فاصله آرمان تا واقعیت؛ چالشهای تحقق دانشجوی تراز در دانشگاهها
چهار شنبه, 17 دی,1404
فاصله آرمان تا واقعیت؛ چالشهای تحقق دانشجوی تراز در دانشگاهها
فاطمه عباس آباد - دکتر صمد شفیعی مقدم، مدرس دانشگاه و روزنامه نگار و فعال رسانهای گفت: مهمترین شاخصه دانشجوی تراز انقلاب اسلامی، را باید با مراجعه به نظرات رهبر انقلاب دریافت. تفسیر من از نظریات ایشان درباره دانشجوی تراز این است که دانشجویان در عین انقلابی بودن ، بصیرت علمی، سیاسی و دینی داشته باشند؛ یعنی دانشجویی که هم در عرصه تخصصی صاحب نوآوری باشد و هم در عرصه فکری و فرهنگی، متعهد به ارزشهای انقلاب اسلامی. یک توصیه معروفی هم ایشان به جوانان داشته اند و وظیفه جوانان را تحصیل، تهذیب و ورزش عنوان کرده اند که برای تعریف دانشجوی تراز هم کاربرد دارد. دکتر صمد شفیعی مقدم دانش آموخته حقوق و علوم سیاسی مدرس دانشگاه، ناشر، روزنامه نگار و فعال رسانهای در گفتوگو با دانشگاه انقلاب در پاسخ به این سوال که از نگاه شما بر اساس اسناد بالادستی فرهنگی کشور دانشجوی تراز چه مولفههایی دارد آیا تعریف موجود با واقعیت دانشگاههای امروز همخوانی دارد؟آنگونه که از اسناد بالادستی فرهنگی کشور یعنی قانون اساسی، سند چشم انداز و قوانین برنامه پنجساله توسعه استنباط می شود، دانشجوی تراز فردی است که همزمان دارای دانش، بینش و کنش فعال اجتماعی باشد؛ یعنی علاوه بر موفقیت آموزشی، در پژوهش، فرهنگ، کارآفرینی و مسئولیتپذیری اجتماعی نقش ایفا کند. اما واقعیت دانشگاههای امروز نشان میدهد فاصلهای جدی میان این تعریف آرمانی و وضعیت موجود وجود دارد و بسیاری از شاخصها در سطح سند باقی ماندهاند.
۲. آیا میتوان از یک الگوی واحد برای دانشجوی تراز سخن گفت یا این مفهوم باید متکثر و بومی شده و در رشتهها و زمینههای مختلف باشد؟واقعیت این است که در اسناد بالادستی فرهنگی کشور، «دانشجوی تراز» معمولاً با یک الگوی کلی و واحد تعریف میشود؛ یعنی دانشجویی که متعهد، متخصص، نوآور، مسئولیتپذیر و انقلابی باشد. اما وقتی به میدان عمل و رشتههای مختلف نگاه میکنیم، روشن میشود که این مفهوم نمیتواند صرفاً یک قالب ثابت داشته باشد و باید متکثر و بومیسازی شده باشد.اینکه چرا الگوی واحد کافی نیست به تفاوت رشتهها برمی گردد مثلا دانشجوی علوم انسانی باید توان نظریهپردازی و نقد اجتماعی داشته باشد، در حالی که دانشجوی مهندسی باید بیشتر بر نوآوری فناورانه و حل مسائل صنعتی تمرکز کند.
