سلسله نشست های علمی تخصصی فرهنگ عمومی و انسجام اجتماعی

یکشنبه, 28 دی,1404

سلسله نشست های علمی تخصصی فرهنگ عمومی و انسجام اجتماعی

دکتر میر هاشم موسوی

واقعا عرصه فرهنگ عرصه بسیارسختی است و صحبت کردن در مورد فرهنگ بسیار دشوار است. من به خاطر اینکه سالها دانشجوی فرهنگ بوده و هستم، مباحی به اشتغالات فرهنگی هستم و ازطرفی در زمان مرحوم آیت الله احسانبخش و مرحوم شهید انصاری تجربه حضور در جلسات فرهنگ عمومی استان را به مدت تقریبا ده سال دارم ، به هر حال تأملات خودم را در اینجا به اشتراک می گذارم. واقعا کسانی که در مورد فرهنگ کار کردند می دانند که در علوم اجتماعی شاید یکی از مفاهیم بسیار کلیدی فرهنگ عمومی است. یعنی اینقدر درباره این مورد تعریف فراوان است که کافی است شما کتاب معرف تعریف ها و مفاهیم فرهنگ نوشته داریوش آشوری را نگاه کنید می بینید الی ماشاءالله بیش از 400 تعریف دارد و همچنان این پرونده باز است. من باید از اندیشکده انسجام اجتماعی جهاددانشگاهی تشکر بکنم . الان یادم میآید که یکبار محضر استاد جلیل ضیاءپور بودیم که برای ما گیلانیها خیلی مرد دلنشینی بود و برای ایران هم بهترین تحقیقات مردم شناسی را انجام داده است.ایشان همینطور پدر سبک کوبیسم ایران و یک هنرمند برجسته بود . ایشان می گفت من یک بار در فرانسه وقتی که آنجا تحصیل می کردم دچار غم غربت شده بودم به نحوی که دلم برای گیلان ، انزلی و رشت، دریا و زبان گیلکی و همه اینها تنگ شده بود. واقعا خیلی دلتنگ بودم در همین اثنا کنار رود سن در پاریس در حال قدم زدن بودم که صدای گیلکی به گوشم خورد دیدم دو نفر گیلک با هم در کنار رود سن دعوا گرفته اند و به هم فحش های رکیک می گفتند ولی من انگار فحش نمی شنیدم. یعنی انگار بهترین مائده آسمانی نصیب من شده بود . اینها را عرض میکنم که بگویم خاصیت فرهنگ در نزدیک کردن آدمها به همدیگر است. یعنی هر قدرعناصر فرهنگی یک جامعه به هم نزدیکتر باشد و یا انسانها با هم بتوانند عناصر فرهنگی نزدیکتر را تجربه کند و به آن اعتقاد داشته باشد آن موقع انسجام بیشتری را تجربه خواهد کرد. 

مفاهیم در علوم اجتماعی با علوم طبیعی فرق دارد یعنی مفاهیم در علوم طبیعی یک بار تعریف نمی شود مثلا وقتی می گوییم اتم یک بار تعریف شده اما وقتی در علوم اجتماعی می گوییم فرهنگ همان طوری که عرض کردم دائم تعریف می شود و اینها خاصیت انسان، علوم انسانی یا علوم فرهنگی است. مسئله دیگر این است که فرهنگ یا کالچر در قدیم مفهوم دیگری داشت و در کشاورزی کارکرد داشت و بعد از اتفاقاتی که در جهان پدید آمد و زمانی که خیلی موارد در جوامع بشری مانند جادو یا حتی اسطوره مطرح شد نقشش کمرنگ شد.

بشر نیاز به یک تکیه گاه دارد. شما الان نزد هر مسئول یا هر کسی که می خواهد در نظام جهانی یا ایرانی آسیب شناسی کند بروید، می گوید مشکل، مشکل فرهنگی است. حالا نمی خواهم بگویم اینها چه قدر دقیق یا غیر دقیق هستند. معلوم است که وقتی فرهنگ خلق شد این واژه در ادبیات علوم انسانی مغرب زمین گسترش پیدا کرد و مخصوصا در کشور ما به عنوان یک تکیه گاه برای انسانی که درگیر انواع مشکلات است مطرح شد.

علمی که متولی فرهنگ است مردم شناسی است. به هر حال من توفیق داشتم رشته مردم شناسی را در مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکتری بخوانم و واقعا اعتقاد دارم که مردم شناسی راه نجات ایران است. اگر ما این علوم را جدی می گرفتیم و همچنان جدی بگیریم می توانیم از برکات آن در توسعه اجتماعی و فرهنگی خودمان بهره ببریم. علت راه نجات ایران این است که ایران به شدت یک کشور جغرافیایی است. تنوع فرهنگی که در ایران به تعاقب تنوع جغرافیایی حاصل شده بسیار عجیب است. بطور مثال در گیلان اقوام گیلک، تالشی، آذری، کرد و حتی بلوچ داریم. از طرفی دیگر ایران به شدت تاریخی است. ما افتخارمان تاریخ ما، گذشته و پیشینه ما است و آن را هیچ کس در دنیا نمی تواند انکار کند. اما همه ما می دانیم که نتوانستیم از این ظرفیت مهم جغرافیایی و تاریخی استفاده کنیم. به هر حال در مورد فرهنگ همه آشنایان علوم اجتماعی می دانند که یک تعریف کلاسیک از تایلور وجود دارد که همه چیز را در بر می گیرد. یعنی هم از عناصر مادی و هم عناصر غیرمادی مثل ادبیات، فلسفه و ...

