسب دید جامع، از منابع مختلف (داخلی، بینالمللی، رسمی، مردمی) استفاده کرده و نقاط کور هر روایت را بیابند. ۴. حفاظت از هویت و سلامت روانی فردی در یک محیط اطلاعاتی پرفشار، مصرف مداوم اخبار منفی و تحریکآمیز میتواند منجر به اضطراب، احساس درماندگی یا فرسودگی روانی شود. تعیین حدود مصرف رسانهای: سواد رسانهای به فرد کمک میکند تا بیاموزد چه زمانی باید از جریان اخبار فاصله بگیرد و برای حفظ سلامت روانی خود، مصرف رسانهای را مدیریت کند. به طور خلاصه، در شرایطی که خطوط واقعیت و شایعه به شدت مخدوش میشوند، سواد رسانهای تبدیل به ابزاری برای دفاع از استقلال فکری و جلوگیری از تبدیل شدن ناخواسته به ابزاری در دست بازیگران خارجی یا داخلی برای تشدید ناآرامیها میشود. این امر به معنای پذیرش منفعلانه هر روایتی نیست، بلکه به معنای تجهیز شهروندان برای انتخاب آگاهانه در مورد آنچه میپذیرند، باور میکنند و به اشتراک میگذارند، میباشد.