انسجام اجتماعی، وضعیتی پویا، مطلوب و چندبعدی است که در آن اعضای یک جامعه – فارغ از تفاوتهای قومی، فرهنگی، مذهبی یا طبقاتی – با احساس تعلق عمیق و ریشهدار به کل جامعه، همبستگی پایدار و فعال، و تعهد متقابل و داوطلبانه به منافع مشترک، به یکدیگر و به ساختار کلی جامعه پیوند میخورند و این وضعیت بر پایه اعتماد اجتماعی به عنوان ستون فقرات اصلی خود بنا شده است. اعتماد اجتماعی نه یک مفهوم انتزاعی، فلسفی یا دور از دسترس، بلکه سرمایهای ملموس، قابل اندازهگیری (از طریق شاخصهایی مانند نظرسنجیهای عمومی یا نرخ مشارکت مدنی) و پویا است که روابط انسانی را از سطح فردی به جمعی استوار میسازد، همکاریهای روزمره و کلان را تسهیل و تسریع میبخشد، و در عین حال هزینههای اجتماعی ناشی از سوءظن، عدم همکاری، دعاوی قضایی و نظارتهای اجباری را به طور چشمگیر کاهش میدهد، به طوری که اقتصاددانان اجتماعی آن را "سرمایه نامرئی" مینامند که بازدهیاش چندین برابر سرمایههای مادی است. بدون وجود این سرمایه حیاتی و مداوم، جامعه به سرعت به مجموعهای از گروههای جداافتاده، منزوی و خودمحور تبدیل میشود که تعاملاتشان نه تنها پرهزینه، ناکارآمد و پر از اصطکاک میگردد، بلکه زمینهساز تعارضات مداوم، کاهش بهرهوری کلی، افزایش جرم و جنایت، و حتی فروپاشی ساختارهای اجتماعی میشود – همانند آنچه در جوامع با اعتماد پایین مشاهده میشود. در بستر جامعه چندفرهنگی ایران، با غنای تنوع قومی (مانند فارس، ترک، کرد، بلوچ)، مذهبی (شیعه، سنی، مسیحی، زرتشتی) و فرهنگی، نقش اعتماد دوچندان برجسته است، زیرا نه تنها پلی محکم برای اتصال این تنوع به وحدت ملی پایدار میسازد، بلکه مانع از تبدیل تفاوتها به شکافهای ویرانگر میشود و انسجام را به عنوان یک دستاورد ملی تثبیت میکند.
اعتماد اجتماعی در سه سطح کلیدی – خرد، میانه و کلان – عمل میکند و هر سطح نقش منحصربهفردی در تقویت انسجام ایفا مینماید، به گونهای که عدم تعادل در هر یک میتواند کل ساختار را متزلزل کند. در سطح خرد، اعتماد بینفردی در تعاملات روزمره و صمیمانه مانند اعتماد به همسایه در امور محلهای، همکار در محیط کار یا حتی غریبهای در خیابان شکل میگیرد و این اعتماد مبادلات اجتماعی را ارزانتر، روانتر و ایمنتر میکند، چرا که افراد بدون ترس از خیانت، به یکدیگر تکیه میکنند. سطح میانه بر اعتماد به اصناف، اتحادیههای شغلی و گروههای حرفهای تمرکز دارد که نه تنها تجارت و مبادلات اقتصادی را تسهیل میبخشد، بلکه همکاریهای حرفهای را در مقیاسهای متوسط مانند بازارهای محلی یا انجمنهای صنفی تقویت میکند و از این طریق به ثبات اقتصادی محلی کمک شایانی مینماید. در سطح کلان، اعتماد به نهادهای دولتی، قضایی، اقتصادی و سایر ساختارهای حاکمیتی قرار میگیرد؛ جایی که شهروندان با اطمینان کامل از عدالت و کارآمدی این نهادها، از رعایت قانون، پرداخت منظم مالیات و مشارکت فعال در پروژههای توسعهای ملی حمایت میکنند و این سطح، بنیانگذار مشروعیت نظام سیاسی است.