یعنی هم تکنولوژی در دل آن تعریف می نشیند و هم آداب و رسوم و داد و ستد. فرهنگ یک محصول جمعی است به خاطر همین است که عناصر فرهنگی هم جمعی هستند. یعنی هر فرهنگ به جامعه ای مربوط است. مثلا ما اگر صحبت می کنیم و برای ما مسموع است و کاملا درک می کنیم که چه می گوییم برای این است که زبان یک امر خصوصی است و مهم ترین عنصر فرهنگ زبان است. چون با زبان است که دیگران موارد فرهنگی خود را بیان می کنند. یعنی اگر زبان خصوصی داشته باشیم به درد نمی خورد چون ارتباط برقرار نمی شود. ما الان نگران معنا هستیم خیلی ها از مرگ معنا صحبت می کنند یعنی عرصه فرهنگ، عرصه تجارت شده است یا به نحوی فرهنگ از معنا سرد شده است. چرا حافظ امروز همچنان است؟ چون شعر او از همه شاعران ما بیشتر با دوران امروز ارتباط برقرار کرده است. اشعار حافظ به گونه است که در هر زمان مورد اقبال قرار گرفته است یعنی محتوای کلام او با روح بشر امروز، عشق و محبت، همدلی و مهربانی ارتباط برقرار کرده است.

ما به هر حال باید نقاط قوت و ضعف فرهنگ عمومی را در فرایند توسعه ایران ذکر کنیم. از آن ابتدایی که فرهنگ عمومی مطرح شد، در بیان نظرات تفاوت هایی وجود داشت و بسیاری از مردم شناسان ایرانی از آن استقبال نکردند، یعنی با پسوند عمومی ارتباط لازم برقرار نشد. گفتند که فرهنگ که عمومی است و آن چیزهایی که اختصاصی هستند در دل فرهنگ نمی نشیند. حتی بزرگ ترین استاد من مرحوم دکتر روح الامینی که به ایشان خیلی مدیون هستم و به نوعی در دانشگاه تهران پدر مردم شناسی بودند نظر متفاوتی داشت. یادم است که جنگ تحمیلی تمام شده بود و بحث برنامه ریزی و سازندگی پیش آمد و متعاقب آن بحث برنامه ریزی فرهنگی مطرح شد. خدمت ایشان رفتیم و گفتیم که جلسه ای تحت عنوان برنامه ریزی فرهنگی می خواهند بگذارند، رو به ما کرد و گفت که هیچ چیز مسخره تر از برنامه ریزی برای فرهنگ نیست. یعنی به هر حال می خواهم بگویم که یک چنین نظریاتی هم در مورد فرهنگ وجود دارد. که خیلی هم خواهان و طرفدار پر و پا قرص دارد که فرهنگ باید در حالت طبیعی راه خود را پیدا و مسیر خودش را خودش پیدا کند. من با همه احترامی که به استاد خودم قائلم از همان موقع توانستم با این واژه ایشان ارتباط برقرار کنم چون معتقدم که مسئله فرهنگ اگر ذیل امر یادگیری است مقررات و مسایل خاص خودش را دارد. پس فرهنگ را هم می شود یاد گرفت و برنامه ریزی کرد و در نهایت برنامه ریزی فرهنگی را نمی شود یک سره امری عبث دانست.

