دین از آن جهت که حقیقتی قدسی و وحیانی و برنامهای کامل و جامع برای انسان است، ثابت و جاودان و همیشگی است و هرگز کهنه و قدیمی نمیشود. به همین جهت، نیازی به نو شدن و تازه شدن پیدا نمیکند؛ اما فقه و اجتهاد دانشی انسانی است و اندیشهها و دانش انسانی نیز در بستر تحولات اجتماعی و فرهنگی جای دارد و از این تحولات تأثیر میپذیرد، تغییر میکند و بهروزز میشود. از این جهت، فقه و اجتهاد نیز مانند دیگر دانشهای بشری در ظرف زمان و مکان قرار میگیرد و به همین سبب دارای هویتی سیال و گذراست و خصلت کهنگی و نویی به خود میگیرد. این دانش هرگاه برپایۀ اشراف و اگاهی بر تازهترین اندیشهها و تحولات و تجربههای بشری قرار بگیرد و به اصل حضور در زمان و تعاملها با واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی و یافتههای نوین علمی پایبند باشد و رویکرد نقادانه و هرمنوتیک به متون دینی داشته باشد، میتوان گفت که دانشی نوشونده است و دینداریای که براساس چنین اجتهادی باشد، دینداری نواندیشانه خواهد بود (مهریزی، ۱۳۹۴: ۸). بنابراین، نواندیشی دینی به جریان فکریای اطلاق میشود که در درون سنت اسلامی و باورمند به آن، در صدد ارائۀ خوانشی از دین است که با واقعیتهای جهان مدرن، علوم جدید، تجربیات بشری و ضرورتهای زندگی اجتماعی امروز سازگار باشد. نواندیشان دینی، که طیفی از روشنفکران و عالمان دینی را شامل میشوند، بر ضرورت تمایز بین «دین» بهعنوان یک حقیقت متعالی و «فهم بشری از دین» که محصول تاریخ، فرهنگ و شرایط خاص است، تأکید میورزند. آنها با نقد خوانشهای جزئینگر، متحجر، متصلب، ایدئولوژیک و اقتدارگرایانه از دین، در پی کشف روح کلی و اهداف کلان شریعت (مقاصد الشریعه) مانند عدالت، عقلانیت، آزادی، اخلاق و کرامت ذاتی انسان هستند و در تلاشاند اجتهاد خود را نیز با این اصول کلی تطبیق دهند. نواندیشی دینی، خود را در تعامل انتقادی با میراث فکری اسلام و همچنین در گفتوگو با دیگر جریانهای فکری جهان معاصر تعریف میکند (ابوزید، ۱۴۰۲).
مهمترین ابزار و روش کلیدی برای تحقق نواندیشی دینی در فقه شیعه، اجتهاد پویاست. اجتهاد پویا بهمعنای استنباط احکام شرعی از منابع دینی با بهرهگیری از روششناسیهای نوین و با توجه به مقتضیات زمان و مکان است. در این نگاه، اجتهاد نه فرایندی منجمد و تکرارشونده (همچون احکام فقه سنتی)، بلکه پویا، تاریخی و مسئلهمحور است. مقتضیات زمان و مکان شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، پیشرفتهای علمی و نیازها و مصالح متغیر انسانها را شامل میشود. اجتهاد پویا، با تأکید بر عناصری مانند مصلحت، عرف عقلایی، سیره عقلا، ضرورت و تقدم مقاصد الشریعه (اهداف کلی و غایی که دین رای تحقق انها نازل شده است) بر ظواهر نص، ظرفیت انعطاف و پاسخگویی فقه به مسائل مستحدثه را که در دنیای مدرن بسیار پیش میآید، افزایش میدهد. این رویکرد، فقه را از حصار فردگرایی افراطی و احکام ثابتِ بدون توجه به زمینه، خارج ساخته و آن را برای انطباق با مقتضیات جوامع مدرن امروزی آماده میکند.
