اعتراض از جنس زندگی است، ترور از جنس مرگ
علی اصغر درلیک
در بازخوانی لحظات بحرانی تاریخ معاصر ایران، آنچه بیش از هر چیز نیازمند تأکید است، تمایز اخلاقی و وجودی میان «اعتراض مردم» و «کشتار انسانها»ست. اعتراضات مردمی در ایران ـ در امتداد یک سنت تاریخی طولانی از مطالبهگری ـ ریشه در خواست زندگی، کرامت، عدالت و امکان آینده دارد. این اعتراضات، برخلاف تصویرسازیهای مخدوش، نه از منطق مرگ، بلکه از منطق زندگی تغذیه میکنند. مردم ایران، بهنحو بنیادین، مخالف کشتارند؛ زیرا خود بیش از هر جامعهای هزینهی خشونت را با گوشت و پوست خویش تجربه کردهاند. از جنگ تا ترور، از سرکوب تا تحریم، حافظهی جمعی ایرانیان حافظهای است زخمی از مرگ، نه شیفتهی آن.
از همین رو، محکومیت حملات تروریستی در ایران نهتنها یک موضع اخلاقی عام، بلکه بخشی جداییناپذیر از فهم اعتراضات مردمی است. اعتراض، در معنای اصیل خود، کنشی است برای مرئیکردن رنج و مطالبهی تغییر؛ در حالی که تروریسم، کنشی است برای خاموشکردن صداها از طریق ایجاد وحشت. این دو نه همخانوادهاند و نه هممسیر. هر کوششی برای همترازسازی آنها، یا ناشی از فقدان تحلیل فلسفی است یا محصول ارادهای سیاسی برای مخدوشکردن حقیقت.
تأکید بر این نکته ضروری است که بدنهی اصلی معترضان در ایران، نهتنها هیچ نسبتی با خشونت کور ندارند، بلکه خود نخستین قربانیان آناند. اخلاق اعتراض در ایران، اخلاق «نه» گفتن به مرگ است: نه به مرگ معیشت، نه به مرگ آزادی، نه به مرگ آینده. در چنین بستری، حملات تروریستی همچون وصلهای ناهماهنگ بر پیکرهی یک جنبش اجتماعی ظاهر میشوند؛ وصلهای که نه از درون منطق اعتراض، بلکه از بیرون آن دوخته شده است.
از منظر تحلیلی، قرائن فراوانی وجود دارد که نشان میدهد این حملات، مستقل از اراده و خواست مردم ایران، و با هدف بهحاشیهراندن اعتراضات سازماندهی میشوند. منطق تروریسم، بهویژه در بسترهای اعتراضی، اغلب بر «انحراف توجه» استوار است: تغییر کانون بحث از مطالبات مردمی به مقولهی امنیت، از پرسش از قدرت به ترس از ناامنی. این الگو، الگویی آشنا در تاریخ سیاسی جهان است. در چنین سناریویی، خشونت نه برای پیروزی یک ایده، بلکه برای تعلیق گفتوگو و مسدودکردن امکان اعتراض به کار میرود.
برای بسیاری از ناظران آگاه، دشوار است بپذیرند که مردمی که با دست خالی، با شعار و حضور مدنی به خیابان میآیند، همزمان طراح و حامی کشتار کور باشند. این تناقض، خود گویای منشأ بیرونی چنین خشونتهایی است؛ بیرونی نه صرفاً در معنای جغرافیایی، بلکه در معنای گسست از منطق اجتماعی اعتراض. حملات تروریستی، دقیقاً به این دلیل که با روح اعتراض بیگانهاند، کارکردی جز تخریب آن ندارند. آنها به اعتراضات نمیافزایند، بلکه آن را به حاشیه میرانند؛ نه قدرت مردم را افزایش میدهند و نه صدای آنان را رساتر میکنند.
در این نقطه، وظیفهی جامعهی دانشگاهی اهمیتی دوچندان مییابد. دانشگاهیان باید با صراحت اعلام کنند که اعتراضات مردم ایران ذاتاً ضدخشونتاند و هرگونه کشتار، چه به نام دین، چه ایدئولوژی و چه سیاست، در تعارض آشکار با خواست عمومی جامعه قرار دارد. این صراحت، نه از سر احساسات، بلکه بر پایهی تحلیل اجتماعی و اخلاقی استوار است. جامعهی دانشگاهی باید روایت غالبی را که میکوشد اعتراضات را در سایهی ترور بازتعریف کند، به چالش بکشد و نشان دهد که این دو پدیده از دو منبع معنایی متفاوت تغذیه میکنند.
روشنگری جامعهی جهانی در این زمینه، یکی از مهمترین وظایف این جامعه است. جهان بیرون از ایران، اغلب با روایتهایی مواجه است که اعتراض و ترور را در یک قاب تصویری مینشانند و از این رهگذر، حقانیت مطالبات مردمی را تضعیف میکنند. در برابر این تقلیلگرایی، دانشگاهیان ایرانی و ایرانشناس باید با زبان دقیق آکادمیک توضیح دهند که حملات تروریستی، نه امتداد اعتراضات، بلکه تلاشی سازمانیافته برای بیاعتبارکردن آنهاست. این توضیح، اگر بهدرستی صورت نگیرد، سکوتی خطرناک بهجا میگذارد که خود به تداوم خشونت یاری میرساند.
از منظر فلسفی، میتوان گفت اعتراضات مردمی در ایران بر «اخلاق مسئولیت» استوار است، در حالی که تروریسم بر «اخلاق انهدام». اعتراض، دیگری را مخاطب قرار میدهد؛ تروریسم، دیگری را حذف میکند. اعتراض، به آینده نظر دارد؛ تروریسم، حال را با مرگ منجمد میسازد. این دو افق، نهتنها قابل جمع نیستند، بلکه یکی دقیقاً برای خنثیکردن دیگری به کار گرفته میشود. از همین رو، تأکید بر منشأ بیرونی و سازمانیافتهی حملات تروریستی، نه یک ادعای احساسی، بلکه بخشی از دفاع عقلانی از اعتراضات مردمی است. در پایان، باید گفت پافشاری بر این حقیقت که مردم ایران مخالف کشتارند، خود کنشی اخلاقی است. این پافشاری، اجازه نمیدهد خشونت به نام مردم نوشته شود و اعتراض به نام ترور مصادره گردد. جامعهی دانشگاهی، اگر به رسالت تاریخی خود وفادار بماند، باید این تمایز را بیوقفه یادآوری کند: اینکه اعتراضات مردم ایران، نه مسئلهی امنیت، بلکه مسئلهی عدالتاند؛ و تروریسم، نه صدای مردم، بلکه تلاشی بیرونی برای خاموشکردن آن صداست. تنها با حفظ این تمایز است که میتوان همزمان علیه خشونت ایستاد و از حق اعتراض دفاع کرد؛ ایستادنی که شاید آرام باشد، اما ریشه در ژرفترین لایههای خرد و اخلاق انسانی دارد.