نکته بسیار مهمی وجود دارد، وقتی که بحث فرهنگ عمومی می شود با صنعت فرهنگ تفاوت دارد. اگر ما بحث را به طرف فرهنگ عمومی می بریم یعنی این که فرهنگ عمومی هر جامعه نشانگر بلوغ آن است و می خواهد بگوید که جامعه چه قدر توسعه یافته است. تجلیات فرهنگ مثل تعداد کتابخانه، سالن سینما، گالری و ... است. واژه فرهنگ در دنیای امروز خلق شد تا دست انسان گرفتار امروز را که دچار بی معنایی شده را بگیرد و به زندگی اش معنا دهد. در زمانی که آن معنویت سابق از بین رفته و اعتبار ندارد. وقتی ما بحث فرهنگ عمومی می کنیم یعنی همین قسمت هایی که مورد نظرمان است، یعنی جامعه چه قدر فرهیخته است و چه قدر قدرت تمییز دارد. این نکته بسیار مهمی است که می تواند در بحث انسجام فرهنگی به کار بیاید. من در دهه شصت در جلسات فرهنگ عمومی استان حضور داشتم و بزرگانی مثل آیت الله احسانبخش حضور داشتند که خیلی با نظراتمان موافق نبودند ولی ما را طرد نمی کردند و تعامل داشتند. امروز باید بدانیم که دولت ها باید بفهمند که اگر تازه نشوند زمانه تو را به تازگی دعوت می کند و اگر به آن مسیر نروند منزوی می شوند. جالب است در همین ایران چقدر در حوزه های مختلف مثلا وزارت مخابرات، نیرو، نفت و ... و حوزه های مختلف ما عوض شده است ولی چرا ما به فرهنگ اجازه این کار را ندادیم. به طور مثال برای بسیاری از مولفین شرایط سخت اخذ مجوز قرار داده شد. قوانین ما نیاز به روز رسانی دارد. به طور مثال وزارت ارشاد امری بود که برای دهه اول انقلاب جوابگو بود ولی الان واقعا نمی تواند، فرسوده و قدیمی شده است. من دایما تاریخ فرهنگ را مطالعه می کنم. یادم است وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای محمدی خواه می گفت سیاست فرهنگی نداریم.  من متاسفم که روایت یأس در علوم اجتماعی ایران غلبه دارد و من بایستی موارد منفی را نیز بگویم. به خاطر همین است که علوم اجتماعی مقداری متهم به سیاه نمایی است. من فقط می خواهم جنبه نقد قضیه را بگویم و معتقدم که در ایران نتوانستیم در عرصه توسعه فرهنگی خوب عمل کنیم. حالا من بر می گردم به این مسئله که هنرمندان، نویسندگان، فعالین فرهنگی و مصرف کنندگان فرهنگ، یعنی مردم خیلی مهم هستند. متاسفانه در جامعه ما یک مسئله ای وجود دارد که ما ریشه ها را قطع کردیم و با مردم گفتگو نکردیم. بلاخره بخشی از فرهنگ مربوط به گذشته است تاریخ یک کشور فقط این نیست که به گذشته خود فخر بفروشد بلکه فدا کردن موارد بد گذشته هم خیلی مهم است. مرحوم دکتر علی شریعتی همیشه می گفت استخراج و تسویه عناصر فرهنگی یعنی در فرهنگ بایستی هم استخراج و هم تسویه صورت گیرد. متاسفانه در توسعه فرهنگی خودمان نتوانستیم به این مسئله توجه کنیم. به هر حال سیاست فرهنگی یعنی گفتگو با مردم و درگیران آن با توجه به نیازهای مردم که این امر واقع نشد. در دوران پهلوی می گفتند ایران باستان خیلی مهم است، یعنی اگر شاهنامه را مهم می داشتند تحقیقاتشان فقط در مورد شاه در شاهنامه بود. دیگر انگار شاهنامه فقط شاه است. جمهوری اسلامی هم ایران باستان را نادیده گرفت و این امر تا جنگ دوازده روزه طول کشید و دیدیم که ناگهان عناصر ایران باستان در میدان انقلاب تهران المان سازی می شود یعنی در واقع به عقب برگشتیم. در واقع دچار افراط و تفریط بوده و هستیم و یاد نگرفتیم برای هر فرد احترام خاص خودش را قائل باشیم.

دنیا برای این که مسئله فرهنگ را به توسعه فرهنگی منتج کند خیلی فکر کرده و گفته که باید فرهنگ را همگانی کنیم . توسعه فرهگی یعنی همین و بهترینش در قالب دموکراسی فرهنگی است یعنی همه طبقات، دلبسته فرهنگ والای جامعه خود بشوند. فرهنگ باید آموزش داده شود من همیشه می گویم که دانشجویان ما الان حداکثر پنج درصد رنگ آموزش و پرورش ما را دارند یعنی بیش از نود درصد از جوانان جوری تربیت شده اند که انگار این پسر و دختر در فرانسه زندگی می کند یعنی مدرسه ما حضوری در ذهن و جسم و روح دانش آموز ندارد. آموزش و پرورش مستعفی است. به نظر من الان که دکتر پزشکیان شروع کرده ارز ترجیحی را حذف کند، این ها را هم حذف کند پولش را بدهد دست خانواده ها و خانواده ها مونتسکیو وار خودشان فرزندان خودشان را پرورش دهد.

دکتر کاظم فلاحی

امروزه موضوعی به نام هسته فعالیت های فرهنگی یا سند فرهنگی نزدیک به4 سال است که متاسفانه هنوز در این رابطه هیچ کاری انجام نشده است.

منبهات فرهنگی

بحث منبهات فرهنگی 26 اصل دارد که به گفته آقای سروش بعنوان یکی از اساتید تاثیرگذار این بحث ، امروزه اگر به حوزه سیاست گذاری فرهنگی و منبهات فرهنگی وارد شوید متوجه می شود که بخش اعظم چالش ها در جریان هستند و پیش بینی می شود که اگر چنانچه ما بصورت برنامه ریزی شده حرکت نکنیم متاسفانه دچار منبهات فرهنگی می شویم . فرض کنیم که نداهای قلبی وجود دارد که باورهای ما را تشکیل می داده ، آن ها سست شده این مقدمه بسیاری از داوریهایی است که ریشه آن به حوزه فرهنگ بر می گردد.

اگر با سه موضوع فرهنگ ، توسعه فرهنگی و انسجام فرهنگی یک مثلث بسازیم از نظر سیاستی مثلث را در جهتی می چرخانیم که مد نظر ما است چون بصورت چرخان از هرکدام از این بخشها می توانیم به بخش دیگری برویم و یا برعکس.

متاسفانه وقتی که حوزه اقتصاد فرهنگی مطرح شد ، یکسری چالش های زیادی داشتیم که کدام زیربنا و کدام روبنا است، مواجه شدیم که با تلاش بزرگان این حوزه مشخص شد که اساساً جنگی به عنوان زیربنا و روبنا در حوزه اقتصاد فرهنگی نداریم، خصوصاً اقتصادی که تولید کننده و خلاق هست و امروزه مخصوصاً در دنیا مطرح و درآمدزا هست، و در قالب هسته اقتصاد یعنی تولید و توزیع مصرف می توانیم به آن فکر کنیم و از آن درآمدزایی نماییم ، ضمن اینکمه ما باید در حوزه فرهنگی خودرا تقویت نمائیم.