۳. آیا دانشگاههای ما در پرورش نیروی انسانی هدفمند و متفکر موفق عمل کردهاند فاصله آنچه در اسناد بالادستی ترسیم شده آیا با واقعیت همخوانی داردبر اساس اسناد بالادستی (مانند سند دانشگاه اسلامی، نقشه جامع علمی کشور و سند تحول بنیادین آموزش عالی)، دانشگاهها باید نیروی انسانی هدفمند، متفکر، متعهد و کارآمد تربیت کنند. اما واقعیت موجود نشان میدهد که این هدف هنوز بهطور کامل محقق نشده و فاصلهای میان آرمانها و واقعیت وجود دارد.براساس اهداف ترسیمشده در اسناد بالادستی پرورش نیروی انسانی متفکر مد نظر بوده که طبق آن دانشجو باید قدرت تحلیل، نقد و تولید اندیشه داشته باشد. همچنین هدفمندی و تعهد اجتماعی و فرهنگی دانشجو برای مسئولیت پذیری نسبت به جامعه و ارزشهای انقلاب اسلامی مدنظر بوده است.کارآفرینی و نوآوری هم به عنوان هدف تعریف شده تا دانشگاهها نیروهایی تربیت کنند که بتوانند اشتغال و فناوری ایجاد کنند. ضمن آنکه با جامعه ارتباط داشته باشند یعنی دانشگاه نباید صرفاً آموزشمحور باشد، بلکه باید در حل مسائل اجتماعی و اقتصادی نقش ایفا کند. اما واقعیت دانشگاههای امروز ما نشان می دهد غلبه آموزش نظری موجب شده که بسیاری از دانشگاهها هنوز بیشتر بر آموزش تئوری تمرکز کنند تا پرورش تفکر انتقادی و خلاقیت.ضعف در کارآفرینی هم باعث شده بخش بزرگی از فارغالتحصیلان با مشکل اشتغال مواجه باشند و ارتباط دانشگاه با صنعت و بازار کار ضعیف بماند.همه این موارد موجب فاصله با نیازهای جامعه شده به گونه ای که پژوهشها و پایاننامهها اغلب کاربردی نیستند و کمتر به مسائل واقعی کشور پاسخ میدهند.همچنین شاهد فعالیت فرهنگی و اجتماعی کمرنگ هستیم به نحوی که بخشی از دانشجویان درگیر فعالیتهای صنفی یا شخصیاند و کمتر به نقش اجتماعی خود توجه دارند.البته نباید منکر شد که دانشگاهها در پرورش نیروی انسانی هدفمند و متفکر موفقیت نسبی داشتهاند؛ در برخی حوزههای فنی و پزشکی پیشرفتهای چشمگیر دیده میشود. اما فاصله با اسناد بالادستی همچنان زیاد است؛ بهویژه در علوم انسانی، کارآفرینی، و تربیت دانشجویان متعهد و مسئولیتپذیر.این فاصله نشان میدهد که دانشگاهها نیازمند تحول ساختاری، بازنگری در برنامههای درسی، و تقویت ارتباط با جامعه و صنعت هستند.
۴. آیا مفهوم دانشجوی تراز یک چارچوب ثابت دارد و یا با تغییر زمان و نیاز جامعه تغییر میکند.پرسش شما به ماهیت پویای مفهوم «دانشجوی تراز» برمیگردد در اسناد بالادستی فرهنگی کشور، این مفهوم معمولاً با یک چارچوب ثابت و اصول بنیادین تعریف میشود؛ یعنی دانشجویی که متعهد، متخصص، نوآور، مسئولیتپذیر و انقلابی باشد. اما در عمل، این چارچوب باید همراه با تغییر زمان و نیازهای جامعه تطبیقپذیر باشد تا کارآمد باقی بماندبخش ثابت یا اصول بنیادین شامل تعهد به ارزشها و هویت ملی، اخلاق و مسئولیت اجتماعی، دانش و تخصص علمی و روحیه نوآوری و پرسشگری است. این اصول در هر زمان و رشتهای ثابتاند و هسته اصلی «دانشجوی تراز» را شکل میدهند. بخش متغیر که وابسته به زمان و نیاز جامعه است مثلا نوع مهارتها که در دهههای گذشته تأکید بر سواد نظری بود؛ امروز مهارتهای دیجیتال، کارآفرینی و بینالمللی شدن اهمیت بیشتری یافتهاند.و همینطور مسائل اجتماعی که دانشجوی تراز باید بتواند به چالشهای روز پاسخ دهد؛ مثلاً در دهه 70 تمرکز بر بازسازی کشور بود، امروز بر حکمرانی داده، محیط زیست و عدالت اجتماعی.رشتهها و تخصصها هم جزو بخش متغیر می توانند یاشند به این ترتیب که نیاز جامعه به علوم انسانی متناسب با ریشه های فکری کشور، فناوریهای نوین، پزشکی پیشرفته یا هنر متعهد، شکلهای متفاوتی از دانشجوی تراز را میطلبد.