از دیگر سو، جامعۀ ایران جامعهای است با تنوعات فراوان قومی، مذهبی، فکری و اجتماعی که در عین حال، هویتی عمیقاً تاریخی و دینی دارد. اما در چند دهۀ گذشته با ورود تکنولوژی و فرهنگ و سبک زندگی مدرن، جامعۀ معاصر ایران به جامعهای در حال گذار از سنت به مدرنیته تبدیل شده است. به همین جهت، مسائل و آسیبهای اجتماعی و همچنین شکافهای متعدد اجتماعی، نسلی، جنسیتی و قومیتی و در صدر همه «شکاف سنتمدرنیته» که خود شکاف نسلی را عمیقتر میکند، در جامعه بروز کرده است که بر انسجام اجتماعی تأثیر منفی گذاشته است و میزان انسجام اجتماعی را بهشدت کاهش داده است. نسل جوان امروز، در جهانی بهشدت مدرنشده و تحت تأثیر جریانها و فرهنگ جهانی پرورش یافته است. درک این نسل از دین، سیاست، آزادی، سبک زندگی و هویت، اغلب با خوانش رسمی و سنتی موجود تفاوت دارد و دیگر گفتمان غالب و همچنین تبعیضهایی را که گفتمان مسلط و سنتی سعی در حفظ و توجیه آنها داشت را نمیپذیرند و پرسشگر و مطالبهگرند. این تفاوت نسلی میتواند به احساس بیگانگی، اعتراض خاموش یا تقابل بین نسلها بینجامد.
حال با توجه به دینی بودن جامعه و اداره شدن برپایۀ قواعد و اصول دینی و فقهی، لازم است احکام فقهی نوبهنو بهروزرسانی شوند تا متناسب با تغییرات و تحولات شتابان جامعه همسو و هماهنگ شوند. چنانچه این مهم اتفاق نیفتد و احکام فقهی براساس اجتهاد پویا، متناسب با نیازها و خواستههای امروز جامعۀ در حال مدرن شدن مدرن شدن تغییر نکند، عقب میماند و دیگر نمیتواند پاسخگوی نیاز مردم جامعه باشد و بنابراین از متن و بطن زندگی مردم (بهویژه زیست اجتماعی آنان) کنار گذاشته و به حاشیه و پستوی کتابخانهها رانده میشود. اهمیت بهروزرسانی و پویایی فقه به همین جا ختم نمیشود؛ بلکه در جامعهای نظیر ایران که قوانین آن نیز برپایۀ فقه تدوین و اجرا میشوند، چنانچه احکام فقهی متناسب با نیازها و شرایط روز مردم جامعه نباشند، قانون نیز ناکارآمد میشود و بهجای آنکه بازدارنده باشد، خود مسبب بروز کجروی و ناهنجاری و مسائل و آسیبهای اجتماعی عدیده و در نتیجه کاهش انسجام اجتماعی میشود (صالحی، ۱۴۰۳). بنابراین، اهمیت و لزوم پویایی فقه و استنباط احکام فقهی برمبنای اجتهاد پویا در راستای ابقا در زیست روزمره و اجتماعی مردم و ماندن در عرصۀ عمومی و کمک به حفظ و تقویت انسجام اجتماعی، روشن و آشکار میشود.
نواندیشی دینی و اجتهاد پویا از طریق مکانیسمهای زیر میتوانند به تقویت انسجام اجتماعی کمک کنند:
الف) ایجاد زبان مشترک و گفتوگوی بینافرهنگی: نواندیشی دینی با ارائۀ خوانشی عقلانی، اخلاقمحور و مقاصدی از اسلام، میتواند پلی بین باورهای دینی عمیق بخشی از جامعه و ارزشهای جهانشمول مدرن مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق زنان و آزادیهای مدنی ایجاد کند. این خوانش، فضایی برای گفتوگو بین مذهبیها و سکولارها، سنتگرایان و مدرنها فراهم میآورد. بهعنوان مثال، با تکیه بر مفاهیمی مانند کرامت ذاتی انسان (که در قرآن ریشه دارد) و برابری ذاتی تمام انسانها (که متن روایتی از پیامبر اکرم است و بر برابر بودن همۀ انسانها فارغ از جنسیت و قومیت و ملیتشان بهمانند دندانههای شانه تأکید کردهاند)، میتوان مبنای دینی برای حقوق بشر تدارک دید و آن را به گفتمان سکولار در این حوزه پیوند زد و از این طریق پلی میان گفتمانهای مختلف ایجاد کرد و انسجام اجتماعی را افزایش داد.