هفت محور در اندیشکده مطرح کرده بود که یکی از آن محورها ، محور مدارا بود که بحث خیلی جالبی هست. پیش مقدمه رسیدن به انسجام اجتماعی این است که آیا ما تعاملات بین نسلی خودمان را تقویت می کنیم؟ دو گروه سنی حساس یعنی گروه Z و گروه سنی آلفا ، اینها گروه هایی هستند که به عقیده من حاکمیت و حکمرانی تمام انرژی خود را باید صرف تربیت این نسل نماید ولی متاسفانه برای این نسل بسیار کم هزینه شده است. یک بخش مربوط به آموزش و پرورش است که در اصل ناکارآمد و تاثیرگذار نبود . بخش دیگر سند مهندسی فرهنگی است که با مشکلات فراوان هنوز اجرایی نشده ، اما آن دو نسل همچنان در حال شکل گیری است و همچنان سوالات زیادی در کنار هم انجام می دهد.

بحث اقتصاد را در حوزه انسجام اجتماعی آورده شده که بحث معروفی که همه ما منتظر آن هستیم به نام عدالت اجتماعی در حد اینکه بتوانیم در جامعه آن را لمس کنیم . همانطور که می دانیم در حوزه رسانه (مدیا) چه نقشی در دنیای امروز ما بازی می کند مدیا لایه های مختلفی دارد ، اینکه ما چطور بتوانیم از بحث گذشته و حال به آینده برسیم. اگر جوان امروزی به عنوان متاورس (Metavers) در حوزه شبیه سازی مفاهیم فرهنگی صحبت می کند و ما درک درستی از آن نداریم، اشکل برمی گردد به ما مدیران فرهنگی که نتوانستیم سردر بیاوریم . ایشان می گویند ایرادی ندارد شما در قالب همین واقعیت افزوده موضوع فرهنگی را برای من بگو تا من ببینم که با کدام علائم و الگوریتم ها می توانم به آن برسم ما باید مقداری فراتر موضوع را ببینیم.

بحث تکنولوژی فرهنگی ، رابطه بین تکنولوژی و فرهنگ که در حدود بیست سال پیش هنوز تکنولوژی تاثیرگذاری جدی خود را در بخش اعظم مردم ما نداشت ولی در آنجا بحث مطرح شده بود. بسیار درس مهمی بود که برای ورود هر تکنولوژی چه آمادگی هایی باید داشته باشیم و چه مطالعاتی در خصوص برخورد با تکنولوژی باید انجام شود، چقدر در خصوص برخورد با چارچوبهای مشخص که به نوعی وارد کشورهای دیگری می شوند مطالعه کردیم، در خصوص بحث ورود مدیا چقدر مطالعه داشتیم . مشکل از آنجا شروع می شود که ما نگاه بدبینانه ای در این خصوص داریم. بسیاری از کشورهای مترقی الان در حوزه آموزش و پرورش تلاش های خوبی داشتند نمونه های مختلفی را می توانیم در سیاستگذاری استفاده نمائیم. اما در حوزه ارزیابی ها ما واقعاً نکات قوت و ضعف در حوزه فرهنگی بخصوص فرهنگ عمومی را مرور کنیم متوجه می شویم که موضوع خیلی مهمی مانند توسعه فرهنگی وجود دارد. چون جنس توسعه فرهنگی جنس کیفی است و به همین راحتی نیست واقعاً فرهنگ عمومی ما طوری در جامعه تعریف شده که این قدرت دارد که ما را به سمت توسعه فرهنگی سوق دهد.

مسئله مهمی در جامعه شناسی داریم که در قالب « دیگری » مطرح می شود امروز آن دیگری که مبحث خیلی مهمی در جامعه شناسی هست مطرح شده به نام (پاد فرهنگ) که بسیار خطرناک می باشد.پاد فرهنگ یعنی کلیه هنجارهایی که در جامعه وجود دارد همه آن ها را بصورت ناهنجار ببینیم ، چرا جوان امروز آن را ناهنجاری می بیند در حالیکه آنها سالیان سال باور ما بودند، این موضوع مهمی است که ما چه کاری انجام دادیم، چه شرایطی به وجودآورده ایم که الان صحبت از پادفرهنگ هست. برای گروه نسلی آلفا که مرتب در همه موضوعات اینها به صورت پادفرهنگ نگاه می کنند.

بنابراین اینجاست که وظیفه متولیان و دستگاههای فرهنگی چند برابر می شود . نگاه ها باید خیلی دقیق باشد. از نخبگان باید استفاده شود. مطمئناٌ اگر اینگونه نباشد ما با این دستور و آیین نامه های معمولی که بسیاری معتقدند که فرهنگ آیین نامه و برنامه پذیر نیست.خیلی ها هنوز این تفکر را دارند که شکل گیری فرهنگ بسیار کند صورت می گیرد. امیدوارم که متوجه شویم که چرا باید فرهنگ و توسعه در کنار هم قرار بگیرند ما باید توجه خود را بیشتر روی همین گروه های سنی پایین قرار دهیم.

