سخنان دکتر شاپور زردموی موضوع: فرهنگ و هویت ایرانی در جهان در حال تغییر و پیوند آن با انسجام اجتماعی
مقدمه در ابتدا از فراهم بودن بستر لازم برای گفتگو در این نشست علمی تخصصی سپاسگزارم. امید است با عبور از شرایط خاص فعلی، شاهد برگزاری چنین نشستهایی در محیط دانشگاه با حضور دانشجویان و علاقهمندان باشیم تا از تبادل آراء و دیدگاههای علمی بهرهمند شویم. موضوع این بحث «فرهنگ و هویت ایرانی در جهان در حال تغییر» است که در ادامه به تشریح ابعاد آن میپردازم.
۱. جهان در حال تغییر و سرعت تحولات: نکته نخست آنکه جهان همواره متحول بوده و هیچگاه ایستا نبوده است. با این وجود، در دوران معاصر، سرعت تغییرات به شدت افزایش یافته است. این شتاب در تحولات، که در مقایسه با ادوار گذشته کاملاً محسوس است، نویدبخش پیشرفت است اما همزمان باعث هراس و نگرانی در افراد نیز میشود. پیدایش علم جامعهشناسی نیز تا حدی واکنشی به این هراس از سرعت تغییرات بود. در گذشته، برخی اندیشمندان تلاش میکردند جامعه را به شرایط گذشته بازگردانند تا احساس امنیت کنند، اما در نهایت پذیرفته شد که جامعه به عقب بازنمیگردد و باید متناسب با زمان پیش رفت. یکی از نمادهای این تغییرات سریع، تغییر چرخه مصرف کالاها (مانند گوشیهای همراه) و کوتاه شدن فواصل زمانی و مکانی است.
۲. هویت در جهان متحول: از جامدیت به سیالیت در این جهان پرشتاب، بحث فرهنگ و هویت ایرانی اهمیت دوچندان مییابد. والدین و سیاستگذاران اغلب در برابر تغییرات رفتاری نسل جدید که سریعتر با تحولات هماهنگ میشوند، موضعگیری میکنند. هویت پاسخ به پرسش «من کیستم؟» است که در سطح فردی و جمعی مطرح میشود. در گذشته، منابع هویتبخش (مانند دین، قومیت، تاریخ و زبان) هویتهای «جامد» و «یکپارچه»ای میساختند که برای سالهای متمادی ثابت میماندند. اما امروزه هویتها به «هویتهای سیال» تبدیل شدهاند. پاسخ افراد به پرسش هویت دائماً در حال تغییر است و دیگر آن یکپارچگی گذشته را نمیبینیم؛ به طوری که یک فرد ممکن است رفتارهایی متناقض از خود نشان دهد (مانند شرکت در مراسم مذهبی با ظاهری غیرمذهبی) و این تناقض را از نظر خودش طبیعی بداند.
۳. بازاندیشی مداوم و تغییر منابع هویت: در حال حاضر، پروژه هویت هرگز بسته نمیشود و همواره در معرض «بازاندیشی» است. افراد (حتی نسلهای قدیمیتر) دائماً در حال بازتعریف خود هستند. همچنین منابع سنتی هویتبخش مانند دین و قومیت تا حدی تضعیف شدهاند. اگرچه دین و قومیت هنوز وجود دارند، اما نفوذ آنها به عنوان منبع اصلی هویت کاهش یافته است. در مقابل، «هویت ایرانی» همچنان به عنوان یک منبع قوی هویتبخش جمعی باقی مانده و افراد به پیشینه تاریخی خود مراجعه میکنند. علاوه بر این، هویت از حالت «اکتسابی» (مثل فرزند فلان خانواده بودن) به حالت «انتخابی» تغییر یافته است. افراد امروزه میخواهند هویت خود را انتخاب کنند و این امر در لایههای مختلف اجتماعی (بالاشهر و پایینشهر) مشهود است.
۴. انسجام اجتماعی: برای درک بهتر وضعیت جامعه، میتوان از نظریات جامعهشناسان مانند دورکیم استفاده کرد. دو نوع همبستگی وجود دارد:
همبستگی مکانیکی: مبتنی بر شباهتها (در جوامع کوچک و بدوی).
همبستگی ارگانیک: مبتنی بر تقسیم کار و تفاوتها (در جوامع مدرن و بزرگ که افراد به هم وابستهاند اما احساس فردیت میکنند).
علاوه بر این، در هر جامعهای دو نوع یکپارچگی قابل بررسی است: ۱. یکپارچگی سیستمی (نهادی): انسجام ساختارهای حاکمیتی و اداری. ۲. یکپارچگی اجتماعی (عاملیتی): انسجام مردم، گروهها و اقشار مختلف.