ب) پاسخ به نیازهای نوین و حل تعارضات: اجتهاد پویا با در نظر گرفتن مقتضیات زمانه، میتواند پاسخهای منعطفتری به مسائل مستحدثه ارائه دهد. مسائلی مانند حقوق زنان در خانواده و جامعه، حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی، آزادی بیان و عقیده، مناسبات اقتصادی عادلانه و زیست مشترک و مسالمتآمیز با جهانیان. برای نمونه، با بازتعریف مفاهیمی مانند ولایت، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، و تقیه در چهارچوب مصالح امروزین جامعه، میتوان از تحمیل تفسیرهای خشک، خشن و تفرقهافکن که انسجام اجتماعی را تهدید میکنند، جلوگیری کرد. بسیاری از احکام فقه سنتی میان مردان و زنان و همچنین میان مسلمانان و غیرمسلمانان تبعیضهای ناروا ایجاد کرده است (مانند نابرابری در دیه و قصاص) که زیست مدرن در جهان معاصر چنین تبعیضهایی را برنمیتابد. به همین جهت اگر چنین تبعیضهایی وارد قانون کشور شوند، به تفرقه و نفرتپراکنی میان افراد جامعه منجر میشوند و بدین طریق انسجام اجتماعی کاهش میيابد. اما ظرفیتها و قابلیتهای موجود در فقه و اجتهاد پویا میتواند این مشکل را مرتفع کند و به زیست مسالمتآمیز میان افراد جامعه از جنسیتها و قومیتها و دینهای مختلف منجر شود و همه را با وجود به رسمیت شناختن تفاوتهایشان، متحد و یکپارچه کند (صانعی، ۱۳۸۷، ج ۱: ۲۴).
پ) نقد اقتدارگرایی و تقویت مدارا و رواداری: نواندیشی دینی با نقد خوانشهای انحصارطلبانه و اقتدارگرایانه از دین، که خود را تنها مالک حقیقت و تنها مفسر کلام وحی میدانند، فضای تساهل و تسامح دینی و فکری را گسترش میدهد. تأکید بر تکثرگرایی (پلورالیسم) دینی در حوزۀ نجات و حقیقت، یا حداقل تأکید بر تکثر در فهم دین، به رسمیت شناختن «دیگری» متفاوت را ترویج میکند. این امر برای همزیستی مسالمتآمیز در جامعهای چندفرهنگی مانند ایران، که دارای شکافهای نسلی و شکاف میان سنت و مدرنیته است، ضروری است (سروش، ۱۳۷۶).
ت) تولید اخلاق اجتماعی و تأکید بر عدالت: نواندیشی دینی با احیای مفاهیم کلیدی اخلاق اجتماعی در اسلام، مانند برابری، عدالت، انصاف، امانتداری، تعهد اجتماعی و نفی ظلم، میتواند مبانی ارزشی قدرتمندی برای مبارزه با فساد، تبعیض و نابرابری فراهم آورد. این مفاهیم، فارغ از جناحبندیهای سیاسی، میتوانند بهعنوان ارزشهای فرافردی مورد وفاق عمومی قرار گیرند و همبستگی اجتماعی حول محور مبارزه با بیعدالتی را تقویت کنند.