من احساس می کنم که نقصان های ساختاری که تاثیر گذار هستند باید به سراغ ساختارها برویم و آن ها را تقویت کنیم، من از مدیران ساختارمدار لذت می برم ، علی رغم اینکه قلب آنها چیز دیگری می گوید ولی آن ها به خاطر سازمان و به خاطر اعتقادی که دارند مجبورند در بعضی مواقع اتفاقاتی را رقم بزنند که ممکن است به مزاق زیرمجموعه خوش نیاید.

اگر به همین شکل در حوزه فرهنگ مدیریت کنیم، واقعاً در سالهای آینده در حوزه گسست های نسلی مخصوصاً دچار یک تراشه وحشتناک خواهیم شد. شاید هم مقداری که این شبکه تنیده ای از باورهای ما مقداری شرایطش سخت شده ، خدای نکرده در حال فروپاشی نمی باشد ولی باز نمی توانیم بگوییم که الان آن حوزه ای که ما سالیان سال برای حوزه فرهنگ تعریف می کردیم و پشت مان را تکیه داده بودیم بصورت منجسم عمل می کند و این مقداری نگران کننده است.

ما راهکارهای جدیدی را باید استفاده نماییم یکی از زمینه ها بحث آموزش است ، تلاشی که جهاددانشگاهی در این خصوص انجام می دهد بسیار ستودنی است چون همزمان که مباحث فرهنگی را پیش می برد از یکطرف آموزش هم در کنار خود دارد و این اتفاق خیلی خوبی است که اگر احیاناً بخواهد در حوزه سیاست گذاری و در حوزه فرهنگ کاری انجام دهد با در اختیار داشتن مجموعه ای از جوان ها و نسل های مختلف به سرعت روی آن ها پیاده نماید.

در حالیکه مسیری که سازمانهای مانند فرهنگ و ارشاد و شورای عالی انقلاب ف رهنگی خیلی طولانی هستند. به عقیده من مباحثی که جهاددانشگاهی در این خصوص مطرح کرده ، بسیار آگاهانه انجام می دهد. بحث سیاستی که در قالب مدیریت دنبال می کند می خواهد به نقطه ای برسد که احیاناً سازمان البته با نگاه بالادستی حرکتی را شروع و به جامعه امروز ارائه دهد. بحث فرهنگ عمومی به مانند یک زیرساخت نامرئی می توانیم از آن نام ببریم و در فرهنگ عمومی جایگاههای مختلفی وجود دارد که خرده فرهنگ یکی از آن جایگاهها می باشد.

خرده فرهنگ مباحثی هستند که به آن ها کمتر توجه می شود اما در جامعه ما جاری است . شاید یکی از
 موفقیت های فرهنگ عمومی این باشد که می توانست خرده فرهنگ را به رسمیت بشناسد و از طریق کارگروه ها آن را تقویت نماید. متاسفانه شورای فرهنگ عمومی که در حال حاضر بعنوان متولی حوزه فرهنگ عمومی است بیشتر کار اداری و به اصطلاح جلسه ای انجام می دهد و آنچنان خروجی مخصوصاً در حوزه استان ها بروز و حضور ندارد و معمولاً به یکسری سخنرانی ها منتهی می شود.

گروه آلفا : بحث اقتصاد و نقصان که در جامعه وجود دارد بی تاثیر در این قضیه نیست، محدودیت های اخیر اثرگذار بوده حتی توان کارگزاران و متولیان را مختل کرده است. موضوع اقتصاد در حوزه فرهنگ بی اثر نیست قطعاً در حوزه اقتصاد می توانیم فرهنگ عمومی را تقویت کنیم و عملاً نفع آن به همین عزیزان که به هر حال به عنوان نسل گسست و نسل شکاف مطرح هستند ایجاد نماییم. بعضی موضوعاتی که اینجا در مورد راهکارها در مقاله ای مطرح کردم ، این که ما در ابتدا باید نسل نو را با یک ادبیات جدید به رسمیت بشناسیم، باید عملاً بگوییم این نسل نو دنبال تهید نیستند این ها یک شریک فرهنگی محسوب می شوند. احساسی که به این نسل ها منتقل خواهد شد در قالب یک پارادوکس های شکل گرفته بسیار می تواند تاثیرگذار باشد.

این ها شریک فرهنگی ما هستند علی رغم این که بعضی از حرکت های آن ها را نمی توانیم بپذیریم . گذر از روایتی یک سویه به یک گفتگوی اجتماعی با این ها باید برسیم یعنی در حقیقت ما بتوانیم با شنیدن حرفهای این ها دو طرفه بودن قضیه را به آنها ثابت کنیم که ما علاقمند به شنیدن حرفهای شما هستیم . از یک طرف تقویت فرهنگ عمومی و فرهنگی تخصصی ما که اساساً به آن ها توجه زیادی نمی شود، ما در
حوزه های تخصصی انواع فرهنگ ها را داریم. فرهنگ های حرفه ای که ما از آن غافل شدیم و توجه زیادی به آن نمی کنیم مانند برخی از پزشکان علی رغم تجربه و سواد و هوشی که دارند ولی قابل تحمل نیستند این ها بحث فرهنگ حرفه ای هست که اساساً ما توجه خاصی به این گروه های مختلف که در بخش های مختلف هستند توجه نکردیم در حقیقت منشوری ندارند که به آن بپردازند. مسئله دیگری که مطرح می شود بحث  هوش مصنوعی است که ما قطعاً در آینده کاربرد این موضوع را به هر حال در محدوده ایجاد خواهد کرد ما در زندگی خود احساس می کنیم.