5. مهمترین شاخصه یک دانشجوی تراز چیست آیا دانشگاهها توانستهاند علوم انسانی متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی تولید کنندمهمترین شاخصه دانشجوی تراز انقلاب اسلامی، را باید با مراجعه به نظرات رهبر انقلاب دریافت. تفسیر من از نظریات ایشان درباره دانشجوی تراز این است که دانشجویان در عین انقلابی بودن ، بصیرت علمی، سیاسی و دینی داشته باشند؛ یعنی دانشجویی که هم در عرصه تخصصی صاحب نوآوری باشد و هم در عرصه فکری و فرهنگی، متعهد به ارزشهای انقلاب اسلامی. یک توصیه معروفی هم ایشان به جوانان داشته اند و وظیفه جوانان را تحصیل، تهذیب و ورزش عنوان کرده اند که برای تعریف دانشجوی تراز هم کاربرد دارد. در پاسخ به بخش دوم پرسش شما باید بگویم که در مورد علوم انسانی، دانشگاهها تلاشهایی برای بومیسازی و اسلامیسازی داشتهاند، اما با توجه به اینکه منابع علوم انسانی به ویژه سیاست و جامعه شناسی، غربی است و عمده ی نظریات این علوم متعلق به نظریه پردازان غربی است امکان بومی سازی علوم انسانی به این راحتی قابل دسترس نیست. توجه داشته باشید که ما بعد از دوره طلایی اسلامی و نهضت ترجمه، در زمینه علمی دچار افول شده ایم که برخی از آن به عنوان دوره امتناع تفکر هم یاد می کنند اما در مقابل، غربیها بعد از قرون وسطی دوران رشد و شکوفایی علمی را شروع کردند و مکاتب علمی مختلفی در سیاست و جامعه شناسی پدید آمدند که آبشخور جریانات فکری بعدی در علوم انسانی شدند. بنابراین بدون داشتن نظریه و نظریه پردازان برجسته و بدون تولید علم، امکان بومی سازی از طریق برگزاری کنفرانس و همایش و شعار و کارهای اداری امکان پذیر نیست و اصولاً پروژه بومی سازی علوم انسانی در کوتاه مدت غیرواقع بینانه است.6.در تربیت دانشجوی تراز چه نهادهایی دخیل هستند .
6. آیا اساتید دانشگاه نقش موثری دارند یا دانشجو خودش باید به مفهوم تراز و تربیت انقلابی برسد؟پرسش شما به شبکهای از عوامل و نهادهای تربیتی در دانشگاهها اشاره دارد تربیت «دانشجوی تراز انقلاب اسلامی» یک فرآیند چندلایه است که تنها به خودِ دانشجو یا استاد محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از نهادها و نقشها در آن دخیلاند.در تربیت دانشجوی تراز اساتید دانشگاه نقش محوری دارند؛ هم در انتقال دانش تخصصی و هم در الگوسازی اخلاقی و فکری. استاد میتواند با روش تدریس، منش شخصی و فعالیتهای پژوهشی، دانشجو را به سمت تفکر مستقل و تعهد اجتماعی سوق دهد. خودِ دانشجو هم عامل اصلی است؛ چون تربیت انقلابی و رسیدن به تراز، نیازمند انتخاب آگاهانه، تلاش فردی، خودسازی و مسئولیتپذیری است. دانشگاه بهعنوان نهاد نیز سیاستهای آموزشی، فرهنگی و پژوهشی دانشگاه، فضای عمومی و برنامههای فوقبرنامه، همه در شکلگیری شخصیت دانشجو مؤثرند. نهادهای فرهنگی و سیاسی مانند بسیج دانشجویی، انجمنهای دانشجویی و علمی و فرهنگی، کانونهای هنری و مذهبی که زمینه فعالیت اجتماعی و هویتسازی را فراهم میکنند.خانواده و محیط اجتماعی هم ارزشها و تربیت اولیه خانواده و جامعه پیرامون، پایههای اصلی شخصیت دانشجو را شکل میدهند. و در نهایت اسناد بالادستی و سیاستگذاری کلان شامل نقشه جامع علمی کشور، سند دانشگاه اسلامی و سایر سیاستها چارچوب کلی تربیت دانشجوی تراز را تعیین میکنند. بنابراین، دانشجوی تراز محصول همزمان سیاستگذاری کلان، محیط دانشگاهی، الگوهای استادان و تلاش فردی دانشجو است.خبرنگار: فاطمه عباس آباد