این اعتماد، انسجام اجتماعی را از طریق سه محور اصلی و به هم وابسته تقویت میکند و هر محور به نوبه خود چرخهای مثبت از پیشرفت ایجاد مینماید. نخست، همکاری مؤثر، که در آن افراد و گروهها با اطمینان خاطر منابع مادی و غیرمادی، اطلاعات حساس و مسئولیتهای مشترک را به اشتراک میگذارند و این امر منجر به پروژههای جمعی موفقتر و بهرهوری بالاتر میشود. دوم، کاهش هزینههای نظارت و کنترل، زیرا در جوامع پراعتماد، نیاز به مکانیسمهای پیچیده و پرهزینه نظارت، بازرسی و جریمهگیری به حداقل میرسد و منابع آزادشده به حوزههای سازنده هدایت میگردد. سوم، افزایش تابآوری اجتماعی، که جوامع سرشار از اعتماد را قادر میسازد تا در برابر بحرانهای طبیعی، اقتصادی یا سیاسی مانند تحریمها، بلایای طبیعی یا نوسانات بازار مقاومت نشان دهند، ضربهها را جذب کنند و با سرعت و کارایی بیشتری بازیابی شوند، همانند آنچه در تجربیات موفق جوامع پیشرفته مشاهده میشود.
با این حال، اعتماد اجتماعی ذاتاً شکننده است و عوامل متعددی میتوانند آن را فرسایش دهند، که این امر نیازمند هوشیاری مداوم است. چالشهایی چون نابرابری اقتصادی ساختاریافته، فساد نهادی که اعتماد عمومی را خدشهدار میکند، یا گسستهای هویتی ناشی از تنوع فرهنگی و قومی میتوانند اعتماد را کاهش دهند و زمینهساز قطبیسازی اجتماعی، اعتراضات و بیثباتی شوند. خوشبختانه، راهحلهای عملی، واقعبینانه و قابل اجرا در دسترس است: افزایش شفافیت نهادها از طریق گزارشدهی عمومی و دسترسی به دادهها برای پاسخگویی بیشتر، توزیع منصفانه منابع عمومی با تمرکز بر مناطق محروم برای کاهش شکافهای طبقاتی، ترویج گفتوگوی ساختیافته بینگروهی از طریق مجامع مدنی و شوراهای محلی برای التیام گسستهای هویتی، اجرای برنامههای شهری هدفمند مانند پارکها و مراکز فرهنگی برای تقویت تعاملات محلی روزمره، گنجاندن آموزش مهارتهای اجتماعی و شهروندی در برنامههای درسی نظام آموزشی از سنین پایین، و نقشآفرینی فعال رسانهها در ترویج فرهنگ اعتمادسازی از طریق گزارشهای مثبت و کمپینهای آگاهیبخش.
در نهایت، اعتماد اجتماعی به عنوان نیروی محرکه اصلی انسجام در جامعه چندفرهنگی و پرتنوع ایران، کلیدی است برای دستیابی به ثبات سیاسی بلندمدت، پیشرفت اقتصادی پایدار و همبستگی اجتماعی عمیق. تقویت سیستماتیک آن از طریق اقدامات عملی و سیاستگذاریهای هدفمند، نه تنها چالشهای فعلی را مدیریت میکند، بلکه افقهای جدیدی از توسعه را میگشاید. اندیشکده تحکیم انسجام اجتماعی با تکیه بر پژوهشهای دقیق و روشمند، برگزاری جلسات تخصصی و هماندیشی با اساتید، کارشناسان و سیاستگذاران، و ارائه پیشنهادات سیاستی عملی و مبتنی بر شواهد، آماده است تا به نهادهای ذیربط در ساخت، حفظ و تقویت این سرمایه حیاتی یاری رساند و مسیر انسجام پایدار را هموار سازد.