اصل جنبش تعادل در حوزه هوش مصنوعی: ما باید محور تعادل را در حوزه هوش مصنوعی برقرار کنیم ما اگر توانیم هوش مصنوعی را درست آموزش ببینیم و از آن درست استفاده نکنیم برای ما مسئله ساز خواهد شد . بنابراین موضوع دیگری به نام بحث جنبشی بوجود آمده که ما به آن کم توجه هستیم و در اصل بحث خیلی ناچیز که بچه ها هنوز آموزشی درست ندیدند و متاسفانه وقتی به تولید محتوا برسه یک مسیر اشتباهی را هوش مصنوعی که بسیار توانمند است برای ما هموار می کند به نظر من شاید امروز بیشتر وقت خود را در حوزه تدوین  آینده فرهنگی استان که مثلاً یکی از آن ها سند مهندسی فرهنگی بیشتر برای مواجهه با همین موضوع باید وقت بگذاریم.

ما خیلی نباید به برنامه های کلاسیک مراجعه کنیم ما در حقیقت با وضعیت خاص مواجهه هستیم به اعتقاد من هر چه زودتر این بحث باید جدی شود و این گروه نسلی یعنی نسل Z و خصوصاً آلفا بتوانند یک منشوری، یک بیانیه ای داشته باشند تا بتوانند در این  جامعه و با چه طول و عرضی حرکت کنند این خلاءیی است که در جامعه ما برای این نسلها در حال انتقال هست یعنی در واقع ما نتوانستیم بای تعلیم و تربیت آن چارچوب لازم را با توجه به بحثی مثل تعلیم و تربیت هایی که در دنیا به نوعی جوابگو بودند از آن به نحو احسن استفاده کنیم. اگر اصرار بر اجرای برنامه های کلاسیک خود داشته باشیم مطمئناً فاصله ما از این نسل روز به روز بیشتر خواهد شد.

من فکر می کنم که اگر ما اینجا بتوانیم به نتیجه برسیم که امروز ما زمان و فرصت اینکه دوباره کاری کنیم نداریم بسیار زمان محدود است. آنهایی که فکر می کنند فرصت تمرین دارند یا فرصت این که آزمون و خطا نمایند در حوزه فرهنگ همچین فرصتی پیش نمی آید. هیچ وقت تکنولوژی متوقف نمی شود تا فرهنگ ساز و کار خود را پیاده کند . سرعت تکنولوژی فوق العاده بالاتر از حوزه فرهنگ است فرهنگ کند ، ولی تکنولوژی بسیار سریع می باشد. الان سرعت تغییرات در حوزه جامعه شناسی فوق العاده بالاست و قابل مقایسه نیست ما اساساً در عصر دیجیتال نیستیم عصر جدیدی به نام عصر مفهومی به وجود آمده که نیمکره راست بدن را راه اندازی می کند . عصر جدید نسبت به مفهومات بیشتر ورود می کند . الگوریتم ها دیگر جواب نمی دهند و می خواهند بدانند در دنیا و در سیاه چاله ها چه خبر است؟ برای همین که اطلاعات این ها عمق دارند و از طرفی هم وسعت فوق العاده ای دارد ما قطعاً بایستی در نوع نگاه و در سیاست ها تغییر ایجاد کنیم .

جمع بندی دکتر موسوی:

1- آنچه که مسلم است همیشه سیاست های فرهنگی جواب نمی دهد. من اینجا ادعا می کنم که در جامعه ما که ظرفیت های دین، ظرفیت های خاونواده دیگر تمام شده. من چنین اعتقادی ندارم. معتقدم که هنوز اینها فعالند، پویا هستند.

هر وقت در دانشگاه علوم انسانی ساختمان هایی که مرحوم دکتر ابریشم چیان ساخته کلاس می روم، به خصوص دانشجویان جدیدالورود می گویم که این را می گویم که شاید خیلی ها پدر و مادرشان از هم جدا شدند ولی این را می گویم که اگر شما الان یک میلیون پول بخواهید باز هم به پدر و مادر خود زنگ می زنید. این ثروت کمی نیست. یعنی ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به شدت عاطفی هستیم. واقعا خانواده، دین هنوز کارکرد خودشان را دارند. اسطوره دهای ما هنوز کار می کنند. آن وجه امیدوارانه قضیه است که باید به آن نگاه کنیم.

اما وقتی به سیاست ها نگاه می کنیم می بینیم که دیگر این سیاست ها جواب نمی دهند. باید همه آن عناصر را در نظر بگیریم.دولت اگر بخواهند تنها تصمیم بگیرد کار به خوبی جلو نمی رود. یادم هست که در اداره ای مدیری بود که پنجاه نیرو را استخدام کرده بود. به او گفتم که می خواهم که می خواهم مقایسه ای برایتان ارایه کنم که چه کسانی بازنشسته شدند، چه کسانی را شما گرفتید. یعنی کسانی را که گفتم بازنشسته شده اند دو تا کتاب یا مجموعه شعر داده اند. با اندوه تمام کسانی را که گرفته ای در بهترین شرایط می توانند آنجا بنشینند و نگهبانی بدهند یا برای کارهای این گونه از آنها استفاده کنی.

یا دختر دانش آموزی را دیدم که ورود کرده با صورتی گریان، همانجا تماس گرفتم با این آقا که همین الان مسئول این را بردارید، این مدیر نباید اینجا باشد یا جایی باشد که با مردم ارتباط داشته باشد.

