وقتی میدان گفت‌وگو خالی می‌ماند

جمعه, 03 بهمن,1404

وقتی میدان گفت‌وگو خالی می‌ماند

وقتی میدان گفت‌وگو خالی می‌ماند

علی اصغر درلیک

 

سکوت دانشگاهیان در بزنگاه‌های اجتماعی، فقط به معنای شنیده‌نشدن یک صدا نیست؛ بیش از آن، نشانه‌ی خالی‌ماندن یک «میدان» است: میدان گفت‌وگو، میدان نقد، و میدان تبدیل رنج زیسته به زبان فهم عمومی. اعتراضات معیشتی دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌توان از همین منظر فهمید. این اعتراضات صرفاً واکنشی به فشار اقتصادی نبودند، بلکه نتیجه‌ی تهی‌ماندن فضایی بودند که می‌توانست پیش‌تر، نارضایتی‌ها را صورت‌بندی و به گفت‌وگو بدل کند. وقتی چنین میدانی وجود نداشته باشد، جامعه ناچار است خود مستقیماً وارد میدان شود.

از منظر فلسفه‌ی اجتماعی، گفت‌وگو امری خودبه‌خودی نیست. گفت‌وگو نیاز به ساخته‌شدن دارد، به نگه‌داری و به کنش فعال. معمولاً این مسئولیت بر عهده‌ی نهادهایی است که زبان تحلیلی، اعتبار نمادین و امکان دیده‌شدن دارند. دانشگاه یکی از مهم‌ترین این نهادهاست. اما زمانی که دانشگاهیان از عرصه‌ی عمومی عقب می‌نشینند و نقد را به دایره‌های بسته‌ی مقالات و همایش‌ها محدود می‌کنند، گفت‌وگو از حالت نهادی خارج می‌شود. نتیجه، خلأیی است که نه با آمار پر می‌شود و نه با وعده.

در دی‌ماه ۱۴۰۴، پیش از آن‌که اعتراض به خیابان برسد، نقد به حاشیه رانده شده بود. پرسش‌ها وجود داشتند، اما جایی برای طرح علنی آن‌ها نبود. زبان رسمی از بیان تجربه‌ی معیشتی مردم ناتوان یا غایب بود. در این میان، سکوت دانشگاهیان یا پناه‌بردن آن‌ها به زیست انتزاعی، یکی از آخرین مسیرهای انتقاد غیرخشونت‌آمیز را بست. در چنین شرایطی، اعتراض دیگر یک انتخاب آگاهانه نیست؛ به ضرورتی ناگزیر بدل می‌شود. جامعه وقتی احساس می‌کند کسی پیش از او سخن نگفته، خود سخن را با حضور، با بدن و با هزینه بیان می‌کند.

اعتراض خیابانی، اغلب نشانه‌ی افراط نیست؛ نشانه‌ی تأخیر است. تأخیر در گفت‌وگو، تأخیر در نقد، و تأخیر در به‌رسمیت‌شناختن رنج. اگر دانشگاهیان زودتر وارد میدان می‌شدند—نه برای نسخه‌پیچی، بلکه برای طرح مسئله—شاید شدت و شکل اعتراض متفاوت می‌بود. نقد دانشگاهی، به‌واسطه‌ی فاصله‌ی مفهومی‌اش، می‌تواند تنش را به تعویق بیندازد و امکان فهم را فراهم کند؛ اما فقط زمانی که به زبان آورده شود.

سکوت دانشگاهی اغلب با ادعای بی‌طرفی توجیه می‌شود. اما بی‌طرفی، وقتی به انفعال می‌انجامد، دیگر یک فضیلت معرفتی نیست. در این‌جا با نوعی موضع‌گیری پنهان مواجه‌ایم. دانشگاهی‌ای که از ترس ورود به منازعه، از بیان واقعیت زیسته‌ی جامعه پرهیز می‌کند، ناخواسته به طبیعی‌سازی رنج کمک می‌کند. این‌جا همان نقطه‌ای است که زیست انتزاعی شکل می‌گیرد: جایی که مفاهیم از تجربه جدا می‌شوند و زبان تماس خود را با زندگی از دست می‌دهد.

زیست انتزاعی فقط یک مسئله‌ی درون‌دانشگاهی نیست؛ پیامد اجتماعی دارد. جامعه به‌تدریج احساس می‌کند دانشگاه درباره‌ی چیزهایی سخن می‌گوید که ربط مستقیمی به زندگی روزمره ندارد. در چنین وضعی، اعتماد اجتماعی فرسایش می‌یابد. اعتماد، برخلاف تصور رایج، محصول تخصص صرف نیست؛ حاصل حضور است. حضور در لحظه‌ی بحران، در میدان گفت‌وگو، و در کنار پرسش‌هایی که هنوز پاسخ روشنی ندارند.

وقتی میدان گفت‌وگو خالی می‌ماند، خنثی نمی‌شود؛ با صداهای تند، قطبی و گاه خشن پر می‌شود. اگر دانشگاهیان در این میدان نباشند، دیگران آن را با زبانی ساده‌تر اما رادیکال‌تر اشغال می‌کنند. مسئله در این‌جا رقابت بر سر قدرت نیست؛ رقابت بر سر معناست. معنای بحران معیشتی اگر با زبان تحلیل توضیح داده نشود، با خشم تفسیر می‌شود.

دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد مردم زمانی مستقیماً وارد میدان می‌شوند که احساس کنند میدان گفت‌وگو پیش از آن خالی بوده است. این ورود، الزاماً نشانه‌ی بی‌اعتمادی مطلق نیست؛ نشانه‌ی انتظاری است که برآورده نشده. انتظار از دانشگاه برای این‌که پیش از انفجار، سخن بگوید. اگر دانشگاهیان حضور فعال‌تری در عرصه‌ی عمومی داشته باشند—نه در مقام سخنگو و نه در نقش قیم—می‌توانند این اعتماد فرسوده را بازسازی کنند.

 

بازگشت دانشگاه به میدان گفت‌وگو، به معنای سیاسی‌کردن افراطی آن نیست؛ به معنای اجتماعی‌کردن تفکر است. دانشگاهی که از زیست انتزاعی فاصله می‌گیرد، نه شأن علمی خود را از دست می‌دهد و نه استقلالش را؛ بلکه نشان می‌دهد تفکر هنوز با زندگی پیوند دارد. شاید مهم‌ترین درس دی‌ماه ۱۴۰۴ همین باشد: اگر میدان گفت‌وگو خالی بماند، جامعه خود آن را پر می‌کند—اما نه لزوماً با زبانی کم‌هزینه یا قابل‌کنترل.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.31 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: چهار شنبه, 06 خرداد,1405