تاریخ ایران نشان میدهد که همواره تقابلی بین این دو نوع یکپارچگی وجود داشته است. در دورههایی (مانند قاجار)، یکپارچگی سیستمی ضعیف و یکپارچگی اجتماعی قوی بود که منجر به انقلاب مشروطه شد. در دوره پهلوی نیز نوساناتی بین این دو دیده میشد. در ادامه نیز تا سال ۱۳۵۶ یکپارچگی سیستمی قوی بود، اما پس از آن یکپارچگی اجتماعی رو به افزایش گذاشت. تقابل این دو نوع یکپارچگی میتواند زمینهساز بازسازی هویتهای جمعی شود.
۵. انسجام در منافع مادی (بعد عینی انسجام) انسجام اجتماعی تنها داشتن باورها و عقاید مشترک (بعد ذهنی) نیست، بلکه دارای بعد عینی نیز میباشد. «انسجام در منافع مادی» بخش مهمی از پیوند اجتماعی است. اگر تقسیم کار در جامعه صورت گیرد اما توزیع منافع و ثروت عادلانه نباشد، ریشههای عینی انسجام از بین میرود. وقتی مردم احساس کنند سیستم حاکم منافع آنها را به درستی تامین نمیکند، یکپارچگی اجتماعی علیه یکپارچگی سیستمی شکل میگیرد و منجر به اعتراضات و مطالبه برای توزیع عادلانهتر منافع میشود.
نتیجهگیری در جهان امروز که تغییرات شتابان است، هویتها نیز سیال، مدام در حال بازاندیشی و بازسازی هستند. بخش مهمی از این هویت به فرهنگ برمیگردد که تنها شامل ادبیات و هنر نیست، بلکه شامل «فرهنگ عینی» و نحوه زندگی روزمره افراد است. برای حفظ انسجام اجتماعی، توجه به بعد عینی و تامین منافع مادی شهروندان به اندازه باورهای مشترک حیاتی است. تقابل بین یکپارچگی سیستمی و اجتماعی و نحوه مدیریت منافع مادی، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویتهای جمعی و ثبات جامعه دارد.
سخنان دکتر پیمان زنگنه موضوع: هویت ایرانی، تداوم تمدنی و چالشهای جهان در حال تغییر
مقدمه و اهمیت موضوع: مسئله فرهنگ و هویت، بهویژه هویت ایرانی، یکی از محورهای اصلی گفتمان رسمی جامعه کنونی ماست. بسیاری از مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ریشه در ابعاد فرهنگی و هویتی دارند. تا زمانی که در مخزن هویتی خود چارهجویی نکنیم، حل بسیاری از معضلات و تعیین موضع صحیح نسبت به جهان پیرامون دشوار خواهد بود. بنابراین، توجه به هویت به عنوان یک زیرساخت مهم، امری ضروری است.
۱. تعریف و ابعاد هویت: هویت که در لغتنامهها معادل «تشخص»، «شخصیت» و «ذات حقیقی» آمده است، پیوندی وثیق با جغرافیا و محل زیست دارد. شرایط زیستی هر سرزمین، ادبیات، فرهنگ و رسوم خاصی را شکل میدهد که در بلندمدت به هویتسازی کمک میکنند. جغرافیا و تاریخ در شکلگیری هویت مؤثرند، اما از سوی دیگر، ادبیات و مفاهیم فرهنگی نیز جریانساز بوده و در گذر زمان تاریخ را میسازند.
۲. مفهوم چندوجهی ایران: واژه «ایران» برخلاف بسیاری از مفاهیم جغرافیایی (مانند پاکستان یا افغانستان)، صرفاً یک مکان نیست؛ بلکه یک «مفهوم» و «معنا» است. ایران یک چتر بزرگ برای تمامی اقوام و مذاهب است و پناهگاه همه ما در بحرانهای تاریخی (از جنگهای باستانی تا معاصر) بوده است. ایران به عنوان یک «کلاننشانه»، در خود دارای نظام نشانگانی خاصی است که «وحدت در کثرت» را ایجاد میکند. تمام اقوام ایرانی (کرد، بلوچ، ترک و...) ریشههای عمیقی در این سرزمین دارند و ایران برای همه از سایر مفاهیم مهمتر است.