ما فقط مشکلاتی که در جامعه داریم این است که به مردم، آنجا که باید توجه نشده است. دکتر فلاحی به نکته مهمی اشاره کردند که توجه به نسل ها، ما به نسل ها توجه نکرده ایم. چرا همین انقلاب اسلامی در فجرش به آن بچه ای که شناسنامه خود را تغییر می داد، الان با نسلی مواجه هستیم که اصلا حرف ما را قبول ندارد.

الان چطور است که آن نسل مورد تشویق قرار می گرفت و پاداش می گرفت، چون می رفت و از وطنش دفاع می کرد. اما ما بد کرده ایم، ما با شهدای خودمان هم خوب رفتار نکرده ایم. در خارج کسی که عروسی کرده، با مجسمه شهدای گمنام عکس می گیرد ولی ما در شهر خودمان همه جارا کرده ایم مسجد شهدای گمنام. حتی دانشگاه ها هم که می خواستند مزار بسازند و ما اعتراض می کردیم، می گفتند اینها ضد انقلاب هستند. حالا ما که سابقه مشخصی داریم، چنین انگی به ما می زنند دیگر چه انتظاری دارید؟ ما اصلا نسل را قبول نداریم که...

ما می گوییم که الان بچه ها نمی فهمند، به جای این که بیاییم و خودمان را به این جوانان نزدیک بکنیم. شما چه کسی را به کلاس می فرستید تا به بچه ها درس بدهد؟ چه کسی در دانشگاه ها به بچه های مردم درس می دهند؟ اینها مسایل مهمی هستند.

نکته بسیار مهم دیگری که مجود دارد این است که فرهنگ بایستی حرفه ای شود. ببینید حوزه فرهنگ باید حرفه ای شود، مثل جامعه است دیگر. شما اگر آن را بدهید دست یک گروه آدم بروکرات، میگه این کار را بکنید، آن کار را بکنید. باید پشتوانه فکری داشته باشد. من به عنوان کسی که سابقه مدیریت فرهنگی در کنار مطالعات مسایل فرهنگی داشتم می گویم که می شود کار را به گونه ای با دانش جلو برد که فقط به چند آدم که آنجا گذاشتید تکیه نشود. چنان که الان مملکت مان را دست آدم هایی دادیم که آن دیگه درش خلاقیت نیست.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که مردم باید به مردم شناسان ایرانی تلاش های در خور شایسته ای کردند، حتی خیلی هاشون در خارج از کشور زندگی می کنند اما دلشان برای ایران می تپد و کارهای درخشان می کنند. ما واقعا به آدم هایی مثل ماها که تمام عمرمان را برای مقوله فرهنگ گذاشتیم، باید جامعه بالانس شود. ولی واقعا جامعه شناس اعتماد می خواهد نا این که پست بخواهد. ما در دانشگاه گیلان قبلا می گفتیم اگر روزی دانشجویان علوم اجتماعی پست گرفتند، آن جامعه، جامعه خوبی است و به این خاطر می بینیم که در جاهای مختلف مثل نیروی انتظامی می بینیم که بچه های ما که هستند به خوبی می توانند کارها را انجام دهند و به این مسایل توجه دارند. واقعا دولت ما باید مداخله خود را کم کند، مثلا ما می خواهیم اینجا تصمیم گیری کنیم، اگر نظر دیگران را نپرسیم واقعا نتیجه نمی دهد دیگر. نظر ذی سهم را محاسبه نکنیم.

چطور می شود شما در عرصه فرهنگ، بهترین و بزرگ ترین متفکران فرهنگی خودمان را، هنرمندان، شاعران خودمان را رنجاندیم، خب معلوم است که یک جای کار ایراد دارد دیگر که باید به آن توجه کنیم.