ث) پیوند بین سنت و نوگرایی: این جریان فکری با نشان دادن سازگاری درونی بین روح دین آموزههای اصلی و اساسی آن با بسیاری از دستاوردهای مثبت تمدن جدید، به کاهش احساس دوگانگی و تنش هویتی در میان جوانان کمک میکند. جوان امروزی میتواند هم مدرن باشد و هم متدین، بدون اینکه احساس کند باید یکی از این دو بخش هویت خود را نفی کند. این یکپارچگی هویتی، شرط لازم برای احساس تعلق فعال به جامعه است که پیشنیاز تحکیم انسجام اجتماعی است.
بهطور کلی، بازخوانی انتقادی و سازنده سنت دینی و توجه دادن به این نکته که سنت دینی و تفاسیر سنتی از دین عیناً خود دین و مقدس نیستند و قابل بازبینی و تغییرند، مبتنی بر روششناسیهای نو و پاسخگو به مسائل متحول جامعه، میتواند منابع معنایی و اخلاقی مشترکی فراهم آورد که نهتنها مانعی برای انسجام نباشد، بلکه به عاملی توانمندساز برای گفتوگوی ملی و همبستگی اجتماعی تبدیل گردد. در ایران معاصر، انسجام اجتماعی بهمثابۀ یک «کالای عمومی» ارزشمند، نیازمند بنیانهای فکری و اخلاقی است که بتواند تنوع موجود را به رسمیت بشناسد، گفتوگو را ممکن سازد و احساس تعلق و مسئولیت مشترک را تقویت کند. نواندیشی دینی و اجتهاد پویا، بهعنوان جریانی درونزا و ریشهدار در سنت اسلامی شیعه، دارای ظرفیت نظری و عملی جالب توجهی برای ایفای این نقش هستند. این دو جریان فکری برآمده از متون دینی میتوانند با ارائۀ خوانشی عقلانی، اخلاقمحور، مقاصدی و منعطف از دین، پل ارتباطی بین سنت و مدرنیته، بین نسلها، بین اقوام و مذاهب و بین دینداری و مطالبات اجتماعی عدالتمحور و مساواتمحور ایجاد کنند. جریان نواندیشی دینی با تأکید بر مفاهیمی چون برابری، عدالت، کرامت انسانی، مدارا و مصلحت عمومی، میتواند منابع معنایی مشترکی برای همبستگی ملی و انسجام اجتماعی فراهم آورد. البته، تحقق کامل این ظرفیت در گرو غلبه بر موانع نهادی و سیاسی، توسعۀ روشمند مباحث و مبانی و همچنین ارتباط مؤثرتر با بدنۀ اجتماعی است. در نهایت، تقویت انسجام اجتماعی در ایران نیازمند کنار گذاشتن انحصارگرایی در تفسیر دین و گشودن فضایی گسترده برای اجتهادی پویا و نواندیشیای مسئولیتپذیر است که در خدمت حل مسائل واقعی انسانها در زمانۀ حاضر قرار گیرد و قوانین نیز برپایۀ همین احکام فقه پویا تدوین شود تا قادر باشد مسائل روز جامعه را به بهترین شکل حلوفص کند و در راستای حفظ نظم جامعه و تقویت انسجام اجتماعی قرار گیرد.
منابع
1. سروش، عبدالکریم (۱۳۷۶). صراطهای مستقیم، ماهنامۀ کیان، ۷(۳۶)، صص۲-۱۶.
2. صالحی، مینا (۱۴۰۳). بررسی تاریخیتطبیقی احکام فقهی مرتبط با زنان و قوانین نشأتگرفته از آنها، فصلنامۀ نقد دینی، شمارۀ ۱۱.
3. صانعی، یوسف (۱۳۸۷). فقه و زندگی، ۱۳ جلد، قم: فقهالثقلین.
4. مهریزی، مهدی (۱۳۹۴). نواندیشی دینی و مسئلۀ زن، تهران: مؤسسۀ فرهنگی دینپژوهی بشرا.