۳. تداوم ایران: استعاره رودخانه و مشعل ایران دارای دو بعد است: بعد نظری (مفهومی) و بعد عینی (انضمامی و سیاسی). ایران به عنوان یک مفهوم، دارای تداوم تاریخی است. حتی زمانی که ساختار سیاسی ایران با حمله اعراب فروپاشید، «ایران فرهنگی» همچون ققنوس زنده ماند و تداوم یافت. این تداوم را میتوان با استعاره «رودخانه» (که آب آن همیشه یکسان نیست اما جریان دارد) و «مشعل فروزان» (که همیشه روشن بوده است) توضیح داد. نمونههایی از این تداوم، جشن نوروز است که به عنوان یکی از پایدارترین رسمها، هویت ایرانی را در طول تاریخ حفظ کرده است. جشنهای ایرانی به دو دسته «برهانی» (هماهنگ با طبیعت مانند نوروز) و «خبری» (مذهبی) تقسیم میشوند که نوروز نمونه بارز جشنهای برهانی است.
۴. سه لایه هویتی ایران: در سیر تاریخی این رودخانه خروشان، سه لایه هویتی شکل گرفته است که خواه و نخواه با آنها سر و کار داریم: ۱. ایرانیت: لایه باستانی که دارای تمدن، فرهنگ و سیاست بوده است. ۲. اسلامیت: لایهای که با ورود اسلام به ایران شکل گرفت. ایران به دلیل ماهیت تمدنی و زایای خود، اسلام را پذیرفت و با آن دیالکتیک و گفتگوی سازندهای برقرار کرد. اسلام از بستر عربی جدا شد و با زیباییشناسی و فلسفه ایرانی درآمیخت. این همسنخی به رشد هر دو کمک کرد و ایرانیان در ساختار خلافت اسلامی نقش اساسی ایفا کردند. ۳. مدرنیته و تجدد: لایه سومی که از قرن شانزدهم میلادی و بهویژه از دوره قاجار وارد ایران شد.
۵. پدیده زوال و مواجهه با مدرنیته: طبق دیدگاه دکتر طباطبایی، ما از دورانی به بعد دچار «زوال» شدیم؛ یعنی از جوشش تمدنی و مفاهیم منسجم نظری فاصله گرفتیم. در دوره قاجار و پس از شکست در جنگهای ایران و روسیه، این زوال آشکارتر شد و پرسش «چه باید کرد؟» مطرح گردید. علت زوال تمدن را میتوان در یکجانبهنگری و نگرشهای متافیزیکی و ایدئولوژیک جستجو کرد که اجازه تولید زبان توسط ساختارهای جامعه را نمیدادند. تمدن زمانی خشکیده میشود که دولت نقش پدر را بازی کند و نگذارد ساختارها به زبان خود تولید کنند.
۶. راهکار: خودبودگی و تعادل برای زیست خوب در دنیای امروز و عبور از دوره گذار، باید به گذشته نگاه کنیم اما نه برای بازگشت به آن، بلکه برای بهرهگیری از آن. مدرنیته تمایل به حذف هویت دارد، بنابراین ما باید «خودبودگی ایرانی-اسلامی» خود را پیدا کنیم. این خودبودگی به معنای تعادل است؛ نه دچار غرور و نخوت شد (دست بالا گرفتن) و نه دچار ذلت و سستی شد (دست پایی گرفتن). فردوسی نیز در شعر خود به این تعادل اشاره میکند که انسان باید از مستی قدرت و پستی ضعف دوری کند.
۷. عناصر هویتساز برای جهان امروز: برای حضور مؤثر در جهان مدرن، باید از تکههای زرین هویت خود استفاده کنیم و آنها را به روز کنیم:
از ایرانیت: مفاهیمی چون «فردیت عارفانه» و «تساهل و مدارا» (که در تاریخ ایران، مانند دوره هخامنشیان وجود داشته) میتواند با فردگراییِ بیروحِ مدرن پیوند زده و به آن جان بدهد.
از اسلامیت: مفهوم «برابری» و «عدالت اجتماعی» که محور جذابیت اسلام برای ایرانیان بود، میتواند در کنار آزادیِ مدرن، جهان زیبایی بسازد.
از سنت: مفاهیمی چون اعتدال و جوانمردی.
نتیجهگیری ما در جهان کرخت مدرن امروز میتوانیم با تکیه بر عرفان، زیباییشناسی ایرانی-اسلامی و عناصر تمدنی خود، حرفی برای گفتن داشته باشیم. هویت ما یک امر ثابت نیست، بلکه رودخانهای در حال تحول است. اگر بتوانیم با نگاهی تمدنی و با انتخاب عناصر پویا از هویت ایرانی-اسلامی، تعادل را برقرار کنیم، میتوانیم زیستی خوب داشته باشیم و هویت خود را در جهان اعتلا بخشیم. این رویکرد باید به دستور کار فرهنگی ما تبدیل شود تا از عقبگرد جلوگیری کرده و به رشد معقول دست یابیم.