مهم ترین مسئله ایران مشارکت و گفتگو با مردم ایران است که ان شاء الله برویم به سوی یک رویای مشترک و رویای مشترک هم یعنی دید مشترک، ارزش های مشترک. چون اگر انسان ها این رویای مشترک را نداشته باشند زندگی اش بی معنا می شود. ما هم بی معنا می شویم. ما الن نمی دانیم چه چیزی را داریم تربیت می کنیم. ببینید، قدیم هم این جوری بود، ما در آموزش و پرورش، هنوز الان در یکی از خیابان های رشت قرار می گیرم، چون یکی از معلم های من در آن جا زندگی می کند، وقتی بهش زنگ می زنم می گوید حتما نزدیک خانه من هستی! ببینید الان دانش آموزان چه قدر از معلمان خود تاثیر می پذیرند؟ ما چه قدر معلمان را کوچک کردیم. چه قدر استاد دانشگاه و هنرمندان را کوچک کردیم. اگر ما بخواهیم به رسمین شناختن مردم و شنیدن صدای مردم را در همه عرصه ها به خصوص در عرصه فرهنگ توجه بکنیم، مسایل فرهنگی ما روال منطقی و متعارف و پویایی خواهد داشت، به خصوص که ما واقعا در سرزمینی زندگی می کنیم که همه به آن غبطه می خورند. سرزمینی که موثر بود در دنیا. ایران تنها کشوری است که تصرفش در دنیا جوهری است. یعنی ما به قول استاد محمد بهشتی یعنی ئاقعا ایرانی ها با چینی ها و اروپایی ها فرق دارند. اگر چین محصولی را به کشور خودش بیاورد به راحتی آن را تولید می کند، شاید دو میلیون هم تولید کنند، اما ایرانیان تصرفشان شعر و ادبیات است. ایرانیان گذشته ما فقط این جوری نبود که شاعرانی مثل حافظ، سعدی، موولوی و فردوسی تحویل جامعه بدهد. ایرانی بود که اگر خانه ای هم می ساخت مثل خانه ابریشمی در صیقلان همین رشت، بروید ببینید. میرزا خلیل نخستین شهردار رشت گفت خانه نیست، شعر خانه است. ایرانی قالی هم می بافت، هیچ جا هیچ جا چین و پاکستان اگر بخواهند مثل آن را تولید کنند هم نمی توانستند. الان جشنواره کن که می خواهد فرش قرمز پهن کند، فرش ایرانی را انتخاب می کند، این تمدنی است که این ریشه ای دارد، هویتی دارد و ما همه باید همان قدر که در رژیم پهلوی، ایران باستان قوی بود و به اسلام توجهی نشد. این خطا بود. همین قدر سیاست های فرهنگی بعد از انقلاب ما آوردیم و آن وجه بخش غربی که در دنیای امروز در آن زندگی می کنیم معروف است به فرهنگ غربی. ما در دنیایی زندگی می کنیم که هم فرهنگ غربی و هم فرهنگ ایرانی در آن وجود دارد. نمونه بارز فرهنگ غربی همین موبایل است که در دستان نا است. می گویند جامعه شناسی عوارض ناخواسته رفتار آدم ها را زندگی می کند. مثلا همین خودکاری که در دست من است. خیلی ها می گویند دکتر پرویز خانلری ای کاش استفاده از خودکار را اجباری نمی کرد تا نوشتن با خودنویس ها ادامه پیدا می کرد و همه خوش خط بودند و در مدرسه هم مورد استفاده قرار می گرفت.

مهم این است که ما بتوانیم از همه عناصر برای ارتقا و پویایی فرهنگ استفاده کنیم و این ها دست به دست هم بدهند تا آن ها را مشارکت بدهیم. دولت نه مداخله گر بلکه دولت تظیم گر. دولتی که حکمرانی را وظیفه خودش بداند نه پر فضولی و دخالت در همه چیز و مردم که مشارکت داشته باشند و اصحاب فرهنگی که به عنوان صاحبان اصلی فرهنگ مشارکت داشته باشند. من معتقدم فرهنگ ایرانی و اسلامی آن قدر قوی است که هنوز می تواند، به امید این که فرهنگ اسلام، فرهنگ ایران، فرهنگ گیلان روز به روز به اوج خودش برسد.

جمع بندی دکتر کاظم فلاحی:

من نگران آن بحث استحاله هستم. حوزه هایی که در فرهنگ استحاله ایجاد می کنند. این قدر هم بی سر و صدا اتفاق می افتد که حواسمان نیست. در دو سه سال اخیر تغییر  تحولاتی که ایجاد شده است، هم به لحاظ شکلی و هم به لحاظ باور ایجاد شده است. ما باید هر چه سریع تر فکری بکنیم و نسبت به ذی نفعان خصوصا طبقه بندی درستی انجام دهیم و برای هر کدام، هر بخش و هر قشری برنامه داشته باشیم. قبلا خیلی ها باور نداشتند که می توان فرهنگ را برنامه ریزی کرد ولی بعدا به این نتیجه رسیدند که برنامه ریزی برای فرهنگ بسیار هم می تواند اثرگذار باشد و می تواند از آینده مرز و بوم حمایت کند. وقتی کشورها برای صد یا صدو پنجاه سال آینده در حوزه فرهنگ برنامه ریزی می کنند ما هم برای سند فرهنگی خود برنامه ریزی می کنیم. سندی که چهار ساله نوشته می شود، فوت وقت می شود و نگارش نمی شود این یک مشکل است که می تواند یک چالش باشد. امیدوارم هر چه زودتر این پنج مسئله را در حوزه اسناد فرهنگی در قالب پنج کمیته انتخاب کردیم، ارایه دهیم: یکی بحث مهم سبک زندگی است که در حوزه زیست عفیفانه و مسایل دیگر، بحث دوم ما قطعا در خصوص آموزش و پرورش است که حوزه آموزش را در بر می گیرد. بحث دیگر در مورد مشارکت های دینی، نوع نگاه حوزه مشارکت های دینی از سوی مردم، بحث دیگر آسیب های اجتماعی است که طلاق، ازدواج، رتبه اول استان ما در کهنسالی را داریم و همین طور در بحث فرزندآوری وضعیت ما خاص است. همچنین بحث اقتصاد هنر است. تمام دنیا نظرشان به حوزه فرهنگ و هنر تغییر کرده و آمدند تاثیرگذاری اقتصاد را به حدی که به جی بی تی آن ها هم نقش اساسی دارد پیاده کردند در ساختار کشور. بنا بر این می توانستیم درآمدهای بسیار زیادی داشته باشیم از طریق تولیدات فرهنگ و هنر، در حوزه دیپلماسی، در حوزه ساست های موجود، صنایع خلاق ما تا بخش اعظمی از خلأ مالی و اقتصادی ما را در حوزه فرهنگی پر کند. امیدوارم ای موضوع اقتصاد با دقت به حوزه فرهنگ وارد شود و کمک شایانی به آن کند.

 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.31 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: سه شنبه, 05 خرداد,1405